18آگوست2017

18 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

با یک همجنس‌گرای زن

«همه عین هم می‌مونیم
وقتی چراغ رو خاموش کنیم!»
فاطمه نریمی‌زاده
P22-21
چند شب پيش خبری شنيدم که سخت روی من تاثير گذاشت؛ پدری، پسر 23 ساله اش را به جرم «خودش بودن»، با گلوله کشت و بعد هم خودش را! انساني کشته شد چون مثل ديگران زاده نشده بود و فقط داشت تلاش می کرد به خود واقعيش نزديکتر شود؛ يک ترنس سکشوال که قصد داشت جسم اشتباهی اش را به جنسيت واقعيش تبديل کند. شايد آن پدر، هويت حقيقي پسرش را باور داشته اما نگاه و قضاوت ديگران، اقوام، آشنايان و همسايه ها و... او را به نقطه ای رسانده که تصميم گرفته تا به حيات جگرگوشه اش پايان دهد.
هر چند اولين باری نبود که خبری اين چنينی به گوشم می رسيد اما از آنجا که می دانستم مجله در آستانه چاپ ويژه نامهای با موضوع دگرباشان است، صادقانه خواستم سهمی در بيداری حتی يک پدر داشته باشم! داشتم دور و بر خودم دنبال يک سوژه مناسب مي گشتم که ياد دوستی با همجنس گرا افتادم. گفت وگوی زير حاصل گپ دوستانه من و او در يک غروب گرم و شرجي مونترال است:
بی مقدمه می پرسم: اين حس از چه زماني همراهت بوده؟
شنيده ام در مقطعی از دبيرستان به خصوص در بين دخترها، درصد بالایی احساس گرايش به جنس موافق دارند؛ من اين حس را نوعي جوگيری مقطعی مي دونم که ممکنه براي هر شخصي پيش بياد. ولي بعد از گذر از اين سن و مقطع، شايد تنها درصد اندکي واقعا با همان گرايش باقي بمونه.
من وسط صحبتهاي تو يک پرانتز باز می کنم و می پرسم به نظر تو آيا ممکن است کسي بعد از گذراندن اين مقطع، در همان احساس و گرايش اشتباه باقي بماند؟
نه، به هيچوجه به نظر من اين نميتونه درست باشه. چرا که ممکنه کسي حس کنه به جنس موافقش گرايش داره و رابطهاي رو با همجنس خودش شروع کنه اما يقينا بعد از گذشت مدتي متوجه ميشه که اين حس و گرايش درست نيست و گرايشش به سمت جنس مخالف هست و اون حس اولش فقط يک اشتباه بوده و نميتونه خودش رو گول بزنه.
مثلا خود من در يک دورهاي دوست پسر داشتم اما بعد از مدتي احساس کردم انگار يک چيزي کمه، يک چيزي سر جاش نيست، حال من بايد خوب ميبود اما نبود! انگار رابطه ما يک جوري ناقص بود، همديگه رو درک نميکرديم. نميدونم چطور منظورم رو برسونم!
منظورت اين است که از آن رابطه احساس رضايت نداشتي؟
دقيقا!
P22-shutterstock 261044711
69بعد از اون تجربه، 16 يا 17 ساله بودم که با يک دختر دوست شدم و اون موقع بود که اون حس خوب رو پيدا کردم و اون منو راضي کرد اما مدام با خودم در کلنجار بودم که حالا يعني چي؟ نميشه که اينطوري! باز دوباره دوست پسر ميگرفتم و دوباره بهم ميزدم و سراغ دوست دختر ميرفتم و به مدت 2 سال مدام در حال اين تکرار و سردرگمي بودم.
منظورت از «نميشه که اينطوري» چيست؟
خب بهخاطر شرايط و جو حاکم توي کشور و شهرم فکر ميکردم که اين يک حس الکي، گذرا و يا حتي پوچه اما گذر زمان و تجربه متفاوت و اصطلاحا به عرف جامعه (داشتن دوست پسر) بيشتر به من اثبات کرد که واقعا يک جاي کار ميلنگه!
