17نوامبر2017

10 آبان 1396 نوشته شده توسط 

هانری برگسون بلندپروازی تفکر

42-maxresdefault

نوشته میشل پوئک


هانری برگسون، استاد کولِژ دو فرانس، عضو فرهنگستان فرانسه و برنده جایزه نوبل، گذار فلسفه فرانسوی را از قرن نوزدهم به قرن بیستم ممکن ساخت.

دو جایگزین برای متفکری بسیار فرانسوی
در ابتدا، برگسون چرخش کانتی نظام فلسفی متشکل از مفاهیم فنی را که بسیار آلمانی بود، نپذیرفت. برگسون آلترناتیوی برای آلمانی کردن فلسفه ارائه کرد و این شاید امر نیکویی بود.
درهرحال، او برای فلسفه فرانسوی سبکی خاص و منحصربه‌فرد ارائه کرد: ادبی، همیشه واضح و شیک در جملات و عبارات که به طرزی والا در باب علم می‌نویسد و بسیار عالی در آنچه «روانشناسی صندلی راحتی» (Armchair Psychology) یعنی روانشناسی که می‌توان بدون ترک صندلی راحتی آن را انجام داد و اغلب بدتر از روانشناسی که از آزمایشگاه‌ها خارج می‌شود، نیست، … بلکه برعکس! این جذابیت از مُد افتاده برگسون که در آن می‌توان پروست و والای را بازشناخت، از محتوای تفکر او جدایی‌ناپذیر است: آلترناتیوی برای مدرنیته سرد و بی‌روح و حسابگر؛ بنابراین این منشأ تفکری است که به آن نیاز داریم.
چون برگسون فلسفه ماقبل خود را دچار نبود دقت می‌داند. البته این نبود دقت در معنای علمی و کمی آن نیست بلکه برعکس بررسی پرسش‌های فلسفی با امکانات متداول، یعنی امکانات زندگی عادی یا علم بیش‌ازحد بی‌روح ممکن نیست. مشی فلسفی به‌جای از دست دادن ناشیانه اساس پرسش‌های خود، باید در محتوای واقعی آگاهی و تجربه زیسته تأمل کند و این هنگامی اتفاق می‌افتد که یک پرسش فلسفی در قالب زبان قرار می‌گیرد، زیرا زبان وسیله رسیدن به خرد مشترک و علم است، اما این وسیله برای درک ظرافت‌های آگاهی بسیار غیردقیق است.

زمان و کیفیت
تفکر تمرینی ذهنی است که هیچ ارتباطی با عقلانیت صوری علوم ندارد، تفکر تمرینی درونی است که باید از منشأ هستی و حیات گرفته شود. امید برگسون بازگرداندن این اصالت به تفکر است.
تنها تأمل فلسفی کاملاً آزاد و بلندپروازانه می‌تواند به تعابیر نادرست کلی بپردازد که زبان عمومی مرتکب می‌شود و علم نیز آن را استفاده می‌کند: امر کیفی را به‌مثابه امر ساده کمی و زمان را به‌مثابه چیزی مکانی می‌پنداریم، بدون اینکه متوجه باشیم.

ایده: ازآنجایی‌که علم از ابتدا نیازمند دقت کمی بسیار بیشتری نسبت به زندگی جاری است، فلسفه از ابتدا نیازمند دقت کیفی بسیار بیشتری نسبت به زندگی جاری است.
توضیح:
عبارات فلسفه برگسون دقیقاً مغایر با کلمات «تکنیکی» است و بیشتر جنبه ادبی دارند و شاعرانه هستند: مدت، حافظه، جهش، تکامل، آگاهی … این‌ها عبارات ادبی غیردقیق نیستند، بلکه عبارات دقیق فلسفی هستند.

زمان، فراسوی مکان
چه هستم؟ زمان
توضیح جدید فلسفی عبارت از یافتن داده‌های بلا واسطه آگاهی در خلوص محض آن‌هاست. همه‌چیز از زمان اولین کشف این شیوه تغییر کرده است: آگاهی از تنها و تنها از زمانمندی است که تشکیل‌شده است.
این شهود بنیادی تمامی تفکر برگسون را هدایت می‌کند: ما از زمان هستیم، ما مدت درونی آگاهی خود هستیم. بر اساس همین نکته است که مابقی چیزها را باید درک کنیم. این انقلابی هستی شناختی است (در باب هر آنچه هستی است) که همه‌چیز را به دنبال خود می‌کشد.
بنابراین، ما از مکان یا ماده نیستیم، ما بسته کوچکی از ماده نیستیم که یک بخش نرم و شکننده آن یعنی مغز و محاسبه‌ای ذهنی را که تفکر نام دارد، تولید می‌کند.
ایده: علم هیچ‌چیز از زمان درک نمی‌کند زیرا شروع به ‌اندازه‌گیری آن می‌کند، یعنی سعی می‌کند آن را به مکان تبدیل کند. بر روی ساعت دیواری، ما جابجایی عقربه‌ها در مکان را می‌خوانیم.

