18نوامبر2017

10 آبان 1396 نوشته شده توسط 

مصاحبه با سو مونتگُمری، کاندیدای «پروژه مونترال»:

11-Sue3

حجت صالحی


سؤال اولم که شاید بارها از شما پرسیده شده باشد: چرا بعد از روزنامه‌نگاری به سیاست روی آوردید؟
اول بگویم که من بازنشسته نشدم بلکه گزت را ترک کردم چون به این نتیجه رسیدم که نوعی از روزنامه‌نگاری که آن‌ها از من می‌خواهند مطلوب من نیست. بعدازآن پروژه مونترال در سال 2013 به من پیشنهاد کرد که در انتخابات شهرداری‌ها از منطقه لیولا کاندیدا شوم چون تازه گزت را ترک کرده بودم و دقیقاً نمی‌دانستم چه‌کار می‌خواهم بکنم این پیشنهاد را قبول نکردم. سال بعد که انتخابات فدرال در راه بود و چون من بسیار مخالف سیاست‌های حزب محافظه‌کار و استفان‌ هارپر بودم و اعتقاد داشتم که دارد کشور را رو به نابودی می‌برد، تصمیم گرفتم از حزب ان‌دی‌پی کاندیدا شوم ولی در انتخابات داخلی حزب به‌عنوان کاندیدا انتخاب نشدم. بعدازآن کارهای متفاوتی کردم از جمله با برنامه تحقیقات در مورد قتل و ناپدید شدن دختران و زنان بومی همکاری کردم ولی آنجا را ترک کردم چون به نظرم غیر کارآمد بود و نمی‌خواستم جزئی از سیستمی باشم که بیش از آنکه خدمتی به این زنان بکند باعث آسیب به آن‌ها می‌شود. در همان زمان که داشتم به قطع همکاری با این تحقیقات فکر می‌کردم از تیم والری پلانت پیغامی برای دعوت به قهوه دریافت کردم که قبول کردم ولی درست یک روز قبل از قرارمان تصمیم به لغو آن گرفتم چون می‌دانستم چه پیشنهادی دارند اما وقتی با همسرم مشورت کردم پیشنهاد کرد که به این قرار بروم و پیشنهادشان را بررسی کرده و سپس تصمیم بگیرم. در دیدار با والری خیلی زود احساس کردم که افکار و ایده‌هایمان به هم نزدیک است و حتی روز تولدمان هم یکی است. من به‌عنوان یک خبرنگار سابقاً هرگز نظر مساعدی نسبت به سیاستمداران نداشتم و علیرغم اینکه خیلی اخبارشان را پوشش دادم اما آن‌ها را صادق و اصیل نیافتم به همین دلیل سیاست خیلی برایم کسل‌کننده به نظر می‌آمد و ترجیح می‌دادم که به‌عنوان خبرنگار اخبار آدم‌های واقعی و مشکلات و داستان‌هایشان را پوشش بدهم؛ اما وقتی والری را دیدم متوجه شدم که می‌توان با او کارکنم و وقتی به من پیشنهاد داد کاندیدای شهرداری کت‌دنژ ان‌دی‌جی بشوم، وقت خواستم که بیشتر فکر کنم و در همین حین هم سازمان عفو بین‌الملل یک قرارداد سه‌ماهه به من پیشنهاد کرد برای ماه جون تا اوت و انگار که همه‌چیز به‌خوبی در کنار هم قرارگرفته باشد با خودم گفتم کارم را در برنامه تحقیقات زنان بومی ترک کنم و قرارداد عفو بین‌الملل را هم به اتمام برسانم و سپس وارد کمپین انتخاباتی شوم. با خانواده‌ام مشورت کردم و آن‌ها هم حمایت کردند و بعد از صحبت با افرادی دیگر به این نتیجه رسیدم که این در سطح از کار سیاسی است که مایل به انجامش هستم چون در این سطح قادر به انجام تغییرات مثبتی در زندگی روزمره افراد خواهم بود و البته پلتفرم پروژه مونترال را هم چک کردم و تصمیم نهایی‌ام را گرفتم.