از چه زماني متوجه گرايشت شدي؟ خانوادهات کي متوجه شد و برخوردشان چطور بود؟
راستش در محيط و جامعه بستهي ايران، در اين زمينه البته، و به علت عدم شناخت عمومي، کسي ذهنش به سمت اين سوال نميره که آيا من استريت (شخصي که به رابطه با غير همجنس خود تمايل دارد) هستم؟ لزبين هستم و يا گي؟ اصلا به اين موضوع فکر هم نميکني.
خانواده من هيچوقت به طور علني متوجه گرايش من نشدند چرا که من اين حس و گرايش رو بروز ندادم ولي پدرم يک بار متوجه شد و اتفاقات خوبي نيفتاد!
مادرم هم ميدونه اما ترجيح ميده به روي خودش نياره و از کنار اين مسئله چشمبسته ميگذره و در کل صحبتي در اين مورد با من نميکنه.
برخورد فاميل و دوست و همسايه چطور بود وقتي متوجه شدند؟
توي فاميل هيچکس نميدونه فقط يک زماني در فاميل يک چيزي در حد شايعه پيچيده شد و کلي داستان به دنبال داشت و به همين خاطر کلا همهچيز رو کتمان کردم و گفتم همچين چيزي صحت نداره.
چه داستاني پيش آمد؟
خب من يک دخترخاله دارم که همه ميدونن لزبين هست و متاسفانه لقب شيطانپرستي بهش ميدن و از نظر اونا لزبين بودن و شيطانپرستي به يک معني است! و بعد از اينکه گرايش من هم شايعهوار به گوش فاميل رسيد، همين سوالها رو از من پرسيدند که يعني چي؟ نکنه تو هم شيطانپرست شدي؟ فراماسون شدي؟!...
P22 popular-chinese-lesbian-dating-app-rela-suddenly-goes-offlineپس همه چيز حسابي با هم قاطي شد!
دقيقا و من مجبور شدم خودم و گرايشم رو به طور کلي انکار کنم و بگم که اين چيزها واقعيت نداره و فقط يک سوءتفاهم ساده است.
به نظرت بين کانادا و ايران تفاوتي وجود دارد بين برخورد و مواجهه با اين گرايش ؟
منظورت جامعه ايراني ساکن اينجاست يا کلا کاناداييها؟
هر دو !
اينجا کسي به اين جنبه شخصيتي کاري نداره به هيچوجه. مهم نيست تو گي هستي يا لزبين يا ... ، چه کاره هستي، با کي ميري و مياي، خود «تو» مهمي که چه شخصيتي داري ولي خب در بين جامعه ايراني اينطور نيست و متاسفانه جدا از قضاوتهاي زودهنگام شخصيتي، يکي دوتا برچسب هم زده ميشه. گاهي حتي ميترسن يا فکر ميکنن که برحسب داشتن اين گرايش شخصي، ممکنه نگاه متفاوت و يا ... به اونا داشته باشي.
به نظرت براي تغيير اين نگاه و طرز فکر چهکار بايد کرد؟
ببين اين حرف و طرز فکر دقيقا مثل اين ميمونه که مثلا وقتي يک خانمي که اصطلاحا استريت هست و با يک مرد ازدواج کرده، با مرد ديگهاي سلام و احوالپرسي ميکنه معنيش اينه که نظر خاصي به اون شخص داره؟! قطعنا نه! فقط دو تا آدم هستند که با هم دوست هستند و رفتوآمد دارند، همين! خيلي ساده.
يک سوال ديگه ازت ميپرسم اگه دوست داشتي جواب بده اگرم که نه، هيچ اصراري نيست.
حتما
براي خيليها اين سوال پيش مي آيد که وقتي يک زوج لزبين يا حتي گي، بچهدار ميشن يا بچهاي را به فرزندي قبول مي کنند، تکليف آن بچه چيست؟ تعريف عرفي مادر و پدر براي اون بچه چه مي شود؟
ببين، عرف رو جامعه ميسازه، خب اين جامعهست که ميگه يک زن و يک مرد! و بعد يک بچه! وقتي چيزي در جامعه تعريف شده باشه، بچهاي که از دل اين جامعه مياد بيرون با همون تلقين و طرز فکر مياد. اگه اين تعريف تغيير کنه و اصلاح بشه، اون بچه به راحتي ميتونه بپذيره اين حقيقت رو همونطور که الان اين معادله (زن+مرد=بچه) پذيرفته شده است!
