17نوامبر2017

26 مهر 1396 نوشته شده توسط 

سایه تصویر

ادبیات؛ ویژه‌نامه حافظ؛ نقد و بررسی
مهران راد

فرشید سادات‌شریفی: مهران راد را پارسال و زمانی شناختم که در یکی از شب‌شعرهای مک‌گیل، هنگام سخنرانی درباره حافظ دیدم. سخنرانی در حال و حالتی عرضه شد که بی‌پرده بگویم، چنگی به دل سخت‌گیرم نزد؛ اما بعدتر که پایمردی مهربانانه دکتر پرژاد طرفه‌نژاد واسطه فروتنانه آشنایی و ارتباط شد، کارهای وسیع و پردامنه جناب راد را خواندم، ارادت‌مند کارهای خوب و شخصیت دوست‌داشتنی شدم و هستم. آنچه در پی می‌آید، بخشی از شرح ایشان بر دیوان حافظ با نام «حافظ‌خوانی» است که با اجازه خودشان برای نشر در هفته خلاصه‌اش کرده‌ام. با سپاس بسیار از ایشان.
P46-Rad Photo
هدف از این توضیح ارائه یک راهنمایی ساده است تا بعضی از ابیات حافظ را بتوان آسان‌تر معنی کرد.
در هنگام حافظ خوانی دیر یا زود به بیتی خواهیم رسید که در آن کلمه‌های «چون»، «همچون» و گاه مخفف‌های «چو/ همچو» بکار رفته است. احتمال اینکه این بیت را خوب درک نکنیم یا ساختار آن را غیرعادی تشخیص دهیم زیاد است. این احتمال مخصوص مبتدیان نیست. گاه پژوهشگران و ادیبان نیز این‌گونه ابیات را بی‌معنی انگاشته‌اند یا آن را کاملاً اشتباه معنی کرده‌اند و یا دست‌کم معنای بیت و روابط بین اجزای آن را آن‌طور که باید درنیافته‌اند. مثلاً بهاءالدین خرمشاهی در ص ۱۳۴ کتاب «حافظ‌نامه»، ذیل بیت

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

می‌نویسد:
کسروی این بیت را بی‌معنی خوانده است، می‌نویسد: «این شعر از بس چرند است من هیچ نمی‌دانم چه معنایی بکنم و چه نویسم. سر کش مشو زیرا که اگر سرکش شوی چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که سنگ خارا در کف او همچو موم است. شما بیندیشید که آیا از این معنایی توان در آورد (حافظ چه می‌گوید، نوشته احمد کسروی) ... پیداست که کسروی نمی‌توانسته است بیت را درست بخواند و ضمیر «غیرتت» را نه مفعولی، بلکه ملکی می‌گرفته و «سوزد» را نه متعدی بلکه لازم می‌انگاشته...»
اگرچه خرمشاهی نسبت به کسروی بسیار به فضای بیت نزدیک‌تر شده اما همچنان برخی از ظرایف کلام را مسکوت گذاشته است که ازقضا با توجه به آن‌ها معشوق از ازلی بودن می‌افتد و به معشوق زمینی نزدیک‌تر می‌شود.

همچنین دکتر خلیل خطیب‌رهبر در کتاب «دیوان غزلیات حافظ» در توضیح بیت زیر،

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو شمع
می‌نویسد: «با دیدار تو» در صفحه ۳۵۰ جامع نسخ دیوان حافظ «بی‌دیدار تو» آمده که بر متن ترجیح دارد – معنی بیت: جدا از روی تو مانند صبح که یک‌دم است مرا نیز یک نفس برجای‌مانده است رخ عیان کن تا شمع سان شعله حیاتم خاموش شود و جان عاریت تقدیم کنم.
پیداست هم کسی که «بی‌دیدار تو» ثبت کرده بیت را نفهمیده و هم دکتر خطیب‌رهبر فشردگی کلام را در پی دو بار استفاده از ادات تشبیه (همچو/ چو) منعکس نکرده، تأویلی نامناسب ارائه نموده است. همچنین است دریافت ناقص از بیت زیر در همین کتاب:
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم
و ازاین‌دست می‌توان مثال‌های متعدد از محققان مختلف به دست داد. برای یافتن ریشه این اشتباه‌ها و ارتباط آن با ادات تشبیه و به دست دادن راه‌حلی که مشکل را حل کند، نخست باید نظری بر کاربرد این ادات در دیوان حافظ انداخت.

