11دسامبر2017

12 مهر 1396 نوشته شده توسط 

الیزابت بوون و «روزی در تاریکی»

ادبیات؛ کتاب
مریم حسینی، از قلمزنان و مترجمان مونترال‌نشین است که گه‌گاهی هفته را مهمان مطالبش می‌کند. روز جمعه ۲۲سپتاکبر۲۰۱۷ رونمایی مجموعه‌داستان «روزی در تاریکی»، برگردان او، در نوروززمین برپا بود و پس از آن با لطف و گشاده‌دستی متن سخنان جامعش درباب این کتاب را برای نشر اختصاصی در اختیار هفته قرار داد که در ادامه با اندکی کوتاهن‌سازی تقدیم می‌شود. قلمش پویا و مانا.
60-Roozi-Dar-Tariki-M-Hosseini
«روزی در تاریکی» ده داستان کوتاه دارد و از مجموعه‌داستان‌های الیزابت بوون نویسنده انگلیسی‌زبان ایرلندی (شامل ۸۲ داستان کوتاه) استخراج شده است. دلیل انتخاب این داستان‌ها پرداختن نویسنده به موضوع جنگ و تأثیر جنگ بر روابط عاطفی‌انسانی است. این داستان‌ها به ما در شناخت تأثیرهای منفی جنگ بر انسان و یافتن راه‌هایی برای پیشگیری از آن کمک می‌کنند.
بوون یکی از نویسندگان بسیارمهم دوره مدرن است و داستان‌هایش در ژانر گوتیک مدرنند که از هنری جیمز و مارسل پروست تأثیر گرفته است.
او به‌طورکلی فضای تاریخی لندن را از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ جهانی دوم در داستان‌های خود ترسیم می‌کند. کمتر نویسنده‌ای به‌خوبی او فضای لندن در هنگام جنگ را ترسیم کرده چون او خود مشکلات زمان جنگ را دیده و تجربه کرده است.
شخصیت‌های داستان‌های او بیشتر از طبقه متوسط جامعه‌اند و اکثر شخصیت‌های اصلی داستان‌ها زن هستند. مردان هم نقش‌های مهمی را در داستان‌ها ایفا می‌کنند ولی هیچ‌گاه مردی با شخصیت مقتدر و دارای اختیارات مطلق خلق نکرده است.
موضوع داستان‌ها بسیار متنوع هستند. او جزئیات خاصی از زندگی افراد را انتخاب می‌کند. گاهی با استفاده از تشابه‌های اسطوره‌ای داستان‌هایی را خلق می‌کند که رویدادگاه و شخصیت‌های آن‌ها در عین واقعی بودن، رمزی هستند. اورسولا قهرمان داستان «آوایت را می‌شنوم» به دلیل مرگ همسر جوان خود در جنگ دچار خوابگردی شده است. نویسنده او را در مشابهت با اورسولا دختر افسانه‌ای داستان‌های قرون‌وسطی خلق می‌کند.
بوون گاه جهانی توهم‌آلود خلق می‌کند که حاصل سرکوب شخصیت است. این توهمات به‌صورت روح در داستان‌ها ظاهر می‌شوند به‌طور مثال در داستان «ساعت موروثی» روایت و خاطره و داستان به هم می‌آمیزند. کلارا که حافظه خود را از دست داده، ساعتی از عمه بزرگ خو به ارث می‌برد که صد سال است از کار نیفتاده و حتی در اثر بمباران‌ها آسیب ندیده است. نویسنده ساعت را به‌صورت آناتومی زمان توصیف می‌کند. این ساعت به کلارا کمک می‌کند به گذشته خود سفر کند تا آن را کشف کند و خواننده در این سفر گاهی شخصیت اصلی داستان را همراهی می‌کند و گاهی دورتر از او می‌ایستد و شاهد جریان افکار و کردار اوست.
