20نوامبر2017

26 مهر 1396 نوشته شده توسط 

پیِر بوردیو؛ تمایز

نوشته ژاک هامل
بخش دوم از دو بخش
P42-bourdieu03
بوردیو از زیر تحلیل‌های آماری دقیق در تحقیقات کمی خود شانه خالی نمی‌کند و این تحقیقات یادآور می‌شوند که پس از گذراندن دورانی فلسفی و قبل از اینکه جامعه‌شناس شود، قصد داشت به قوم‌شناسی بپردازد و به همین خاطر، تحقیقات میدانی انجام داد. درنتیجه کتاب «تمایز» با توصیف‌های آماری بی‌فایده متمایز است. در آن دوران، قبل از اقبال شیوه‌های کیفی در نزد جامعه‌شناسان، بوردیو تحلیل‌های آماری مشاهدات قوم شناختی خود را به‌ویژه در مورد شیوه‌های دریافت و ارزش اعطاشده به مراقبت از بدن جلا می‌بخشد و این‌ها، مناسب بارور کردن توضیحاتی هستند که او می‌دهد و این خشونت عینی ارتباطات آماری را کاهش می‌دهد. درواقع، ترکیب کارگر متخصص با پیه خوک نمکی و شراب ارزان‌قیمت در برابر آب‌معدنی و سالادهای ترکیبی سرکارگر خرده‌بورژوا می‌تواند خواننده کتاب را از راه به بیراهه ببرد - یا حتی شوکه کند - زیرا خواننده چندان تمایلی ندارد به اینکه نتایج تحقیقات باهدف توضیح نظری انجام می‌گیرد و قصد قضاوت در مورد شیوه زندگی افراد موردبحث بر اساس موقعیت‌های اجتماعی‌شان ندارد.
به گفته فیلیپ کولانژون و ژولین دووال (در کتاب سی سال پس از انتشار «تمایز» در انتشارات La Découverte)، کتاب «تمایز»، «پر خواننده‌ترین» اثر بوردیو باعث بحثهای بسیاری شده و می‌شود. آیا توصیف سرد و بی‌روح شیوه‌های زندگی، در ارتباط با موقعیت‌های اجتماعی که توضیح‌دهنده آن‌هاست، بیانگر نوعی نگاه از بالاست؟ درواقع، بوردیو در کتابش با بلاغت خاصی نشان می‌دهد که موقعیت بالای بورژوازی در فضای اجتماعی به این طبقه اجازه می‌دهد تا شیوه زندگی خود را که نشانی از «فرهنگ بالا» دارد به‌عنوان نمودار اجتماعی «خوش‌سلیقگی» تحمیل کند (موزیک کلاسیک، مجله‌های فاضل مآبانه، سینمای هنری و رساله و غیره). ترجیحات و فعالیت‌های فرهنگی افراد و طبقات اجتماعی مغلوب به پایین‌ترین سطح اجتماعی رانده می‌شوند و بوردیو آن‌ها را «فرهنگ مبتذل» می‌خواند، شاید به این دلیل که مفهوم خود او از فرهنگ بر محور طبقه اجتماعی غالب قرار دارد و او به خاطر اینکه در سال ۱۹۷۹ پیش‌بینی می‌کرد کرسی جامعه‌شناسی کولژ دو فرانس را به دست می‌آورد، به آن طبقه تعلق دارد.
از سوی دیگر، تحلیل انجام‌گرفته در کتاب «تمایز» به نظر برخی نسبتاً تاریخ گذشته و قدیمی می‌رسد. درواقع، داده‌هایی که در آن تحلیل‌شده‌اند، ناشی از تحقیقاتی هستند که در سال‌های دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ انجام‌گرفته‌اند؛ یعنی زمانی که در فرانسه برخی سلایق فرهنگی متعلق به طبقات اجتماعی بود و این سلایق باعث می‌شدند تا طبقات اجتماعی بهتر تشخیص داده شوند. بورژوا بودن با خوش‌خوراکی، فرهنگ عالمانه و شراب خوب هم‌قافیه بود و این علامات متمایزکننده مشخصه همگن برای شیوه زندگی مخصوص به این طبقه اجتماعی را فراهم می‌کرد و تحلیل ارتباطات نیز این مسئله را تائید می‌کند.
