17نوامبر2017

22 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

آیا همه فیلسوف ها طرفدار مرگ هستند؟

یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
نگاهی به جدی‌ترین مسئله فلسفی، به بهانه روز جهانی پیشگیری از خودکشی
سجاد صاحبان‌زند
38-sajad-01      
روشنفکران و خودکشی
امیل دورکیم، اولین جامعه‌شناسی است که در مورد خودکشی صحبت کرده است. دورکیم جنس عمل خودکشی را با قتل یکی می‌داند. او ادعا می‌کند که هر دو پرخاشگری دارند. به نظر دورکیم، اگر فرد علت مشکلات خود را خارج از خودش ببیند، سراغ قتل می‌رود؛ اما وقتی کسی مشکلات را در خودش می‌بیند، دست به خودکشی می‌زند. با این نظریه، می‌توان درک کرد که چرا خودکشی در بین دانشجویان، قشر فرهیخته جامعه و به عبارت بهتر باسوادان بیشتر است. آن‌ها به خاطر توانایی و استعدادی که دارند، هر چه قدر از نظر اجتماعی پایین‌تر باشند، خودشان را بیشتر سرزنش می‌کنند و نسبت به خود پرخاشگری نشان می‌دهند.
از همان روزهایی که کارم را به‌طور جسته‌وگریخته با نشریه هفته شروع کردم، می‌خواستم چیزی درباره خودکشی بنویسم. یادم می‌آید آن روزها، هادی پاکزاد خودخواسته به زندگی‌اش پایان داده بود. قبل و بعد او افراد دیگری خودکشی کرده بودند. این موضوع چنان ابعاد جهانی پیدا کرده بود که یکی از معلم‌هایم در مورد اپیدمی خودکشی در ایران از من پرسید. در شبکه‌های مجازی، بحث به‌شدت داغ بود و نمی‌دانم کدام شیرپاک‌خورده‌ای از عبارت «مرگ ماهی‌ها» گفت. بارها این عبارت را دیدم. این‌که این عبارت به همین سال‌ها برمی‌گردد یا پیش از آن‌هم کاربرد داشته، برایم روشن نیست؛ فقط به نظرم قرار بود حالتی شاعرانه به خودکشی بدهد. هر چه بود چیزی ننوشتم تا این بار به بهانه روز جهانی خودکشی به سمتش بروم. به‌هرحال خودکشی فقط مربوط به ما ایرانی‌ها نیست.
قبل از این‌که شما را به‌عنوان خواننده از دست بدهم، می‌خواهم به یک نکته اشاره کنم. برخلاف بسیاری که گمان می‌کنند خودکشی موضوع مأیوس‌کننده، سرد و پوچ‌گرایانه‌ای است، گمان می‌کنم که ما می‌توانیم از زوایای گوناگون به آن نگاه کنیم. آیا آن مبارزی که سیانور می‌خورد چون نمی‌خواهد اسرار خود و رفقایش را لو بدهد، آدم مأیوس و سرخورده‌ای است؟ قطعاً نه؛ اما بسیارند افرادی که زندگی پوچ و بی‌هدفی دارند و چنان در تکرار و بیهودگی غرق شده‌اند که نمی‌توانند حتی فکر کنند، چه برسد که بخواهند به مرگی خودخواسته بیندیشند.
نکته دیگر این‌که قرار نیست در این مطلب، در ستایش خودکشی چیزی بنویسم. در ردش هم نخواهم کوشید و به هر دو گروه موافق و مخالف خودکشی احترام می‌گذارم، چون می‌دانم هرکدام دلایل خود را دارند؛ اما نمی‌توانم از کنار مسئله بگذرم. خودکشی سال‌هاست مسئله جامعه بشری است و کدام‌مان هستیم که دست‌کم یک‌بار به آن نیندیشیده باشیم؟ دلایل خودکشی می‌توانند به نظر ساده‌انگارانه باشند، مثل شکست‌های عشقی دوران نوجوانی، یا شکست مالی باشند، مثل کسی که گمان می‌کند نمی‌تواند از عهده بدهی‌هایش برآید، یا فلسفی باشد. البته قطعاً به تعداد آدم‌هایی که تاکنون خودشان را کشته‌اند دلایل گوناگونی وجود دارد. گاهی هم دلایل خودکشی آن چیزی نیست که ما می‌دانیم. مثلاً بسیاری معتقدند که صادق هدایت به دلایل یاس فلسفی خودش را کشته است و هر که کتاب‌هایش را بخواند خودکشی خواهد کرد؛ اما اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد پایان اعتبار ویزای سفر صادق هدایت به فرانسه تأثیر بسیاری در خودکشی‌اش داشته است؛ یعنی اگر دولت فرانسه با تمدید ویزایش موافقت می‌کرد، او خودش را نمی‌کشت و احتمالاً افراد بعد از خواندن کتاب‌هایش خودشان را نمی‌کشتند. این‌که بازگشت به ایران چرا این‌همه تلخ بوده که هدایت خودش را به آن دلیل کشته، بحث امروز ما نیست و دوستان ادبیاتی شاید در آینده بپردازند. این‌که او زمینه‌های خودکشی را داشته هم به‌هرحال مهم نیست، چون بسیاری از افراد هستند که تمام روز به خودکشی فکر می‌کنند و درنهایت بعد از ۹۹ سال عمر، عزراییل به‌زور جانشان را می‌گیرد.

