17اکتبر2017

06 مهر 1396 نوشته شده توسط 

گیوتینِ فلسفه بر گردن معلمان سختگیر

یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
آموزش، شادی و آینده بچه‌های ما به بهانه آغاز سال تحصیلی
سجاد صاحبان‌زند

P38-School Hafteh     
اگر مدارس با بچه‌ها رفتار خوبی داشته باشند، «جمعه به مکتب» می‌رود «طفل گریزپا»
مدرسه‌های مونترال برنامه‌های ویژه‌ای دارند که اطلاعات لازم را به بچه‌ها و پدر و مادرشان می‌دهند. این برنامه در روزی اتفاق می‌افتد که در انگلیسی آن را با عنوان open day می‌نامند و در فرانسوی journée portes ouvertes نام‌گذاری‌اش کرده‌اند. پیشنهاد می‌کنم حتی اگر بچه ندارید و حوصله‌تان سر رفته به یکی از این برنامه‌ها بروید تا حالتان جا بیاید. ما در این چند وقت اخیر به چند مدرسه رفته‌ایم و چنان سرخوش شده‌ایم که کم مانده به یک گریمور خوب مراجعه کنیم تا با چند سال جوان‌تر کردن ما، بار دیگر بتوانیم پشت نیمکت‌های مدرسه بنشینیم. حیف که کمی زود به دنیا آمدیم. ماجرا ازاین‌قرار است که وقتی شما می‌خواهید وارد مدرسه شوید، کسی همان جلوی در ایستاده که به‌شدت لبخند می‌زند و از شما دعوت می‌کند تا وارد شوید. به قول قدیمی‌ها «خدا به سر شاهد است» که ما چنین برخوردی را حتی در مهمانی‌ها هم ندیده بودیم، چه برسد به ورودی در مدرسه. در دبستان و دبیرستانی که ما درس می‌خواندیم، کسی جلوی در به استقبالمان نمی‌آمد. اگر هم می‌آمد، معمولاً با یک پس‌گردنی محبت‌آمیز، از ما می‌خواست سریعاً از جلوی چشمش دور شویم و خودمان را به کلاس برسانیم. احتمالاً ماجرای گربه و دم حجله بوده است. خدا را شکر بچه‌های ما گرفتار این «ادب از که آموختی، از ...» نمی‌شوند.
جدای از این استقبال خوب، وقتی شما به اتاق‌های گوناگونی می‌رسید، یک نفر در مورد فعالیت موردنظرش با حرارت بسیار زیاد برایتان حرف می‌زند و توضیح می‌دهد. مثلاً در اتاق ورزش، یکی دو مربی ایستاده‌اند و به شما توضیح می‌دهند که چرا مدرسه‌شان ازنظر ورزشی، بهترین مدرسه است. همین اتفاق در مقابل آزمایشگاه شیمی، علم، جغرافی، نقاشی و موسیقی هم می‌افتد. فکرش را بکنید که شما برای بازدید از یک مدرسه رفته‌اید و با یک کنسرت موسیقی روبرو می‌شوید. درحالی‌که شهر تهران با هزار زحمت یک ارکستر سنفونی دارد، در یک دبیرستان مونترالی، بچه‌ها در حال نواختن موسیقی موتسارت هستند. سواد موسیقی‌ام در آن حد نیست که بگویم گروهشان کامل بود یا نه، اما همین‌قدر می‌دانم که تعداد زیادی در حال نواختن بودند و رهبر هم در حد لالیگا به انجام‌وظیفه مشغول بود. نتیجه این شیوه خوشامدگویی به بچه‌ها این است که بچه، دلش می‌خواهد هرچه زودتر خودش را به مدرسه برساند. مدرسه برای او یعنی موسیقی، رقص، نقاشی، تفریح و البته یادگیری چیزهایی که دوست دارد ازجمله فیزیک، شیمی و ریاضی.
سیستم آموزش باز یا بسته؟
حالا این نوع نگاه را با مدرسه‌های مقایسه کنید که ما در ایران داشتیم. هرچند در سال‌های اخیر تلاش‌های نسبتاً زیادی برای بهبود شیوه‌های آموزشی انجام‌شده، اما گمان می‌کنم ما هنوز در ابتدای راه قرار داریم. آموزش در ایران بسیار خشک و غیر منعطف است و گمان می‌کنیم که حتماً باید با رنج و زحمت همراه باشد. این موضوع هم فقط مربوط به ما نمی‌شود. دوستان چینی و اوکراینی را هم دیده‌ام که نگاهی مثل ما به آموزش دارند. یکی از دوستان اوکراینی‌ام، مرتباً گله می‌کند که چرا تکالیف مدرسه دخترش این‌همه ساده و سبک‌اند. او از آموزش موسیقی در مدرسه راضی نیست و فکر می‌کند که آموزش ریاضی در مدارس کانادا به‌هیچ‌وجه جدی نیست.