«چو، همچو و چون» را حافظ فقط برای ساختن تشبیه استفاده نمی‌کند. این حروف گاه در مقام قید زمانند. مثلاً: - چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
گاه حرف ربط است (= به این دلیل که): - در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
گاه حرف شرط است (= اگر): - چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
گاه از ادات استفهام است (= چگونه): - ببین که در طلبت حال مردمان چون است
ما در این‌گونه موارد هیچ مشکلی با بیت نداریم؛ اما گاه «چو، همچو و چون» در معنی «مانند» و «مثل» و خلاصه از جنس ادات تشبیه‌اند. در این حالت دسته بزرگی از ابیات مشکل‌ساز می‌شوند.

برای نمونه به‌جز مواردی که تاکنون ذکر شد، بیت‌های زیر همه کمابیش مشکل‌اند:
- ز نقشبند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار باز آید
- دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد
- کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
- چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن
که عهد با سر زلف گره‌گشای تو بست

توصیف این‌گونه ابیات با کلمه «مشکل» درواقع بی‌انصافی است. شاید بهتر است بگوییم «پیچیده». چراکه این ابیات از یک هماهنگی چندبعدی و هنرمندانه‌ای برخوردارند. شاعر برای خلاصه کردن و گنجاندن مقدار زیادی اطلاعات در یک کلام کوچک از روشی استفاده می‌کند که بد نیست آن‌ها «سایه تصویر» بنامیم. به این معنی که حافظ ترجیح داده، تابلویی را بالای سرش به دیوار نصب کند و زیر آن، بیت خود را بخواند. شنونده نخست حرف او را می‌شنود، آنگاه تابلو را با دقت نگاه می‌کند و در کمال شگفتی درمی‌یابد که تصویر روی دیوار با تمام اجزای آن سخن هماهنگ است. این تابلو همان کلمه‌ای است که بعد از «چو / همچو / چون» آمده است.
به‌این‌ترتیب اگر ادات تشبیه را همراه با کلمه پس‌ازآن حذف کنیم هنوز یک جمله کامل و معنی‌دار داریم که حرف اصلی و خلاصه‌شده حافظ است. پس از دریافت پیام، ترکیب حذف‌شده را دوباره به بیت برمی‌گردانیم. خواهیم دید که این تازه‌وارد در سراسر بیت جاری خواهد شد.

اینک چند نمونه:

(۱)
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
نخست «چون شمع» را حذف می‌کنیم
سرکش مشو که از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
دلبری که در کف او سنگ مثل موم است، تو را از غیرت می‌سوزاند، اگر سرکشی کنی.
اکنون «چون شمع» را به بیت برمی‌گردانیم (اجازه می‌دهیم که ذهن ما متوجه تابلو شود) رابطه‌های زیر برقرار خواهد بود:


• شمع سرکش است. (شعله دارد).
• شمع می‌سوزد.
• شمع از موم ساخته‌شده است.
• شمع را دلبر در کف می‌گیرد.

بدین ترتیب این ترکیب (چون شمع) به‌خوبی در متن بیت می‌نشیند، بلکه ذوب می‌شود و در تمام اجزای آن نفوذ می‌کند، لذا معنی را به شکل بی‌سابقه‌ای توسعه می‌دهد:
گردن‌کشی مکن (در اینجا یعنی شیرین‌زبانی و غزل‌سرایی مکن) که دلبر عرض‌اندام تو را برنمی‌تابد، همچون شمعی تو را خواهد سوخت. بدان، کسی که سنگ را چون موم نرم می‌کند با موم چه تواند کرد تو چون شمعی در کف او خواهی سوخت، ساعتی روشنی خواهی داد و آب خواهی شد.
در اینجا تابلویی که بالای سر حافظ قرار دارد، زیبارویی را نشان می‌دهد که شمعی به کف گرفته است. این صحنه موردعلاقه شاعران ماست. آغاز کردنِ کارِ شاهنامه (مقدمه بیژن و منیژه) را فردوسی، در شبی تاریک، با چنین صحنه‌ای گزارش کرده است:

نبد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد زان درنگ دراز

بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ
بیامد بت مهربانم به باغ
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب
بیاور یکی شمع چون آفتاب
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
برفت آن بت مهربانم ز باغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ

(۲)
الف) چندان‌که برکنار چو پرگار می‌روم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی‌دهد
ب) آسوده برکنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
نخست «چو نقطه» و «چو پرگار» را حذف می‌کنیم: چندان‌که برکنار می‌روم دوران ره به میانم نمی‌دهد.
آسوده برکنار می‌شدم دوران عاقبتم در میان گرفت.
الف) هرچند تلاش می‌کنم، روزگار مرا درنمی‌یابد.
ب) یادش به خیر روزی که آسوده بودم. عاقبت روزگار بر من چیره شد.
اکنون دو ترکیب حذف‌شده را به بیت‌ها برمی‌گردانیم:


