17نوامبر2017

26 مهر 1396 نوشته شده توسط 

معرفی کتاب حافظیه و شعر گدار؛ تفسیر و تأویل معماری آرامگاه حافظ

ویژه‌نامه حافظ؛ معرفی کتاب
نویسنده: ویکتور دانیل و گلنار تاجدار، ویراستار علی‌رضا سیّداحمدیان
«مثلث شاعرانه حکمت و گدار و سامی در معماری حافظیه»
P45-Hafez-Jeld
اشاره: بیستم مهرماه برابر با ۱۲ اکتبر یادروز حافظ است به همین مناسبت بی‌جا ندیدیم که صفحات ادبی را یکسره به این یگانه در شعر و زبان و انسان‌دوستی اختصاص دهیم. امید که خوانندگان عزیز بپسندند.
حافظ، شاعر پرآوازه قرن هشتم در جان شیرینِ شیرین‌جانان شیرازی جای دارد و آرامگاهش آرام‌جایی است برای عاشقانی پاک‌باز و سرانداز. آرامگاه حافظیه در گذر زمان فرازونشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته است. ازاین‌دید، شصت‌وسه سال پس از مرگ حافظ، به فرمان ابوالقاسم بابُر، پادشاه سلسله گروکانی، نخستین بنا را بر سر تربت حافظ می‌سازند و از آن زمان به بعد، پادشاهان صفوی و نادرشاه افشار و کریمخان زند این آرامگاه را بازسازی می‌کنند تا درنهایت در ۱۳۱۳ شمسی، در زمان وزارت علی‌اصغر حکمت شیرازی و با همت آندره گُدار فرانسوی و همراهی علی سامی آرامگاه کنونی را می‌سازند. «این سه نفر با همکاری هنرمندان منطقه و جدیت ریاست معارف استان فارس، سرلشکر علیخان ریاضی بنایی را پدید آوردند که از همان ابتدا رابطه‌ای صمیمی، بی‌آلایش و درعین‌حال فاخر و آسمانی با همگان داشته است» (دانیل، ۱۳۹۵: ۱۱). معماری پر ایهام حافظیه برآیندِ ژرف‌نگری عمیقی است که با ویژگی‌های چندصدایی (پُلی‌فُنی) شعر حافظ همخوان است. مجموعه حافظیه از «باغ پایین‌دست» و «ایوان میانی» و «باغ بالادست» تشکیل‌شده است. آرامگاه حافظ در مرکز باغ بالادست است. با بالا رفتن از چند پله ورودی، از خیابان وارد حافظیه می‌شویم. با ورود به حافظیه، نخست با باغی شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شویم که عصاره باغ ایرانی است. این باغ پایین‌دست، ترکیبی است از حوض آب و درخت سرو و نارنج، با پیاده‌رویی در مرکز باغ که بازدیدکننده را به سمت پلکان ایوان میانی هدایت می‌کند. این باغ ایرانی نشانه‌ای از زندگی این‌جهانی است. جهانی سنتی که با بالا رفتن از چند پله، شما را از خیابان و زندگی مدرن شهری جدا می‌کند و به هویت سنتی ایرانی پیوند می‌زند. درواقع نخستین جایی که بیننده با آن روبه‌رو می‌شود فضایی کاملاً ایرانی و این‌جهانی است. درواقع، باغ پایین‌دست نشانه‌ای است که آندره گدار برای بازدیدکنندگان برجسته کرده است و ازاین‌دید، این بخش نشانه‌ای از لذت‌جویی‌ها و کامیابی‌های تنانه انسان در زندگی است؛ اما بعد از گذر کردن از باغ پایین‌دست، به‌تدریج به‌سمت پلکانی هدایت می‌شویم که شما را به ایوانی بیست‌ستونی می‌رساند و آماده دیدار آرامگاه حافظ می‌کند. برای دیدار این شاعر عارف عاشق مسلک، باید کمی آماده‌تر مشرف شد. درواقع این دیدار، تشرفی (=دیداری) عارفانه‌عاشقانه است و برای این منظور، آندره