11دسامبر2017

12 مهر 1396 نوشته شده توسط 

سفر بر رودخانه سن‌لوران

زیر پوست شهر
سجاد صاحبان‌زند
ماجرای این‌که چطور در یک عصر تابستانی سوار کشتی شدیم و ساعت‌ها بر آب بودیم
آرامشی به رنگ زیبای مونترال

P34-cruise Hafteh 01این کشتی نه‌چندان کوچکی که در عکس می‌بینید قرار است ما را چندین ساعت روی آب رودخانه سن لوران نگه دارد.
ماجرای رفتن ما به سفر دریایی، داستان همان یک لحظه غفلت است و یک عمر پشیمانی. البته این یک لحظه غفلت و یک عمر پشیمانی بیشتر از نظر مالی بود، وگرنه داستان شبی به‌یادماندنی بود روی رود سن لوران، با هزینه‌ای نه‌چندان زیاد. ماجرا از این قرار بود که برای عکاسی جلد «هفته» به «اولد پورت» رفته بودم، همان شماره‌ای که درباره زندگی دانشجویی بود. به دلیل آن‌که یکی از دو روز آخر هفته بود، خانواده‌ام هم همراهم آمدند تا زمانی که من عکس می‌گیرم، چرخی در «اولد پورت» بزنند. P34-cruise Hafteh 02
کسی که دوچرخه با دوچرخه تا اینجا آمده و آن را اینجا گذاشته، گران‌ترین بلیت کشتی را خرید. خودم با همین چشم‌هایم دیدم. نشان به آن نشان که بعد از تمام شدن عکاسی‌ام، آن‌ها را به‌زور به خانه برگرداندم، درحالی‌که وقتی می‌خواستیم بیرون برویم دل‌ودماغی نداشتند. آن‌ها کشتی تفریحی را دیده بودند و فیلشان یاد هندوستان کرده بود.
این ماجرا شنبه روی داد و من از مسئول فروش بلیت پرسیدم که آیا کشتی فردا هم مسافرت دارد یا نه. گفت که دارد و نیم ساعت قبل از حرکت می‌توانیم بلیت بخریم؛ اما وقتی ما یکشنبه خودمان را برای مارکوپولوبازی آماده کردیم، خبری از سفر نبود. وقتی با شماره اطلاعات تماس گرفتم، گفتند که سفر دریایی داشته‌اند، اما در صبح و نه در عصر که ما برایش برنامه ریخته بودیم. P34-cruise Hafteh 04   
وقتی از این بالای کشتی به رودخانه زل زده بودم، یاد ماسوله افتادم؛ می‌شد حیاط خانه همسایه را دید. 
نتیجه مهم این‌که از این به بعد، علاوه‌بر روز حتما باید ساعت را هم بپرسم. یک هفته منتظر ماندیم تا در یکشنبه مونترالی، سوار کشتی شویم و مونترال را در یک غروب و شب تابستانی ببینیم.
اولین و مهم‌ترین نکته این سفر، نظم بسیار زیادی بود که در کشتی حاکم بود. همه‌چیز طبق برنامه بود و همیشه کسی بود که سرویس بدهد. نکته بعدی این بود که اگر خواستید به این سفر بروید که امسال به دلیل سیصدوهفتادوپنج‌سالگی مونترال، رنگ و بوی خاصی دارد، حتماً سعی کنید در میان اولین نفراتی باشید که وارد کشتی می‌شوید، چون می‌توانید یک جای خوب نزدیک پنجره داشته باشید.P34-cruise Hafteh 05   
رنگ دکل کشتی عوض می‌شد. در بین همه رنگ‌ها، این بنفش سیر به نظرم شاعرانه‌تر آمد.
کشتی که آرام‌آرام از اسکله دور می‌شد، افراد زیادی ایستاده بودند و رفتن ما را تماشا می‌کردند. کسی که قرار بود شب برنامه دی‌جی را اجرا کند، با آن‌ها خداحافظی کرد و اظهار امیدواری کرد که آن‌ها مسافران آینده کشتی باشند. آن‌ها هم سوت زدند. حس فیلم‌های ایتالیایی را پیدا کردم که کشتی از ساحل دور می‌شود و مردم دست تکان می‌دهند. حتی یک لحظه مونیکا بلوچی را هم دیدم.P34-cruise Hafteh 06
اینجا موتورخانه کشتی است و تا جایی که می‌دانم هیچ ربطی به پرچم دگرباشان جنسی ندارد.از این به بعد، حسی آرام کشتی را فراگرفت. محل اصلی استقرارمان در رستوران کشتی را به ما نشان دادند. پول یک پیش‌وعده غذایی، یک غذای اصلی و یک دسر را به همراه بلیت پرداخته بودیم (به قول دوستان اینکلود بود)، اما فقط در بخش غذای اصلی حق انتخاب داشتیم. انتخاب‌هایمان را انجام دادیم و به روی بلندترین نقطه کشتی رفتیم تا مونترال را از زاویه‌ای دیگر ببینیم.P34-cruise Hafteh 07 
همان‌طور که گفتم رنگ دکل کشتی عوض می‌شد، منتها این بار رقص رنگ و رنگ رقص هم‌زمان بودند.

شهر پر از نور و چراغ و روشنایی بود. خیلی از چیزهایی که باید از پایین به آن‌ها نگاه می‌کردیم، حالا کوچک بودند و در افق برق می‌زدند، ازجمله مرکز اصلی اکسپو مونترال، چرخ‌وفلکی که به‌تازگی در اولد پورت گذاشته‌اند، پل ژاک کارتیه، مونترویال و خیلی از جاهای دیگر. یاد جمله معروفی از مارک تواین (نویسنده «هاکلبری فین»، «شاهزاده و گدا» و «تام سایر») افتادم که مونترال را شهر کلیساهای بلند نامیده بود. شهر ما پر از کلیسا بود.P34-cruise hafteh 08  
من شیفته این‌همه رنگ و نورم. جای رامبراند و ونگوگ خالی. اگر بودند دیوانه می‌شدند.
حدود چهار ساعت روی رود سن لوران بودیم و در این ساعات آرامش عجیبی داشتم. احساس می‌کردم تمام انرژی‌های منفی درونم، همراه موج‌های رود سن لوران در حال رفتن هستند. از این پول نسبتاً زیادی داده بودم (برای من زیاد)، دیگر چندان ناراحت نبودم. حتی زمانی که همه مسافران کشتی، زیر نورهای رنگارنگ روی عرشه کشتی به انجام حرکات موزون مشغول بودند، آرامش درونی من برجا بود، آرامشی به رنگ آبی رود سن لوران، آرامشی به رنگ زیبای مونترال.
P34-cruise Hafteh 09 
شب مونترال را بارها در تصویرها دیده بودم، اما وقتی از نزدیک دیدم، بیشتر شیفته‌اش شدم.