• نقطه و پرگار با دوران رابطه دارند (= دایره، دورزدن).
• نقطه بامیان رابطه دارد.
• پرگار با برکنار رفتن (شدن) رابطه دارد.
• پرگار با «ره به میان ندادن» رابطه دارد (بسته بودن دایره).
• نقطه با «در میان بودن» رابطه دارد (مرکز توجه بودن).
• پرگار با «درمیان گرفتن» رابطه دارد (محاصره کردن).
با اینکه این دو بیت در دو مرحله و دو برهه و خلاصه با دو فکر متضاد سروده شده‌اند، اما هر دو را حافظ زیر یک تابلو (که در آن دستی؛ پرگاری را برگرفته و دایره‌ای می‌کشد) بیان می‌کند. در بیت الف از اینکه روزگار او را به درون و مرکز نمی‌خواند شکایت دارد و در بیت ب از تنگناهای قرار گرفتن در مرکز حوادث می‌نالد.

(۳)
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو شمع
نخست «همچو صبح» و «چو شمع» را حذف می‌کنیم:
یک نفس باقیست با دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم
با افزودن مجدد دو ترکیب:

• صبح با دیدارکردن رابطه دارد (صبح زمان دیدار است).
• صبح با چهره نمودن رابطه دارد (آشکار شدن خورشید).
• شمع با جان افشاندن رابطه دارد (سوختن و نابودشدن).
• شمع با صبح رابطه تضاد دارد (با طلوع صبح شمع را می‌کشند).
• شمع با نفس رابطه تضاد دارد (شمع را به نفسی می‌کشند).
• شمع و صبح با «یک نفس باقی» رابطه دارد (در هنگام طلوع خورشید آخرین رمق‌های شمع را از او می‌گیرند).

در اینجا چنانچه ملاحظه می‌شود دو تابلوی جداگانه پشت سر حافظ نصب‌شده و کلام در منتها درجه فشردگی و پیچیدگی است. در یک تابلو طلوع سپیده را می‌بینیم و در تابلوی دیگر شمعی قرار دارد که به آخرین لحظه‌های خود رسیده است. با این وصف معنی توسعه زیادی می‌یابد:
«ای دلبر مثل صبح چهره خود را به من بنما تا مثل شمع آخرین رمق‌های خودم را به پیشگاه تو تقدیم کنم.»
به‌این‌ترتیب یک دستورالعمل ساده به دست می‌آوریم که از سردرگم شدن در معانی فشرده برخی از بیت‌های حافظ جلوگیری می‌کند.
برای پایان بخشیدن به این توضیح یکی از پیچیده‌ترین ابیات حافظ را که زیر تابلو شمع صورت پذیرفته، بررسی می‌کنیم:

(۴)
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
نخست «چون شمع» را حذف می‌کنیم.
کسی به وصل تو یافت پروانه که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
برای به دست آوردنِ مجوزِ (پروانه) وصل تو باید از جان گذشت

با برگرداندن ترکیب حذف‌شده:

۱. شمع با پروانه تناسب دارد.
۲. شمع با تیغ و سرِ تازه‌ای گرفتن تناسب دارد (اشاره به چیدن فتیله شمع و نو کردن آن برای دفعه دیگر).
۳. شمع با وصل تناسب دارد. شمع در خانه معشوق حضور دارد و در کنار باد صبا، خیال و دل ازجمله معدود شخصیت‌هایی است که این دولت به او ارزانی شده است).

نکته‌ای که این بیت را پیچیده می‌کند، حضور تلویحی پروانه است. اگر از معنی اصلی پروانه در این بیت (مجوز/ جواز) بگذریم، پروانه‌ای داریم که شمعی یافته (شمع یافت پروانه) و در عشق او سوخته، بال‌وپر خود را ازدست‌داده و جان‌باخته است. غیر از او شمع هم عاشق است و مثل پروانه می‌سوزد و از قضا به وصال هم می‌رسد (شمع در منزل معشوق است) و این دولت را به این دلیل کسب کرده که هرلحظه سرخود را در راه معشوق فدا می‌کند. یاد کردن از شباهت‌های بین این دو شخصیت و آوردن نام هر دو (شمع در معنی خود و پروانه در غیر معنی خود) تابلوی پشت سر حافظ را از داشتن یک شمع خشک‌وخالی فراتر می‌برد و خواه‌ناخواه پروانه‌ای را هم آنجا می‌نشاند. اگر «چون شمع» را از این میان برداریم یک‌باره تمام پیچیدگی‌ها ساده خواهد شد. اگر تکنیک سایه تصویر نبود، کار حافظ به بیت زیر تقلیل می‌یافت:

کسی به وصل توای دوست یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد.