11دسامبر2017

12 مهر 1396 نوشته شده توسط 

فلسفه در دنیای «پلی‌بوی»

یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
مرگ هیو هفنر، مؤسس مجله‌ای که تاریخ‌ساز شد
سجاد صاحبان‌زند
P38-Rabit playboy     
Rabit_playboy
نماد خرگوش در سال ۱۹۵۳ روی دومین شماره «پلی‌بوی» جای گرفت. این نماد توسط آرتور پاول، اولین مدیر هنری «پلی‌بوی» طراحی شده است. «خرگوش مرداب» با نام علمی Sylvilagus palustri که در سال ۱۹۸۴ در فلوریدا کشف شد نیز به نام هفنر نام‌گذاری شده است.
هیو هفنر، مؤسس نشریه «پلی‌بوی»، همان مجله‌ای که نظرات بسیار متفاوتی درباره‌اش وجود دارد، در روزهای پایانی سپتامبر و در سن ۹۱ سالگی در بورلی‌هیلز کالیفرنیا درگذشت. او کسی بود که لقب‌های گوناگونی در زندگی‌اش داشت، از حامی نویسندگان نوگرا گرفته تا کسی که برای آزادی زنان از قیدوبند مسائل سنتی جنگید، از مردی که هوس‌باز بود تا مردی که به بهانه آزادی زنان آنان را برده جنسی خود کرد. زندگی او سرشار بود از تناقض‌هایی که به‌سادگی نمی‌توان به آن‌ها پاسخ داد. او یکی از معدود سلبریتی‌های جهان است که کمتر در پرتره‌های تک‌نفره ظاهر شده و بیشتر عکس‌هایش را با دختران بلوندی گرفته است که در دو سوی ایستاده‌اند و در حال بوسیدنش هستند. او مفهوم برهنگی، بوسیدن، عشق، خانواده، زن، آزادی، سنت و ارتباط انسانی را تغییر داد و به‌واسطه چیزی به ثروت میلیاردی‌اش رسید که بسیاری برای رسیدن به آن، پول‌های هنگفتی خرج می‌کنند. اگر برخی از مردان برای رسیدن به بهشت جنسی‌شان، برای رفتن به کلوپ‌های شبانه، برای عشق‌های گذرا یا پایدارشان و برای همه آن چیزهایی که مجله «پلی‌بوی» مبلغ آن‌ها بود هزینه‌های بسیاری می‌کنند و گاه هدفشان از پول درآوردن، رسیدن به همین هدف است، هیو هفنر نه‌تنها پولی در این مسیر از دست نداد که ثروت و شهرت افسانه‌ای‌اش را از همین راه به دست آورد. او نه‌تنها در عکس گرفتن و رابطه داشتن با زنان متعدد، خود را پاسخگوی کسی نمی‌دانست که انگار زنان برای رسیدن به او با هم رقابت می‌کردند. بااین‌همه، مؤسس مجله «پلی‌بوی» خود را وامدار یک نفر می‌دانست: مریلین مونرو. دختر بلوندی که همسر آرتور میلر (نویسنده معروف آمریکایی) بود و با این‌که بسیاری گمان می‌کردند از ضریب هوشی پایینی برخوردار است، «اولیس» نوشته جیمز جویس می‌خواند و ادبیاتیها می‌دانند که خواندن کتاب‌های جویس، به‌ویژه رمان «اولیس»ش چه جگری می‌خواهد.
عمو شلبی تا گابو و جویس کرول اوتس تا مبارزه با نژادپرستی
یکی از شخصیت‌های فیلم‌های وودی آلن که هر چه گشتم نام فیلمش را پیدا نکردم، می‌خواهد یک نشریه «پلی‌بوی» بخرد. او یک کارمند اداره است با یک هویت اجتماعی معمولی، از طبقه متوسط. او از این‌که با مجله
نشریه «پلی‌بوی» جلوی صندوق برود و در صف بایستد، خجالت می‌کشد. به همین علت مجله را جلوی صندوق می‌گذارد تا وقتی نوبتش رسید پولش را بدهد و به‌سرعت از مغازه خارج شود؛ اما دختر صندوق‌دار که این ماجرا را نمی‌داند، مجله را برمی‌دارد و بلند می‌پرسد که این نشریه مال چه کسی است. بسیاری از منتقدان سینمایی، این داستان را ادای دین وودی آلن به نشریه «پلی‌بوی» می‌دانند، نشریه‌ای که اولین نشریه نمایشگر دختران برهنه نبود و آخرینشان هم نخواهد بود. آنچه این نشریه را با همه مجله‌های مشابهش متمایز می‌کند، نگاهی بود که هیو هفنر و یا سردبیرهایش به مسائل فرهنگی داشتند.P38-shel-silverstein      
Playboy_crying
تصویرگر خبرگزاری دویچه‌وله، مرگ هیو هنفر را روز گریستن خرگوش پلی‌بوی نامید
داستان‌ها و مطالبی که در «پلی‌بوی» چاپ می‌شد اغلب به قلم کسانی بود که بعدها تبدیل به چهره‌های مشهور عرصه ادبیات شدند، چهره‌هایی چون ری بردبری، کرت وونه گات، جان آپدایک، گابریل گارسیا مارکز (گابو)، جویس کرول اوتس و ولادیمیر ناباکوف. شاید برای بسیاری از ما جالب باشد که شل سیلور استاین شهرتش را مدیون «پلی‌بوی» است. در زمانی که کمتر جایی پیدا می‌شد تا آثار او را منتشر کند، هیو هفنر بخش رنگی نشریه‌اش را به عمو شلبی یا شل سیلور استاین اختصاص داد تا کاریکاتورهایش را در آن منتشر کند. همین اتفاق‌ها باعث شد که او برنده دو جایزه ادبی شود که یکی از این دو جایزه، جایزه ادبی پن آمریکا (قلم آمریکا) بود به دلیل حمایت‌های هیو هنفر از ادبیات مستقل به او اعطا شد.
