21نوامبر2017

26 مهر 1396 نوشته شده توسط 

بالا رفتن از دیوار کوتاه هنرمندان

یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
دزدی، اخلاق و حق مؤلف؛ به بهانه انتشار بی‌اجازه کتابی از رضا براهنی در فرانسه
سجاد صاحبان زند
P38-Dr-Reza-Baraheni03   

رضا براهنی در طول سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ رئیس انجمن قلم کانادا بود؛ اما این ماجرا هم باعث نشد تا رمان او بدون پرداخت حقوق کپی‌رایت منتشر شود.

 


ماجرا خیلی ساده است، وقتی شما به دندانپزشکی می‌روی، بابت ترمیم دندانت، عکسی که دکتر می‌گیرد و حتی نگاهی که به دندان‌هایت می‌اندازد باید هزینه پرداخت کنی. ممکن است بعضی‌ها ازجمله خود من که هنوز هشت‌شان درگرو نه‌شان است، کمی اخم‌هایشان توی هم برود، اما ما باید این پول را پرداخت کنم. حتی اگر بابت ترمیم دندان پول ندهیم، بابت کشیدنش نمی‌توانیم از پرداخت پول جان سالم به در ببریم و درنهایت باید با لثه‌ای بی‌دندان نان خشک تاریخ‌مصرف گذشته را از گلو پایین ببریم.
همین ماجرا در مورد مسائل دیگر هم وجود دارد. لوله‌کش، مهندس کامپیوتر، طراح ساختمان، پرستار، برق‌کار و وکیل تا پول نگیرند کاری را برای ما انجام نخواهند داد؛ اما نمی‌دانم چرا تا پای دسترنج یک هنرمند به میان می‌آيد، همه می‌خواهند در هزینه‌هایشان صرفه‌جویی کنند. همه می‌خواهند مجله مجانی، فیلم مجانی، موسیقی مجانی و عکس مجانی داشته باشند.
گروه‌های تلگرامی ایرانی پرشده از آهنگ‌های رایگان، ترانه‌هایی که برای ضبط آن‌ها، برای ترانه‌شان، آهنگسازی‌شان، نوازنده‌هایشان و برای کلی از مسائل ریزودرشتشان هزینه پرداخت‌شده و من ایرانی می‌خواهم با فشار یک دکمه، در موبایل یا کامپیوترم ذخیره‌اش کنم، انگار دارم خواننده و آهنگساز را مفتخر می‌کنم که اثرشان را در گوشی‌ام ذخیره کرده‌ام. آیا تهیه‌کننده‌ای که این هزینه‌ها را پرداخت کرده، مثل ماهی قرمز می‌تواند فقط با آب تنگ‌اش زنده بماند؟ آیا ما نباید بخشی از هزینه‌هایش را پرداخت کنیم؟ ما ایرانی‌ها، به‌جای آن‌که دی.وی.دی فیلم‌ها را بخریم یا برویم فیلم‌های موردعلاقه‌مان را سینما تماشا کنیم، از همه راه‌های موجود استفاده می‌کنیم تا آن را رایگان دانلود کنیم. حالتی فاتحانه هم به خود می‌گیریم که اثری را بدون پرداخت حتی یک سنت دانلود کرده‌ایم.
وضعیت عکس بدتر از همه این‌هاست. کسی نمی‌تواند خودش را جای داریوش، آبی، مسعود کیمیایی، گوگوش، محسن چاوشی یا حتی سوزان روشن جا بزند، اما بسیاری می‌توانند یک عکس را بدون این‌که اشاره‌ای به اسم عکاسش داشته باشند، بگذارد توی صفحه فیس‌بوک‌ یا اینستاگرام‌شان. مسائل مالی و هزینه‌هایی که باید به صاحب اثر پرداخت شود یک‌طرف، اما آیا نمی‌توانم دست‌کم اسم عکاس را زیر اثرش بگذاریم؟ اصلاً تصور کنیم یک عکاس برای زندگی به نان و مسکن احتیاج ندارد و به هوا زنده‌ است، آیا دست‌کم این آزادی را دارد که عکسش با امضای خودش منتشر شود؟ آیا این دست‌درازی به آثار هنرمندان، بالا رفتن از دیوار کوتاهشان نیست؟
روزگار برزخی ما
