17نوامبر2017

10 آبان 1396 نوشته شده توسط 

فلسفه، دروغ و سیاست به مناسبت انتخاب شهرداری مونترال «دروغ سفید» اختراع فیلسوف‌هاست

38-lying-in-politics01

سجاد صاحبان زند
داستان مشهوری در مورد سیاستمداری خیالی وجود دارد که در حال مرگ است. به او وعده بهشت و حور العین و از این‌جور چیزها می‌دهند اما هنگامی‌که روز بعد می‌میرد، با برهوتی عجیب روبرو می‌شود. نه‌تنها بهشت و درختان طوبی را نمی‌بیند، نه‌تنها از آن زیبارویان بهشتی خبری نیست که اساساً یک‌لقمه‌نان خشک هم پیدا نمی‌شود. سیاستمدار مشهور خیالی از یکی از اطرافیانش می‌پرسد که چرا این‌گونه شده و دوستش می‌گوید آن روزی که قرار بوده بمیری، یک‌مشت وعده‌های تبلیغاتی به تو داده‌شده ولی الآن زندگی واقعی و بدون شعار در برابرت گذاشته‌شده است.
حالا می‌رسیم به انتخابات شهرداری مونترال که در حال برگزاری است. گرچه این انتخابات سیاسی نیست و بیشتر به فعالیت‌های شهری و عمرانی نظر دارد، اما وعده‌ها، همان‌هاست که در انتخابات سیاسی هم داده می‌شود. هر دو گروه عمده انتخاباتی شرکت‌کننده در این رویداد، خبر از مونترالی آرمانی می‌دهند. دنی کودر، وعده می‌دهد که طرح‌های عمرانی‌اش (!!) را ادامه می‌دهد و به‌زودی مونترال تبدیل به قلعه آرزوها خواهد شد و حزب «پروژه مونترال» ادعا می‌کند که از شهر ما مدینه فاضله خواهد ساخت. هر دو گروه هم از همه امکانات برای تبلیغاتشان استفاده می‌کنند. کودر که کمتر انگلیسی حرف می‌زد، در مناظره انتخاباتی‌اش به این زبان هم حرف می‌زند و طرف مقابل هم کم نمی‌آورد و ادامه می‌دهد. آن‌ها برای به دست آوردن انگلیسی‌زبان‌های مونترال، مدام وعده ‌و وعید می‌دهند. «پروژه مونترال»، وضعیت را در منطقه‌های انگلیسی‌زبان تراژدی خطاب می‌کند و می‌گوید که «کوت سنت‌لوک» در بدترین شرایطش قرار دارد و کودر می‌گوید کارهای بنیادین در این منطقه انجام داده است. تفاوت این دو گروه این است که عملکرد موسیو کودر را در این سال‌ها دیده‌ایم و حزب «پروژه مونترال» مثل هندوانه سر بسته است. منظورم این نیست که یکی از این دو گروه از دیگری بهتر است. به گمانم، اگر نقدی به کار کودر وارد است، ازاین‌روست که در عمل نشان داده چند مرده حلاج است، اما نمی‌دانیم آن‌ گروه دیگر چقدر در عمل می‌تواند وعده‌هایش را عملی کند.
این ماجرا هم ربطی به امروز و دیروز ندارد. از روزی که مسئله رأی‌گیری و دموکراسی مطرح شد، شاید حتی قبل از آن، زمانی که سیاست به‌طورجدی‌تری موردتوجه قرارگرفته، این ماجرا مطرح بوده که سیاستمداران یا کسانی که باید بارأی مردم انتخاب شوند، معمولاً وعده‌هایی می‌دهند که انجام شدنشان اگر غیرممکن هم نباشد، آسان نخواهد بود. وعده‌های انتخاباتی در این روزها دقیقاً شبیه مزایده شده است.
38-Bernie-Gurberg
انتخابات ایران و وعده رفع حصر
گرچه به‌عنوان یک ایرانی هیچ‌وقت اخبار سیاسی ایران را به‌طورجدی دنبال نمی‌کنم و ترجیح می‌دهم خبرهای ورزشی و فوتبالی بخوانم، اما نمی‌شود افغانی یا ایرانی بود و خبر سیاسی نخواند. نمی‌شود در خاورمیانه به دنیا آمده باشی و به سیاست توجه نکنی. ایرانی و افغان که باشی، باید برایت مهم باشد که در سرزمینت چه چیزی در حال روی دادن است، چون به‌هرحال هرکدام از ما خویشاوندانی داریم که هنوز در سرزمین مادری‌مان زندگی می‌کنند.
در انتخابات دوره گذشته ریاست جمهوری ایران که حسن روحانی برای نخستین بار انتخاب شد و همه او را با کلیدی در دست به یاد دارند. او وعده‌های بسیاری داد که یکی از آن‌ها رفع حصر از سران جنبش سبز بود. او نتوانست بسیاری از این وعده‌ها را به سرانجام برساند و وعده رفع حصر نه‌تنها صورت حقیقی به خود نگرفت که در چند وقت اخیر حتی خبرهایی مبتنی بر حصر خانگی سید محمد خاتمی (رئیس‌جمهور اسبق ایران) هم مطرح‌شده است.
درست است که در ماجرای مذاکرات هسته‌ای، دولت عملکرد بدی نداشت و ما شاهد تحریم‌های بیشتر نشدیم و قدم‌های کوچکی برای اقتصاد ایران برداشته‌شده، اما اگر وعده‌های دولت روحانی را با عملکردش مقایسه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که او به‌جای مدونا که قولش را داده بود، از علیرضا افتخاری در کنسرتش استفاده کرده است.

