17اکتبر2017

30 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

خودت را با عقاید قدیمی‌ات نکش

حزب کبکوآ، زبان انگلیسی و ایده جدایی از کانادا

سجاد صاحبان‌زند

P38-MAIN                   «انگلیسی یک زبان است، نه یک جرم»

هفته گذشته حزب کبکوآ، یک خانم انگلیسی‌زبان را به‌عنوان مدیر اجرایی‌اش انتخاب کرد، اما در رأی‌گیری این حزب برای حمایت از مدارس و هنرستان‌های انگلیسی‌زبان، حزب موافق نبود. آن‌ها در ظاهر از کبک انگلیسی –فرانسوی سخن گفتند، اما در عمل همچنان بر تعصب‌های قدیم پای کوبیدند. اما همین‌که این حزب پذیرفته که یک انگلیسی‌زبان در هیئت اجرایش باشد، نشان از یک تغییر بزرگ دارد. این‌که چه هدفی پشت این تغییر وجود دارد، شاید چندان آسان نباشد و نیاز به دانش بیشتری در مورد کبک، کانادا و تقابل فرهنگ انگلیسی- فرانسوی داشته باشد، اما نشان از یک تغییر بزرگ دارد. حزب کبکوآ متوجه شده که نمی‌تواند جمعیت انگلیسی‌زبان را ندیده بگیرد.

P38-quebecois-party-Hafteh    
حزب کبکوآ که همواره از زبان و فرهنگ فرانسوی حمایت کرده و به همین دلیل خواستار جدایی کبک از کاناداست، این روزها زنی انگلیسی‌زبان را در هیئت اجرایی‌اش پذیرفته است.

 

یا شاید می‌خواهد با این کار، انگلیسی‌زبان‌ها را بفریبد. شاید برای دانستن بیشتر ماجرا باید کمی در مورد تاریخ این حزب بدانیم. بعد از مروری کوتاه، به فلسفه تغییر و بازی‌های سیاسی خواهیم پرداخت.

شکوفایی مونترال و جدایی‌طلبی
درست در روزهایی که مونترال از برگزاری اکسپوی ۱۹۶۷ سرخوش بود و به دلیل این نمایشگاه بزرگ و موفق بیشتر از گذشته در دنیا به شهرت رسیده بود، گروهی به رهبری رنه لوسک دور هم جمع شدند تا حزبی به نام کبکوآ را ایجاد کنند. این اتفاق در سال ۱۹۶۸ روی داد و رنه لوسک حزبی را با هدف جدایی کبک از کانادا تأسیس کرد و یکی از مهم‌ترین اهدافش رونق زبان و فرهنگ فرانسوی در کبک بود. لوسک که مجری، خبرنگار و تهیه‌کننده رادیو کانادا بود، هشت سال بعد از تأسیس حزب، نخست‌وزیر کبک شد و درنتیجه قدرت بیشتری برای انجام خواسته‌اش پیدا کرد. دو سال بعد از نخست‌وزیر شدن او، گروهی از جوانان که آن‌ها را به حزب کبکوآ نسبت دادند، دست به اقداماتی خشن در مونترال زدند، از جنگ‌های کوچک خیابانی گرفته تا گروگان‌گیری. رنه لوسک این اقدامات را نقد نکرد، چون انگار معتقد بود که این حرکات اعتراضی است از سوی جامعه کبکی برای استقلال. پیر ترودو ارتش کانادا را به خیابان‌های مونترال آورد کمی بعد آرامش به خیابان‌های مونترال برگشت.
از این به بعد، لوسک مسیر درست‌تری را انتخاب کرد. او با تلاش فراوان انتخاباتی را در سال ۱۹۸۰ در کبک برگزار کرد. رأی‌دهندگان باید به جدایی کبک از کانادا یا به ماندن آن در فدراسیون کانادا رأی می‌دادند. سخنان پرشور دو گروه «آری» و «نه» چنان پرشور بود که من ایرانی، سی‌وهفت بعد از شنیدن آن‌ها هیجان‌زده می‌شوم. با جستجویی کوتاه می‌توانید ویدیوهای بسیاری را با این مضمون در یوتیوب پیدا کنید. به گمانم حتماً این کار را انجام دهید، چون هم با تاریخ محل زندگی‌تان آشنا می‌شوید و هم به بهتر شدن زبان فرانسوی و انگلیسی‌تان کمک می‌کند. خود من که الآن بعد از نیم ساعت ویدیو دیدن، می‌توانم بهترین نمره تافل را بگیرم.

رنه لوسک به‌عنوان خبرنگار رادیو کانادا در حال گفتگو با لستر پیرسون / مسکو ۱۹۵۵P38-Levesqueدهد که حزب رویه‌ای متفاوت را در پیش گرفته است. سیاستمداران حزب کبکوآ می‌دانند که نمی‌تواند با شیوه‌های قدیمی در سیاست امروز حرفی برای گفتن داشته‌اند و در سیاست هم باید تغییر داشت، تغییر در نوع نگاه و برنامه‌ها.

