17نوامبر2017

03 آبان 1396 نوشته شده توسط 

سفر اسطوره‌ای پیکان جوانان به کانادا

گزارشی از پنجمین شب برنامه داکیونایت در مونترال
سجاد صاحبان‌زندP23-Docunight01

«ظهور و سقوط پیکان» ساخته مشترک شاهین آرمین و سهراب دریابندری، فیلمی است که در پنجمین شب داکیونایت در مونترال روی پرده رفت.
وقتی با یک هم‌وطن ایرانی یا افغان حرف می‌زنیم، ارتباط به‌خوبی برقرار می‌شود. بخشی از این ماجرا به زبان مشترک فارسی برمی‌گردد، اما بخشی بزرگ‌تر و مهم‌تر به سابقه فرهنگی، به تاریخ مشترک و خلاصه همه‌چیزهایی برگردد که هویت ما را ساخته‌اند. مثلاً دقت کرده‌اید که بعضی از عبارات و اصطلاحات ما مثل «دمت گرم»، «خسته نباشی» و «بزن، جگرت حال بیاد» هیچ برگردان دقیقی به زبان‌های فرانسوی یا انگلیسی ندارند؟
بخشی از چیزهایی که زبان مشترک ماست و آن را راحت‌تر می‌فهمیم، اصلاً ربطی به زبان ندارند؛ چیزهایی هستند که جامعه می‌سازد. مثلاً وقتی یک فارسی‌زبان در مورد نان حرف می‌زند، منظورش چیزی فراتر از یک‌چیز خوردنی است. یا مثلاً ماشین پیکان. هرچند این ماشین چند سالی است از چرخه تولید کنار رفته، هنوز در خیابان‌های ایران در رفت‌وآمد است و با بخشی از تاریخ ایران رابطه دارد. این موضوع پنجمین شب «داکیونایت» در مونترال بود، برنامه‌ای که هم‌زمان در بیست‌ودو شهر دیگر آمریکای شمالی هم برپا شد.
اولین چهارشنبه هر ماه
بیش از بیست روز است که منتظر چهارشنبه اول ماه هستم تا برای اولین بار به برنامه داکیونایت بروم. قرار است فیلمی مستند درباره ایران را ببینم و دل‌خوشم که در جمعی دانشجویی که لابد تعدادی از آن‌ها اهل هنرند و سینما، قرار است کمی حال و هوایم تازه شود. دل‌خوشی بیشترم آن است که این برنامه تداوم خواهد داشت و دست‌کم هرماه فیلمی تازه درباره ایران و یا با موضوع ایران خواهم دید. روزشماری می‌کنم تا بدانم قرار است چه فیلمی را باید ببینم. انتظار به درازا نمی‌کشد.
ده روز پیش از برگزاری برنامه متوجه می‌شوم که قرار است «ظهور و سقوط پیکان» ساخته مشترک شاهین آرمین و سهراب دریابندری را ببینم. شاهین آرمین نامی تازه برای من است، اما سهراب دریابندری را به‌واسطه پدرش می‌شناسم. اتفاقاً نام نجف دریابندری، پدرش، هم این روزها در صدر اخبار ادبی قرار دارد. او یکی از نخستین کسانی است که کتابی از کازئو ایشی‌گورو (برنده جایزه نوبل ادبیات امسال) را به فارسی ترجمه کرده و شاید از خوشبختی این نویسنده انگلیسی ژاپنی‌الاصل بوده که مترجم خوش‌نامی همچون دریابندری کتابش را ترجمه کرده است وگرنه چه بسیار نویسندگانی که با ترجمه بد، در ادبیات ایران بدنام شدند. سهراب، یک کار مشترک با پدرش دارد و آن عکاسی کتاب «کتاب مستطاب آشپزی از سير تا پياز» است که مترجم نامدار درباره آشپزی نوشته و اتفاقاً کتاب پرفروشی هم بوده است. سهراب علاوه بر عکاسی، چند فیلم مستند هم ساخته و دستی در نوشتن هم داشته است. شاهین آرمین هم مهندس طراحی اتومبیل است که حدود ۱۳ سال در صنعت اتومبیل‌سازی آمریکا فعالیت داشته و سال‌ها که درباره پیکان تحقیق و پژوهش کرده است. همین اطلاعات اولیه آن‌قدر جذابیت دارد که برای نخستین چهارشنبه ماه اکتبر روزشماری کنم.
P23-IMG 20171004 214517
حتی وقتی کیلومترها از کشورت دور باشی، بازهم یک‌چیزهایی مرتب در مقابل چشمت رژه می‌روند. مثلاً همین پیکان؛ حالا چه در خاطراتت و چه روی پرده سینما.
کمک‌های مالی به یک جریان فرهنگی
همیشه وقتی تاریخ‌های میلادی را با حروف فارسی می‌نویسم، یاد امضای شاعرانی می‌افتم که شعرهایشان را خارج از ایران نوشته بودند، شاعرانی مثل یدالله رویایی. او اغلب زیر شعرهایش تاریخ می‌گذارد. مثلاً «۴ اکتبر ۲۰۱۷، نورماندی»؛ اتفاقاً این روز برای من هم یک روز شاعرانه شد، وقتی کارهای ریز و درشتم را به پایان رساندم تا فیلمی درباره ایران را در یک جمع نسبتاً ایرانی ببینم: ۴ اکتبر ۲۰۱۷، مونترال.