ایران، کانادا و خودکشی
بررسی خودکشی در ایران و کانادا و مقایسه آن‌ها ما را به نتیجه‌ای نمی‌رساند. مطابق آماری که به‌طور سالانه منتشر می‌شود کانادا با متوسط ۱۰ الی ۱۱ درصد، در میانه‌های جدول خودکشی جهانی است، درحالی‌که ایران با حدود ۳-۴ درصد خودکشی در انتهای جدول است. البته این بار در انتهای جدول بودن خوب است، اما نکته مهم اینجاست که ما متأسفانه آمار درستی از خودکشی در ایران نداریم. خودکشی در ایران به دلایل دینی، اخلاقی و عرف جامعه به‌شدت زشت تلقی می‌شود و به همین دلیل بسیاری از خودکشی‌ها با عنوان مرگ طبیعی و ناگهانی ثبت می‌شوند یا حتی آن‌ها را ترور می‌نامند. بعد از درگذشت شادروان تختی، بسیاری مرگ او به عوامل ساواک نسبت دادند، اما شواهدی در دسترس است که نشان می‌دهد او خودکشی کرده است. این‌که پهلوان ورزش ایران کشته شده یا خودخواسته به زندگی‌اش پایان داده چندان روشن نیست، اما نکته مهم آن است که جامعه ترجیح می‌دهد قهرمانش کشته شده باشد تا این‌که خودکشی کرده باشد. همین چند وقت پیش، بعد از مرگ کوروش اسدی، علت درگذشت او ایست قلبی اعلام کردند؛ اما چند روز بعد، عنوان شد که اسدی در نامه‌ای خواسته تا برای رعایت حال مادرش، علت مرگش را خودکشی اعلام نکنند. به‌جز این موارد، بسیار به خاطر دارم که خانواده‌ها، خودکشی عزیزانشان را پنهان کرده‌اند.
آمار ارائه‌شده در کانادا، دقت بیشتری دارد، اما بااین‌وجود نمی‌توان گفت کاملاً و صددرصد درست است. چه‌بسا قاتلانی، با صحنه‌سازی علت مرگ را خودکشی جلوه داده باشند و چنین نباشد و چه‌بسا خودکشی‌هایی تشخیص داده نشده باشد. برای این موارد معدود نمی‌توان کاری کرد.39
خودکشی یکی از ده دلیل عمده مرگ در کاناداست، یعنی نمی‌توان به‌سادگی بر آن چشم بست. مثلاً در سال ۲۰۱۲، ۳۹۲۶ نفر خودکشی کرده‌اند که در برابر جمعیت کانادا کم نیست. در این میان زنان سه الی چهار برابر بیشتر از مردان برای خودکشی تلاش می‌کنند، اما در عمل مردان سه برابر بیشتر از زنان بر اثر خودکشی می‌میرند. در ضمن خودکشی در میان مردان ۴۰ تا ۴۴ سال بیشترین آمار را دارد، حدود ۲۹ درصد. زنان در سن ۴۵ تا ۴۹ سالگی بیشترین میزان خودکشی را دارند، حدود ۹ درصد. آمار نشان می‌دهد که اگر مرد ۴۰ تا ۴۴ ساله در اطرافتان دارید، باید بیشتر به او توجه کنید. از من گفتن!
در نگاهی دیگر، روزانه بین ۲۰۰ تا ۲۲۰ کانادایی تلاش می‌کنند خودشان را بکشند، اما فقط ۱۱-۱۲ نفر موفق می‌شوند. میزان خودکشی مردان کبکی از متوسط جهانی بالاتر است. در سال ۲۰۰۵، ۱۲۳۷ نفر در کبک خودکشی کردند.