چقدر کامیونیتی ایرانی و افغان مونترال و مخصوصاً منطقه کت‌دنژ ان‌دی‌جی را می‌شناسید؟
سؤال بسیار خوبی است، من تعداد زیادی دوست ایرانی دارم و با کامیونیتی افغان هم از آغاز جنگ افغانستان بعد از حادثه یازده سپتامبر آشنا شدم چراکه اخبار آن‌ها را و تأثیری که این حوادث بر زندگی آن‌ها گذاشته بود پوشش می‌دادم. البته در رابطه با شناخت بهتر کامیونیتی و ارتباط با آن‌ها هنوز چیزهای زیادی هست که باید یاد بگیرم و دوست دارم امکانی فراهم شود که کامیونیتی‌های مختلفی که در این منطقه زندگی می‌کنند با هم بیشتر در ارتباط قرار بگیرند تا درک بهتری از هم و از فرهنگ‌های مختلفی که کنار هم زندگی می‌کنیم داشته باشیم، از هم یاد بگیریم و بهتر هم را بپذیریم و به‌این‌ترتیب تبعیض هم که مشکل بزرگی در کبک است، کمتر خواهد شد چون به نظر من عاملش درک نکردن دیگری است و من سخت در این رابطه تلاش خواهم کرد. به‌عنوان‌مثال من بسیار مخالف این قانون جدید bill-62 در رابطه با نقاب و برقع هستم. نمی‌شود حقوق افراد را به‌صورت گزینشی به آن‌ها داد، حقوق در مورد همه باید یکسان اعطا شود و اینکه کسی حجاب یا نقاب یا تتو یا غیره دارد هیچ تأثیری در زندگی من ندارد البته این به آن معنا نیست که من از نقاب یا برقع خوشم می‌آید ولی فکر می‌کنم راهی که ما بتوانیم با کامیونیتی‌های مختلف در کنار هم کارکنیم آموزش است و نه مجبور کردن زنان به اینکه چه بپوشند و چه نپوشند.

یکی از مسائلی که کامیونیتی فارسی‌زبان که اکثر آن‌ها تازه مهاجران هستند؛ دارند یادگیری دو زبان و یافتن کار مرتبط است چون بسیاری از آن‌ها تحصیلات عالیه دارند، فکر می‌کنید شهرداری چه کمکی می‌تواند در این زمینه ارائه دهد؟
بله من تعداد زیادی راننده ایرانی با مدارک دانشگاهی می‌شناسم و خیلی از این موضوع ناراحت می‌شوم. می‌توانم تصور کنم که رفتن به کشوری دیگر و اشتغال به کاری که در سطح تحصیلات فرد نیست چقدر می‌تواند سخت باشد. برای حل این مشکل باید استانداردهایی برای همسان‌سازی مدارک تحصیلی داشته باشیم و باید با کامیونیتی صحبت کنیم که چه راه‌کارهای دیگری غیر از گرفتن یک مدرک تحصیلی جدید وجود دارد. البته حل این مشکل تا حد زیادی بستگی به دولت استانی دارد و خیلی از امکانات من‌جمله کلاس‌های زبان فرانسه را آن‌ها مهیا می‌کنند. کاری که در سطح شهرداری می‌تواند انجام بشود این است که با تبعیض موجود درزمینهٔ استخدام در شهرداری مبارزه بشود به‌عنوان‌مثال اگر رزومه‌ها بدون نام فرستاده شود که معلوم نباشد اسم شما ترامبله است یا خیر، احتمال اینکه فقط توانایی‌های افراد ملاک استخدام باشد بیشتر خواهد بود. البته من تمام جواب‌های ممکن به سؤال در مورد کمک به مهاجران را ندارم و حتماً باید نظر افرادی که مستقیماً با این مسائل درگیرند پرسیده شود و خود کامیونیتی‌ها باید نیازهایشان را اعلام و راهکارهایی که به نظرشان می‌رسد ارائه دهند و البته من هم باید کمی فارسی یاد بگیرم (با خنده!).

