20نوامبر2017

03 آبان 1396 نوشته شده توسط 

معرفی کتاب «جادوگران وقت»

ادبیات و کتاب
از جادوگری و حادثه تا آموزش مدیریت زمان
(جلد چهارم از مجموعه کارگاه نلی)
P44-721663
پدیدآورنده این کتاب مارتین ویدمارک و مترجم آن مسعود حجوانی است و در خلاصه این اثر آمده است:
دو جادوگر بدجنس، اولاف و گونتر، وقت مردم را می‌دزدند و به تک‌تک دقیقه‌ها و ثانیه‌هایشان هم رحم نمی‌کنند. همه مردم شهر هول و مضطرب هستند. از کنار هر خانه‌ای که رد می‌شوی، سروصدای اهالی‌اش را می‌شنوی که دارند با دادوفریاد شکایت می‌کنند: «وای اصلاً وقت نداریم. از نگرانی داریم دیوانه می‌شویم. کارآگاه نلی باید شهر را از این خطر نجات دهد و کشف کند که جادوگرها چه طور می‌توانند وقت مردم را که مانند طلا برایشان باارزش است، بدزدند. بی‌خبر از اینکه در این مأموریت جان خودش هم در خطر است. مأمور مخفی هیولا یعنی کسی که همیشه مشغول دست‌وپنجه نرم کردن با هیولا و اشباح است. هاها! چه خنده‌دار! این هم شد داستان ترسناک؟ اصلاً هیولا وجود ندارد. فقط بچه کودکستانی‌ها اشباح و این‌جور چیزها را باور می‌کنند. البته من حرفت را قبول دارم، چون خودم هم قبلاً باورم نمی‌شد؛ البته قبلاً؛ اما امروز دیگر جور دیگری فکر می‌کنم ـ امروز می‌دانم که آن‌ها وجود دارند.»
خوانندگان کتاب‌های کارآگاه نلی در این کتاب، با شخصیت‌های دیگری مانند اولاف و گونتر دو جادوگر داستان و مادر و پدر نلی آشنا می‌شوند.
«یکی دارد در می‌زند»، «شیرین یا ترش»، «شهاب‌سنگ ستاره‌ای»، «مدرسه سیاه در قصر ویتن برگ»، «ببخشید، ساعت چند است؟»، «یک اشتباه بزرگ»، «وقت زیاد» و «شبیه به الماس» بخش‌های تشکیل‌دهنده این داستان کارآگاه نلی هستند. نلی در این داستان هم موفق می‌شود به همراه سگش لندن، ماجرای دیگری را پشت سر بگذارد و در انتها برای خانم لنا بنویسد: خانم لنای عزیز! من حالا می‌دانم که شهاب‌سنگ‌ها و فشار روحی و نگرانی مردم چه رابطه‌ای با هم دارند...
در قسمتی از این داستان می‌خوانیم:
«من قبلاً بارها به دفتر کار پدر رفته بودم و تمام پیچ‌وخم‌های ساختمان را به‌خوبی می‌شناختم. بهتر بگویم، حتی با چشم‌بسته هم می‌توانستم راه را پیدا کنم. به همین خاطر هم چراغ را روشن نکردم و در تاریکی پیش رفتیم. از پله‌های تنگ و تاریک،‌ به‌طرف ساعت بزرگ شهرداری بالا رفتیم. صدای خرخر سینه گونتر را که پشت سرم از پله‌ها بالا می‌آمد به‌خوبی می‌شنیدم. ظاهراً کوله‌پشتی‌اش خیلی سنگین بود، خیلی سنگین‌تر از کوله‌پشتی من! کمی ترسیده بودم و با خودم فکر می‌کردم، ای‌وای، این چه‌کاری بود که کردم؛ اما دیگر راه برگشتی نبود...»
«جادوگران وقت» با ۶۸ صفحه به‌صورت مصور، به کوشش نشر پیدایش منتشرشده است و در بین سال‌های ۹۰ تا ۹۵ سه بار تجدید چاپ‌شده است.