17نوامبر2017

03 آبان 1396 نوشته شده توسط 

شَبَح جزیره سنت هلن!

زیر پوست شهر460

آزاده سیستانی
P34-20170812 BKP510
برای اولین تجربه‌ هالووینی‌ام در مونترال دنبال یک سوژه خاص بودم. ناگهان یاد یکی از اساتیدم افتادم که روزی از پارکی با پیشینه‌ای مرموز سخن می‌گفت و اینکه اهالی آن منطقه معتقدند، پارک توسط روح یک دختر جوان تسخیرشده است. به نظرم گزینه مهیجی آمد.
پارک کنار مجموعه تفریحی La Rond قرارگرفته، در جزیره سنت هلن، درست بیخ گوش مونترال. خبر خوب اینکه مترو خط زرد ایستگاه ژان دقپو شما را به راحتی به قلمرو روح بزرگوار قصه ما می‌رساند. البته از آنجا که شخصاً آدم ماجراجویی هستم برای آن دسته از افرادی که اهل مسیرهای چالش برانگیزند پیشنهاد چشم‌گیرتری دارم: آماده‌اید؟ بسم‌الله... با مترو بروید ایستگاه پاگینو روی خط سبز بعد خودتان را برسانید به ورودی پل «ژک کارتیه»، حالا مسیر پیاده‌روی روی پل را بگیرید و بروید تا برسید به وسط‌های پل که آنقدرها هم که فکر می‌کنید مسیر کوتاهی نیست!!! بعد خروجی جزیره سنت هلن در سمت راست را بگیرید و وآلا، به قلمرو تسخیر شده سنت هلن خوش آمدید. از همین حوالی است که انگار روح دختر جوان شخصاً شما را به سمت خود فرا می‌خواند!!! برای من که اینگونه بود چرا که تمام راه‌های پر پیچ و خم و هزار توی مسیر، یک‌به یک سر راهم قرار می‌گرفتند و جلوه‌گرانه مرا به درون خود می‌کشیدند. ابتدا به یک آبگیر فوق‌العاده دلفریب و رویایی رسیدم که به‌ویژه برای دلدادگان جوان مامنی است بی‌نهایت چشم‌نواز و افسون‌گر مخصوصا اگر اهل چالش‌های ترسناک و دلهره‌آور ادامه‌ی مسیر نیستند.P34-1   درست همین‌جا احساس کردم کسی از پشت کوله‌پشتی من را گرفت
کنار این برکه نشستن و جام خود را لبریز از لذت کردن موهبتی است وصف‌ناشدنی؛ و اما برای آنانکه اهل محک زدن عیار شجاعت و جسارت‌شان هستند اینک فرصت تجربه‌ای از جنس هالووین فراهم شده است. در ادامه راه به دو پل سفید رنگ خواهید رسید که یکی پس از دیگری شما را به دل جنگ رهنمون می‌شوند. برای آگاهی از موقعیت مکانی‌تان GPS فراموش نشود. البته برای آن عده که چندان از شدت و حدت دل و جرات خود مطمئن و آگاه نیستند علاوه بر GPS حداقل یک همراه نیز بسیار توصیه می‌شود!
چرا که شخصاً در پاره‌ای لحظات و در اوج وحشت از قدم زدن با روح دخترک سرگردان جزیره، تپش قلب ناشی از ترس فقدان همراه را به شدت حس کردم. خصوصا وقتی که در قسمتی از جنگل، نمی‌دانم از نیروی تلقین بود یا هر پدیده ناشناخته دیگری، یک آن حس کردم کوله‌پشتی‌ام لمس شد و فقط خدا می‌داند با چه سرعتی پا به دویدن گذاشتم. سورپرایز بعدی که روح بزرگوار در ادامه راه برایتان در نظر گرفته برجی بلند و کهن با بدنه‌ای استوار است که درست در قلب هزارتوی قلمرو مذکور و در بالاترین نقطه جزیره آرمیده است و به خودی خود چیزی کم از اماکن هالووینی ندارد به ویژه اگر شب هنگام به ملاقاتش رهسپار شوید.P34-1 این پل سفید شما را به سمت حریم روح سرگردان جزیره می‌برد
نقطه اوج ماجرا از اینجا آغاز شد که خیلی تصادفی یکی از مسیرهای خروجی حوالی برج را به قصد دور شدن از محل انتخاب کردم و دست در دستان خدا که تنها همراهم در این چالش خودخواسته بود، ذره ذره پیش رفتم. غروبی بود رازآلود و هوا رو به تاریکی می‌گذاشت. با شتاب پایین و پایین‌تر می‌ آمدم حدس می‌زنید به کجا رسیدم؟؟؟
ناگهان نفسم در سینه حبس و لرزه بر پاهایم افتاد. درست سر قبری قدیمی ایستاده بودم متعلق به دختری 21 ساله به اسم هریت تادور!!!
وای خدای من...P34-3   برج را که دیدم، نمی‌دانستم این مکان می‌تواند پناهگاه من باشد یا خانه «هریت» است و من نباید وارد شوم
تصمیم گرفتم هر چه زودتر محل را ترک کنم از دور رستوران متروکی را دیدم که در و پنجره‌اش تارعنکبوت بسته بود. انگار که مهره‌های بازی روح سرگردان هریت با من کاملاً جور شده بودند. برج و قبر و رستوران متروک و ... اما کمی جلوتر که جلال و جبروت کره فلزی مشهور جزیره را دیدم، نفس راحتی کشیدم. دیدن دوباره تمدن و انسان برای من نویدبخش امنیت و البته نقطه پایان سفر ماجراجویانه‌ام بود. P34-4  در آخرین لحظات قبل از اینکه بتوانم در اوج وحشت، راه را پیدا کنم، این سایه    بلندبرای یک ثانیه واقعاً من را در حد مرگ ترسان   شخصاً معتقدم هیچ رویدادی در زندگی بشر اتفاقی نیست اگر پس از گذشتن از برج مسیر دیگری از میان چندین گزینه پیش رویم را انتخاب کرده بودم هرگز به آرامگاه شبح جزیره نمی‌رسیدم. انگار که سوژه هالووینی من، هریت تادور 21 ساله، خودش مرا به سمت آرامگاهش دعوت کرده بود! مهمانی‌ای بود از جنس هالووین به صرف دلهره و تشویش... سفرنامه من کارت دعوت است به این مهمانی، خوش بگذرد!