دغدغه اندازه‌گیری
اما علم زمان و مکان را با هم اشتباه می‌گیرد. آنچه «زمان» می‌خواند، «مکان» است، زمانمندی حقیقی به‌کلی از سلطه او می‌گریزد. این تنها اشتباه علم نیست بلکه بزرگ‌ترین اشتباه علم است. از این مسئله ناشی می‌شود که علم زمان را از طریق «اندازه‌گیری» می‌فهمد و اندازه‌گیری فقط مکانی است. ما در مکان و خود مکان است که اندازه می‌گیریم. ما مکان را بر روی ساعت دیواری می‌خوانیم.
درحالی‌که ما زمان را در زمان زندگی می‌کنیم، حتی اگر پس‌ازآن در مورد زمان آن‌چنان صحبت کنیم که در مورد مکان صحبت می‌کنیم و تجربه زیسته خود را یا حتی سایه آن را بر روی خط مکانی خیالی می‌اندازیم.
برگسون معتقد است اگر در ایده زمان اندازه‌گیری شده بر روی ساعت دیواری باقی بمانیم، درصورتی‌که این زمان شروع به تند شدن یا کند شدن کند، هیچ تغییر ایجاد نخواهد شد، چون‌که تمامی «محتوای زمان»، ساعت‌های دیواری یا روند فیزیکی، در عین هماهنگ باقی ماندن، تند یا کند خواهند شد. به‌زعم برگسون، آنچه ثابت می‌کند که این زمان نیست که ما «حس می‌کنیم» با آهنگ مخصوص به خود در آگاهی ما جریان دارد. آگاهی در جریان مداوم زمان تغییری احساس خواهد کرد، زیرا آگاهی از درون زمان حقیقی، کیفی و متفاوت از نمایش مکانی آن در اندازه‌گیری را حس می‌کند.

حرکت، در فراسوی وجود
در ادامه، حرکت تداوم موقعیت‌های مقطع نیست، این پیوندی ناممکن میان تنها کیفیت زمانی (حرکت) و بی‌نهایتی از کمیات مکانی (موقعیت) است. حرکت وضعیتی غیرقابل تقسیم و ذاتی است که تجزیه آن به «لحظه‌ها» بازتاب کاملاً تصنعی زمان در مکان است.
تعریف: حرکت یا تغییر مجموعه‌ای از وضعیت‌های متوالی (در مکان) نیست، بلکه گذر مداوم و کمی (در زمان) است.
تفکر در باب مسائل بیشتر با زمان تا مکان در نظر گرفتن این نکته است که این تغییر است و وجود «وضعیت‌هایی» که تغییر می‌کنند، واقعی نیست. وقتی از خود می‌پرسیم چگونه یک موجود طبیعتاً ایستا «مغلوب» از دست دادن وجودی دائمی یعنی تغییر می‌شود، این پرسش را به‌طور نادرستی مطرح می‌کنیم. وقتی‌که می‌فهمیم که تغییر که واقعیت حقیقی را تشکیل می‌دهد، می‌تواند به‌طور تصنعی با ذهن «در موقعیت» تجزیه شود، اما این تسهیلی زبانی است که آنچه را که هیچ‌وقت متوقف نمی‌شود، متوقف می‌کند: زمان.

جهش و تبعات آن
برگسون طبقه‌بندی جدیدی از تفکر و ابزارهای جدید فلسفی ایجاد می‌کند. برای تفکری متفاوت در باب زمان، جهان‌شمول‌ترین آن‌ها مفهوم جهش است، یعنی آنچه دارای انرژی، زمانمندی خلاق و تبعات این جهش است، جهشی که محصول، اثر و نتیجه انگیزش آن است، اما انرژی، تنش زمانمند و هوش خلاق را ازدست‌داده است. زمانی پویا، جهش و تبعات ایستا، محصولات آن موارد زیر هستند: ماده، موقعیت مکانی حرکت زمانی، موجودات زنده، فرهنگ‌ها و جوامع بشری.