21نوامبر2017

26 مهر 1396 نوشته شده توسط 

با دکتر امیر اقدم، استاد دانشکده مهندسی برق و کامپیوترومعاونت تحصیلات تکمیلی دانشگاه کنکوردیا

پردیس
نقطه اشتراک دانشجویان موفق من، توانایی آن‌ها در مدیریت زمان بوده است
امیر مولائی، محمد کرم زاده

P48-Amir-Aghdam
دکتر امیر اقدم به‌واسطه سمت‌های مدیریتی که در دانشگاه کنکوردیا دارد، چهره شناخته‌شده‌ای است. از روز اولی که تصمیم گرفتیم برای گفت‌وگو به سراغ او برویم، می‌دانستیم که وقت گرفتن باید کار سختی باشد. برای رسیدن به دفتر دکتر اقدم، به‌واسطه سمت‌های مدیریتی که در دانشگاه دارد، نیاز به هماهنگی‌های بسیاری داشتیم که خوشبختانه درنهایت توانستیم زمانی برای مصاحبه با او داشته باشیم. دکتر امیر اقدم استاد دپارتمان مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه کنکوردیا تحصیلات خود را تا دوره کارشناسی ارشد در ایران گذرانده و فارغ‌التحصیل دکترای دانشگاه تورنتو است. او در سال¬های 2014 و 2015 رئیس IEEE کانادا بوده و از سال 2016 معاونت تحصیلات تکمیلی دانشگاه کنکوردیا را بر عهده دارد. او از اساتید بنام مهندسی کنترل بوده و دو تن از دانشجویان سابق وی در حال حاضر استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا هستند.
رشته تحقیقاتی شما در چه زمینه‌ای است؟
در ابتدا اجازه بدهید این نکته را ذکر کنم که پاسخ من به سؤالات شما در این مصاحبه بر مبنای نظرات شخصی من است و لزوماً نظرات دانشگاه یا انجمن‌های علمی که با آن‌ها کار می‌کنم را منعکس نمی‌کند.
من در حال حاضر استاد دپارتمان مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه کنکوردیا هستم و به‌طور خاص درزمینه‌ی سیستم‌های کنترل کار می‌کنم که در کنکوردیا به‌عنوان سیستم‌های کنترل و رباتیک شناخته می‌شود و زمینه تحقیقاتی من در حال حاضر شبکه‌های سنسوری و سیستم‌های کنترلی چندعاملی هست که به‌طور مثال کاربردهایی در طراحی خودروهای بدون سرنشین دارد.
البته گویا شما علاوه بر کار تحقیقاتی، در پست‌های مدیریتی هم بوده‌اید.
من از همان سال اولی که به دانشگاه کنکوردیا آمدم با پیشنهاد یکی از دوستان اقدام به راه‌اندازی بخش کنترل سیستم انجمن مهندسین برق و الکترونیک (IEEE)، بزرگ‌ترین انجمن علمی دنیا با بیش از چهارصد هزار عضو، در مونترال نمودم و به مدت دو سال به‌عنوان رئیس آن فعالیت کردم. سپس در سال 2007 به‌عنوان رئیس IEEE در شرق کانادا انتخاب شدم و تا سال 2009 در این سمت بودم. در سال 2014 هم به‌عنوان رئیس‌کل IEEE کانادا انتخاب شدم و پس از اتمام مسئولیتم در این بخش، پست معاونت تحصیلات تکمیلی دانشگاه کنکوردیا به من پیشنهاد شد و از اول ژانویه 2016 در این سمت مشغول به کار هستم.
چه شد که از تدریس در دانشگاه به مسئولیت و پست مدیریتی رسیدید؟
همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم اولین قدم مدیریتی که داشتم یک کار داوطلبانه بود. هنگامی‌که شما یک کار داوطلبانه را شروع می‌کنید، با توجه به اینکه منافع مالی در آن وجود ندارد، شاید در همان ابتدا افراد اعتماد لازم را به شما نداشته باشند، ولی هنگامی‌که شما کار را جدی می‌گیرید در معرض دید افراد بانفوذ آن قسمت خواهید بود. من فکر می‌کنم پیشنهاد مدیریت بخش‌های مختلف در IEEE به من بدین دلیل بود که احساس مسئولیت من برای کارهای داوطلبانه و غیر داوطلبانه به یک اندازه است و هر دو را جدی تلقی می‌کنم.
