17اکتبر2017

31 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

تصوف در ایران

خوانندگان
سردبیر محترم مجله هفته
با سلام
اینجانب زین‌العابدین بهرامی، بازنشسته وزارت امور اقتصادی و دارائی هستم که بعد از بازنشستگی، با تشکیل کانون بازنشستگان مبادرت به درخواست صدور مجوز ماهنامه‌ای بعنوان «مستوفیان» نمودیم که اینجانب بعنوان مدیرمسئول آن ماهنامه بوده‌ام.
متون زیر در هنگام مطالعه از کتب مختلف به مذاقم خوش آمده است که آن‌ها را یادداشت نموده و به عنوان تحفه تقدیم خوانندگان شما می‌کنم.
ارادتمند
زین‌العابدین بهرامی

P54-20170803 141447
زنده یاد دکتر احمد علی رجائی بخارائی در مقدمه کتاب نفیس خود تحت عنوان(فرهنگ اشعار حافظ) در خصوص تصوف در ایران مشروحا پرداخته‌اند که با در نظر گرفتن حجم گسترده موضوع بحث مختصری از آن به نظر خوانندگان عزیز می‌رسد. ایشان اظهار می‌دارد: اینجانب با کمال صدافت و خضوع اعتراف می‌کند که با صرف نزدیک ده سال وقت در این قسمت با آنکه همه کتب قابل دسترس فارسی و عربی و ترجمه بعضی از کتب فرنگی مربوط به صوفیه را از نظر گذرانیده و از استادانی که اهلیت و اطلاع آنان درباره صوفیانه محل اتفاق است پرسش‌ها کرده و بهره‌ها برده است، هنوز در خم کوچه نخستین است، چنانچه فی‌المثل بر اینجانب روشن نیست که سماع از چه زمانی بین صوفیان متداول شده و اول کسی که این لغت را بدین منظور به کار برده و آداب آن را در کار آورده کیست و کدام رند این کلمه را بدین معنی استخدام کرده است.
اکنون که سخن در بیان نادانی‌ها و اظهار خطاهاست، پوست باز کرده باید بگویم که من بنده را در آغاز امر تحت تاثیر اطلاعاتی که بعدا دانسته شد بر پایه عدم اطلاع استوار است که در کار صوفیه انکاری بلیخ بود و همواره در محکمه وجدان این گروه را که از اجتماع کناره جسته به تهذیب نفس و صفای درون خویش پرداخته اند محکوم می ساخت که چرا زندگانی را نه تکلیف بل تفننی دانسته و همواره از خود می پرسید که چگونه ممکن است این مطلب را چون منی بفهمد و با یزید و بوسعید در نیابد؟ ولی اندک اندک که سعادت مطالعه کتب صوفیه دست داد و بر تاریخ حیات آنان و کشور ایران مختصر احاطه فراهم آمد و مقتضیات زمان را در نظر گرفت دانسته شد که هجوم‌های مختلف بر کشور بلاکش ما و غلبه جهان و عوام مانع از آن بوده است که در عرصه اجتماع عروس حقیقت پرده از جمال خویش برگیرد و مادیات جانشینی از معنویات بپذیرد و چون این امتزاج محال می‌نموده است، آبروی فقر و قناعت نبرده و معنی و حقیقت را بر خاک نیفکنده‌اند.
به عقیده این جانب تصوف در ایران عکس العمل روحی مردمی حساس و هوشمند است که در طول چند قرن کشورشان تحت اشغال بیگانه بوده و حق و قدرت هیچگونه اظهار نظری در مورد مملکت و حتی در امور زندگی خویش نداشته‌اند. دست و زبان‌شان بسته و دل و قلم‌شان شکسته بوده است.
آنان که صوفیان را کناره جوی و بیکاره و منفی می‌دانند، کسانی هستند که احتمالا تاریخ و اوضاع سیاسی و اجتماعی قرون گذشته آن را به دقت در مطالعه نگرفته‌‌اند و در بستر امن و راحت، وحشت و استغانه زورق‌‌نشینانی را که شب هنگام گرفتار امواج سهمگین شده‌اند، بیهوده و سزاوار طعن و سرزنش می‌پندارند.
مناظره
نشنیده‌ای که ز هر چناری کدو بنی
برجست و بردوید برو بو به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزه‌ای
گفتار چنار عمر من افزون‌‌تر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگو که اخو زبهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
از : انوری ابیوردی









محتوای بیشتر در این بخش: « من کی هستم؟ به خودت افتخار کن! »