دلایل میزان درخور توجه مردان و به‌طورکلی کانادایی‌ها، نیاز به بحث و بررسی بیشتری دارد. چطور کشوری می‌تواند همواره در میان پنج کشور شاد دنیا باشد و درعین‌حال میزان خودکشی‌اش کمترین نیست؟
فلسفه، دین و خودکشی
معمولاً فلاسفه را افرادی عبوس تصور می‌کنیم که حرف‌های پیچیده، مبهم و بی‌معنی می‌زنند و ازنظر بسیاری از ما، این حرف‌ها به هیچ دردی نمی‌خورند. با این نوع نگاه، آن‌ها احتمالاً نظر مثبتی نسبت به خودکشی دارند. حتی در صورت درست بودن فرض اول، فیلسوف‌های بسیاری داریم که با خودکشی مخالف‌اند. به‌شدت مخالف‌اند. البته فرض اول هم درست نیست. چون فلسفه، همین دغدغه‌هایی است که همه ما داریم. اگر باور ندارید، یک روز تشریف بیاورید مجله هفته تا به شما نشان بدهم که هرروز چقدر درباره فلسفه صحبت می‌کنید.
کانت یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه‌ای است که با خودکشی مخالفت می‌کند. به نظر کانت، کسی که خودکشی می‌کند از حیوانات پست‌تر است و هیچ‌چیز را نمی‌توان وحشتناک‌تر از خودکشی تصور کرد. به نظر او، حتی اگر کسی خودکشی کند و زنده بماند، جایگاه انسانی‌اش را از دست می‌داد و او را باید مانند یک حیوان درمان کرد. البته کانت می‌گوید که گاهی تنهایی و نیاز به همدلی فرد را وادار به خودکشی می‌کند، اما فرد اگر درست فکر کند، هرگز این کار را انجام نمی‌دهد.Issue-455-web-39
شوپنهاور و نیچه، به‌عنوان سردمداران فلسفه یاس تلقی می‌شوند، اما جالب این‌که هر دو با خودکشی مخالف‌اند. نیچه معتقد است که افراد شهوت‌پرست دو راه دارند، یا دنبال شهوات خود بروند یا نفس خود را بکشند. نیمی می‌خواهند نفس خودشان را بکشند چون فکر‌کردن به شهوت‌ها را غیراخلاقی و رسیدن به آن را ممکن نمی‌دانند. درنتیجه خودشان را می‌کشند. او در جایی دیگر می‌گوید اشخاصی که بیماری روانی دارند، همواره از مرگ می‌گویند: «این‌ها زندگی را رنج می‌دانند و از ادامه دادن به حیات خویش ناتوان‌اند.»
شوپنهاور دو نگاه در برابر خودکشی دارد. در یک نگاه تحلیلی او نشان می‌دهد که دین (دست‌کم مسیحیت) اظهارنظر صریحی درباره خودکشی ندارد و کشیش‌ها چیزهایی از خودشان را به نام مسیحیت عرضه می‌کنند. شوپنهاور نشان می‌دهد که در هیچ جایی از کتاب مقدس، درباره ممنوعیت خودکشی چیزی نیامده است. نقل‌قول مشهوری از شوپنهاور وجود دارد که می‌گوید: «چه مجازاتی می‌تواند طالب مرگ را از عملش باز دارد؟» بااین‌همه خود شوپنهاور از منتقدان خودکشی است یا دست‌کم آن را توصیه نمی‌کند.
به فلسفه دوران معاصر که بیاییم، با دو اندیشمند فرانسوی روبه رو می‌شویم: ژان پل سارتر و آلبر کامو. کامو در ابتدای کتاب «افسانه سیزیف» می‌نویسد: «تنها یک سؤال به‌راستی جدی فلسفی وجود دارد و آن هم خودکشی است. اینکه زندگی به‌راستی ارزش زیستن دارد یا نه؟ باقی سؤالات که آیا جهان سه‌بعدی است یا چهاربعدی و آیا زمین دور خورشید می‌گردد یا نه بعد از پاسخ به این سؤال می‌آید.» کامو به‌هیچ‌وجه مشوق خودکشی نیست، اما آن را صدای اعتراض و عصیان می‌داند، فریاد انسانی که می‌خواهد از پوچی فرار کند. سارتر هرچند در موارد بسیاری با کامو هم‌نظر نیست، دست‌کم در این مورد با او هم‌رأی است. به نظر او، انسان پوچ‌گرا خودکشی نمی‌کند، بلکه او بدون هیچ امیدی، بدون هیچ توهمی و بدون هیچ تسلیم شدنی، به زندگی ادامه می‌دهد.
بااین‌همه نمی‌توان به خودکشی نگاهی جدی نداشت، وقتی سالانه بیش از یک‌میلیون نفر از مردم دنیا خودکشی می‌کنند.