شنیده بودیم که جامعه کانادا خیلی برای کار داوطلبانه ارزش قائل است.
بله، این فعالیت‌های شروع خیلی مهمی می‌توانند باشند، برای اینکه فرصت آشنایی افرادی که درزمینهٔ کاری مشترک هستند با شما به وجود می‌آید، نه‌تنها از جنبه‌های علمی بلکه ازنقطه‌نظر شخصیتی تا اینکه بتوانند به شما اعتماد پیدا کنند. من در این مدتی که مسئولیت‌هایی در IEEE بر عهده داشتم با افراد مختلفی سروکار داشتم که می‌توانم به‌راحتی بگویم که فلان شخص موردنظر من فرد قابل‌اطمینانی هست و اگر کاری را به او محول نمایم می‌دانم آن را به‌خوبی انجام می‌دهد. من الان در جای همان افرادی هستم که در ابتدای کار بدون اینکه خودم خبر داشته باشم احتمالاً زیر ذره‌بین آن‌ها بودم تا اینکه به سراغم آمدند و پیشنهادهای مدیریتی به من نمودند و می‌دانم که چه فردی اگر مسئولیتی به او محول کنم آن را جدی می‌گیرد.
چگونه بین کار اجرایی و تدریس و تحقیق علمی تعادل برقرار کردید؟
خب سخت هست ولی کم‌کم یاد می‌گیرید که بتوانید زمان خود را مدیریت نمایید. شما یاد می‌گیرید که چطور از وقت خود استفاده بهینه داشته باشید. من از زمانی که کار جدیدم را به‌عنوان معاون تحصیلات تکمیلی آغاز کردم پاسخ دادن به هیچ ایمیلی را به فردا محول نمی‌کنم. هر درخواستی که می‌شود سعی می‌کنم خیلی زود جواب بدهم. یکی دیگر از چیزهایی که یاد گرفته‌ام این است که بتوانم از وقت مرده خود نهایت استفاده را داشته باشم. مثلاً در مسیر رفت‌وآمد بین خانه و دانشگاه در اتوبوس به مطالعه مقالات می‌پردازم و زمان یک ساعت رفت و یک ساعت برگشت به زمان کاری من اضافه‌شده است. البته باید اضافه کنم که پشتیبانی خانواده و دلگرمی که آن‌ها به من می‌دهند باعث می‌شود که احساس خستگی به آن صورت برای کار مداوم نداشته باشم.
چه شد کانادا را انتخاب کردید و چطور شد که به کنکوردیا آمدید؟
من پس از پایان تحصیلاتم در سال 2000 یک سال در یک شرکت آمریکایی در کالیفرنیا مشغول به کار بودم که پس‌ازآن برای پست استادی در کنکوردیا و چند دانشگاه دیگر در تگزاس ویرجینیا اقدام نمودم که البته دانشگاه کنکوردیا برای این بود که یکی از دوستانم در این دانشگاه استاد بود و بااینکه از دانشگاه‌های دیگر پیشنهاد استادی داشتم و یا جزو لیست نهایی آن‌ها بودم، کنکوردیا را انتخاب نمودم که البته قطعاً ترجیح من کانادا بود.
چه مشخصه‌ای از کانادا برایتان جذاب‌تر بود؟
کانادا هم‌زمان که مزایای یک کشور سرمایه‌داری را دارد، امکانات یک جامعه سوسیالیستی را نیز تا حد قابل‌قبول برای شهروندانش فراهم کرده است. مثلاً در کانادا بیمه درمانی برای همه هست و اختلاف طبقاتی از خیلی از کشورهای دیگر کمتر است و در ضمن با پاسپورت کانادایی شما به هر جای دنیا که سفر کنید به‌عنوان شهروند یک کشور صلح‌طلب مورد احترام هستید. اگرچه در اوایل شاید به این مسئله فکر می‌کردم که فرصت‌های آمریکا ازنظر مالی بهتر بود اما درنهایت هنگامی‌که همه مزایا و معایب را کنار هم می‌گذارید، کانادا برای زندگی حداقل برای من جای بهتری است.
