21اکتبر2017

23 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

همراه با حمید متبسم، به بهانه اجرای کنسرت «تاروپود» در مونترال

«تاروپود» داستان عشق خسرو و شیرین است

22-435815076 28751
معرفی هنرمند
حمید متبسم، آهنگساز و نوازنده تار و سه‌تار ۲۴ مرداد سال ۱۳۳۷ در مشهد و در خانواده‌ای اهل موسیقی به دنیا آمد. نخستین آموزش‌های موسیقی را از پدرش علی متبسم فراگرفت و بعدها که به تهران آمد به هنرستان موسیقی رفت و نزد اساتیدی چون زیدالله طلوعی، حبیب‌الله صالحی، هوشنگ ظریف، حسین علیزاده و محمدرضا لطفی با دقایق و ظرایف ردیف نوازی و نوازندگی تار و سه‌تار آشنا شد و هم‌زمان در کانون چاووش از آموزه‌های آنان بهره گرفت.
با حضور در تهران فعالیت آموزشی و تدریس را در کانون چاووش آغاز کرد و هم‌زمان به‌عنوان نوازنده تار و سه‌تار به گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان پیوست.
وی به‌طور مداوم با کانون چاووش و گروه عارف همکاری داشت و پس از مهاجرت به آلمان گروه موسیقی دستان و چکاوک را راه‌اندازی کرد. از دیگر فعالیت‌های وی تأسیس انجمن تار و سه‌تار، برگزاری سمینارهای موسیقی سالانه و تشکیل گروه مضراب (از هنرجویان) و پردیس (ارکستر بین‌الملل) است.
حمید متبسم در سال ۱۳۸۷ ارکستر بزرگ سازهای ایرانی مشتمل بر ۴۰ نوازنده و خواننده کر را با همکاری بهرنگ تنکابنی تأسیس کرد. این ارکستر به‌منظور اجرای قطعه سیمرغ اثری از ایشان برای ارکستر بزرگ، گروه کر و به خوانندگی همایون شجریان تأسیس شد و کار خود را از پاییز ۱۳۸۸ با رهبری محمدرضا درویشی آغاز کرد و در مرداد سال ۱۳۸۹ اولین اجرای سیمرغ در استادیوم تنیس مجموعه ورزشی انقلاب به روی صحنه رفت. این اثر یک بار دیگر در تابستان ۱۳۹۰ در تالار وحدت به رهبری آهنگساز اثر به روی صحنه رفت و پس از آن در مهر همان سال به رهبری هومن خلعتبری دو کنسرت دیگر از سیمرغ در شهرهای هرلن و لاهه در کشور هلند برگزار شد.
«تاروپود» عنوان تازه‌ترین اثر حمید متبسم آهنگساز ایرانی است که هفدهم سپتامبر با خوانندگی مهدیه محمدخانی در مونترال به اجرا درخواهد آمد. این اثر بر اساس داستان عاشقانه خسرو و شیرین نظامی گنجوی ساخته‌شده است که در دو بخش کامل در سالن اسکار پیترسن کنکوردیا بروی صحنه خواهد رفت.
حمید متبسم که پیش‌ازاین، تور کنسرت «تاروپود» را در اروپا روی صحنه برده بود قرار است این بار در چهار شهر کانادا به ترتیب: اتاوا، مونترال، تورنتو، و واترلو این اثر را با همکاری مرکز فرهنگی سخن آزاد به اجرا دربیاورد.
سمیرا گلباز نوازنده سه‌تار، بهار مدیری نوازنده قیچک آلتو، ارسلان علیزاده نوازنده بربت و بهنام معصومی نوازنده سازهای کوبه‌ای اعضای گروه را به سرپرستی و آهنگسازی حمید متبسم نوازنده سه‌تار و خوانندگی مهدیه محمدخانی تشکیل می‌دهند. همین بهانه‌ای بود برای گفت‌وگوی تلفنی با این هنرمند که در زیر می‌خوانید:
حمید متبسم خود را یک آهنگساز می‌داند یا نوازنده یا مدرس؟
پرسش بسیار خوبی است برای این‌که من تمام این کارها را انجام می‌دهم. من با نوازندگی شروع کردم و بعد تدریس به آن اضافه شد. ولی درواقع، و درنهایت موقعیت و شخصیت خودم را در آهنگسازی پیدا کردم و الآن آنچه بیشتر از هر چیز دیگری، به من شور و هیجان می‌دهد و لذت می‌برم، زمانی است که در حال خلق موسیقی هستم. هرچند که آن دو بخش دیگر؛ از هم جدانشدنی هستند اما من آن لذتی که از آهنگسازی می‌برم به‌هیچ‌وجه درخور ‌مقایسه با نوازندگی و تدریس نیست. اگرچه هرکدام از آن‌ها به‌طور جداگانه برای من لذت‌بخش هستند. منتهی لذت آهنگسازی برایم آن‌قدر بالاتر است که اگر بخواهم مقام بدهم باید بگویم آهنگسازی است.