متأسفانه دامنه بی‌اخلاقی و توجه نداشتن به حقوق هنرمند تبدیل‌شده است به امری عادی در جامعه ایرانی. (در مورد جامعه افغان چیزی نمی‌نویسیم، چون واقعاً شناختی ندارم و امیدوارم در این عرصه از ما ایرانی‌ها اخلاق‌مدارتر باشند) و متأسفانه هر روز دامنه این بی‌اخلاقی گسترش بیشتری پیدا می‌کند تا جایی که یکی از بهترین رمان‌های یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان زنده ایرانی را بدون اجازه او منتشر و حتی در سایت آمازون هم عرضه می‌کنند. این نویسنده کسی نیست به‌جز رضا براهنی و این رمان، همان کتاب «روزگار برزخی آقای ایاز» است که قریب به پنجاه سال پیش توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد و گویا حکومت پهلوی، دستور به خمیر شدنش داد، بی‌آنکه کتاب به ویترین برسد. براهنی هم همان نویسنده‌ای است که نه در حکومت قبل ارج‌وقربی داشت و نه در حکومت فعلی. کتاب‌های او همواره با سد سانسور مواجهه بوده‌اند و شگفت آن‌که ترجمه آثارش به زبان‌های دیگر، نام او را بیش از همه نویسندگان معاصر مطرح کرده است. او چند سالی می‌شود که ساکن تورنتو است و در فاصله بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ ریاست انجمن قلم کانادا را به عهده داشت؛ نکته‌ای که کمتر به نویسنده‌های غیر انگلیسی‌زبان پیشنهاد می‌شود. برای دانستن اهمیت انجمن قلم کانادا باید بدانیم که این انجمن در سال ۱۹۲۶ تأسیس‌شده و بیش از ۱۰۰۰ عضو نویسنده و حامی دارد و بسیاری از چهره‌های پیشرو ادبی و فرهنگی کانادا ازجمله مارگارت اتوود (نامزد نوبل امسال)، جان رالستون سائول، دیوید کراننبرگ و یان مارتل عضوش هستند.
انگشت کردن در چشمان یک نویسنده
رضا براهنی چند سالی است که با فراموشی تدریجی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ اما به شهادت هر آن‌که با او دیداری داشته، همچنان هوشیار و فعال است. خاطرات خود و کتاب‌هایش را به یاد دارد، درست سخن می‌گوید و در سخن گفتنش، همچون یک نویسنده، از جملات پیچیده استفاده می‌کند. حتی او در ویدئویی که دست‌به‌دست در فضای مجازی چرخید و بسیاری آن را دیدند، به‌صراحت از این‌که به کسی اجازه انتشار کتابش را نداده است، گفت. بااین‌همه، کتابش تا مدتی در آمازون به فروش می‌رسید؛ اما این پایان ماجرا نبود. کتابی که از براهنی منتشر شد، گویا ویراستاری هم شده بود. نمی‌خواهم بگویم واژگان و جملات رضا براهنی وحی منزل است و کسی حق ندارد به آن‌ها دست بزند، اما این حق هر نویسنده است که اگر تغییری در نوشته‌اش ایجاد می‌شود، حتماً با اجازه خودش این تغییرات اعمال شود. این حق نویسنده‌ای مثل رضا براهنی است که بعد از سال‌ها عشق‌بازی با کلمات، کسی به خودش جرات ندهد دست به ترکیب کلماتش بزند. آیا تغییرات و ویراستاری اثری از براهنی، بدون اجازه او، انگشت کردن در چشمان نویسنده‌ای نیست که سال‌ها به پاسداری زبان فارسی کوشیده است؟

P38-Reza-Barhani01
پرداخت نکردن حقوق نویسنده و توجه نداشتن به حقوق معنوی یک نویسنده دست‌کمی از دزدی دریایی ندارد.

