21اکتبر2017

22 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

معرفی کتاب «هیچ دروغی به قشنگی تو نیست» اثر محمدکاظم حسینی

حمیده غلامی

44-1763 61121 normal
شعر معاصر فارسی تا کنون جریانات مختلفی را به خود دیده است. برخی از شاعران با روی‌آوردن به گرایش‌های فرمی و زبانی ویژه و بعضی دیگر با اولیت‌دادن به محتوا و مضمون، توانسته‌اند تا حد شایان و درخوری به انبساط ادبی زبان بیافزایند.
محمد کاظم حسینی شاعری است که توانسته با تامل هر چه تمام‌تر در ذات اشیاء و جهان پیرامون خویش و با استفاده چندوجهی و چندپهلو از عناصر زبانی، و ایجاد شبکه‌های گسترده معنایی در لایه‌های زیرین کلام و با برجسته‌‍ کردن قابلیت‌های تناسبی واژگان، به نوعی خاص از کشف و شهود هنری نائل شده و به مضامین غنایی، اجتماعی و فلسفی درخورتوجهی دست یابد.
«هیچ دروغی به قشنگی تو نیست»، در قالب سپید نوشته شده است. و تا حدود زیادی خصوصیات شعر گفتار را نیز دارد. منظومه بلند حافظیه از این کتاب که خود به تنهایی شاید از نظر حجمی با دیگر اشعار این مجموعه برابری می‌کند و می‌توان به‌راحتی در زمره شعر گفتار قرارش داد.
توجه ویژه به فرم و ساختار ظاهری اشعار و همچنین اندیشه‌های نسبیت‌گرایی و وجود نوعی طنز دراین کتاب آن را تا جایگاه شعر فرم‌گرای پست‌مدرن جلو می‌آورد ولی نقطه جدایی آن از پست‌مدرن، معناگرایی آن در بعدهای مختلف کلام است. شعر حسینی بر عکس شعر به‌هم‌ریخته پست‌مدرن، شعری ساختارمند است.
حسینی شاعری است که می‌کوشد قابلیت‌ها و پتانسیل‌های فرم را کشف می‌کند تا به موازات آن‌ها و با استفاده از آن‌ها به انتقال مفاهیم مد نظر خود برسد. استفاده از فرم زبان در اشعار حسینی نه تنها متن را معناستیز نکرده بلکه فرم، در جای جای اشعارش دست به دست آرایه‌های ادبی، کوشیده است تا ابزاری باشد برای هرچه بهتر جلوه دادن افکار و ایدئولوژی‌های نهفته در آن‌ها. با توجه به اینکه بلندترین منظومه این مجموعه در ژانری عاشقانه و تغزلی نوشته شده است، تغزلی بودن از ممتازترین ویژگیهای این مجموعه است. هرچند در لایه‌هایی از این متن بلند عاشقانه، جهان‌بینی و موضع‌گیری شاعر نسبت به بعضی از پدیده‌ها، آشکار می‌شود. در نخستین دید، «حافظیه» یک متن نوستالژیک است. شاعر خاطرات خود را با معشوق در کوچه پس‌کوچه‌های شیراز مرور می‌کند و با او به سخن نشسته است. در این اثر ما شاهد طرز سخن، طرز فکر، ایدئولوژی و موضع‌گیری‌های معشوق نیستیم. چهره معشوق در نگاه اول همان معشوق تیپیکال غزل‌های سنتی فارسی ست که گله‌گله آهو در چشم دارد و چشم‌هاش چراگاه آهوانه نگاه است و آبستن هزار یوسف سقط‌شده و هزار بایزید به دنیا نیامده است و نهایتاً پناهگاهی ست برای دزدان دریایی. محجبه است، روسری و چادر به سر دارد هر چند گویا چادر را خلاف میلش به او تحمیل کرده‌اند؛ ولی شاعر با روسری او خاطرات خوشی دارد. موهایش برخلاف موهای بلند زنان افسونگر غزلیات، کوتاه است و این شاید اولین تفاوتش با معشوق سنتی است. و تنها تفاوت‌های دیگرش که شاید چهره او را کمی امروزی تر می‌کند، کفش کتانی می‌پوشد و عینک به چشم دارد. پس نهایتاً می‌بینیم که باز هم شاعر تحت تاثیر ذهنیت مسلط غزل است و چهره و تیپ عمومی معشوق او نیز متاثر از معشوق‌های بلامنازع فارسی است. شاید جمله زیر بتواند بهترین نمونه بازتاب دهنده ذهنیت غالب غنایی شاعر باشد:
چشم‌های تو نمی گذارند شاعر سیاسی باشم/ گالیله اشتباه کرد/ زمین/ دارد دور تو می‌گردد. (ص39)

کتابنامه
«هیچ دروغی به قشنگی تو نیست» اثر محمدکاظم حسینی؛ نشر بوتیمار.