کدام اثر حمید متبسم از باقی آثار وی شناخته‌شده‌تر است؟ آیا داستانی پشت سر آن هست؟
اهمیتی که اجتماع می‌دهد بااهمیتی که خود آهنگساز به کار می‌دهد دو مقوله جدا از هم است. چراکه اهمیتی که اجتماع می‌دهد مثلاً در بین ایرانیان پرورش نوستالژی و خاطره بسیار زیاد است و اگر من قطعه‌ای را ساخته باشم که مصادف با یک سری اتفاقات و تحولات اجتماعی باشد، آن اثر جایش را بیشتر بین مردم و مخاطبانم باز می‌کند. مثل این‌که وقتی از محمدرضا لطفی صحبت می‌شود، می‌گویند: ایران ای سرای امید، اخوان با زمستان و شاملو را پریا می‌شناسند. بنابراین قطعه یا شعری که سروده یا ساخته می‌شود با تحولات اجتماعی مملکت در ارتباط است و مردم به آن امتیاز بیشتری می‌دهند.
اما در مورد خودم باید بگویم که کسانی که آثار مرا در آن زمان می‌شنیدند و نسلی که موسیقی مرا شنیده «بوی نوروز» و «بامداد» را ارج بیشتری می‌دهد. ولی وقتی خودم به آن نگاه می‌کنم می‌بینم که آن کارهای من پختگی کارهای امروزم را ندارد و از یک دوره‌ای به بعد اصلاً قابل قیاس با آثار جدید من نیست. هم ازلحاظ فرهنگ آهنگسازی و پختگی و هم ارتباطی که خودم درواقع حسی و غریزی با آن‌ها برقرار می‌کنم. وقتی آن‌ها را کنار هم می‌گذاریم، می‌بینیم که آن‌ها کمی مبتدی ازلحاظ آهنگسازی به نظر می‌رسد اما مخاطب با آن آهنگ خاطره دارد، عاشق شده و غیره...، این‌طور نگاه کردن و بررسی کردن ممکن است که جذابیت‌هایی داشته باشد ولی اعتبار علمی و فرهنگی زیادی ندارد.
شما با خواننده‌های مطرحی چون همایون شجریان، سالار عقیلی، ایرج بسطامی و شهرام ناظری همکاری داشته‌اید، چقدر خواننده در آهنگسازی شما تأثیرگذار است؟
پیش آمده که من یک اثری را که از ابتدا شروع به ساختن آن کردم می‌دانستم که چه خواننده‌ای قرار است آن را بخواند مثلاً «سیمرغ» یا «تو کیستی». این‌ها اثرهایی است که معلوم بود که اولی را همایون شجریان و دومی را سالار عقیلی خواهد خواند.
یا در آثاری دیگر مثل «ساز نو آواز نو» و «لولیان» قرار بود که شهرام ناظری آن‌ها را بخواند. همینطور چند اثری دارم که خانم پریسا خوانده و یا با سیما بینا همکاری داشته‌ام. ولی یک سری آهنگ‌ها هست که برای من این‌که خواننده در چه رنج و مرتبه صدایی باشد اهمیت زیادی داشت اما مشخص نبود که چه کسی انتخاب خواهد شد. بنابراین امکان داشت که خوانندگان متعددی در لیست من باشند. ولی موضوع وسعت صدا و منطقه صوتی که مشخص باشد انتخاب خواننده راحت‌تر است. اگر مثلاً قطعه‌ای نوشته شده که برای خواننده مردی است که وسعت صدایش بسیار بالا است خوانندگانی را که صدای بم دارند را شامل نخواهد شد. اما برخی از آثار هم هست که آن را برای خواننده خاصی ساخته‌ام اما او به خاطر مشغله کاری آن را نخوانده و یا امکان حضور در کنسرت‌های مرا نداشته است بنابراین خواننده دیگری اگر بتواند به جای او خواهد خواند.
این روزها مرزی برای موسیقی مشاهده نمی‌شود. بعضاً ملیت‌ها توانسته‌اند با موسیقی خود را به دنیا بشناسانند؛ مانند ساخت موسیقی متن فیلم‌ها. رویکرد و برنامه شما برای صدور بهتر و مؤثرتر موسیقی ایرانی چیست؟
تفاوت عمده امروز با گذشته در وسایل ارتباط‌جمعی است مثل اینترنت و رادیو و تلویزیون. اما رسانه‌های مجازی باعث شده که مرزها را خودبه‌خود از دست بدهیم و همین باعث شده که ما بدون این‌که واسطه‌ای داشته باشیم صدای موسیقی خودمان را به آن طرف دنیا برسانیم. این اتفاق فوایدی داشته و ضررهایی هم دارد. وسایل ارتباط‌جمعی باعث شده که موسیقی از فیلترهای فرهنگی لازم عبور نکند و سریع و راحت به دست مخاطب برسد و هرکسی با امکانات تکنیکی که موجود است آثاری را به وجود بیاورد که شباهتی به موسیقی دارد اما درواقع از فرهنگ و غنای لازم برخوردار نیست. اینجاست که ما به‌عنوان سفیر فرهنگی یک جامعه نقش خودمان را باید درست ایفا کنیم. باید در مسند آنچه بودیم و هستیم بمانیم. من مخالف تغییر و تحول نیستم و آثار من هم از این نظر شاخص هستند که سنت‌ها را تا جایی که بوده شکسته‌ام. ولی مسئله اصالت است چون دو تا مفهوم است که ما با آن سروکار داریم. یکی اصالت و دیگری سنت است. سنت آن چیزی است که ما عین قدیم انجام می‌دهیم مثل چهارشنبه‌سوری و عید نوروز و هفت‌سین. اما اصالت آن چیزی است که پشتوانه فرهنگی خودش را حفظ کند، ولی تغییر کند. مثل شعر نیما درست است که جدید و امروزی است اما تکیه‌بر اصالت خود دارد. در هنر ما هم همین است آنچه ارائه می‌دهیم برای این نباشد که مردم را متحیر کنیم. این کارها تخصص موسیقیایی ندارد و تنها برای سرگرمی اتفاق می‌افتد.22-2
تخصص موسیقیایی آن چیزی است که بتوانیم آن فرهنگ و کیفیت را حفظ کنیم وگرنه قاطی کردن موسیقی‌های مختلف مثل قاطی کردن مواد غذایی مختلف است. به خورد مردم می‌دهیم و آن‌ها هم می‌شنوند و می‌گویند که چه اتفاق جالبی افتاده درحالی‌که اتفاقی که نیفتاده هیچ، بلکه یک نوع موسیقی سطح پایین و بازاری تولید شده که در ظاهر بسیار شیک و در اصل خراب است. اینجاست که من می‌گویم فیلترهایی لازم است. مثلاً در مملکت خود ما جشن هنر شیراز و توس و تالار وحدت جاهایی بود که هرکسی نمی‌توانست برود و برنامه اجرا کند. ولی الآن تالار وحدت را به هر برنامه‌ای که می‌شود از آن پول درآورد اجاره می‌دهند. درحالی‌که در گذشته شورایی بود که برنامه‌ها را دست‌چین می‌کرد و می‌گفت که این تالار جای موسیقی فاخر است.
پروژه سیمرغ یکی از فعالیت‌های شما در راستای نشر فرهنگ و موسیقی ایرانی است که در سال‌های 1390 و 1391 بر روی صحنه رفت. آیا برنامه‌ای ازاین‌دست یا ادامه سیمرغ را در آینده خواهیم داشت؟
تنها تفاوت پروژه سیمرغ و «تاروپود» که قرار است در مونترال اجرا کنیم، در حجم ارکستر است. نگاه موسیقیایی یکی است. روی اشعار نظامی و فردوسی متمرکز شده‌ایم. در این زمینه کسی واقعاً جدی کار نکرده است. وقتی یک داستان را آغاز می‌کنید باید سروته داستان به هم برسد. یک رمان موسیقیایی باید بنویسید. الآن در ایران دو گروه یکی ناظری و پسرش و دیگری همایون شجریان و پورناظری برنامه اجرا کردند و گفتند داریم روی شاهنامه کار می‌کنیم. اما قسمت‌هایی که تاکنون در فضای مجازی بیرون آمده اصلاً آن چیزی نیست که باید باشد. شاهنامه و فردوسی نام بزرگی ست که باید بر روی آن کار شود. در این پروژه‌ها که نباید مرغ سحر و ... خوانده شود. یا مثلاً کارهایی که در کنسرت آقای ناظری اجراشده است سال‌ها قبل خوانده شده و شعر هم مال مولاناست. نمی‌گویم که کاری که من کردم اهمیت دارد ولی واقعاً حریف می‌طلبد و کسی که این را می‌گوید باید وقت بگذارد و مطالعه کند.
در مونترال شاهد چه اثری از شما خواهیم بود؟
«تاروپود» داستان عشق خسرو و شیرین است. مثل تمام داستان‌ها و افسانه‌های تاریخی ایران اهمیت اولیه فرهنگی آن این است که در این داستان‌ها به یکسری خصایص انسانی به‌صورت عام و ایرانی به‌صورت خاص اشاره می‌شود و این اشاره مهمی است برای دنیای امروزی که ما از ایرانی بودنمان تنها این مانده است که چلوکباب حتماً می‌خوریم و یا شب عید حتماً هفت‌سین را خواهیم چید. ولی در روابط اجتماعی‌مان آن کیفیتی که فردوسی و نظامی از ایران یاد می‌کنند، اصلاً وجود ندارد شما روابط ایرانیان در کمتر جای دنیا می‌بینید که خوب باشد چراکه هرکسی گلیم خودش را از آب بیرون می‌کشد و هیچ‌کس نگاهی به اطرافش ندارد، در ملیت‌های دیگر این‌گونه نیست، آن‌ها به هم احترام می‌گذارند و سعادت دیگری را سعادت خویش می‌دانند، در کنار هم کار می‌کنند و مراقب همدیگر هستند و با هم در پیوند هستند. پرداختن به این داستان‌ها یک‌جوری بازگشتن به خویشتن است. همان‌طور که شفیعی کدکنی می‌گوید:
پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زد
لانهٔ جغد نگر کاسهٔ آن بربط سغدی ز خموشی
یعنی این‌که می‌گوید لازم نیست که پدیده تازه و دیگری باشی، حداقل همانی که بودی، باش و بمان. حالا ما در این کنسرت، داستان خسرو و شیرین را مطرح می‌کنیم. داستانی که ایرانی بودن و کیفیت ملی ما را جستجو می‌کند. در این داستان همه‌چیز هست غرور، حسد و رقابت و .... اما کلاژی که من از آن درست کردم چیزی است که احساسات و حال کنونی‌ام در آن نقش بسیار داشته (عشق)، داستان آشنایی خسرو و شیرین تا زمانی که اولین دیدار رخ می‌دهد و این دو به یکدیگر می‌رسند و این‌که چقدر عشق ازلحاظ اجتماعی و در بقا و کیفیت بشر اهمیت دارد. در مورد سیمرغ هم همین بود یک داستان کامل از زندگی زال از کودکی تا پایان عمرش. این‌گونه پروژه‌ها اصلاً کار هیچ موسیقی و آهنگسازی نیست و زمان و مطالعه زیادی می‌طلبد. چراکه هر آهنگسازی می‌تواند این مجموعه را از دید خودش کار کند و گلچینی از داستان را با کار خود ارائه دهد. در این کنسرت هم فقط بحث عشق خسرو و شیرین مطرح است و ماجرای فرهاد و قهر و ستیز خبری نیست.
می‌خواهم نظر شما را درباره مشاهیر معاصر بدانم و شما فقط در یک کلمه پاسخ دهید؟
همایون شجریان: خواننده خوبی است.
پرویز مشکاتیان: تأثیرگذار در موسیقی ایران.
محمدرضا لطفی: حافظ موسیقی قدیم ایران.
محسن نامجو: تکلیفش با هنرش روشن است.
علی رهبری: رهبری برجسته.
حسن روحانی: امید ناامید.
علی مرادخانی: می‌خواهد و نمی‌تواند.
سیمرغ: پرنده نجات‌بخش پهلوانان و قهرمانان ایران.
دستان: گروه پایدار موسیقی.
پردیس: نام یکی از آثار من.