17نوامبر2017

03 آبان 1396 نوشته شده توسط 

ما هیولاها را می‌سازیم

سینما
چرا فیلم‌های ترسناک را می‌بینیم و چه فیلم‌هایی دنیای ما را تغییر داده‌اند؟
کاوه رحمانی
P53-alfred-hitchcock-birds    هرچند فیلم پرندگان را نمی‌توان فیلمی دانست با همه شاخصه‌های فیلم‌های ترسناک، اما این فیلم نشان می‌دهد زندگی عادی ما چطور می‌تواند به‌سادگی از مدار عادی بودن خارج شود.
تأثیر ادبیات و سینما بر احساسات و عواطف انسانی ما خیلی بیشتر از آن است که تصورش را می‌کنیم، مخصوصاً کتاب‌ها و فیلم‌هایی که خوش‌ساخت باشند و رگ خواب تماشاگر را بشناسند. وقتی همفری بوگارت در فیلم «شاهین مالت» پیراهنش را درآورد و زیرپیراهنی، تنش نبود، بازار لباس‌زیر مردانه دچار بحران عظیمی شد. بااینکه سال بعد بوگارت با زیرپیراهنی خودنمایی کرد، اما کار از کار گذشته بود: زیرپیراهنی مردانه دیگر به‌اندازه گذشته محبوب نبود. تأثیر سینما را با فیلم‌های آلفرد هیچکاک، بیشتر حس می‌کنیم. بعد از نمایش فیلم «روانی» وحشت حمام رفتن بر سر آمریکایی‌ها سایه افکند. می‌ترسیدند حمام بروند و یکی از قاتل‌های زنجیره‌ای به سراغشان باید. یا بعد از فیلم «پرندگان»، بازار پرندگان خانگی تا مدتی در رکود بود. می‌گویند تمام عکس‌هایی که در زمان اکران و بعدها از آلفرد هیچکاک با پرنده‌ای روی دست یا شانه منتشر شد، به‌این‌علت بود که نشان بدهند پرندگان ترسناک نیستند.
تماشاگران، با این‌که تحت تأثیر فیلم‌های هیچکاک یک حمام راحت را تا مدت‌ها از دست دادند، تماشای فیلم‌های او را ترک نکردند. فیلم‌های هیچکاک معمولاً پرفروش بودند و البته بسیاری از آن به سینمای وحشت تعلق نداشتند؛ اما برای پرفروش بودن یک فیلم ترسناک، نیازی هم نبوده که یک استاد سینما مثل هیچکاک پشت دوربین بایستد. بیشتر فیلم‌های سینمای ترسناک، با همه چندش‌آوری‌شان پرفروش و پرمخاطب‌اند. چرا؟
چرا مردم به سالن‌های تاریک سینما می‌روند تا بترسند؟ چرا برای ترسیده شدن هزینه می‌پردازند؟ اصلاً با عقل آدمی جور درمی‌آید که پول بدهی تا کسی تو را بترساند؟ شاید با خودتان بگویید مردم در جستجوی هیجان هستند؛ اما آیا واقعاً راه‌های ساده‌تری برای هیجان‌زده شدن وجود ندارد؟ جدای از سینما، مردم برای ترسیدن به مکان‌هایی می‌روند، پول بلیت می‌دهند تا بترسند. در همین مونترال خودمان، جاهایی وجود دارد که به‌طور تضمینی و با پرداخت مقادیر قابل‌توجه شما را «زهره‌ترک» می‌کنند. حالا بیاییم از همین‌جا شروع کنیم که چرا به تماشای فیلم‌های ترسناک می‌رویم؟
هیجان، کنجکاوی و ناشناخته‌ها
ما فیلم ترسناک می‌بینیم و دوستش داریم، چون در یک کلمه انسان هستیم، با همه خصوصیت‌هایی که در ما وجود دارد. سال‌هاست که از ناشناخته‌ها می‌ترسیم. نمی‌دانیم بعد از مرگ چه در انتظار ماست. از پوسیده شدن جسدهایمان در گور، چندشان می‌شود. کنجکاویم در مورد این ماجراها، درباره قدرت برتری که احساس می‌کنیم در کمین ماست، درباره تاریکی و بسیاری از چیزهای دیگر بدانیم. فیلم‌های ترسناک هرچند پاسخی به این سؤال‌ها نیستند، اما دست‌کم بخشی از تخیل ما را قلقلک می‌دهند. این فیلم‌های دست‌کم به ما نشان می‌دهند که ما در برابر این ترس و تنهایی، شریک‌هایی داریم. مثل این می‌ماند که وقتی نمره‌مان را کم می‌گیریم، به نمرات دیگران نگاه می‌کنیم. اگر آن‌ها هم کم گرفته باشند، حس بهتری به ما دست می‌دهد.P53-the walking dead    
سریال «پیاده‌روی مردگان» که با تأثیر از فیلم «شب مردگان زنده» ساخته‌شده، ترس ما از هیولای درونمان را به نمایش می‌گذارد.
از این‌ها گذشته، فیلم‌های ترسناک، رؤیاهای ما در بیداری هستند. بسیاری از ما رؤیاهای بچگی‌مان را دوست داریم و فیلم‌های ترسناک، یادآور این دنیای بچگانه هستند. نوئل کارول، منتقد و پژوهشگر سینما، می‌گوید ما فیلم‌های ترسناک را می‌بینیم چون زندگی روزمره برایمان جذابیت ندارد و دوست داریم چیزهای متفاوتی ببینیم. او به حس خوبی اشاره می‌کند که تماشاگران بعد از دیدن فیلم‌ها پیدا می‌کنند و معتقد است شاید چون ما نمی‌توانیم در زندگی روزمره‌مان کارهای خلاف عادت انجام دهیم، با دیدن کارهای وحشتناک موجودات داخل فیلم، کمی حس خبیث بودنمان ارضا می‌شود. یا قدر چیزهایی که داریم را بیشتر خواهیم دانست.P53-unfriended-movie    
«دوست‌نداشتنی» نشان‌دهنده هراس ما از هکرهای اینترنتی است، هکرهایی که می‌توانند ما را نابود کنند.
اما مهم‌ترین دلیل شاید آنی باشد که دیوید جی اسکال می‌گوید. او معتقد است که فیلم‌های ترسناک بازتاب ترس‌های اجتماعی ما هستند. اگر نگاهی کوتاه به تاریخ سینما بیندازیم، می‌بینیم که هیولاها به واقعه‌هایی شبیه هستند که مردم را در همان زمان نگران کرده بودند. از آدم‌هایی که تغییر ژنتیک داشتند تا هیولاهایی که دوباره و توسط دانشمندان زنده می‌شدند، از هیولاهای فضایی تا زامبی‌هایی که صلح در جهان ما را نابود می‌کنند. همه این‌ها در فکر ما وجود دارد.
Unfriended و هیولاهایی که ما می‌سازیم
«دوست‌نداشتنی»، فیلمی است که در سال ۲۰۱۴ ساخته‌شده و چنانچه در اول فیلم آماده بر اساس یک داستان واقعی شکل‌گرفته، اما چنانچه بعد از تماشای فیلم خواندم، فقط بخشی از فیلم مبنای واقعی دارد.
داستان ازاین‌قرار است که چند دوست دبیرستانی در حال چت گروهی هستند. ناگهان سروکله یک مزاحم در گروهشان پیدا می‌شود. گمان می‌کنند که یکی از دوستانشان اسمش را عوض کرده و با یک شناسه عجیب آمده تا هیجان‌زده‌شان کند. بخشی از ماجرا درست است. کسی که بدون عکس و ناشناس وارد گروه مجازی شده، دوست آن‌ها بود، اما بعدازآن یکی از ویدیوهای او در حال مستی در یوتیوب منتشر شد، دست به خودکشی زد. حالا این دوست جوان‌مرگ آمده تا از دوستانش انتقام بگیرد، دوستانی که با انتشار ویدیو باعث بدنامی‌اش شدند. او مثل یک هکر حرفه‌ای همه را آچمز می‌کند و درنهایت سراغ یکی‌یکی‌شان می‌رود و می‌کشدشان.