دوست چینی من هم همین حالت را دارد. او مرتباً از آموزش شطرنج، ریاضی و ورزش در چین می‌گوید و مدام در حال مقایسه میان کودکی خودش و پسرش است. شاید برایتان خنده‌دار باشد، اما یکی از نگرانی‌ها او این است که پسرش نمی‌تواند پایش را صد و هشتاد درجه باز کند.P38-Pink Floyd Hafteh   
دیوار، نسل ما و مدرسه
برای نسل ما که در سال‌های دهه ۱۹۹۰ مدرسه می‌رفتیم، درک فیلم و موسیقی دیوار (The Wall) چندان دشوار نیست. معلم‌های کمتر اجازه حرف زدن به ما می‌دادند و وقتی در صف‌های به‌هم‌پیوسته به سمت کلاس می‌رفتیم، همان حسی را داشتیم که بچه‌ها در فیلم «دیوار» داشتند: انگار بدون این‌که بدانیم به سمت چرخ‌گوشت می‌رفتیم.
آموزش در ایران شباهت بسیاری در این دو کشور دارد و والدین ایرانی هم تقریباً نظرهای مشابهی دارند. با این تفاوت که ریاضی، فیزیک و شیمی برای ایرانیان دارای اهمیت بسیاری است و مسائل هنری معمولاً حالتی تفننی دارند. متأسفانه آموزش هنر در مدارس ایران به‌هیچ‌وجه جدی گرفته نمی‌شود. بخشی از این موضوع به دلیل مشکلاتی است که آموزش هنر در میان برخی از علما و متدین‌ها دارد. یادم می‌آید در ایران در نشریه «کتاب هفته» که کار می‌کردم، کسی برای خواندن مطالب می‌آمد تا موضوعات مشکل‌دار را حذف کند تا ما تعطیل نشویم. روزی ما معرفی یک کتاب آموزش موسیقی به کودکان را برای انتشار آماده کرده بودیم. همکار ما گفت که مطلب باید حذف شود، چون آموزش موسیقی به کودکان ازنظر علما صحیح نیست. البته آموزش بقیه هنرها هم وضعیت خوبی ندارد، به دلایل مشابه. به همین دلیل است که یک فارغ‌التحصیل دوره دبیرستان از ایران، نه می‌تواند ساز بزند و نه یک نامه ساده اداری بنویسد.
تجربه نشان داده که آموزش هنر نه‌تنها تفننی نیست که اهمیت بسیار زیادی دارد و درست به همین دلیل است که کشورهای اسکاندیناوی مرتباً به ساعات آموزش هنر می‌افزایند و نتیجه آموزشی‌شان مرتباً بهتر می‌شود. آموزش هنر به‌طور درست (و نه با شلاق) دست‌کم باعث می‌شود بچه باعلاقه بیشتری در مدرسه بماند. شاید بتوان این ماجرا را با ساعت کار مفید مقایسه کرد. فرانسویان ساعات مفید کاری نسبتاً کمی دارند، اما نتیجه این ساعات نسبتاً کم، تفاوت چندانی با آلمانی‌ها ندارد که می‌خواهند باکار خودشان را خفه کنند؛ یعنی کار مفید کردن و اندیشیدن بهتر از مدام کار کردن است. آموزش هنر، نقش اندیشیدن را در مدارس بازی می‌کند.
فلسفه بورز و شادباش
دیگر دورانِ «چوب معلم گله، هر کی نخوره خله» تمام شده است و این تغییر، ثمره فلسفه ورزی افرادی همچون ژان ژاک رسو است که نوعی جدید از آموزش را به ما معرفی کرد. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که رسو در سال‌های قرن هفدهم می‌زیست و اندیشه‌های او سیصد و اندی سال بعد در حال اجراشدن هستند. تا همین چند سال قبل، مدارس در همین مونترال خودمان کمتر از زندان نبودند. در اوایل همین قرن بیستم، مدارس شبانه‌روزی در مونترال فعالیت می‌کردند و داستان‌هایی که در این مدارس روی می‌داد، دست‌کمی از حوادث تلخی مدارس ایرانی در همان سال‌ها ندارد. تفکر غالب تا مدت‌ها این بود که آموزش و تنبیه با همدیگر به نتیجه می‌رسند؛ همان چوب و فلک مکتب‌خانه‌های خودمان. همان تفکری که مداد را لای انگشت‌های کودکانه ما می‌گذاشت و فشار می‌داد؛ اما فلسفه، دست‌کم بخشی از فلسفه که من دوست می‌دارم، هیچ تناسبی با این چوب و فلک ندارد.
