17نوامبر2017

23 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

رابطه تجاری کانادا و آمریکا؛ حرکت بر لبه تیغ

دکتر فرخ درویشی

P12-immigration
بر اساس آمار منتشره از طرف اداره آمار کانادا در فصل دوم سال 2017 کشور کانادا دارای تراز تجار منفی در حدود 16 میلیارد دلار است؛ یعنی ارزش صادرات این کشور به سایر کشورهای جهان کمتر از ارزش واردات به کشورمان شده است، درحالی‌که در همین مقطع کانادا در تجارت با کشور آمریکا دارای مازاد تجاری است و ارزش صادرات کانادا به آمریکا حدود 10 میلیارد دلار بیشتر از ارزش واردات از آمریکا است. این موضوع بهانه دیگری به دست مخالفان قرارداد نفتا، و در رأس آن رئیس‌جمهور ایالات‌متحده، داده تا؛ پافشاری بیشتری در تجدیدنظر در قرارداد نفتا بخواهند تراز تجاری امریکا با کانادا را به سمتی پیش ببرند که کفه ترازو را به نفع امریکا سنگین کنند. به‌طوری‌که در نشست اخیر مربوط به مذاکرات بازنگری قرارداد نفتا که حدود یک ماه پیش در واشنگتن برگزار شد، نماینده تجارت امریکا آقای رابرت لایتیزر با پافشاری بر تجدیدنظر جدی در قرارداد نفتا از احیای هزاران شغل ازدست‌رفته آمریکایی صحبت می‌کرد.
ازنظر علم اقتصاد داشتن تراز تجاری منفی یا مثبت به‌خودی‌خود پدیده بد یا خوبی نیست، بلکه عوامل مهم دیگری مانند تأثیرگذاری این تراز تجاری بر چرخه تولید و یا رفاه مردم است که از اهمیت بالایی برخوردارند. برای مثال اگر کشوری دارای کسری تجاری باشد یعنی واردات آن کشور بیشتر از صادرات باشد ولی این واردات به چرخه تولید کمک کند اتفاقاً چنین وارداتی بسیار هم برای اقتصاد کشور مفید است چون می‌تواند باعث به جریان انداختن تولید و بهبود وضع اقتصادی شود و این دقیقاً موضوعی است که هم‌اکنون در رابطه تجاری کانادا با امریکا صادق است چراکه صادرات عمده کشور کانادا به امریکا شامل دو حامل انرژی نفت و الکتریسیته است که برای صنعت امریکا بسیار حیاتی است و باعث افزایش توان تولیدی صنایع آمریکایی و اشتغال‌زایی هر چه بیشتر کارگران آمریکایی می‌شود.
بنا به اظهار وزیر امور خارجه کانادا کریستیا فریلند، کشور کانادا تجارت با کشورهای دیگر خصوصاً با کشور امریکا را برمبنای تراز بازرگانی مثبت و یا منفی ارزیابی نمی‌کند بلکه آن را در چارچوب افزایش مبادلات تجاری دوطرفه می‌بیند که چه در کوتاه‌مدت و چه در درازمدت به نفع افزایش تولید و نیز بهبود رفاه و مصرف شهروندان هر دو کشور است. برای مثال هم‌اکنون کشاورزان آمریکایی به یمن وجود قرارداد تجارت آزاد نفتا بیشترین صادرات خود را به کشورهای کانادا و مکزیک انجام می‌دهند. همچنین شهروندان آمریکایی که در مرزهای دو کشور شمالی و جنوبی خود زندگی می‌کنند ارتباط اقتصادی، خانوادگی و تجاری بسیار قوی با شهروندان آن‌سوی مرزها دارند که هرگونه کاهش در روابط آزاد تجاری می‌تواند به زندگی روزمره هزاران شهروند آمریکایی مرزنشین صدمه جدی وارد کند.
باید اذعان داشت که این نوع تفکر و دیدگاه خانم فریلند ازنظر علم اقتصاد یک صحبت کاملاً حساب‌شده و منطقی است. خانم فریلند همچنین به این موضوع اشاره داشت که اگر صادرات نفت کانادا به آمریکا را کنار بگذاریم اتفاقاً این کشور آمریکا است که از تراز تجاری مثبت برخوردار بوده و صادرات بیشتری به کانادا دارد و این کانادایی‌ها هستند که واردکننده و مشتری اصلی کالاهای تولیدی آمریکایی به‌حساب می‌آیند. واردات کانادا از آمریکا عمدتاً شامل کالاهای مصرفی است که باعث چرخیدن چرخ اقتصاد آمریکا و افزایش اشتغال کارگران آمریکایی است. با توجه به افزایش حجم مبادلات تجاری فی‌مابین آمریکا و کانادا، خانم فریلند به‌درستی به نقش مثبت نفتا در این افزایش اشاره‌کرده و اذعان داشت که در سال 2016 حجم مبادلات تجاری فی‌مابین بالغ‌بر 635 میلیارد دلار بود که عدد بسیار بالای است و نشان‌دهنده تأثیرگذاری و اهمیت قرارداد نفتا در بهبود سرمایه‌گذاری، رفاه و تولید هر دو کشور است.
جالب است بدانیم که بیشترین صادرات کشور آمریکا در دنیا به کشور کانادا انجام می‌شود. این صادرات از مجموع صادرات آمریکا به سه کشور چین، ژاپن و انگلیس هم بیشتر است. درواقع قرارداد تجاری نفتا برای صنایع آمریکایی این امکان را فراهم کرده است که بتوانند با کمترین هزینه و با استفاده از بالاترین تسهیلات تجاری بیشترین سهم صادرات خود به همه دنیا را به کشور کانادا انجام دهند و تداوم چنین موهبتی نیز درگرو روان‌تر ساختن چرخ تجارت آزاد میسر است و نه در محدود کردن تجارت و گذاشتن قیدوبندهایی در قرارداد نفتا که ظاهراً فقط به نفع آمریکا تمام شود، درحالی‌که با محدود کردن تجارت آزاد هر سه کشور بازنده خواهند بود.
روابط تجاری فعلی در چارچوب قرارداد نفتا بر مبنای برد برد طراحی شده است؛ اما ظاهراً دونالد ترامپ و نمایندگان تجاری وی در نشست‌های مربوط به بازنگری قرارداد نفتا چندان به اهمیت این واقعیت‌های اقتصادی واقف نیستند و رفتارهای آن‌ها به‌گونه‌ای است که به تراز تجاری مانند اختلاف امتیاز در یک مسابقه ورزشی نگاه می‌کنند و انگار صحنه تجارت مانند یک رینگ بوکس است که هر طرف باید تلاش کند با واردکردن ضربات کاری به حریف امتیازات بیشتری به دست آورد یا زمین فوتبال که هر کشوری با صادرات بیشتر گل‌های بیشتری بزند و برنده بازی شود!

 دکترای اقتصاد و استاد دانشگاه کنکوردیا