قرار است برنامه ساعت هشت و سی دقیقه شروع شود و من تلاش می‌کنم کمی زودتر آنجا باشم. هرچند باران‌های نوامبر شاعران و نویسندگان را بار دیگر به نوشتن و ادبیات دعوت می‌کند؛ اما ما که در مونترال زندگی می‌کنیم، کمی زودتر به پیشواز می‌رویم. باران ملایمی می‌بارد و هوا کمی مرطوب است. ده دقیقه زودتر می‌رسم. وارد سالن اصلی دانشگاه کنکوردیا می‌شوم، همان‌که به خیابان سنت کاترین باز می‌شود و یک سی (C) بزرگ در مقابلش قرار دارد. قرار است اتاق ۶۰۵ را پیدا کنم و گمان می‌کنم که باید در طبقه ششم باشد (که نیست). می‌خواهم سراغ اطلاعات بروم، اما کمی تشویش دارم. ما تجربه خوبی از بخش‌های اطلاعات و حراست در ایران نداریم. معمولاً غیر دانشجویان، نمی‌توانند وارد دانشگاه شوند. دل به دریا می‌زنم و می‌پرسم. سمت راستش را نشان می‌دهد. به آن سمت که حرکت می‌کنم، چند ایرانی دیگر را هم می‌بینم. در سن‌های مختلف. آن‌ها هم در جستجوی مکان نمایش فیلم هستند. باهم به‌سوی مکان نمایش روان می‌شویم و خیلی ساده پیدایش می‌کنیم. مکان نمایش در طبقه ششم نیست. در همان طبقه اول است. به عبارتی اسم اتاق نمایش ۱-۶۰۵ است.
وارد سالن نمایش می‌شویم. شبیه سینماهای کوچک است. در مونترال عادت کرده‌ام که وقتی وارد سالن سینما می‌شوم، هرجایی که دلم خواست بنشینم. این بار هم گوشه دنجی را پیدا می‌کنم تا کسی مدام از مقابلم رد نشود. سالن نسبتاً خالی است و کمی از این ماجرا دلخور می‌شوم، البته کمی بعد بیشتر دلخور می‌شوم چون کمی بعد از تاریک شدن سالن، افراد دیگری کم‌کم وارد می‌شوند و سالن نسبتاً پر می‌شود. ما ایرانی‌ها چرا وقت‌شناس نیستیم؟
در ابتدای خاموشی سالن و پیش از نمایش فیلم، متن کوتاهی روی پرده می‌آید با این مضمون که داکیونایت یک برنامه غیرانتفاعی است و پیشنهاد می‌شود که اگر می‌توانیم مبالغی را برای بهبود برنامه به آن اهدا کنیم. در این عرصه خوشبختانه ایرانی بودن یک نکته بارز و خوب بود، چون بعد از تمام شدن فیلم، تماشاگران ایرانی و البته غیر ایرانی، دست‌به‌جیب می‌شوند و هر کس به وسع و توان خود کمی کمک مالی می‌کند.
داکیونایت چیست؟
بیش از ۴۲ ماه است که نخستین چهارشنبه اول هر ماه، در چند شهر آمریکای شمالی فیلم‌های مستندی درباره ایران روی پرده می‌رود. نخستین برنامه در سانفرانسیسکو برگزار شد، جایی که احمد کیارستمی پایه یک کار فرهنگی را برای ایرانیان شمال آمریکا گذاشت. بعدازآن شهرهای دیگر هم اضافه شدند که تعدادی از این شهرها در کانادا قرار دارند، از جمله مونترال، ونکوور، تورنتو، کلگری و واترلو. برنامه ازاین‌قرار است که هر ماه فیلمی درباره ایران با زیرنویس انگلیسی در ۲۲ شهر آمریکای شمالی پخش می‌شوند و مخاطبان می‌تواند به‌طور رایگان از این فیلم‌ها دیدن کنند. البته چنانچه گفته شد، هر کس می‌تواند با توجه به توان خود کمک مالی کند. در برخی از شهرها، بعد از نمایش فیلم جلسه پرسش و پاسخ وجود دارد و در برخی نه. برگزارکنندگان برنامه در مونترال ترجیح داده‌اند تا این بخش را نداشته باشند، احتمالاً به این دلیل که گمان می‌کرده‌اند دچار حاشیه‌هایی خواهند شد. تداوم برنامه‌ها، قطعاً مهم‌تر از جلسه پرسش و پاسخ است.P23-IMG 20171004 214511
تاکنون پنج برنامه داکیونایت در مونترال برگزارشده و ما چهار برنامه نخستین را از دست دادیم. این برنامه در بیشتر شهرها، در مکان‌های دانشگاهی برگزار می‌شود و دلیل این اتفاق، مسائل مالی است. دانشگاه‌ها معمولاً از برنامه‌های فرهنگی حمایت می‌کنند؛ اما برای نمایش در یک سینما باید هزینه پرداخت و داکیونایت به دلیل غیرانتفاعی بودن چنین توانی را ندارد. بااین‌همه هیچ محدودیتی برای ورود به برنامه وجود ندارد و افراد از هر سنی و ملیتی می‌توانند به‌طور رایگان از آن استفاده کنند.