اگر راه علم و دانش نبود آیا مسیری بود که دوست داشته باشید امتحانش کنید
من در ذهنم چند کار هست که دوست دارم در زمان بازنشستگی به آن‌ها بپردازم. یکی از آن‌ها نوشتن کتاب‌هایی است که به‌صورت فیلم‌نامه باشد و هنگامی‌که رانندگی می‌کنم به این‌ها فکر می‌کنم. این موضوعی است که به آن علاقه دارم ولی در حال حاضر فرصت آن فراهم نیست و فقط در ذهنم به آن‌ها فکر می‌کنم. البته برای بازنشستگی برنامه‌های دیگری را هم در نظر دارم، مثلاً تمرین گیتار. من قبل از اینکه کار خود را در کنکوردیا شروع کنم گیتار کلاسیک می‌زدم، گاهی اوقات ساعت‌ها بدون توقف. امیدوارم یک‌زمانی بتوانم همان قطعات و یا حتی بیشتر بنوازم، ولی هیچ‌کدام از این‌ها کارهایی نیستند که من در جواب سؤال شما به‌عنوان حرفه یا مسیر دیگر زندگی به آن نگاه کنم.
با توجه به تفاوت‌های سیستم‌های آموزشی آیا فکر می‌کنید شیوه درس خواندن شما در ایران تأثیری بر رویه استادی شما در کانادا داشته است؟
سیستم آموزشی ایران بسیار خوب هست و علی‌رغم کمبودهایی که دارد ازنظر اینکه بتواند ازنظر دانشگاهی دانشجوهای قوی پرورش دهد، بسیار خوب عمل می‌کند. بیشتر کمبودهای نظام آموزشی ایران در مقایسه با اینجا عدم درگیر نمودن دانش‌آموزان در کارهای تیمی و مهارت‌های ارائه گزارش شفاهی به دیگران هست. در ایران آموزش خوب است ولی به قول یکی از دوستانم پرورش خوب نیست. شما با مقایسه فارغ‌التحصیلان دبیرستان‌های اینجا و ایران به‌خوبی متوجه می‌شوید که دانش‌آموزان کانادایی می‌دانند که چطور سخنرانی نمایند و چه مطالبی را در سخنرانی خود بگنجانند و از چه مطالبی دوری کنند و هنگامی‌که در کارهایشان از کسی الهام می‌گیرند چطور به او ارجاع نمایند. البته خوشبختانه دانشجویانی که اخیراً از ایران به اینجا می‌آیند در مقایسه با نسل‌های قبل از این نقطه‌نظر پیشرفت نموده‌اند ولی کماکان این فاصله وجود دارد. دانشجویان ایرانی برای اینکه بتوانند وارد کارهای مدیریتی بشوند باید مهارت‌های لازم و مؤثر را برای کار کردن با دیگران کسب کنند. ولی بسیاری از دانشجویان کانادایی با توجه به آموزش‌وپرورشی که داشته‌اند به‌خوبی از عهده این مسائل برمی‌آیند. من خیلی از اوقات برای تقویت این مهارت‌های دانشجویان جدیدم، آن‌ها را تشویق می‌کنم که در کارهای داوطلبانه، به‌خصوص برای انجمن‌های علمی و کنفرانس‌ها شرکت کنند و اغلب آن‌ها خیلی زود نکات لازم را برای خوب کارکردن با دیگران یاد می‌گیرند.