فلسفه تغییر، موافقان و مخالفان
کسانی که ادبیات غالب چپ‌گرایانه در دهه سی، چهل و پنجاه را به یاد می‌آورند، می‌دانند که «اپورتونیست» و «رویزنیست» بودن چه گناه نابخشودنی‌ای بود. اگر شما این دو برچسب را دریافت می‌کردی، یعنی شما آدم نان به نرخ روز خور حزب بادی بودی که منفعت خود را بر منافع خلق ارجحیت می‌دادی. ذکر این نکته کاملاً ضروری است که نگاه‌ها و تأویل‌های متفاوتی درباره این عبارات وجود داشت؛ کسانی که نظراتشان را به مائو ارجاع می‌دادند، و حتی مارکسیست‌لنینیست‌های که به استالین استناد می‌کردند، این دو برچسب را نوعی بورژوازی و ضد کمونیسم می‌دانستند، اما سوسیالیست‌هایی که تروتسکی و نئوسوسیالیسم را می‌پسندیدند، آن را نشانه‌ای از کمونیسم راستین می‌دانستند. کوتاه کلام این بود که دسته اول هیچ تغییری را قبول نمی‌کردند و دسته دوم می‌گفتند هرگاه که احساس کنند مسیر اشتباه است، می‌توانند آن را اصلاح کنند. پرواضح است که در کار هر دو می‌شد اشکال دید، اما کسانی که تلاش می‌کردند تا اشکالات را برطرف کنند قطعاً منعطف‌تر بودند، هرچند که ممکن بود گاهی چنان تغییر کنند که کاملاً از مسیر اصلی‌شان دور شوند.
کمونیست‌های ایرانی تنها گروه‌هایی نیستند که نگاهی متفاوت به پدیده تغییر داشته‌اند و دلیل این ماجرا کاملاً روشن است. هر تغییری نمی‌تواند به نکات مثبت ختم شود و هر ماندنی هم نمی‌تواند ما را به پیشرفت برساند. از طرفی، هر تغییری می‌تواند دارای اصالت باشد یا نباشد. از کجا می‌دانیم کسی که در جستجوی تغییر است، واقعاً به دلیل منافع شخصی چنین نمی‌کند. شاید کسی که می‌خواهد وضعیت موجود را حفظ کند، می‌ترسد که منافعش را از دست بدهد. نتیجه منطقی این است که تغییرات می‌تواند مثبت یا منفی باشد. 

P38-obama-hafteh-change
اوباما در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش با شعار تغییر آمد. او گمان می‌کرد که چیزهایی باید تغییر کند، درحالی‌که ترامپ، بازگشت به گذشته را وعده داده است.
برگردیم به همان نکته‌ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد. آیا تغییراتی که حزب کبکوآ پیش گرفته، با نیتی خیر همراه است؟ آیا مثبت است؟ آیا می‌توان آن را گذاشتن یک گام به عقب عنوان گذاشت؟ اگر یک گام به عقب می‌گذارند، ازاین‌رو نیست که خیز بردارند و دو گام به جلو بگذارند؟
معمولاً گروه‌های لیبرال، همواره طرفدار تغییرند و بنیادگراها خواستار حفظ وضع موجود. مثلاً اوباما در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش با شعار «تغییر» پا به عرضه گذاشت، درحالی‌که ترامپ وعده داد همه‌چیز را به حالت اول بر خواهد گرداند. این گوناگونی در نگاه فلاسفه هم قابل جستجوست.
هرچند نظرات کارل پوپر درباره مارکس را دوست ندارم، اما نمی‌توان از فلسفه تغییر حرف زد و اسمی از او نیاورد. پوپر یکی از طرفداران عقل‌گرایی بود و اعتقاد داشت هر عقیده‌ای ممکن است باطل شود. یعنی شما به چیزی اعتقاد داری و فکر می‌کنی عقایدت کاملاً درست است، اما فردا با شواهدی قوی متوجه می‌شوی که اشتباه فکر می‌کردی. درنتیجه می‌توانی عقاید قدیم را کنار بگذاری و سراغ ایده‌های نو بروی. پوپر درجا زدن روی افکار قدیمی را نوعی جزمی‌نگری می‌داند و به‌درستی اعتقاد دارد نگاه کردن به دنیا با این شیوه، باوری سخت در ما ایجاد می‌کند که ممکن است اشتباه باشد، درحالی‌که با نگرش نقدی، فرد آماده است اصول خود را تغییر دهد و شک را می‌پذیرد. فردی که خودش را نقد می‌کند و چشم‌هایش را باز می‌گذارد، بهتر می‌تواند اشتباهاتش را ببیند.
برگردیم سراغ دوست بزرگمان هگل. او معتقد بود که بسیاری از مفاهیم اجتماعی در حال تغییر است. یعنی هرگاه جامعه تغییر پیدا می‌کند، این ارزش‌ها دچار تغییر می‌شوند و باید با نگاهی نو به مفاهیم نگاه کرد، اما حقیقت ثابت و تغییرناپذیر است. او می‌گوید منطق، یعنی «حقیقت پوست‌کنده» یا به‌عبارت‌دیگر صورت جاوید و تغییرناپذیر است. یعنی ممکن است حزب کبکوآ مطابق تغییرات اجتماعی برخی از رفتارش را عوض کند، اما باورهایش تغییر نمی‌کند و اگر این باورها تغییر کند ما با حزبی دیگر روبروییم. بااین‌همه نمی‌توان گفت هگل طرفدار تغییر است یا باقی‌ماندن در عقاید قدیم. او بسیار تأویل‌پذیر است، همان‌طور که رفتار حزب کبکوآ را هر کس می‌تواند متفاوت تفسیر و تأویل کند.
لینک های مرتبط: 

حرکت پارتی کبکوآ به سمت زبان انگلیسی

قانون 101 - کِبِک فرانسوی و کِبِک انگلیسی