مؤسس «پلی‌بوی» به همراه خانواده‌اش و دو دختر بلوند که دامن‌های بسیار کوتاه پوشیده بودند در مراسم حاضر شد. جیمی ولف، معاون انجمن قلم آمریکا، در این مراسم گفت که حمایت ۵۰ ساله هفنر از ادبیات مستقل و مبارزه با سانسور ستودنی است. او ادامه داد: «من صراحتا این مسئله را با او مطرح می‌کنم که کسی «پلی‌بوی» را برای مطالب ادبی‌اش نمی‌خرد. او مصرانه جواب می‌دهد: بله، اگر فقط به دلیل عکس‌ها بود باید مجلات سکسی و پورنوگرافی موفق‌تر بودند. آقای هفنر به نویسندگان مستقل حقوق خوبی پرداخت می‌کرد. برخی از آن‌ها هم نویسندگانی بودند که اسمشان در لیست سیاه بود و کسی حاضر نبود آثارشان را چاپ کند. او از نویسندگان ادبیات جدی حمایت کرد، نویسندگانی که اگر حمایت او نبود، امروز احتمالا کتاب‌هایشان حتی در بقالی هم فروخته شود.» هفنر هم هنگام دریافت جایزه از خودش و کارش حرفی نزد بلکه از آروین آرنادا سردبیر قبلی «پلی‌بوی» اندونزی سخن گفت که اکنون به اتهام لکه‌دار کردن عفت عمومی زندانی است.
توجه به مسئله نژادپرستی یکی دیگر از فعالیت‌های هفنر بود. او در دورانی که آمریکا هنوز با مسائل نژادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، برای آزادی مدنی سیاه‌پوستان آمریکا تلاش کرد. او همچنین بنیادی را راه‌اندازی کرد تا از سازمان‌های فعال در زمینه حقوق مدنی و حق آزادی بیان حمایت کند. مجله «پلی‌بوی» با انتشار مصاحبه‌ها و مقالات جدی، مسائل سیاسی، اجتماعی و فلسفی را به بحث می‌گذاشت.
زنان کانادایی در زندگی هفنر و نشریه «پلی‌بوی»
هرچند در مورد حضور زنان ایرانی در نشریه «پلی‌بوی» منبع خاصی وجود ندارد و احتمالا تاکنون عکس هیچ زن ایرانی بر جلد مجله نرفته است، اما زنان کانادایی نقشی مهم در این نشریه داشته‌اند. زنان کانادایی بسیاری با «پلی‌بوی» همکاری کرده‌اند که در میانشان بیست نفر از بقیه مشهورترند و البته چهارتایشان زن سال مجله بودند و نقشی اساسی در آن داشته‌اند. دوروتی استراتن، جید نیکول، شانون تویید و کیمبرلی کنراد که متولد آمریکاست اما در ونکور بزرگ شده، زنان برجسته کانادایی در «پلی‌بوی» هستند. کنراد ارتباط خوبی با مؤسس پلی‌بوی برقرار کرد و بعد از ازدواج با او، دو پسر برایش به دنیا آورد.

مریلین مونرو و «پلی‌بوی»
ماجرای مریلین مونرو و هیو هفنر بسیار عجیب است. هرچند هفنر ادعا می‌کند که با بیش از هزار زن رابطه داشته است و گاه در یک زمان با چند زن ارتباط داشته، اما وقتی پای مریلین مونرو به میان می‌آید ماجرا فرق می‌کند. هفنر کارش را با مریلین مونرو شروع کرد. او نخستین جلد را در آشپزخانه‌اش طراحی کرد، نشریه‌ای که ۴۸ صفحه داشت و در ۷۰ هزار نسخه منتشر شد، با عکسی از مریلین مونرو. همه نسخه‌ها، ظرف دو هفته فروخته شدند.P38-marilyn monroe     
marilyn_monroe
برای انتشار اولین شماره مجله، هیو هفنر به هزار دلار پول نیاز داشت. پدرش از قرض دادن به او خودداری کرد؛ اما مادرش از پس‌انداز خود این پول را به او قرض داد. مادرش به او گفت: «به تو اعتماد و اعتقاد دارم، اما بعید می‌دانم این ایده و مجله به جایی برسد.»
هفنر، مریلین مونرو را یکی از جذاب‌ترین زنان عالم می‌شناخت و شاید گم کردن او بود که سبب شد او چنین با زنان دیگر ارتباط برقرار کند تا شاید زنی را شبیه گمشده‌اش بیابد. همین علاقه بود که سبب شد او قبر کناری مریلین مونرو را بخرد، جایی که احتمالا الآن در آن آرمیده است. وفاداری و علاقه هفنر به مریلین مونرو واقعا عجیب است.
سوءاستفاده یا آزادی زنان
هیو هفنر آدم جالبی بود. او از یک سو ادعا می‌کرد برای آزادی زنان می‌جنگد و از سوی دیگر، زنان را به شکل فله‌ای در کنارش نگه می‌داشت. ارتباط همزمان با چند زن، با ادعای جنگیدن او برای حقوق زنان در یک کاسه قرار نمی‌گرفت. مثلا او جز کسانی بود که مسئله آزادی جنسی زنان را زمانی مطرح کرد که پزشک‌ها از تجویز قرص‌های ضدبارداری برای زنان مجرد خودداری می‌کردند. یا گفته می‌شود که او سعی می‌کرد چشم جامعه سنتی و محافظه‌کار آمریکا را به روی آزادی‌های فردی و اجتماعی باز کند، اما این ادعا هم دور از حقیقت نیست که او به سود مالی‌اش هم می‌اندیشید و خودخواهی‌اش. تیراژ «پلی‌بوی» تا دهه ۱۹۶۰ به یک‌میلیون نسخه رسید و در دهه ۷۰ از مرز هفت میلیون عبور کرد؛ اما زمانی که با رواج اینترنت و دسترسی آسان و رایگان به تصاویر برهنه، «پلی‌بوی» در سراشیبی افتاد، هفنر چاپ زنان برهنه را متوقف کرد؛ یعنی کم شدن تیراژ مجله باعث شد او کمتر به فکر آزادی‌های زنان باشد. این یک تناقض است.
فلسفه و جنسیت
نگاه کلاسیک فلسفه به ماجرای جنسی، نگاهی از سر آرمان‌گرایی و گاه آغشته به گناه بوده است. حتی فیلسوفی عاصی و قانون‌گریز همچون نیچه هم احتمالا نمی‌توانست دیدگاه کسی همچون هیو هفنر را تاب بیاورد. زندگی‌نامه نویسان نیچه، داستان حضور او و دوست گرمابه و گلستانش واگنر را در یک روسپی‌خانه نوشته‌اند. نیچه کمی پس از ورود، با حالت تهوع و سردرد از آن‌جا فرار کرد. احتمالا او نمی‌توانست رابطه جنسی را بدون عشق درک کند. احتمالا او در جستجوی یک رابطه عاشقانه بوده است و به همین دلیل، به سالومه اظهار عشق کرد و زن روس، نمی‌خواست خود را اسیر شیدایی نیچه کند.P38-Playboy crying      
shel-silverstein
شاید برای بسیاری از ما جالب باشد که شل سیلور استاین شهرتش را مدیون «پلی‌بوی» است. در زمانی که کمتر جایی پیدا می‌شد تا آثار او را منتشر کند، هیو هفنر بخش رنگی نشریه‌اش را به همو شلبی یا شل سیلور استاین اختصاص داد تا کاریکاتورهایش را در آن منتشر کند.
سورن کیرکه‌گارد هم با همه شیدایی‌اش، سکس و عشق را فدای فلسفه کرد. او از ازدواج با نامزدش سرباز زد به این دلیل که می‌خواهد درس را در دوره دکترای فلسفه ادامه دهد.
فلاسفه یونان باستان هم عمل جنسی را چندان شایسته و مقدس نمی‌دانستند و عبارت مشهور عشق افلاطونی، زاده همین تصور است که در عشق معنویت ارزش بیشتری دارد؛ اما هرچه فلاسفه قدیم افرادی محجوب و سربه‌زیر بودند، فیلسوف‌های جدید مسیری متفاوت را دنبال می‌کنند. آن‌ها از خودسانسوری می‌پرهیزند و بیشتر خودشان هستند تا نقشی که باید یک فیلسوف بازی کند. شاید بتوان فلسفه دنیای «پلی‌بوی» را متفاوت با همه دوره‌ها خواند.