سطح دانشگاه‌های ایران و کانادا رو چطور می‌بینید؟
اگر فقط آموزش را در نظر داشته باشیم دانشگاه‌های ایران بسیار قوی هستند. یک شناختی که دوستان و همکارانم در دانشگاه‌های مختلف از من دارند در رابطه با دانشجوهای خوبی هست که داشته‌ام و در کنفرانس‌ها حتی بعضی از همکاران معروف خارجی‌ام در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا این سؤال را از من می‌پرسند که چطور دانشجوهای خود را انتخاب می‌کنم و از من در این رابطه راهنمایی می‌خواهند. پاسخی که من به آن‌ها می‌دهم این است که اگر دانشجوی ایرانی بگیرید احتمال اینکه از جنبه دانشگاهی او راضی نباشید بسیار کم است که البته این نظر شخصی من است.
آن‌ها چه نظری دارند؟
آن‌ها هم تا حد زیادی به این مسئله آگاه هستند.

دانشجوهایی که انتخاب می‌کنید آیا بیشتر رشته برق هستند یا از رشته‌های دیگر هم دانشجو داشته‌اید؟
من یک دانشجوی ریاضی داشتم که با من کار کرد و من خیلی راضی بودم، دانشجوی مهندسی مکانیک هم داشتم و بسیار راضی بودم ولی بیشتر دانشجویانم از رشته مهندسی برق هستند.
معیارهای شما برای انتخاب دانشجو چیست؟
من به‌طورمعمول به نمره چند درس پایه آن‌ها توجه می‌کنم. این‌ها درس‌هایی هستند که افرادی که بخواهند درزمینهٔ تحقیقاتی من کار کنند باید در آن‌ها قوی باشند که این‌ها سه یا چهار درس هم بیشتر نیستند.
چه ویژگی در دانشجوهای خوبی که داشته‌اید بوده است که آن‌ها را متمایز می‌نموده؟
مدیریت زمان این دانشجویان بی‌نظیر بوده. به‌طور مثال اگر برای تکمیل یک مقاله تحقیقاتی تخمین یک هفته به من می‌دادند، بااینکه انجام آن کار در حالت عادی در یک هفته بسیار دور از انتظار بود، آن را حتی یک یا دو روز هم زودتر به پایان می‌رساندند؛ و همین راغب بودن آن‌ها برای انجام سریع کار باعث می‌شد که من نیز رغبت زیادی برای کمک به آن‌ها داشته باشم و اگر مثلاً مقاله‌ای برای بررسی برای من ارسال می‌کردند من حتی در روز تعطیل هم مقاله تصحیح‌شده را شخصاً به آن‌ها می‌رساندم تا پروسه داوری آن مقاله حتی اگر شده یک روز زودتر صورت بپذیرد که مبادا به خاطر یک روز تأخیر یک موفقیت خوب تحصیلی را از دست بدهند.
و خیلی از آن دانشجوها هم بعدها خیلی موفق شدند.
بله، دو تا از دانشجوهای من در حال حاضر استاد دانشگاه برکلی در کالیفرنیا هستند و دو نفر دیگر هم فوق دکترای خود را در MIT می‌گذرانند و پایان‌نامه سه تا از دانشجویانم مدال طلای فرماندار کانادا که مهم‌ترین جایزه برای دانشجویان هر دانشگاه هست را دریافت کرده‌اند. این سه دانشجو جایزه خود را در کنکوردیا دریافت کردند و نکته قابل‌توجه آن است که یکی از آن‌ها دانشجوی فوق‌لیسانس من بود و به‌عبارت‌دیگر تز فوق‌لیسانس او در رقابت با تمام تزهای دکتری در کنکوردیا این جایزه را برد. هم‌چنین تز او جایزه بهترین تز فوق‌لیسانس را بین سال‌های 2007 تا 2009 بین تمام فارغ‌التحصیلان ریاضی، فیزیک و تمام رشته‌های مهندسی بین 120 دانشگاه شمال شرق آمریکای شمالی دریافت کرد (یک جایزه که در هر سه سال برگزیده آن از میان تمام رشته‌های مهندسی، ریاضی و فیزیک انتخاب می‌شود). من وقتی به یاد هرکدام از دانشجوهایم می‌افتم بسیار افتخار می‌کنم.
