17نوامبر2017

29 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

راندن بدون محدودیت سرعت

P52پدال و فرمانوحید امیری حدود ۹ سالی می‌شود که کانادا زندگی می‌کند، شغل اصلی او نفت و گاز است اما در کنار سکوهای نفتی و مخازن گازی، در مورد اتومبیل هم می‌نویسد. وقتی‌که 8 ساله بود، با اولین مجله ماشینی که پدرش برایش خرید، عاشق اتومبیل شد و حالا بعد از سال‌ها مقالاتش در همان مجله ماشین هم چاپ می‌شود. از طرفداران پروپاقرص جرمی کلارکسون است و خودش اعتقاد دارد نوشته‌هایش به‌شدت از این ژورنالیست متخصص ماشین و سبک گفتار و نوشتار او تأثیر گرفته است.

چند وقت پیش با گروهی از رفقای ماشین‌باز دورهم جمع بودیم و تعداد سیلندرهای ماشین‌هایمان و اسب‌بخار آن‌ها را به رخ هم می‌کشیدیم که صحبت کشیده شد به اینکه هرچه هم ماشینت قابلیت داشته باشد باز در اتوبان‌های مستقیم کانادا با این سرعت مجاز ۱۰۰ کیلومتر در ساعت (که معلوم نیست ۴۰ سال پیش قانونش را چه کسی گذاشته) باید پا به‌پای یک تویوتا یاریس رانندگی کنیم و خلاصه کلی اسب‌بخار و سیلندر در این اتوبان‌ها به هدر می‌رود.داشتم به همین خاطره فکر می‌کردم که صدای بلندگوی هواپیما نشستن در فرودگاه دوسلدورف آلمان را اعلام کرد و من در آن لحظه فقط به اتوبان‌های بدون محدودیت سرعت این کشور دوست‌داشتنی فکر می‌کردم و بس!! بله بهشت سرعت اینجا بود و من بدون شک می‌خواستم تا جایی که جرئتش را داشته باشم در این بهشت جولان بدهم، غافل از اینکه اینجا همه‌چیز کمی کوچک‌تر از آمریکای شمالی است و کرایه یک پورشه ۹۱۱ توربو به فروختن یکدست و پا احتیاج دارد. طبق عادت اجاره کردن ماشین، اول نگاه کردم ببینم در پارکینگ چی دارند. داشتم ردیف مأیوس‌کننده فورد و سئات را اسکن می‌کردم که چشمم به ب‌ام‌و اکتیو تورِر ۲۱۸ آی افتاد که اتفاقاً <ازآنجایی‌که خیلی وقت بود هیچ ب‌ام‌و ای را تست نکرده بودم، تصمیم گرفتم همین را کرایه کنم. ازیک‌طرف یک زمانی آن را به‌عنوان زشت‌ترین ب‌ام‌و معرفی کرده بودم، از طرف دیگر خیلی دلم می‌خواست ببینم موتور یک‌ونیم لیتری، ۳ سیلندری جدید ب‌ام‌و چه هست که کلی تبلیغ کرده است. از آن مهم‌تر اینکه که ما در کانادا دستمان به این مدل نمی‌رسد و الآن فرصت مناسبی بود تا دلی از عزا درآورم. پکیج < اسپرت، ظاهر ماشین ازاین‌رو به آن رو کرده بود، کابین هم که همان حس آشنای ب‌ام‌و را داشت به‌اضافه دوخت‌های آبی‌رنگ دور صندلی‌ها با آرم < اسپرت که باعث شده بود داخل خودرو بسیار جذاب‌تر شود. ازآنجایی‌که گیربکس دستی در اروپا خیلی طرفدار دارد، ماشین من هم مستثنا نشده بود و توفیق کلاچ و دنده هم نصیبم شده بود. با احتساب ناوبری، اینترنت، دوربین عقب، فرمان اسپرت و سیستم صوتی «هارمن‌کاردن»، همه‌چیز آماده بود برای اینکه ببینم این موتور فسقلی سه‌سیلندری در اتوبان چه کار می‌کند.P52-IMG 2680
< دور از انتظار من تعویض دنده‌ها بسیار نرم و بدون مشکل انجام می‌شد، وقتی مد اسپرت را انتخاب کردم، به خودم تلقین کردم که صدای موتور بهتر شده، ولی واقعیت این بود که خبری نبود! با این موتور ۱۳۲ اسب‌بخاری، کمی نگران بودم که در اتوبان، بقیه آلمانی‌ها من را با این کوچولو، قورتم بدهند.
از دوسلدورف تا شهری که من باید می‌رفتم، حدود ۱۰۰ کیلومتری راه بود، به‌سرعت دنده‌ها را عوض کردم و وقتی وارد دنده ۶ می‌شدم سرعتم از ۱۸۰ کیلومتر در ساعت رد شد، حالا دیگر تقریباً پدال گاز را به کف ماشین چسبانده بودم. وقتی عقربه ‌سرعت‌سنج از عدد ۲۰۰ رد شد انگاری به گل نشسته بودم و یک‌چیزی جلوی حرکت ماشین را گرفته بود، به‌زور به ۲۱۰ کیلومتر بر ساعت رسیدم و اینجا بود که با دیدن عقربه مرده کیلومتر شمار قانع شدم که به آخر خط سرعت رسیده‌ام! نه دیگر از این بیشتر نمی‌رفت!
P52-IMG 2781
ولی بی ‌ام ‌و کوچولوی ما که اسمش را ملیسا گذشته بودیم (پلاکش ملیسا بود!)، بسیار آرام و متین بود، فرمان به‌هیچ‌وجه سبک نشده بود و صدای باد بسیار معقول به گوش می‌رسید. خلاصه اینکه بیشتر از انتظار ظاهر شده بود. فقط یک مشکل وجود داشت! و آن اینکه نمی‌شد در خط سبقت بیشتر از چند ثانیه باقی ماند. بعضی از ماشین‌ها چنان از من سبقت می‌گرفتند که حس می‌کردم توقف کرده‌ام. بهترین قسمت داستان جایی بود که برخلاف راننده‌های امریکای شمالی که در خط سبقت رختخواب پهن می‌کنند و کنار نمی‌روند، اینجا امکان نداشت کسی به شما راه ندهد. انگاری همه یک چشمشان به آینه عقب بود.