طنز انتخاباتی
معمولاً انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در کشورهایی که دارای حزب هستند، نکات خنده‌دار زیادی ندارد، چون افرادی وارد این عرصه می‌شوند که از فیلتر حزبی رد شده‌اند و افرادی از فیلتر حزب‌ها رد می‌شوند که سابقه سیاسی داشته باشند. البته از استثناهایی مثل دونالد ترامپ بگذرید. او قرار بود بیاید کمی طنز تولید کند و کنار برود. بعد هم کمک‌های مالی‌اش را از جمهوری‌خواهان ادامه دهد؛ اما ماجرا طور دیگری پیش رفت. به‌طورکلی اما چنین اتفاق‌هایی در کشورهایی که احزاب در آن‌ها فعال‌اند نمی‌افتد. در کشورهایی مثل ایران که حزب‌ها، نامزدها را انتخاب نمی‌کنند، وضعیت فرق می‌کند. گاهی افرادی نامزد می‌شوند که سابقه چندانی در سیاست ندارند. نمی‌خواهم حتی به افرادی مثل احمدی‌نژاد اشاره‌کنم که به‌هرحال شهردار تهران بود. اگر به رسانه‌های فارسی‌زبان در روزهای ثبت‌نام ریاست‌جمهوری نگاه کنید، خیل کثیری از افرادی متفاوت را می‌بینید که برای شرکت در انتخابات ثبت‌نام کرده‌اند. از کسی یا گروه شغلی‌ای نام نمی‌برم تا مبادا توهین تلقی شود.
قانون شرکت در انتخابات شهردار مونترال هم شبیه انتخابات ریاست جمهوری در ایران است. افراد می‌توانند به‌طور مستقل در آن شرکت کنند. امسال در کنار دو گروه مطرح شرکت‌کننده در انتخابات مونترال، چند نفر هم به‌طور مستقل در این انتخابات ثبت‌نام کرده‌اند. یکی از این افراد برنی گاربرگ (Bernie Gurberg) است که سینما روها حرفه‌ای او را می‌شناسند. او سال‌هاست یک سینمای ارزان‌قیمت با عنوان «سینما دلار» (Dollar Cinema) را اداره می‌کند. گاربرگ هیچ‌گونه سابقه سیاسی‌ای ندارد و می‌گوید دعوت مردم را برای کاندیدا شدن در انتخابات شهرداری مونترال را پذیرفته است، چون ده‌ها هزار نفر این را از او خواسته‌اند. به‌هرحال اگر دوست دارید فیلم‌های روز سینما را هرچه زودتر با بلیت دو دلاری ببینید، بشتابید. او کمپین خود را چند روز قبل، در ۲۹ اکتبر در سینما دلار راه انداخت. شعار او این بود: «نیازی به اهدای پول نخواهید داشت، فقط به حمایت شما نیاز داریم. من از این‌که برنده خواهیم شد، احساس رضایت می‌کنم.»
38-Tyler-Lemco-
فلسفه، دروغ و سیاست
دو عقیده مطرح فلسفی در مورد سیاست وجود دارد. در عقیده نخست که به افلاطون مربوط می‌شود، او کسانی را به‌عنوان حاکم می‌پذیرد که مردان دانش و فلسفه باشند. عبارت فیلسوف – شاه که برآمده از افکار افلاطون است، به این معنی است که بهترین حاکمان افرادی هستند که دارای دانش فلسفی باشند. تجربه‌های بسیاری ثابت کرد که برای سیاستمدار بودن، به تجربه سیاسی نیاز است و نه فلسفه. چه بسیار کسانی که اهل فلسفه به نظر می‌رسیدند و بعد دیکتاتور شدند.
