17نوامبر2017

10 آبان 1396 نوشته شده توسط 

من و فردیس و «هایلار»

ماجرای راه‌اندازی یک بیزینس در قلب مونترال

 

لیدا محققی هستم و صاحب دو فرزند. در ایران زمینه کاریم زیباسازی پوست بود. بعد از مهاجرت به کانادا، مدت‌ها بود که تصمیم داشتم تا یک سرمایه‌گذاری را مونترال داشته باشم. بعد از مدتی یک جرقه در ذهنم باعث شد تا تصمیم به راه‌اندازی یک رستوران داشته باشم. با فردیس نیکوفام و امیر ایزدپناه به واسطه پسرم آشنا شده بودم و مدتی از آشناییمان می‌گذشت موضوع را مطرح کردم. او و امیر هم تصمیم به راه‌اندازی یک فست فود داشتند. در یک مهمانی خصوصی بود که تصمیم گرفتیم تا هایلار را افتتاح کنیم. فردیس جان به خاطر می‌آوری، آن شب کلی برنامه‌ها و ایده‌های خوب را با هم رد و بدل کردیم.

34-07

فردیس: وقتی هشت سال قبل با خانواده‌ام به کانادا آمدم بنا به علاقه‌ای که داشتم در دانشگاه کنکوردیا بیزینس خواندم و مدتی را هم در فست فود زنجیره‌ای «subway » کار کردم. بعد از آشنایی با لیدا چون هدف‌های مشترکی داشتیم تصمیم به این کار گرفتیم. اما اولین هدف این بود که یک فست فود ایرانی راه بیاندازیم و آن را بزرگ و بزرگتر کنیم و به مردم بشناسانیم. در واقع هایلار سه شریک دارد که من و لیدا و امیر هستیم.
برای راه انداختن این فست فود ایده‌های مختلفی داشتیم و همگی‌ ایده‌ها را کنار هم گذشتیم و امروز در خدمت هموطنان عزیزمان هستیم
الان نزدیک به 11 ماه است که این رستوران افتتاح شده است و در این مدت ما تجربیات زیادی را به دست آوردیم. سختی زیادی کشیدیم و هزینه زیادی کردیم. وقتی قرار شد رستوران خودمان را داشته باشیم. از دولت کانادا درخواست وام کردیم اما به خاطر بدقولی‌هایی که خیلی از رستوران‌دارها در مونترال کرده بودند دولت دادن وام را به رستوران دارها کنسل کرده بود و این نیز به ما تعلق نگرفت. ما با هزینه‌های خودمان طراحی داخل رستوران و تعمیرات ساختمان را انجام دادیم. تمام رنگ و استایل و سادگی این رستوران، تماما ایده ایده‌های همگیمان بود است. فردیس یادت میاد که نرده‌ها را با هم رنگ می‌کردیم.
فردیس: خوب به یاد دارم. این روزها کار برای من خیلی سخت. است چرا که هم کار می‌کنم و هم باید مدرسه‌ام را تمام کنم. اما الان بهترین اتفاق برایم رضایت مشتریانی است که خیلی زود به ما اطمینان کردند و ما هم نهایت تلاشمان این است که رضایت دوستان را داشته باشیم. رضایت مشتری در درجه اول است تا سودی که داشته باشیم. این یک رستوران نوپا است اما ما آینده خوبی را برایش می‌بینیم و در آینده شعبه‌های بعدی را افتتاح خواهیم کرد.
لیدا: حقیقتا شیرینی پختن شغل من نبود و تنها به خاطر علاقه‌ای که به این کار داشتم دوره‌های آن را در ایران گذرانده بودم. بعد از تعمیرات قرار شد که طبقه اول فست فود باشد و طبقه دوم کافی‌شاپ. طوری که دوستان برای ساعاتی با دوستانشان در طبقه بالا چای و شیرینی بخورند. من هم از تجربه اندکی که داشتم استفاده کردم و شیرینی پختم. تا روز افتتاح رسید. همه چیز عوض شد. وقتی مهمان‌ها آمدند غذا را سفارش دادند و بعد دسر و چای خواستند. همین رویه ادامه پیدا کرد و ما نتوانستیم ماجرا را عوض کنیم. اما به هر صورت مشتریان از ناپلئونی و رولت ما نمی‌گذرند. در این بین اما مشکلاتی هم هست. ما با سلیقه‌ها و اخلاق‌های متفاوتی از سوی مشتریانمان روبه رو هستیم و باید یک چیزی در وجودت باشد، یک روحیه بزرگ که بتوانی با تمام افراد با هر اخلاق و سلیقه‌ای کنار بیایید و گرنه این شما هستید که شکست خورده‌اید.

34-01
فردیس: در این راه مشکلات زیاد است اصلی‌ترین مشکل این است که دیگر زندگی آرامی نداری و تمام وقت باید در خدمت رستوران باشی. ما بعد از شش ماه توانستیم هر کدام یک روز در هفته به مرخصی برویم اما باز هم در روز مرخصی اگر کاری باشد حتما با هم انجام خواهیم داد. ما هفت روز هفته باز هستیم و رستوران هیچ روزی تعطیل نیست. ما در این 11 ماه خاطرات شیرین و دوست‌داشتنی را در رستوران داشتیم. از کار در رستوران تا خاطراتی که مشتریان برایمان ساختند. لیدا دوست داری یک خاطره تعریف کنید؟
لیدا: یک شب این جا خیلی شلوغ بود و کسی حواسش نبود. بعد از تعطیل کردن رستوران بود که من و لیدا برای انجام به طبقه پایین رفتیم و در کمال ناباوری با جای پای کفش روی میز صندوق روبه رو شدیم. سریع به همراه امیر به طبقه دوم آمدیم و دوربین‌های مداربسته را چک کردیم. در دوربین مداربسته متوجه حضور دو پسر بچه که از مشتریانمان بودند شدیم که در طبقه پایین در حال رقصیدن با آهنگ ماکارون بودند. آن‌ها تصمیم گرفته بودند که در حالی که می‌رقصند از روی میز صندوق هم بپرند در حالی که داخل دوربین دیده نشوند. همین ماجرا باعث شده بود تا جای پای آن‌ها بر روی صندوق بماند.
به هر نام «هایلار» نام یک رستوران هست در شیراز و هیچ ربطی به هایدا ندارد. خانه هایلار خانه شماست. ما فیس‌بوک و اینستاگرام هم داریم که عزیزان می‌توانند نمونه‌های ساندویچ و غذاهای ما را در این صفحات ببینند.

34-06
وب‌سایت:
www.chezhailar.com
در آخر لازم می‌دونیم که یک تشکر ویژه بکنیم از پدر امیر که در راه بازسازی رستوران به من خیلی‌ کمک کردن و از همهٔ دوستامون که اوایل بازگشایی رستوران خیلی‌ به ما کمک کردن.