در داستان‌های ارواح یا متافیزیک توصیف و شرح رویدادگاه بسیار مهم است. گاه داستان در کوچه‌ای تاریک اتفاق می‌افتد و نویسنده حتی رایحه ماندگی و کهنگی درون ساختمان یا تنگی ساختمان‌ها را توصیف می‌کند و خواننده را همراه با خود می‌برد. گاه داستان در عمارت قدیمی اتفاق می‌افتند که در خارج شهر یا در روستا واقع شده‌اند. نویسنده عمارت رازآلود را با چنان مهارتی توصیف می‌کند که خواننده بتواند به‌راحتی دریابد شخصیت داستان چه احساسی دارد و در پی چیست. در «عاشق پلید» نویسنده داستان را با شرح رویدادگاه آغاز می‌کند. وقتی کتلین وارد خانه می‌شود، خواننده می‌بیند که خانه غبارآلود است و پنجره‌ها مدت طولانی لمس نشده‌اند. خواننده می‌تواند همراه با کتلین شکل همه اشیاء موجود در خانه را ببیند و رایحه کهنه و مانده درون عمارت را حس کند و باتجربه کتلین ارتباط برقرار کند. شکاف‌هایی که در دیوار خانه کتلین می‌بینیم، همان شکاف‌هایی است که ظرف سال‌ها و تحت‌فشارهای جنگ بر جسم خود او وارد شده است و نماد یک زمان بحران‌زده و یک ذهن آسیب دیده است.
بوون در داستان‌های خود برای محیط و جزئیات محیط و تأثیر آن بر ذهن انسان اهمیت فراوانی قائل است. خانه در بیشتر داستان‌های او تکرار می‌شود و نماد ارزش‌های خانوادگی و فرهنگی است که موردتهاجم و تهدیدند.
خانه‌های ویران یا خانه‌های خیلی بزرگ و شهرهایی که خالی از سکنه‌اند همگی آینه‌هایی هستند که وضعیت مردم را در زمان جنگ منعکس می‌کند. خانه‌هایی که در طول جنگ خالی از حس تاریخی و خاطرات گذشته است. این خانه‌ها بیشتر به پناهگاه تبدیل شده‌اند و به‌جای خاطرات گذشته اکنون از توهمات و ذهنیات شخصیت‌ها پر شده است. این خانه‌ها مشکلات ذهنی و دشواری‌های روحی مردم در زمان جنگ را منعکس می‌کنند. در داستان «در میدان» مردم محل سکونت خود و خلوت خود را از دست داده‌اند و ناچارند خانه‌های خود را با یکدیگر تقسیم کنند و هیچ‌کس محل امن و خصوصی ندارد.
داستان «می صورتی» در زمان جنگ اتفاق می‌افتد و داستان زندگی خصوصی زنی است که یک روح او را تسخیر می‌کند. می صورتی داستان توهم است. این توهم که به شکل روح ظاهر می‌شود به دلیل بروز جنگ و تغییرات روانشناسی است که در طول جنگ اتفاق می‌افتد و نشان‌دهنده ظلمی است که جنگ به مردم کرده است. این تغییرات روانشناسی باعث تغییر در روابط عاشقانه افراد شده است. اشباح و ارواح در ذهن شخصیت و تحت تأثیر رابطه او با محیط زندگی‌اش خلق می‌شود. تم اصلی داستان‌های ارواح فروپاشی عصبی شخصیت‌هاست که به شکل ارواح و اجسام نامرئی ظاهر می‌شود و اختلالات عصبی آن‌ها را آشکار می‌کند.
آخرین داستان این مجموعه، نامش «روزی در تاریکی» داستانی است که فضای پس از جنگ را به نمایش می‌گذارد. رویدادگاه داستان روستای موهر در ایرلند است. در این داستان هیچ رمز و راز و ابهامی وجود ندارد. اینجا همه افراد از اسرار هم آگاه هستند. تم داستان تجربه دختری 15 ساله از روابط دو جنس مخالف است. شخصیت اصلی داستان باربی بعدازظهر روزی را به خاطر می‌آورد که در جوانی و در تعطیلات مدرسه به دیدن همسایه دایی خود، خانم باندری رفته بوده است. باربی سخت عاشق دایی خود بوده و این عشق کاملا پاک و معصومانه بود. با دیدن خانم باندری، همسایه دایی، باربی با جوانب تیره احساسات بشری آشنا می‌شود که او را سخت به وحشت می‌اندازد. بعد از شناخت پیچیدگی‌های روابط عاشقانه بزرگ‌سالان، او دیگر قادر نیست به اعتقادات معصومانه و کودکانه خود اعتماد کند. دیگر عشق را بی‌آلایش نمی‌بیند و دنیا برایش رنگ صمیمانه و صادقانه خود را از دست می‌دهد.