نوع دوم نگاه به جناب ماکیاولی برمی‌گردد که طرفداران بسیاری دارد. او در کتاب «شهریار» نکات و ظرایف رفتاری یک سیاستمدار را شرح داده است. عبارت مشهور «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» از اوست. او معتقد بود که فرد سیاستمدار برای رسیدن به قدرت از هر وسیله‌ای، اخلاقی و غیراخلاقی، می‌تواند استفاده کند. «همیشه در پی سود خویش باش»، «جز خویشتن هیچ‌کس را محترم مدار»، «بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می‌کنی»، «حریص باش و آنچه را می‌توانی تصاحب کن»، «خسیس باش»، «خشن و درنده‌خوی باش»، «چون فرصت به دست آوری دیگران را بفریب»، «دشمنانت را بکش و اگر لازم بود دوستانت را هم»، «در رفتار با مردم به‌زور توسل جوی نه به مهربانی» و «همه مساعی خود را به جنگ متمرکزساز» ده فرمان مشهور ماکیاولی است. او به سیاستمداران توصیه می‌کند که چنین رفتاری داشته باشند.
تفسیرهایی در ادیان وجود دارد که متأسفانه موجب سوءاستفاده برخی از افراد شده است تا راحت‌تر دروغ بگویند. مثلاً در تشیع اگر شما احساس خطر جانی کنی، می‌توانی در مورد باورهایت دروغ بگویی و مثلاً بگویی که شیعه نیستی. با توجه به همین تفسیر، سعدی از دروغ مصلحی می‌گوید که می‌تواند به نجات جان کسی بینجامد؛ اما وقتی این تفسیر با سوءاستفاده همراه می‌شود، مشکلات زیادی را به همراه خواهد داشت. در مسیحیت هم قانون و تفسیر مشابهی را داشته‌ایم. این نظریه با عنوان «نگه‌داری ذهنی» شناخته می‌شود. بر اساس این نظریه، فرد مجاز است دروغ بگوید، به‌شرط آنکه آنچه جمله را واقعی می‌کند را در ذهنش داشته باشد. به‌عنوان‌مثال، اگر دزدی از شما بپرسد پول‌دارید یا نه؟ شما می‌توانید جواب منفی بدهید ولی در ذهن خود اضافه کنید: «نه در دستم». با این توصیف هر کس بدون ترس از هیچ‌چیزی، هر کاری را که خواست انجام بدهد. مثلاً قاضی از قاتلی می‌پرسد: «آیا مرتکب قتلی شده‌اید؟» او هم در جواب می‌گوید: «نه. من حتی یک پشه را نکشته‌ام» و توی دلش می‌گوید: «در یک ساعت اخیر».
این راه‌کارهای دروغ‌گویی به‌شدت توسط پاسکال رد شد. کانت دروغ گفتن را، حتی در مواقعی که تنها راه گریز قربانی از دست قاتل توسل به‌دروغ باشد، مردود اعلام کرده است؛ اما برخی از فیلسوف‌ها از دروغ به‌عنوان یک شگرد یاد می‌کنند و متأسفانه عباراتی همچون «دروغ سفید»، اختراع فیلسوفان فایده‌گراست. آن‌ها معتقد بودند که اگر دروغ شما موجب آزار کسی نشود، می‌توانید دروغ بگویید.
هانا آرنت در مورد دروغ سیاستمداران می‌نویسد: «دروغ‌گویی چندان دشوار نیست. دروغ همیشه پذیرفتنی‌تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور درمی‌آید. چون دروغ‌گو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می‌داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند. حال آن‌که واقعیت این خصلت اضطراب‌آور را دارد که ما را با چیز غیره منتظره‌ای روبرو می‌کند که آماده‌اش نبودیم.»
... و این‌چنین که افراد دوستدار راستی، معمولاً به سمت سیاست نمی‌روند. انگار نمی‌شود بدون دروغ سیاستمدار شد. انگار باید از ایده «دروغ بزرگ» پیروی کرد، چراکه دروغ هرچه بزرگ‌تر باشد، باورپذیرتر است و همین جمله چندان دچار دروغ بزرگ‌شده که نمی‌دانیم به هیتلر تعلق دارد یا از وزیر تبلیغاتش جوزف گوبلز!