10دسامبر2017

22 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

رنه ژیرار؛ خشونت و تقدس

42-Andisheh

نوشته ژیل بیبو
ترجمه از رضا داودی
بخش دوم و پایانی
خشونت و تقدس؛ ژیرار روبروی هابز و فروید
باید یادآور شد که به‌زعم هابز، «وضعیت طبیعی» - اصطلاح کلیدی تفکر او - وضعیتی است که در آن انسان میل به افزایش بنیادی توان خود و فراتر رفتن از بقیه دارد. بنابراین، در نبود میانجیگری دولت، این تمایل درونی در ابتدا به تناقض منافع میان افراد و سپس به خشونت درون نوع بشر منجر می‌شود. برای بقا و ایجاد یک جامعه، انسان‌ها موظف هستند تا به خشونتی که آن‌ها را برابر هم قرار می‌دهد، پایان دهند. در نزد هابز، بحران اجتناب‌ناپذیر است، زیرا درون انسان‌ها «تمایلی همیشگی و بی‌وقفه برای به دست آوردن قدرت وجود دارد و این تمایل فقط با مرگ آن‌ها پایان می‌یابد».
در کتاب «توتم و تابو» (۱۹۱۲)، فروید تکوین ارتباطات اجتماعی را از طریق قتل پدر، در گله اولیه انسان‌ها ترسیم می‌کند: پسران اخته شده و اغوا شده با قدرت جنسی و نمادین پدر توطئه قتل پدر را طرح‌ریزی می‌کنند تا شرکای جنسی او را تصاحب کنند. برادران، نادم از گناه مرتکب شده، با دیدن چهره پدر که به‌رغم کشته شدن، مشخصه اخته کننده خود را حفظ کرده است، ویران می‌شوند. بنابراین برادران تصمیم می‌گیرند تا همدیگر را از نزدیک شدن به زنان پدر منع کنند: به‌این‌ترتیب، چهره توتم گونه پدر در قانونی حلول می‌کند که چیزهایی را ممنوع می‌کند و رانه‌ها را مهار می‌کند. به‌این‌ترتیب، حقوق رد پایی از خشونت‌های اولیه و ابتدایی در خود دارد.
می‌توان گفت که در نزد فروید و ژیرار، شاهد گذار از «هر کس بر ضد دیگریِ» هابز به «همه بر ضد یک تن» هستیم. بشر برای احتراز از اینکه یک واکنش زنجیره‌ای به خشونتی تمام‌عیار منجر نشود، یک راهبرد نجات‌بخش یعنی راهبرد بُز قربانی را ابداع می‌کند. قربانی کردن اجازه خواهد داد تا از «جنگ همه بر ضد همه» به «جنگ همه بر ضد یک تن» گذر کنیم. در همه‌جا، بز قربانی نشان‌دهنده دو چهره است: او منفور است زیرا در منشأ بحران قرار دارد اما درنهایت به هیجان می‌آید چون این مرگ اوست که نظم اجتماعی را ایجاد می‌کند. به شیوه فاماکون یونانی، بز قربانی همزمان هم درد است و هم درمان، هم منفور و هم الاهی است.
به نظر ژیرار، جمله کلیدی تضمین‌کننده برای خروج از چرخه خشونت در «قربانی کردن بنیادی» قرار دارد که به دور یک سازوکار تکراری تشکیل می‌شود و هر بار که جامعه با بحرانی مخرب تهدید می‌شود، جامعه را دوباره شکل می‌دهد. «وضعیت طبیعی»، «قتل پدر» و «قربانی کردن بنیادی» در نزد این سه متفکر به‌مثابه «وسیله‌های اولیه» محسوب می‌شوند: به نظر هابز، این نقص حاکمی است که جامعه را در خطر بازگشت به وضعیت طبیعی قرار می‌دهد؛ به نظر فروید و ژیرار، این بحرانی است که نیازمند راه‌حل قربانی کردن است که باعث اتحاد جامعه ازهم‌گسیخته می‌شود.
ژیرار متوجه این مسئله نشد که خشونت حتی در شکل اولیه خود، همیشه از سوی یک سازمان نمادین ساختارمند می‌شود. بررسی مقابله‌ای و اجتماعی-تاریخی جوامع نشان می‌دهد که جوامع همیشه به دور نظام‌های نمادین و هنجارهای نظارت اجتماعی القاشده با اعتقادات، فلسفه‌ها و آیین‌ها و قدرت شکل می‌گیرند. دقیقاً به همین واسطه است که جوامع انسانی هستند.
روشنفکری محافظه‌کار مُلهم از مسیحیت
نظریه ژیرار به‌طور برجسته‌ای ضد مدرن است. برخلاف تمامی تفکرات مطرح درزمینهٔ علوم انسانی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی - لوی استراوس، لاکان، دریدا، فوکو، دولوز - ژیرار مدعی است که نظریه‌اش با طرح این نکته که قربانی اسطوره شده به‌عنوان شیئی مطلوب و به قتل رسیده به‌منظور بنیاد فکندنِ جامعه با واقعیت منطبق است.