اینجا دانشجوها در غربت و به‌دوراز خانواده هستند. برای اینکه یک تعادلی بین زندگی دانشجویی و زندگی عادی‌شان وجود داشته باشد چه پیشنهادی دارید؟
افراد باید بتوانند خود را با شرایط محیط و شرایط خود و شرایط ایده‌آلی که برای خود در نظر می‌گیرند تطبیق دهند. نکته قابل‌توجهی که در این میان وجود دارد، علی‌رغم مشکلاتی که در رابطه با دوری از ایران می‌تواند دست‌به‌گریبان هرکسی باشد، این است که جامعه ایرانی کانادا، یک جامعه بسیار جاافتاده است و شرایط هم مثل شرایط فعلی آمریکا نیست و فکر می‌کنم پدر و مادر دانشجویان، نسبتاً به‌راحتی می‌توانند به کانادا بیایند.

نگاه شما به جامعه ایرانی کانادا در کانادا و مونترال و همبستگی بین آن‌ها چیست؟
جامعه ایرانی مونترال بسیار دانشجویی هست و من فکر می‌کنم نسبت دانشجوهای ایرانی به نسبت تعداد ایرانی‌های غیر دانشجو خیلی بالاست و شاید جزو یکی از بالاترین‌ها در کل کانادا باشد. به نظر من اگر بخواهیم دسته‌های مختلفی را برای ایرانیان در اینجا در نظر بگیریم، افراد دانشگاهی، افراد مشغول در بخش‌های دولتی یا خصوصی، افرادی که بیزینس خود را دارند و آن‌هایی که به‌صورت بازنشستگی آمده‌اند، این همبستگی به‌طور جداگانه داخل هرکدام از این گروه‌های ایرانی (تا جایی که رقابت اجازه دهد) وجود دارد ولی همبستگی بین دسته‌های مختلف معمولاً کمرنگ‌تر هست. به نظر من در کل همبستگی بین ایرانی‌های تحصیل‌کرده بیشتر هست.
چه راهکاری برای گسترش این همبستگی وجود دارد، برای اینکه بخواهیم جامعه ایرانی به‌صورت یک جامعه واحد دیده شود؟
خیلی وقت‌ها دلیل اصلی این مشکلاتی که وجود دارد این است که هرکسی به منفعت خودش نگاه می‌کند و به این مسئله فکر نمی‌کند که منفعت شخصی او می‌تواند به یک نفر دیگری ضرر وارد نماید.
آیا دوست دارید که با دانشگاه‌های ایرانی هم همکاری داشته باشید و یا اگر داشتید به چه شکلی بوده است؟
من با چند تا استاد از دانشگاه‌های مختلف ایران، به خاطر توصیه‌نامه‌های درستی که در رابطه با دانشجوها دادند و من از آن‌ها راضی بودم، آشنایی دارم و گاهی اوقات بعضی از همکاران ایرانی را در کنفرانس‌ها ملاقات می‌نمایم، ولی همکاری تحقیقاتی با اساتید ایران ندارم.
تعداد روزافزون دانشجوهای ایرانی در اینجا، برای شما بیشتر خوشحال‌کننده است و یا به تبعات منفی که برای کشورمان دارد فکر می‌کنید؟
من هر دو سمت را می‌بینم، واقعاً نمی‌شود گفت که کدام بهتر هست. شرایط زندگی در اینجا برای خیلی از افراد بهتر است ولی از طرف دیگر این باعث می‌شود که صدها هزار دلاری که هر دولتی برای تحصیل عالی افراد هزینه می‌نماید به‌راحتی از مملکت بیرون بیاید. البته صحبت صدها نفر از این صدها هزار دلار است که تأثیرش در اقتصاد ایران همواره وجود داشته و افرادی که در ایران برنامه‌ریزی می‌نمایند شاید به این مسئله کمتر توجه دارند چون تأثیر آن، یک تأثیر درازمدت است و در کوتاه‌مدت آن‌قدر مشهود نیست. اگر شاید بنا به شرایطی خروج این افراد از کشور یک سال اتفاق نمی‌افتاد و این افراد با خیال آسوده همان قابلیت‌های فکری‌شان را در ایران به ثمر می‌رساندند، جهش ملموسی در برنامه‌ریزی‌ها و اقتصاد مملکت در درازمدت مشاهده می‌نمودیم، ولی این مسئله هیچ‌وقت اتفاق نیافته است و تأثیر آن دیده نشده است. مگر اینکه یک برنامه‌ریزی وجود داشته باشد برای اینکه افرادی که تحصیلات خود را در ایران به پایان می‌رسانند با میل خودشان در آنجا بمانند و خدمت کنند و شرایط خوب زندگی و رفاه و آسایش برای آن‌ها فراهم باشد.