 

حق مؤلف (کپی‌رایت) چیست؟
کپی‌رایت یعنی همه حق‌وحقوق نشر و فروش یک اثر هنری، باید به پدید آوردنده آن تعلق داشته باشد. این قانون به خالق اثر اجازه می‌دهد تا از حقوق انحصاری تکثیر، اقتباس در شیوه بیان نو (مانند به فیلم تبدیل کردن یک رمان)، پخش و نمایش عمومی اثر استفاده کند. انحصاری به این معنا است که تنها خالق اثر، نه کسی که به نحوی به اثر دسترسی دارد، می‌تواند از این حقوق استفاده کند.
چنانچه مشخص است تا پیش از اختراع چاپ و همه‌گیر شدن آن، مسئله کپی‌رایت مطرح نبود چون اساساً نشر در مقیاس گسترده آن وجود نداشت. احتمالاً اگر کسی هم می‌خواست کپی کاری و سرقت ادبی کند، باید از روی یک کتاب قطور رونویسی می‌کرده و اساساً آدم‌های دزد، خیلی حال و حوصله کار جدی ندارند.
در اوایل قرن هفدهم و بعد از آن‌که چاپ رونق پیدا کرد، قوانینی برای حمایت از نویسندگان و مؤلفان شکل گرفت. در آن سال‌ها عکاسی هنوز اختراع نشده بود و کیفیت چاپ‌ آن‌قدر خوب نبود که کسی بخواهد نقاشی‌های رنگی را تکثیر کند، درنتیجه قانون کپی‌رایت بیشتر به آثار ادبی نظر داشت. در میانه قرن هجدهم، مسئله دیگری ایجاد شد. برخی از کسانی که می‌خواستند دست به سرقت ادبی بزنند یا حقوق انتشار اثری را نپردازند، آن را خارج از مرز‌های کشور نخستین چاپ می‌کردند. مثلاً آثار انگلیسی در فرانسه چاپ می‌شد. در سال ۱۹۶۷ پیمان برن برای ایجاد حقوق بین‌المللی نویسندگان ایجاد شد تا حمایت از مؤلفان محدود به مرزها نشود.
قانون کپی‌رایت پیچ‌وخم‌های گوناگونی دارد که گاهی باعث می‌شود تا حقوق مؤلف ضایع شود. مثلاً اگر در انتهای اثر ذکر نشود که حقوق کپی‌رایت محفوظ است و تاریخ ثبت اثر درج نشود، افرادی می‌توانند به‌سادگی حقوق مؤلف را زیر پا بگذارند. مثال‌های گوناگونی در این مورد وجود دارد. مثلاً فیلم «شب زنده شدن مردگان» ساخته جورج رمئو به‌عنوان یکی از پیشگامان سینمای مستقل در حوزه فیلم ترسناک، کمی بعد از ساخته‌شدنش مورد سرقت ادبی قرار گرفت. در انتهای این فیلم نشانه کپی‌رایت Copyright © وجود داشت اما سال ساخت ذکر نشده بود و همین ماجرا سبب شد تا دزدان بدون پرداخت حق نشر، ایده آن را بدزدند.

P38-Reza-baraheni02222رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» که بدون اجازه نویسنده منتشر و در سایت آمازون قرارگرفته بود، با درخواست جمعی از نویسندگان از فهرست آمازون کنار گذاشته شد. این اتفاق سریع، نشان از اهمیت قانون کپی‌رایت در کشورهای غربی دارد.  


طول مدت کپی‌رایت در کشورهای گوناگون فرق می‌کند. در کانادا، آثار هر مؤلف تا پنجاه سال پس از مرگ او شامل حقوق کپی‌رایت می‌شود. در ایران هم بااینکه قانون جهانی کپی‌رایت را نپذیرفته‌اند، اما مطابق قانون داخلی حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان تا سی سال پس از درگذشت مؤلف، اگر کسی بخواهد از اثر او استفاده کند باید حقوق مؤلف را بپردازد.
نکته دیگر جزییات در مسئله کپی‌رایت است. مثلاً مطابق قانون جهانی کپی‌رایت، حقوق انتشار یک عکس همیشه به عکاس تعلق دارد، حتی اگر کسی آن را خریده باشد. مثلاً اگر شما به یک استودیو پول پرداخته کرده باشید تا از شما عکس بگیرد، وقتی می‌خواهید از عکس در یک شبکه اجتماعی مثل فیس‌بوک یا اینستاگرام استفاده کنید، اسم عکاس حتماً باید درج شود. اگر شما اسم عکاس را درج نکنید، او می‌تواند حقوق ازدست‌رفته خود را طلب کند.
فلسفه و کپی‌رایت
مسئله کپی‌رایت بیش از هر چیزی یک مسئله اخلاقی است. این‌که به قول ده فرمان موسی، چشم به حیاط همسایه نداشته باشیم. وقتی اخلاق در جامعه‌ای زیر سؤال برود، قطعاً سرقت ادبی و زیر پا گذاشتن کپی‌رایت به یک مسئله پیش‌پاافتاده بدل خواهد شد. به همین دلیل است که برخی از استادان دانشگاه که خود باید سمبل احترام به حقوق نویسنده باشند، دست به سرقت‌های ادبی می‌زنند. چند سرقت ادبی در حوزه فلسفه و ادبیات در سال‌های اخیر روی داده است و پای استادان مطرح این دو حوزه چند بار به‌عنوان دزدان ادبی به رسانه‌ها کشیده شده است؛ اما جدای از این دزدی‌های آشکار، موارد بسیاری وجود دارد که فاش نمی‌شود. با چند استاد دانشگاه در مورد ترجمه‌هایشان گفتگو کردم که اطلاعی از ترجمه‌هایشان نداشتند. ماجرا خیلی ساده است. این مثلاً استادان دانشگاه، کتاب را به چندین تکه تقسیم می‌کنند و آن را برای ترجمه به دانشجویانشان می‌دهند. بعد ترجمه‌ها را باهم وصله‌پینه می‌کنند و اسم‌ خودشان را به‌عنوان مترجم روی جلد می‌نویسند.
اگر کسی به مسئله مالکیت توجه کند، قطعاً چنین نخواهد کرد. جان لاک، یکی از نخستین افرادی است که در این رابطه حرف زده است. او معتقد بود همان‌طور که اشیا به افراد تعلق دارند، ایده‌ها و کلمات هم دارایی نویسندگانشان هستند.
هگل مسئله مالکیت و توجه به دارای دیگران را یکی از مراحل تکامل انسان می‌داند. او معتقد بود که انسان نخستین هیچ اعتنایی به حق مالکیت نداشت و هر کس پرزورتر بود می‌توانست چیزی را بردارد، اما زمانی که انسان متوجه شد که باید به مالکیت دیگران احترام بگذارد، وارد مرحله دیگری از تکامل شد. او می‌نویسد: «دستاوردهای فکری، دانش، هنر، اختراع و هرگونه ایده‌ای ازجمله دارایی‌های یک پدید‌آورنده است.»
امانوئل کانت، توجه به مسئله مالکیت مادی و معنوی اثر ادبی را اساس حق آزادی بیان می‌داند. کانت معتقد بود که مالکیت مادی، مرز می‌شناسد، ولی مالکیت معنوی نه. او معتقد بود وقتی یک نویسنده عقیده‌ای را مطرح کرد، آن عقیده تا ابد به او متعلق خواهد بود و این نکته‌ای است که در قانون کپی‌رایت امروزی وجود دارد. درست است که ۵۰ سال بعد از درگذشت مؤلف می‌توان از اثر او بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای استفاده کرد، اما حتماً باید اسم او را در کنار اثرش درج کرد.
ویلیام نورهانس، معتقد است که توجه به مسئله کپی‌رایت، به تولید آثار جدید خواهد انجامید. مشکل ما همین‌جاست: وقتی ما در معرض یک بی‌اخلاقی بزرگ هستیم، چطور می‌توانیم به تولید آثار خلاقانه جدید دل‌خوش کنیم؟