همین ماجرای غیرانتفاعی بودن داکیونایت باعث شده تا آن‌ها از توان تبلیغاتی چندانی هم بهره نبرند. یک صفحه در فیس‌بوک دارند که لای هزاران صفحه دیگر گم می‌شود. تعداد کمی پوستر تهیه می‌شود و معمولاً در جاهای معدودی بر دیوار نصب می‌شوند؛ اما افرادی که برای دیدن می‌آیند، کم نیستند و احتمالاً در آینده بیشتر هم خواهند شد. شاید بخشی از این محبوبیت به دلیل انتخاب فیلم‌هایی باشد که پخش می‌شود. مثلاً همین فیلم «ظهور و سقوط پیکان» در خرداد همین امسال در سینمای هنر و تجربه روی پرده بود و استقبال خوبی هم از آن شد. به‌هرحال انتخاب فیلم‌ها بسیار مهم است و انگار به هر دو بخش نوآوری و جذابیت در فیلم‌ها اهمیت داده می‌شود. تماشاگرانی که برای دیدن می‌آیند، جذابیت و خلاقیت را هم‌زمان به تماشا می‌نشینند.
P23-Docunight03حدوداً ده دقیقه به شروع برنامه، افراد بسیار معدودی آمده‌اند. روی پرده متنی است که حاضران را به اهدای کمک مالی به برنامه تشویق می‌کند.
حق مالکیت معنوی در داکیونایت
بااینکه داکیونایت توان مالی بالایی ندارد، اما برای نمایش تمام فیلم‌هایی که در برنامه پخش می‌شود، به حق مالکیت معنوی (کپی‌رایت) توجه دارد. مهم‌ترین دلیلش احتمالاً به حساسیت برگزارکنندگان برمی‌گردد: احمد کیارستمی پسر عباس کیارستمی بزرگ است و خود هنرمندی قابل. البته ماجرای توجه جدی به مسئله کپی‌رایت در آمریکا و کانادا هم هست. در اینجا اگر بخواهند از عکس، فیلم یا هر اثر هنری دیگری استفاده کنند، حتماً از صاحبش می‌پرسند و در صورت لزوم، هزینه‌های مرتبط را می‌پردازند. دلیل دیگرش به کیفیت فیلم‌ها برمی‌گردد. فیلمی که از خود تهیه‌کننده دریافت نشود معمولاً کیفیت لازم برای نمایش بر پرده بزرگ را ندارد.
فیلم‌ها هم‌چین بر اساس کیفیت مستندسازی‌شان برگزیده می‌شوند و اغلب آن‌ها در داخل ایران ساخته‌شده‌اند، درنتیجه مسائل سیاسی در اولویت برگزارکنندگان داکیونایت نیست. هدف برگزارکنند‌گان نمایش فیلم‌های مستند قابل‌توجه در مورد ایران است باکیفیت و ساختار خوب.
مخاطبان و نظرهایشان
بعد از تمام شدن برنامه نمایش فیلم سراغ چند مخاطب می‌روم تا کمی درباره نظرهایشان بدانم. تقریباً همه آن‌ها گلایه داشتند که اطلاع‌رسانی برنامه ضعیف است و باید اطلاعات به شکل بهتری به دستشان برسد. همچنین گلایه دارند که در مورد فیلم‌ها، اطلاعات خوبی ندارند و دلشان می‌خواهد قبل از نمایش کمی بیشتر درباره فیلمی که روی پرده می‌رود بدانند.
اما جدای از این دو نظر مشترک، نظرات دیگری در مورد برنامه وجود دارد. مثلاً کسانیکه جلسه کوتاه پرسش و پاسخی بعد از نمایش فیلم را مفید می‌دانستند تا کمی بیشتر درباره فیلم و کارگردانش بدانند؛ یا دوست دیگری می‌خواهد تا برنامه جنبی دیگری هم باشد تا ایرانی‌ها یا علاقه‌مندان به ایران کمی بیشتر باهم آشنا شوند. خانم و آقایی که برای دیدن پسر دانشجوی‌شان به مونترال آمده‌اند و میهمان برنامه هستند، اظهار خوشحالی می‌کنند که فیلمی درباره ایران را خارج از ایران می‌بینند و تأسف می‌خورند چرا در خود ایران کمتر چنین برنامه‌هایی وجود دارد. این بخش، یعنی شادی از نمایش فیلمی مستند درباره ایران، در همه صداهایی که می‌شنوم، وجود دارد.
به انتظار نخستین چهارشنبه ماه نوامبر می‌نشینم تا فیلمی دیگری از سینمای ایران و درباره کشور زادگاهم را به تماشا بنشینم.