گدار بسیار آگاهانه عناصر معماری را کنار هم چیده است. «ایوان که در معماری، آستانه عبور از مکانی به مکان دیگر است، در باغ حافظیه، آستانه عبور از باغ پایین‌دست به باغ بالادست [آرامگاه] است. آستانه عبور ذهنی از فضای عمومی به فضای خصوصی. از معاشرت با خلق به مؤانست با شاعر. از گلگشت به مزار و از شوق به ذوق وصال» (همان، ۲۳). درواقع، از نظرگاه آندره گدار، بازدیدکننده برای دیدار از حافظیه باید سالکین مراسم تشرف را بجا آورد؛ درنتیجه از باغ پایین‌دست باید چندین پله را بالا برود یا به سخنی روشن‌تر، عروج کند و ازاین‌دید، دیدار حافظ، تشرفی آسمانی است. با این نظرگاه، پس از بالا رفتن از چند پله، آندره گدار برای بازدیدکنندگان توقفگاهی کوتاه در نظر گرفته است تا بازدیدکننده درنگی کند و با خود بیندیشد و نگاهی به پشت سر (باغ پایین‌دست) و نگاهی به راه پیش رو بیندازد. به سخنی دیگر، نگاهی بیندازد به دنیای مادی که پشت سر گذاشته است و نگاهی به راهی آسمانی که در پیش رو دارد. بعد از درنگ در این معنی، ادامه پله‌ها را بالا برود تا به ایوان میانی برسد و آماده عروج به بارگاه حافظ بشود. با ورود به ساحت باغ بالادست، آرامگاه حافظ در میانه این باغ، چشم‌نوازی می‌کند و توجه بیننده را برمی‌انگیزد. آرامگاهی که مرکز این باغ است و بازدیدکننده باید طواف‌وار به پیرامونش بگردد تا سیرِ تشرف عارفانه‌عاشقانه بازدیدکننده کامل شود. برای ‌این ‌هدف، بعد از پایین رفتن از پله‌های ایوان میانی (ایوان بیست‌ستونی) و ورود به ساحت باغ بالادست، سه پله را باید بالا برود و پس‌ازآن پنج پله آرامگاه را بگذراند تا به زیر سقف گنبدی‌شکل آرامگاه برسد. «هشت پله‌ای» که بازدیدکننده می‌گذراند با «هشت ستونی» که گنبد مِسی بر روی آن قرار دارد همخوان است و «قرن هشتم»، عصر شاعر را به یاد بازدیدکنندگان می‌آورد. پس‌ازآن توجه بیننده به سقفی فیروزه‌ای جلب می‌شود که آندره گدار به شکل و به‌رنگ کلاه درویشان طراحی کرده است. در شعر حافظ، عزلت‌گزینی و رهایی «درویش» جایگاه ویژه‌ای دارد و «وقتی آزادی از «رنگ تعلق» در اشعار حافظ تمجید می‌شود، گدار برای پوشش گنبد، فلز مِس را به‌جای فلزات زیبنده می‌یابد تا با گذشت زمان زنگاری بگیرد و علاوه‌بر کلاه، نشانی باشد از ویژگی درویشان و قلندران در دل‌برگرفتن از دنیا» (همان، ۱۶). در این جایگاه است که توجه بازدیدکننده به کتیبه‌های درونی گنبد «هشت‌ضلعی» جلب می‌شود و شاه‌غزل «هشت‌بیتی» حافظ را می‌خواند. غزلی که بیانگر پرواز به ملکوت آسمان‌هاست: «حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم/ خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم؛ چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است/ روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم... .» بعد از درنگِ در این معنی، بازدیدکننده راه آمده را بازمی‌گردد و این‌همه تجربه‌های سالکانه را با خود به ارمغان می‌برد.
مسعود هوشیار
۱۶ مهر ۱۳۹۶