از افلاطون شروع می‌کنم. به نظر او تربیت از آموزش مهم‌تر بود؛ و تربیت از دیدگاه او یعنی به بچه‌ات اجازه بدهی استعدادهای ذاتی‌اش را به نمایش بگذارد. در این شیوه، آموزش هنر همان‌قدر دارای ارزش است که ریاضی. تن همان‌قدر اهمیت دارد که جان. البته هدف افلاطون این بود که انسان‌هایی تربیت شوند برای آرمان‌شهرش. سیاستمدارانی بزرگ که جهان را تغییر می‌دهند.P38-Jean-Jacques Rousseau Hafteh 
ژان ژاک رسو: چرا ما باید شادی‌هایمان را بر اساس عقاید دیگران بسازیم، هنگامی‌که ما می‌توانیم آن را در قلب خود پیدا کنیم؟
نمی‌شود از مسائل آموزشی گفت و نامی از پورسینا نبرد. من به‌هیچ‌وجه فردی ملی‌گرا نیستم (تلاش می‌کنم نباشم)، اما وقتی به نام بزرگ ابن‌سینا که می‌رسم، به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم. متأسفانه ما این مرد بزرگ را خوب نمی‌شناسیم. در همین‌جا قول می‌دهم یک‌بار به‌طور مفصل‌تر درباره‌اش بنویسم و نظرات جالبش. در اینجا اشاره‌ای می‌کنم به نظرات او درباره آموزش. او چند صدسال قبل وقتی در مورد آموزش حرف می‌زند، از برنامه صحیح غذایی و خواب و استحمام معتدل می‌گوید؛ یعنی بچه باید خوب بخورد که بتواند خوب بیاموزد (متأسفانه در شماره قبل هفته خواندم که کودکان کانادایی تغذیه خوبی در مدارس ندارند). پورسینا همچنین از شیوه آموزشی‌ای معتدل و مهربان می‌گوید. به باور او کودک نباید به‌زور به مکتب‌خانه برود و در مدرسه باید چنان با او رفتار کنند که به قول نظیری نیشابوری، «جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را».
مطلبم را با ژان ژاک رسو شروع کردم. به‌جرئت می‌توانم بگویم که ما زندگی امروزمان را مدیون آدم بزرگی مثل او هستیم، هرچند که برخی او را با برچسب‌های احمقانه، چندان جدی نگرفتند. رسو، بر بسیاری از فلاسفه بعد از خودش ازجمله هگل، کانت و مارکس تأثیر گذاشت، اما بخش مهم‌تر جامعه برای این‌که او را بفهمد به زمانی سیصدساله نیاز داشت و البته گمان می‌کنم هنوز بسیار هستند که نه او را می‌شناسند و نه می‌فهمند. البته بسیاری هم عقاید او را بدون این‌که فیلسوف را بشناسند دوست دارند. همین افکار هستند که اساس آموزشی بسیاری از کشورهای اروپایی، به‌ویژه کشورهای اسکاندیناوی را ساخته‌اند.
این جمله رسو بسیار مشهور است که «چرا ما باید شادی‌هایمان را بر اساس عقاید دیگران بسازیم، هنگامی‌که ما می‌توانیم آن را در قلب خود پیدا کنیم.» آدمی که چنین جمله زیبایی را می‌گوید، چطور می‌تواند روان‌پریش باشد؟ او قطعاً دنیای ما را دگرگون خواهد کرد، منتها با قول انیشتین، بسیاری از اندیشه‌های نوآورانه در ابتدا ساده‌لوحانه به نظر می‌رسند.
رسو معتقد است که انسان‌ها ذاتاً خوب هستند و سازمان‌های اجتماعی (مثل سیسیتم‌های غلط آموزشی) آن‌ها را فاسد می‌کنند. به همین دلیل او پیشنهاد می‌کند که در مسائل آموزشی تا جایی که می‌شود به ذات شادی‌طلب انسان‌ها رجوع کنیم. او معتقد است که اگر «روح بتواند جایی مطمئن برای استراحت کافی پیدا کند و یا آن را برای خود ایجاد کند»، قطعاً می‌تواند توانایی‌های خود را نشان دهد.
ژان پیاژه، یکی از بزرگ‌ترین روانکاوان دنیاست و نقش او دست‌کمی از ژان ژاک رسو ندارد. او معتقد بود که «تنها آموزش است که می‌تواند جوامع ما را در مقابل فروپاشی تدریجی یا خشونت‌بار حفظ کند»؛ و از طرفی فکر می‌کرد که آموزش، در سال‌های گوناگون، باید به شیوه‌های گوناگونی انجام شود. مثلاً، شاید نیاز نباشد سیستم نمره دهی در سال‌های اول دبستان به‌اندازه دوران دبیرستان یا کالج جدی گرفته شود.
من از همه این فیلسوف‌ها تشکر می‌کنم که باعث شده‌اند دنیای بهتری داشته باشیم.