این دوست لورا بارنز (Laura Barns) نام‌ دارد. اگر اسم او را گوگل کنید، می‌بیند که چنین شخصیتی وجود خارجی دارد. او صفحه‌ای در فیس‌بوک داشته که الان فعال نیست و مادرش صفحه‌ای را به یاد او در فیس‌بوک باز کرده و مرتب به این‌وآن جواب می‌دهد که دخترش آنی نیست که در فیلم معرفی می‌شود. درست است که احتمالاً خودکشی او وجود دارد، اما او هرگز باعث اذیت و آزار کسی نشده است.
لورا بارنزی که در فیلم Unfriended وجود دارد، یک هیولاست با همه خاصیت‌های یک هیولا در سینمای ترسناک. او مرگ ناپذیر است، کارهایی انجام می‌دهد که می‌تواند انجام شود اما توجیه‌پذیر نیست، همیشه پیروز می‌شود، قوانین را می‌شکند و از دنیای ناشناخته‌ها می‌آید؛ اما این هیولا چطور زاده شده است؟ کلاً هیولاهای سینما چطور زاده می‌شوند؟
جواب این سؤال ساده است و یک‌خطی، اما اگر بخواهی همین یک جمله کوتاه را تفسیر کنی، شاید به نوشتن یک کتاب احتیاج داشته باشی. هیولاها زاده جامعه ما هستند. حالا ما می‌توانیم تفسیری اخلاقی از این عبارت داشته باشیم یا تفسیری اجتماعی. هیولاها امیال سرخورده کسانی هستند که جامعه آن‌ها را طرد کرده است یا هیولاها همان چیزهایی هستند که در جامعه وجود دارند و باعث وحشت ما می‌شوند. مثلاً همین ترسی که از دخالت علم در ژنتیک داریم.
شب مردگان زنده و هراس از حمله بیگانگان
دوست خوبم سجاد صاحبان زند در مطلب «یادداشت‌های یک ذهن خطرناک» شماره گذشته به فیلم «شب مردگان زنده» ساخته جورج رومرو اشاره‌کرده بود. این فیلم به دلیل این‌که در کنار علامت کپی‌رایت، سال ساخت را درج نکرده بود، از حمایت‌های قانون کپی‌رایت نمی‌توانست استفاده کند؛ اما همین فیلم ۱۱۴ هزار دلاری، بیش از سی میلیون دلار فروخت، بدل به یکی از تأثیرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینمای وحشت شد و هنوز هم در بسیاری از سینماهای جهان به نمایش درمی‌آید. همچنین فیلم‌ها و سریال‌های زیادی با تأثیر از این فیلم ساخته‌شده‌اند که آخرینشان سریال «پیاده‌روی مردگان»(The Walking Dead) است.P53-The-fly-movie    
فیلم «مگس» ساخته دیوید کراننبرگ نشان می‌دهد که یک دانشمند چطور می‌تواند قربانی پژوهش‌هایش شود. او به یک مگس تغییر شکل می‌دهد.
«شب مردگان زنده» داستان شبی است که مردگان از گور خود برمی‌خیزند و سراغ زنده‌ها می‌آیند تا آن‌ها را بخورند. همین‌که دندان‌های یک مرده، بدن یک انسان زنده را لمس کند، انسان زنده خود به مرده‌ای متحرک تبدیل می‌شود، یک هیولای وحشتناک.
ایده این فیلم و بسیاری دیگر از فیلم‌های سینمای وحشت، هراس از بیگانگانی است که خواهند آمد و زندگی ما را از مدار خود خارج می‌کنند. این بیگانگان می‌توانند موجودات فضایی باشند، یا همین مردگانی که از قبر بیدار می‌شوند. اگر این بیگانگان موجوداتی فضایی باشد، نمی‌توان خیلی از آن‌ها انتقاد کرد، اما اگر تصور کنیم این مردگان از گور بیدار شده، یکی از نزدیکان ما باشد. آیا می‌توانیم باور کنیم که یکی از نزدیکان ما بدل به هیولا شده است؟
«شب مردگان زنده» یک نکته بسیار مهم دیگر هم داشت. فیلم علاوه بر موضوع ناپایدار بودن زندگی عادی، به مسائلی همچون فمنیسم، نژادپرستی و به‌طورکلی مسائل اجتماعی هم می‌پرداخت.
سینماگری به نام دیوید کراننبرگ
پیش از سفرم به کانادا، بسیاری از فیلم‌های دیوید کراننبرگ را دیده بودم و یکی از سینماگران محبوبم بود، اما نمی‌دانستم که او یک کانادایی است. خیلی راحت می‌توانید فیلم «مگس»(The Fly) را در نت‌فلیکس ببینید. این فیلم درباره دانشمندی است که می‌خواهد اشیاء مادی را با استفاده از امواج از جایی به‌جایی دیگر منتقل کند. دریکی از این انتقال‌ها، مگسی همراه او وارد دستگاه می‌شود و مرد بعد از جابجایی، کم‌کم به شکل یک مگس بزرگ درمی‌آید.
این تنها فیلمی نیست که نشان‌گر ترس ما از آزمایش‌های علمی است. «فرانکشتاین» معروف‌ترین داستان هراس ما از علم است. کسی که با سرهم‌بندی بدن مردگان ساخته‌شده، می‌تواند راه برود و بخورد، اما روح ندارد. او یک هیولاست.
هالووین و چرا در ایران سینمای وحشت نداریم؟
فیلم «هالووین» که در دهه ۱۹۷۰ ساخته‌شده، یکی از معروف‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای وحشت است. داستان فیلم ازاین‌قرار است که پسربچه‌ای 5 ساله به نام مایکل میرز در یک‌شب خواهرش را می‌کشد و سپس به بیمارستان روانی منتقل می‌شود اما 16 سال بعد ازآنجا فرار می‌کند و شروع به ادامه قتل‌هایش می‌کند؛ اما آنچه این فیلم را از داستان یک قاتل زنجیره‌ای فراتر می‌برد، رعایت کردن مؤلفه‌های سینمای وحشت است. قاتل زنجیره‌ای که همیشه او را با نقاب می‌بینیم و انگار که هویت ندارد، مثل هیولاها مرگ ناپذیر است. او تنهاست و از جامعه رانده‌شده. از طرفی ما بازندگی اجتماعی جوانان دهه ۱۹۷۰ روبروییم که زندگی شبانه دارند و خوش می‌گذرانند. هیولا نمی‌تواند این جدایی از جامعه را تاب بیاورد.
داستان فیلم «هالووین» از یک‌شب هالووین شروع می‌شود و در یک‌شب هالووین تمام می‌شود. این‌یکی از مهم‌ترین دلایلی است که ما در ایران سنت سینمای وحشت نداریم، چون اساساً ما ایرانی‌ها شبی به اسم هالووین نداریم، اما چیزهایی داریم که از آن‌ها می‌ترسیم. درست به دلیل همین تفاوت فرهنگی، کپی کردن از فرمول‌های سینمای ترسناک غربی در فرهنگ ایرانی جواب نمی‌دهد. شاید داستان جن و ارواح سرگردان قابلیت بیشتری برای فیلم شدن در ایران داشته باشد.
از طرف دیگر، فیلم‌های ترسناک سینمای ایران معمولاً تک‌بعدی هستند و به مسائل اجتماعی یا داستان‌های درونی توجه چندانی ندارد. ساختن فیلم ترسناک باید بسیار حساب‌شده و فن باشد و این کار برای سینمای ایران با محدودیت‌های که دارد به‌سادگی به دست نمی‌آید.
این است که ما در ایران حتی نمی‌توانیم فیلم شبه تجربی «پروژه جادوگر بلر» هم بسازیم، با این‌که سینماگران تجربی ما، در دنیا پرآوازه‌اند.