اگر بخواهید سه مشکل اصلی این منطقه را نام ببرید بر اساس اولویت، چه مسائلی را عنوان خواهید کرد؟
یکی از مشکلات موجود مسکن ارزان‌قیمت برای خانواده‌هایی با درآمد پایین است. باید متوجه باشیم که حق دسترسی به مسکن مناسب یکی از حقوق بشر است و باید با این دید به مسئله مسکن نگاه بشود. باید در پروژه‌های ساخت‌وساز درصدی به این نوع مسکن اختصاص داده شود تا خانواده‌های با درآمد کمتر هم بتوانند در کنار سایر افراد زندگی کنند و یک کامیونیتی بسازند و نه اینکه در محله جدای از بقیه فقط برای این افراد مسکن بسازیم. درزمینهٔ مسکن همچنین مشکل بزرگی با واحدهای غیربهداشتی داریم که وجود حشرات، موش و کپک و غیره در بعضی واحدهای استیجاری وجود دارد که اکثر این واحدها هم توسط مهاجرینی که اطلاع چندانی از حقوق خود ندارند اجاره‌شده‌اند.
مشکل بعدی ترافیک است و نحوه بازسازی جاده‌ها و خیابان‌ها. شهرداری وقتی‌که راه‌ها را بازسازی می‌کند تغییری در طراحی چهارراه‌ها و خیابان‌ها به‌منظور بهینه‌سازی آن‌ها انجام نمی‌دهد. راه‌های ما درزمانی طراحی‌شده‌اند که ماشین‌ها پهن‌تر بودند و این جاده‌های عریض الآن گاهی اوقات این حس را به بعضی افراد می‌دهند که می‌توانند با هر سرعتی رانندگی کنند. درحالی‌که که باید طراحی این خیابان‌ها را بهینه کرد، مسیری برای دوچرخه‌سواری ایمن‌تر باز کرد، فضای بیشتری به پیاده‌روها داد و البته حمل‌ونقل عمومی را بهبود بخشید.
مشکل بعدی این است که کت‌دنژ ان‌دی‌جی به همراه ویل مری و سن لوران بیشترین مالیات را می‌دهند، همچنین ما در این منطقه دو دانشگاه و بیمارستان داریم که مالیاتی نمی‌پردازند اما شهرداری باید به آن‌ها سرویس ارائه دهد که این به مشکلات شهرداری می‌افزاید، از طرفی ما در این منطقه بودجه سرانه‌ای حدود 378$ دریافت می‌کنیم که از متوسط بودجه در مونترال که 518$است کمتر است و ما هرگز شهرداری نداشتیم که برای اینکه بودجه سرانه عادلانه‌ای به منطقه ما اختصاص داده شود تلاش کرده باشد که در این صورت ما امکان مالی بیشتری برای خدمات‌رسانی به ساکنین می‌داشتیم.

این روزها به خاطر رسوایی‌های یکی از هنرمندان در زمینهٔ آزار جنسی داشته، هشتگی که شما در مورد گزارش موارد تجاوز ایجاد کردید دوباره مطرح‌شده است، به‌عنوان کسی که خود قربانی تجاوز بوده، برنامه شما برای این‌که محیط‌های کاری در شهرداری سالم باشد چیست؟
به نظر من قوانین و مقررات رفتاری باید در این زمینه مشخص و شفاف باشد. از طرفی من همه همکاران شهرداری را جمع خواهم کرد و به آن‌ها صریح و شفاف گوشزد خواهم کرد که چه رفتاری پسندیده و چه رفتاری غیرقابل‌قبول است تا هرکسی حد خودش را بداند و از آن تجاوز نکند.