پیشنهادتان به دانشجوهای ایرانی، برای ادامه مسیر چیست؟ جذب شدن به بازار کار و یا اینکه ادامه کار دانشگاهی برای یافتن موقعیت استادی؟
این مسئله شخصی است، من فکر می‌کنم که اگر فاصله زمانی بین لیسانس و فوق‌لیسانس و یا فوق‌لیسانس و دکترا زیاد باشد، حتی اگر دانشجو در ابتدا تصمیم داشته باشد که بخواهد بعد از مدتی کار کردن تحصیلات مقاطع بالاتر را شروع کند، خیلی مواقع ممکن است نظرش تغییر نماید، اغلب به این خاطر که با کار کردن درآمد بیشتری دارد و طبعی در این شرایط بازگشتن به زندگی دانشجویی تغییر بسیار سختی می‌تواند باشد. به نظرم اگر کسی می‌خواهد تحصیلات تکمیلی داشته باشد باید خودش وضعیت خودش را مشخص نماید و بیشتر از یک سال بین تحصیلات خود فاصله نگذارد؛ و البته برای کار دانشگاهی (به‌صورت عضو هیئت‌علمی)، همان‌طور که می‌دانید در بسیاری از کشورها ازجمله کانادا باید مدرک دکترا داشته باشید. یک یا دو سال دوره فوق دکترا نیز با توجه به تعداد نسبتاً زیاد متقاضی و محدود بودن تعداد موقعیت‌ها در حال حاضر می‌تواند مؤثر باشد. در ضمن در کانادا، مؤسسات تحقیقاتی، به‌خصوص مؤسسات وابسته به دولت و همچنین کمپانی‌های فعال درزمینهٔ تکنولوژی‌های مختلف برای فارغ¬التحصیلان علوم و مهندسی در تمام مقاطع تحصیلی (کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا) نسبتاً زیاد است.
اگر بخواهید یک آینده از رشته خودتان برای خانواده‌هایی که فرزندانشان در آغاز مسیر دانشگاهی خود هستند، ترسیم کنید، چه موضوعاتی مهمی قابل‌ذکر کردن هست.
دو نکته: اول بازار کار در جایی که می‌خواهند زندگی کنند و دوم علاقه شخصی خود دانش‌آموز. در بسیاری از مواقع پدر و مادر می‌توانند تا اوایل دوره دبیرستان فرزندانشان بفهمند که آن‌ها به‌طورکلی به چه زمینه کاری یا درسی علاقه دارند.
حرف آخر
من فکر می‌کنم که اگر کارهایی که شما در نظر دارید به شکل رسانه‌ای انجام بدهید به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده باشد (که حتماً هم همین‌طور است)، واقعاً افرادی که این مطالب را می‌خوانند از دید فرد مصاحبه شده نقطه‌نظرش را متوجه بشوند، این می‌تواند تأثیر مثبتی در همبستگی بین ایرانیان و ایجاد یک جامعه موفق‌تر ایرانی داشته باشد. این افتخارآفرین است که همه به ایرانیان نگاه مثبتی داشته باشند. در ضمن در پایان این نکته را نیز اضافه کنم که این‌گونه گزارش‌ها زحمت زیادی لازم دارد و اینکه شما خیلی پرانرژی آمدید و این مصاحبه را تهیه کردید باید به شما خسته نباشید گفت.