بنابراین، در زمانه ما، تحلیل بیان‌شده در کتاب «تمایز» زیر سؤال رفته است. برای مثال، کمیتگرایان معتقدند که بوردیو در مورد ارتباطات میان موقعیت اجتماعی و شیوه زندگی برای تشخیص طبقات اجتماعی و تعیین تجانس سلایق زیاده‌روی کرده است، چون به کمک همین سلایق بود که موقعیت اجتماعی ازلحاظ نظری اما به شکل ملموس نشانه تمایز مشخص می‌شد (لویی گورل در کتاب «پیر بوردیو، شعبده‌باز» انتشارات دانشگاهی رِن ۲۰۰۵).
بازی موقعیت‌های اجتماعی که با کمک آن بوردیو سعی در توضیح آناتومی سلایق دارد، براثر فرهنگ کاملاً تغییر می‌کند، فرهنگی که از هنگام آمدن رسانه‌های جمعی و امروزه با رسانه‌های اجتماعی اینترنتی شکوفا شده است. درواقع، سلایق بورژوازی یا به تعبیر دیگر فرهنگی که به کمک آن طبقه اجتماعی غالب متمایز می‌شود، با یک کلیک در فراسوی نهادهای اجتماعی مسئول حفظ نشانه‌های متمایز خود، شناخته می‌شود. نویسندگان متعددی ثابت می‌کنند که نشانه‌های تمایز رو به محو شدن دارند و به‌این‌ترتیب شیوه‌های زندگی که طبقات اجتماعی نیز از روی آن‌ها شناخته می‌شدند، محو می‌شوند. در مقیاس آن‌ها، افراد از خود «همه‌چیزخواری فرهنگی» (آر. ای. پترسون، «گذر به سلایق همه‌چیزخوار: مفاهیم، واقعیت‌ها و چشم‌اندازها»، جامعه‌شناسی و جوامع، جلد ۳۶، شماره یک، ۲۰۰۴) و «سلایق متعدد» (بی. لاهیر، «فرهنگ افراد» انتشارات لا دکوورت، ۲۰۰۴) نشان می‌دهند که این‌ها نشانه‌های تمایز را ویران می‌کند اما در اثر بوردیو، به او امکان می‌داد تا آناتومی سلایق، یا حتی سلسله‌مراتب سلایق را که سعی می‌کرد با توسل به موقعیت‌های متمایز در فضای اجتماعی توضیح دهد، ایجاد کند. بله، فرد در موقعیت برتر می‌تواند به نیویورک سفر کند تا از موزه هنرهای مدرن این شهر بازدید کند، اما فرد در موقعیت مغلوب، به‌خصوص اگر جوان باشد، می‌تواند به‌طور مجازی در برابر صفحه کامپیوتر خود از این موزه دیدن کند و مشکل جمعیت زیاد بازدیدکننده از موزه‌ای را که مدت‌هاست بازدید از آن مردمی شده است، نداشته باشد. همان‌طور که تحقیقات جامعه‌شناختی در مورد فعالیت‌های فرهنگی در کبک و فرانسه نشان می‌دهد، برعکس تلویزیون در یک سالن در محله اوترومون Outremont می‌تواند دو برنامه تلویزیونی کبکی Le Banquier یا Occupation double را نشان دهد.
بااین‌همه، طرفداران بوردیو به‌ویژه پس از خواندن مصاحبه‌های هجوی لاهیر که در آن‌ها بر جداول آماری برای نشان دادن «تکثر سلایق فرهنگی» تأکید کرد، خاطرنشان می‌کنند که بورژوای ساکن محله اوترومون که برنامه تلویزیونی Le Banquier را تماشا می‌کند، فقط برای تفریح این کار را می‌کند چون‌که در ذهن او فرهنگ همیشه خلاصه می‌شود به نشانه‌های متمایز فرهنگی که در دیدن آثار به نمایش گذاشته‌شده در موزه هنرهای مدرن نیویورک می‌بیند. طبعاً، کسی که از اینترنت استفاده می‌کند می‌تواند موزه را ببیند، اما این کار را با یک کلیک و به‌طور خلاصه انجام می‌دهد و همین کافی است تا متوجه شود که مطابق سلیقه فرهنگی او نیست و به‌طور آشکار از فرهنگی که همچنان آناتومی سلیقه خوب را مشخص می‌کند، متمایز است؛ بنابراین لازم است که قبول کنیم تمایز اجتماعی همیشه و همچنان در آناتومی سلیقه مشخص می‌شود و به همین واسطه اثر مشهور بوردیو همچنان امروزه اثری متمایز در میان آثار جامعه‌شناسی است.