با رد تبدیل خشونت به پدیده‌ای اجتماعی و تاریخی جدایی‌ناپذیر از سیاست، ژیرار با طرح محوری اومانیسم عصر روشنگری مخالفت می‌کند. این نظریه در حین اینکه یک نقطه شروع تحریک‌کننده برای تفکر در باب هستی‌شناسی شرایط انسانی باقی می‌ماند، مبدأ فرهنگ را نیز در پدیده طبیعت‌گرایانه خشونت می‌داند و در حوزه انسان‌شناختی، ناپذیرفتنی به نظر می‌رسد. قوم‌نگاری درواقع نشان می‌دهد که خشونت به‌طورکلی پدیده‌ای ساختارمند و انسانی شده است. به‌این‌ترتیب، مطالعه خشونت از نوع فرهنگی آن در خارج از چارچوب جوامع تاریخی ملموس غیرممکن است - برای مثال به جوامع توتمی استرالیا بیندیشیم که دورکهایم آن‌ها را مورد مطالعه قرار داده بود.
ژیرار از دورکهایم به خاطر اینکه او واقعیات جامعه را تا حد بیان اجتماعی کورکورانه خشونت جمعی در جوامع اولیه پایین آورده، انتقاد می‌کند. او از ساختارگرایی لوی-استراوس نیز به خاطر محدود کردن واقعیت اجتماعی در نظام نشانه‌ها بدون موفق شده به استنتاج عنصر جهان‌شمول قتل بنیادین مخفی مانده در پس نشانه‌ها انتقاد می‌کند. به نظر ژیرار، فرهنگ از همان ابتدا با خشونت بنیادین که فقط با انسان‌شناسی واقعیت دینی از اشکال بسیار دیرین آن گرفته تا اشکال به وجود آمده پس از مسیحیت، فهمیده می‌شود، ساختارمند شده است. به نظر او، مسیح آمده است تا ما را از خشونت دیرین رها کند، خشونتی که بی‌وقفه بر اساس الگوی اسطوره‌ای بازگشت ابدی تکرار می‌شود.
مفهومی که ژیرار از مسیحیت در سر دارد او را وادار می‌کند تا خوانشی منحصراً دینی از تمامی تاریخ بشریت داشته باشد. مسیح، قربانی بی‌گناه به‌تمامی نقش بز قربانی را ایفا می‌کند: به همین واسطه است که او بشریت را از گناه اولیه می‌رهاند، گناهی که قتل دسته‌جمعی را در بطن فرهنگ‌های کهن قرار داده بود. مسیحیت به‌این‌ترتیب تقلید گرایی مثبتِ عشق را جایگزین تقلید گرایی منفی می‌کند. ژیرار با اتکا به انسان‌شناسی دینی هر نوع ارجاع به حوزه اجتماعی-سیاسی و تاریخ ملموس جوامع را از نظریه خود بیرون می‌کند.
ژیرار سعی می‌کند تا شکلی از تأمل متافیزیکی را در علوم اجتماعی به‌عنوان توضیحی برای پدیده‌های اجتماعی از حقیقتی تغییرناپذیر، را مطرح کند. در ابتدای تشکیل جهان رازی پنهان بود که به‌محض آشکار شدن با مسیحیت، حامل ایدئالی برای آینده بشر است. مفهوم جامعه در نزد ژیرار به‌یقین در چارچوب انسان‌شناسی دینی قرار می‌گیرد و این هیچ فایده‌ای برای انسان‌شناسی اجتماعی و سیاسی ندارد. اساسی‌ترین نقص در نظریه ژیرار بی‌تفاوت بودن به واقعیت انسان‌شناختی و سیاست‌زدایی از خشونت است.
به نظر ژیرار، مسیحیت وحیِ وحی‌ها و آنتی‌تز اسطوره است. ژیرار نوعی انسان‌شناسی دین را ایجاد می‌کند که در آن کتاب مقدس فرهنگ‌های کهن را با تحمیل منطقی جدید از عدم خشونت ساختارشکنی می‌کند. درنهایت او دین و سیاست را با هم اشتباه می‌گیرد: قدرت به جایگاه امر مقدس تبدیل می‌شود و این حق را دارد که برای مقابله با خشونت خون بریزد. و مسیحیت تنها الگویی که امکان گریز از آن را می‌دهد، فراهم آورده است. تمامی سنت فلسفه غرب از افلاتون تا هایدگر درصورتی‌که موفق به بیرون کشیدن سازوکارهای تقلیدی از خود نشود، در اشتباه بوده است. رنه ژیرار ما را از پروژه اصلی علوم انسانی دور می‌کند.
گرچه فایده کار او طرح دوباره پرسش محوری بنیان فرهنگ است، پاسخی که او پیشنهاد می‌کند، به‌هیچ‌وجه قانع‌کننده نیست.