11دسامبر2017

08 شهریور 1396 نوشته شده توسط 

به خودت افتخار کن!

صبا اشرفی
رژه افتخار روز یکشنبه در مونترال غوغایی بر پا کرده بود. جوانانی با لباس‌های رنگی و روبان‌های الوان در خیابان‌ها به شور و شادی می‌پرداختند و جمعیت بسیاری که از ملیت‌های مختلف بودند، در دو سوی یکی از بزرگترین خیابان‌های مونترال، برای تماشای جشنواره دگرباشان جنسی جمع شده بودند. برخی از آنها فقط نظاره می‌کردند و برخی هم در شادی شرکت داشتند. من که به دنبال تهیه گزارش بودم، نمی‌دانم در چشمهای برخی از آنها چه دیدم که تصمیم به نوشتن این متن کردم. خُب اینجا کشور و سرزمین آزادی است و کسی را هرگز به خاطر افکارش مواخذه نمی‌کنند و خرده نمی‌گیرند.
از اینکه روز شاد و پر نشاطی بود، تردیدی نیست ولی اینکه این جشن می‌شود بزرگ‌ترین جشن این کشور که با جشن سال نو برابری می‌کند جای سوال دارد!!
چگونه شد که باید به داشتن جنسیت متفاوت افتخار کرد؟ خصوصی‌ترین بخش زندگی فرد را که اصلا به کسی ارتباط ندارد را چرا باید در بوق و کرنا کرد؟ چرا باید نمایش داد و در سه شهر بزرگ کانادا برایش کارناوال راه انداخت؟ برخی آن را بیماری ژنتیکی و فیزیکی و برخی اختلال روانشناسی می‌دانند. از نظر پزشکی و روانشناختی اگر بیماری است آیا با پیشرفت علم قابل معالجه نیستند؟ یا حداقل نباید ظاهرشان و لباس‌شان را با آن جنسیتی که دوست دارند باشند، یکی کنند؟
چندی پیش در تصویری از هیئت سران کشورها در اروپا، همسران روسای دولت‌ها با یکدیگر عکس دسته‌جمعی می‌گیرند و در میان این‌همه خانم با لباس های زیبا و آراسته، آقایی با کت و شلوار و کراوات و با ژست مردانه ایستاده است و هرکس تصویر را می‌بیند فورا از خود می‌پرسد این آقا در میان خانم‌ها چه می‌کند که متوجه می‌شویم همسر یکی از آقایان است. اما ایشان چون می‌خواهد به شرایط جنسیت متفاوتش افتخار کند حتی حاضر نیست در لباس پوشیدنش هم تغییری دهد و لباسی غیرمردانه‌تر بپوشد.
در سریال «خانواده مدرن» Modern family که از سال 2009 در شبکههای تلویزیونی آمریکا پخش میشود، دو آقایی را می‌بینیم که یکی از آنها به اصطلاح بانوی خانه است. هر چند که این آقا در زندگی خانوادگی واقعی خودش یک مرد است و همسر و دو فرزند دارد. این دو آقا که حالا زندگی خانوادگی تشکیل داده‌اند کودکی را هم به فرزندی قبول کرده‌اند و در این سریال کودک کم‌کم بزرگ می‌شود و به مدرسه می‌رود و قطعا بچه‌هایی شبیه به او هنوز برایشان ساده نیست که در میان سایر مادران به همکلاسی‌هایش بگویند آن آقا، مامان من است!!!
زمانی که برای کارهای تحقیقاتی روانشناسی به مدارس استثنایی می‌رفتم و تست‌ها و آزمون‌هایی را با دانش‌آموزان مدرسه ناشنوایان باغچه‌بان و نابینایان انجام می‌دادم، در مقایسه با بچه‌های مدارس دیگر حواس پنج‌گانه در این دانش‌آموزان را بسیار قوی‌تر می‌یافتم. مثلا در تست لابیرنت یا مارها، بچه‌های مدرسه نابینایان خیلی سریع‌تر با حس لامسه خود راه را جستجو کرده و به انتهای مسیر می‌رسیدند. به آنها گفته شده بود اگر استثنایی هستید و متفاوت؛ به داشته‌های دیگرتان، به حسن اخلاق و رفتار و تلاش برای موفقیت‌هایتان بپردازید؛ نه اینکه صرفا به استثنا بودنتان افتخار کنید و آن را به نمایش بگذارید و به اصطلاح تبلیغ کنید .
به هر حال در جامعه مدرنیته و امروزی و در کشوری که آزادی بیان دارد، هر کس می‌تواند نظرش را بگوید. من هم در اینجا بدون اینکه با کسی یا گروهی مخالفتی داشته باشم فقط نظرم را گفتم و فکرم را بر صفحه کاغذ روانه کردم وگرنه می‌دانیم به تعداد افراد کره زمین، افکار گوناگون وجود دارد که اگر هم با نظر من یکی نیست، ولی قابل احترام است. حافظ شیراز خودمان سروده:
فردا اگر نه روضه رضوان بما دهند غلمان ز روضه حور زجنت به در کشیم
و آیا به نظر شما غلمان‌ها در روضه رضوان فستیوال و جشنواره دارند؟

حقوق بشر
دیدم آن چهره زیبای حقوق بشری
گفتم آن ظلمت شب رفته و آمد سحری

آنهمه جان و دل خسته به زنجیر ستم
میزنند از سر آزادی خود بال و پری

یک جهان نیست دگر درغم یک لقمه نان
تا نشیند طمعی بر سر یک کوه زری

ناتوان میشود آنگونه زر و زور که دل
نکند وحشت از ابراز سؤال و نظری

لیک افسوس که دیدم همه از بهر فریب
ستم آراسته بس چهره خود همچو پری

خواهد او غارت و بیدادی بیش
پشت آن پرده زیبای حقوق بشری

سهم اوثروت و خود کامگی بیشتری
سهم ما محنت و بیچارگی و دربدری

صادق ستوده


محتوای بیشتر در این بخش: « تصوف در ایران