سرعت نسبی است، همه هم این را می‌دانند، اگر کسی جرئت کند و در کانادا ۱۴۰ تا براند، حتماً حس خواهد کرد که دارد دیوار صوتی را می‌شکند. ولی اینجا با ۲۱۰ تا من حس یک خاور خسته در گردنه فنی را داشتم، از بس این پدال گاز را فشار داده بودم، حس می‌کردم کف ماشین سوراخ شده است.
P52-IMG 2779البته ناگفته نماند که با همه آزاد بودن این اتوبان‌ها، یک جاهایی باید تا ۸۰ کیلومتر هم سرعت روکم‌کنی، اینجا بود که ترمزهای این ماشین بارها امتحان شد، ولی بدون شک نمره قبولی خوبی گرفتند. مصرف این ۳ سیلندر هم به حدی خوب بود که حتی من فکر کردم عقربه بنزین خراب هست، هرچند وقتی با سرعت بالای ۱۵۰ تا حرکت می‌کنی، کمی اوضاع فرق دارد. تنها شکایتی که می‌شد کرد، این بود که دنده ۶ واقعاً برای کروز بود و برای سبقت‌گیری باید همیشه تعویض دنده می‌کردی که کمی آزاردهنده بود. صندلی‌های جلوی ماشین نشیمنگاه کوچکی داشتند، حداقل برای آدمی به جثه من. صندلی‌های عقب بسیار جادار بود و به خاطر ارتفاع ماشین، فضای بالای سر بسیار خوبی داشت. سیستم نورپردازی LED با دو رنگ قرمز و سفید، خیلی جذاب بود، به‌خصوص که در حالت قرمز فضای داخل کابین را شبیه یک جنگنده خشن می‌کرد. صندوق‌عقب بزرگ یکی دیگر از مزیت‌های این مدل برای خانواده‌ها است که به‌راحتی ۳ چمدان بزرگ در آن جا می‌شود.
سیستم کنسیرژ که شما از طریق فشار یک دکمه به مرکز ب‌ام‌و وصل می‌کند، بسیار به‌دردبخور بود و شما می‌توانید برای هر چیزی از پیدا کردن هتل یا یک رستوران خوب تا وضعیت جاده‌ها و رزرو بلیت کنسرت با این دوستان مؤدب تماس بگیرید!
۱۰ روز سفر به هلند با این کوچولو، حسابی من را از انتخابم راضی کرد. ب‌ام‌و با این موتور جدید و استفاده از دو عدد توربو، مصرف پائین در کنار شتاب مقبول به مشتری تقدیم کرده است، راستی یادم رفت بگویم که این اولین مدلی از ب‌ام‌و است که رسماً قوای محرک روی چرخ‌های جلو اعمال می‌شود و به قول ما دیفرانسیل جلو طراحی شده.

من که این مدل را یکی از زشت‌ترین ساخته‌های ب‌ام‌و می‌دانستم، با دست نوازشی که بر داشبورد ماشینم کشیدم، به اشتباهم اعتراف کردم. خب برای اینکه منصف باشیم باید M پکیج تنش باشد تا ظاهر قابل قبولی داشته باشد. ب‌ام‌و نسبت به نزدیک‌ترین رقیبش، مرسدس B کلاس، محصول بهتری است که علاوه بر کیفیت خوب فضای کابین با آن حس ماشین لوکس، بسیار اقتصادی هم هست و کماکان پرستیژ خودش با داشتن آرم ب‌ام‌و روی بدنه را حفظ می‌کند و برای یک خانواده چهارنفره عالی است. سفر ما که حالا ۱۰ روز دیگر تمدید شده بود نیاز به تمدید کردن ماشین هم داشت ولی من باید این فسقلی برمی‌گرداندم چون حالا یک آئودی ۲۰۱۷ انتظارم را می‌کشید!

به‌زودی در مجله «هفته» و در همین صفحه، داستان عشق‌بازی خودم با آن آئودی را برایتان خواهم نوشت.