در حال حاضر در مدارس اين آموزش داده ميشه به بچهها و اونها در سنين پايين با اين مسئله آشنا ميشن و باور ميکنن و مطمئنا نسل آينده با اين سوال روبرو نخواهد شد.
خب بگذار مسئله را بازتر کنم؛ مثلا خيلي از پدر و مادرهاي ايراني عقيده دارند که دادن اين اطلاعات به بچههايشان باعث هدايت آنها به گرايشهاي مختلف مي شود، نظر تو چيست؟
ببين من يک صحنهاي ديدم که براي من خيلي عجيب بود. يک بار که خونهي يکي از دوستامون که يک پسر 9ساله دارن، در حال تماشاي تلويزيون بوديم، توي اون برنامه دوتا خانم که اتفاقا همجنسگرا بودن، همديگه رو بوسيدن و بچه دوستمون هم اين صحنه رو که ديد يهو شروع کرد به گفتن اينکه : اه اه... حالم بهم خورد و اين چي بود و ....
سوالي که اون موقع براي من پيش اومد اين بود که يک بچه 9ساله چي ميدونه از حس دو نفر که دارن همديگه رو ميبوسن؟ يعني اگه واقعا بهجاي اين صحنه، يک زن و يک مرد درحال بوسيدن هم بودن اون بچه خوشحال ميشد و حس متفاوت و مثبتي داشت؟ و آيا واقعا حسي ميگرفت؟ يا اين تلقين پدر و مادرش بود؟ يعني اين بچه صحبتهاي منفي پدر و مادرش رو در اين زمينه شنيده و حالا که باهاش مواجه شده با برداشتي که از احساس اونها داشته، اين برخورد رو کرد؟!
من حس کردم 9 سالگي براي يک بچه خيلي زوده که در مورد حس بين دو تا آدم قضاوت کنه يا حتي متوجه شه! خوشش بياد يا بدش بياد!
پس اينطور که متوجه شدم منظورت اين است که اين اعتقاد و طرز تفکر پدر و مادر است که خط فکري به بچه ميدهد.
دقيقا! مثل اينکه بخواي بچهاي که توي جو ايران بزرگ شده رو با بچهاي که اينجا بزرگ شده مقايسه کني. ميبيني که جامعه خيلي روشون تاثير داره.
دوست داري با خوانندگان هفته صحبتي داشته باشي؟
بله، حتما. بيايم ياد بگيريم که گرايش، شخصيترين موضوع زندگي هر شخصيه. توي زندگيِ هم سرک نکشيم. ما آدما داريم کنار هم زندگي ميکنيم. هر روز از کنار هم رد ميشم، با رد شدن هر آدمي از کنارمون به خلوت او فکر نکنيم؛ موضوعي که هيچ ربطي به کسي نداره و جزو شخصيترين خصوصيات هر آدميه. با اولين نگاه ، خصوصيترين جنبه زندگي هر کسي رو قضاوت نکينم. نگاهمون رو از اتاق خواب آدمها برداريم و طرز فکر، دوستي و قضاوتمون رو بر مبناي خصوصيت شخصيتي هر کس تغيير بديم. ما تعيين نميکنيم آدمها، کجا و در کنار چه کسي خوشبختتر خواهند بود! به همين سادگي.
هر کسي آزاده اون طوري که راحته زندگي کنه.
بله و اين انتخاب کاملا شخصيه
بياختيار ياد اين شعر از شل سيلور استاين ميافتم:
چه کوچيک عين بادومزميني
چه گنده عين غول بيايوني
به هر حال همهمون يک اندازهايم
وقتي چراغ رو خاموش کنيم
چه غني عين سلطان
چه فقير عين گدايان
هر دومون يک اندازه ميارزيم
وقتي چراغ رو خاموش کنيم
قرمز باشيم، سياه يا نارنجي باشيم
زرد باشيم يا سفيد باشيم
همه عين هم ميمونيم
وقتي چراغ رو خاموش کنيم
...