21نوامبر2017

11 مهر 1396 نوشته شده توسط 

با ذبیح عنایت‌زاده نویسنده و فعال فرهنگی جامعه افغان مونترال

آریانا
حبیب عثمان
P58-n
نابسامانی‌ها، درگیری‌ها، نفاق، تعصبات، قید و بست‌ها سبب آشفتگی و پراکندگی جوامع انسانی شده، روند پیشرفت و ترقی جامعه را بطی و ضعیف ساخته، منحرف و از هم می‌پاشاند. زحمت کشی و تلاش متداوم، اتحاد، یکپارچگی، احترام و همدیگرپذیری می‌تواند جامعه منظم، مترقی و ایدئال انسانی را ببار آرد.
کانادا یکی از کشورهای پیشرفته و متمدن جهان است که محیط سالم و مرفهی را برای شهروندانش و تازه‌واردها به وجود آورده شرایط تحصیل، کار، خدمات اجتماعی و دیگر تسهیلات فراهم بوده و همه‌چیز بر وفق قانون دولت مهیاست. اینجا را سرزمین صلح و مهاجرپذیر می‌گویند.
قصه از سرگذشت مهاجر افغان است که سال‌ها قبل به این کشور آمده از گذشته‌ها و زندگی مهاجرتش صحبت کرده، کتابی نوشته است. او ذبیح عنایت‌زاده نام دارد.
ذبیح عنایت‌زاده در سال ۱۹۶۶ میلادی در کارته سه شهر کابل به دنیا آمده است. در مکتب ابتداییه رخشانه شامل شد، جهت فراگیری دوره ثانوی مکتب استقلال را برگزید تا صنف هشتم آنجا درس خواند. در سال ۱۹۸۱ به پاکستان مهاجر شد و در سال ۱۹۸۳ به کشور کانادا مهاجرت کرد. مونترال را جهت اقامت برگزید. شامل مکتب گردید و در مدرسه Louis Joseph Papineau دوره ثانوی را تمام کرد.
در Sainte Laurent College بقیه تحصیلاتش را ادامه داد. برای فراگیری تحصیلات عالی شامل یونیورستی UQAM شد و در رشته حسابداری Accountant لیسانس به دست آورد. اکنون در دفتر Revenue Canada مصروفیت دارد. به لسان‌های دری فارسی، انگلیسی و فرانسوی صحبت می‌کند. ازدواج کرده، خانمش فرانسوی است.
در فستیوال آسیایی که به تاریخ ۷ ماه می‌۲۰۱۷ در شهر مونترال دایر شد جناب عنایت‌زاده کنفرانسی درباره افغانستان داشت و از کتابی یادآوری نموده یک سلسله معلومات و توضیحات ارائه کرد. این امر توجه مرا جلب نمود تا کتابش را به معرفی گیریم.
با هم نشستیم و در زمینه صحبت‌های کردیم که با شما خوانندگان ارجمند آن را شریک می‌سازم:
P58
جناب ذبیح عنایت‌زاده اگر لطف کنید درباره کتابتان معلومات دهید؟
نام کتاب Afghan et musulman le Québec m’a conquis است. نویسنده کتاب همسرم و خودم استم، قصه‌ها و سرگذشت از من، نگارش از اوست؛ یعنی تجارب سرگذشت، نظرات را من بیان می‌کردم و همسرم می‌نوشت تا که این مجموعه فرهنگی زاده شد.

چه امر باعث شد که به نوشتن چنین کتاب دست یازیدید؟
آنچه مرا به نوشتن این کتاب وا‌داشت مسائلی بود که در جامعه خود دیده بودم، از روابط فامیل‌ها، برخورد مردها با زن‌ها، رسم و رواج‌ها و ده‌ها موضوع دیگر. علاوتاً از زندگی مردم مهاجر تازه‌وارد هم یادآوری شده است.
سخن از سال‌های ست که تازه آمده بودم. ابتدا مهاجر ممالک اسلامی اینجا کمتر بودند، اما تقاضاها و خواهشات زیاد! بدین معنیٰ که در یک جامعه کاتولیک (کانادا) جامعه اسلامی را بنیان گذاشتن. یا چیزهایی که در جوامع اسلامی بود می‌خواستند اینجا پیاده شود.
به نظرم اینجا برای مردم مهاجر مشکلی نیست، بلکه مردم مهاجر خودبه‌خود برایشان مشکل ایجاد می‌کنند. باوجودی که کانادا و به‌خصوص استان کِبک مهاجرپذیر است و شرایط بهتر زیستن مهیاست، اما چنین خواهشات و تقاضاها بعضاً به عکس‌العمل‌ها و برخوردها مواجه می‌شود؛ که ما شاهد کشتار مسلمان‌ها در شهر کبک و تظاهرات ضد مهاجرپذیری در سال ۲۰۱۷ در همین شهر بودیم.
P58-2
انگیزهکه سبب شد تا همسرت علاقه‌مند به نوشتن چنین رساله شود چه بود؟
همسرم Carolyne Jannard نام دارد و یک سایکلوژست است. او همیشه فلم‌های مستند Arnaud Desjardins را تماشا می‌کند که از ممالک شرقی اسلامی تهیه شده، آن شخص علاقه‌مند طریقه صوفیزم است که سفرهای در هند، افغانستان و پاکستان نموده زندگی طریقت صوفیزم را دیده است. خانمم با او آشنایی داشت و فلم ASHRAM او را در فرانسه دیده بود. موصوف در طریقت صوفیزم نیز ریسرج‌های نموده در تشریحاتش از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی هم یاد کرده بود. همین مسائل یک ایدیا و انگیزه را به همسرم ایجاد نمود و علاقه‌مند همچو مسائل گردید تا اینکه با من آشنا شد.

در مورد مراحل چاپ یک اثر در این محیط (کانادا) معلومات دهید که رهنمودی به دیگران باشد؟
نوشته‌ها جهت غور و بررسی به Book Editor ارسال می‌گردد که تأیید یا رد می‌نمایند. ادیتور آن مرجع قرارداد می‌نویسد. ممکن است تغییراتی در نوشته‌ها وارد کنند، گرافیک، تصحیح اشتباهات املایی، زیاد و کم کردن کار آن‌هاست.
مرحله بعد به دست موسسه چاپ می‌رسد. وقتی به مرحله چاپ رسید از طرف دولت کانادا یا ایالت کبک به book editor کمک مالی می‌گردد. این حمایت و امداد در جهت بلند بردن فرهنگ و سطح دانش جامعه صورت می‌گیرد، به نظرم یک هدف عالی و مثمر است.
پروسه نهایی آن Distribution یعنی توزیع اثر است.
کتاب فوق در سال ۲۰۱۵ میلادی تمام و به چاپ رسید. از آن تاریخ تاکنون ۲۰۰۰ جلد آن به فروش رسیده است.
کتاب به زبان فرانسوی است و تاکنون به انگلیسی و فارسی ترجمه نشده، کسانی که آن را به فرانسوی خوانده‌اند از آن راضی استند.
در فستیوال کشورهای آسیایی و فستیوال اورینتالیس در شهر مونترال این اثر پیشکش شده بود مردم درباره کتابم معلومات خواستند به آن‌ها توضیحات و تشریحات ارائه نمودم.

خاطره آمدنت به کانادا را به یاد داری، چه احساس می‌کردی؟
از یک جامعه عقب‌مانده، متشنج و پراکنده اینجا آمدیم. وقتی قدم به میدان هوایی گذاشتم به اولین چیزی که مقابل شدم پذیرایی باصفا و مهربانانه مردم کانادا بود. تا آن لحظه فکر می‌کردم در کانادا هم همان مسائل تبعیض برخوردهای ناروا و تحقیرآمیز با مهاجرین می‌شود. در همان لحظات نخست نظرم به‌کلی عوض شد. برخورد انسانی، کمک کردن، راه‌های بهتر زیستن را نشان دادن و رهنمای در همه عرصه‌های حیاتی. این چیزهای است که همیشه به یاد دارم.
ابتدا با خانواده‌ام یکجا در یک اتاق زندگی می‌کردیم قناعت بخش بود. به‌تدریج زندگی ما سروسامان گرفت.
آنچه برایم جالب بود و زیاد خوشم آمد، آزادی‌های فردی، آزادی زنان و سایر اقشار که در یک محیط به سر می‌برند و هم دیگر پذیر بودند.
ابتدا کاریابی کمی مشکل بود، لسان فرانسوی را یاد گرفتم، درس خواندم، تحصیل کردم و شغل خوب به دست آوردم؛ زیرا یگانه راه همین درس و تعلیم است. حتیٰ یک و نیم سالی را که در پاکستان بودم شامل مکتب شده وقت خویش را ضایع نکردم.
آزادی بیان، مساوات بین زن و مرد، یکی از برازندگی‌های جامعه کاناداست. آنچه قابل دقت و توجه است، این است که از کودک تا پیر توسط دولت محافظت و کمک می‌شود.

دیگر فعالیت‌های فرهنگی‌تان چه است؟
در ژورنال La Devoir شهر مونترال مقالاتی درباره افغانستان و افغان‌ها می‌نویسم. از من دعوت می‌گردد تا درباره افغانستان کنفرانس دهم در مکتب‌ها، کالج‌ها و یونیورستی‌ها در این راستا معلومات ارائه می‌کنم. البته معلومات ارائه‌شده راجع به مسائل فرهنگی و تاریخی افغانستان است.
در سال ۲۰۱۷ سه کنفرانس در شهر مونترال داشتم.
۱۲ کنفرانس در سال ۲۰۱۶ در جاهای مختلف شهر مونترال دایر نمودم. سال‌های قبل نیز چنین برنامه‌ها داشتم. از برنامه‌های کارم در سال آینده کدام جدولی به دسترس ندارم.

درباره نگارش این کتاب همسرت چه گفتنی دارد؟
همسرم کارولین ژنارد در مورد کتابمان می‌گوید:
Lorsqu’il m’a fait part de son idée, il hésitait à écrire un livre sur son histoire, car le défis linguistique jumelé à celui des différences culturelles rendait cette entreprise difficilement réalisable pour lui. Les effets et le choc cultuel étaient nombreux sur lui; je trouvais le sujet très intéressant et je l’ai encouragé et ai offert mon support à aller de l’avant et écrire son histoire. Sensibilisée à son histoire, je percevais cela important qu’il partage le parcours de son immigration aux autres. C’est ainsi qu’ j'ai prêté mes mots au vécu intime de Zabi et avons réalisé ce projet, et nous en sommes très satisfait.
وقتی که ذبیح در مورد نوشتن داستان مهاجرتش و چیزهایی که او دیده بود برایم گفت. مه بسیار استقبال کردم.
من او را خوب می‌شناسم و می‌دانستم که چقدر برایش این «کلچر شاک» دشوار بود. ولی به خاطر مشکل زبان و بعضی چیزهای دیگر ذبیح آماده نوشتن داستانش نبود. به خاطر همچو مسائل خواستم او را کمک کنم تا داستانش را شرح و با دیگران در میان بگذارد تا همه بدانند کسانی که مهاجر می‌شوند چه‌ها می‌کشند. بنابراین تصمیم گرفتیم تا این کتاب را با هم یکجا بنویسیم. از نتیجه کارمان بسیار راضی هستیم.