18آگوست2017

12 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

تجربکِ چهارم

سفرنامه
زینب یوسف‌زاده
عکس‌ها از: هانی ساداتی

بخش معرفی
«شهر»، تنها یک کلمه عام برای نامیدن یک اجتماع انسانی نیست. شهر برآیند آهنگ پرتلاطم زندگی ساکنانش است که بر بستر تاریخ، سنت و فرهنگ کهنش هر روز نوبه‌نو نواخته می‌شود. سهم تازه واردها از دیدار شهرها یکسان نیست. شهر همچون فرش رنگینی‌ست که بر تار و پود باورها و دیدگاه‌های مشاهده گرش بافته می‌شود و طرحواره شخصی شده‌اش، در قالب خاطره، بر دیوار ذهن آویخته می‌گردد. روزهای پایانی سفر نزدیک می‌شود، نشسته‌ام، فنجان قهوه در دست، «آدیس آبابا» را قاب می‌گیرم.
آدیس آبابا، شهری بر گرده زنان
نیمه شب بود که در فرودگاه بین‌المللی اتیوپی پا بر زمین گذاشتم. صبح که در تلخ و شیرین غربت، پرده‌های هتل را کنار می زدم، اول بار بود که چشم بر «آدیس آبابا» (Addis Ababa) گشودم و ساختمان شیشه‌ای «اتحادیه آفریقا» (African Union) با آن معماری منحصر بفردش را دیدم که ایستاده و تماشایم می‌کند. «آدیس آبابا» گُل نو معنا می‌دهد. این شهر در قرن نوزدهم توسط زنی قدرتمند به نام «تی تو» (Taytu)، ملکه اتیوپیا، در پناه کوه انتوتو (Entoto) برپا شده و از آن زمان پایتخت بوده است. خاطره تاسیسش، با خطر استعمار توسط ایتالیا و این افتخارملی همراه است که پادشاه «مینیلیک» (Menelek)، در سایه راهنمایی‌های مقتدرانه همسرش، اجازه نداد که اتیوپی مانند سایر کشورهای آفریقایی مستعمره اروپایی‌ها بشود و بنابراین فرهنگ و زبانش برایش ماند.P26-national-theatre
روزهای اول ناشناخته‌ها دست و دلمان را می لرزاند و همراه محلی‌ها بیرون می‌رفتیم. اما یک روز تصمیم گرفتم به این دیدار آکواریومی پایان بدهم. نقشه‌ای را که پیدا کرده بودم، به همراه آب و یک بسته بیسکویت داخل کوله‌پشتی‌ام انداختم، روسری سفید سنتی را که زن‌ها هنگام رفتن به کلیسا سر می کنند، دور گردنم بستم و پیاده راه افتادم تا در دل اعجاب پشت پنجره حل شوم. P26-IMAG4088
در خیابانی که به میدان «مکزیکو» می‌رفت، در میان دود سیاه اگزوزها، پیاده‌روی‌ام را آغاز کردم. زن‌های پر تلاش آدیس بی‌اختیار توجهم را به خود جلب می‌کردند. کسانی که لباس‌های رنگین و موهای بافته‌شان، زینت این خیابان‌هاست، و گرم و حیاتبخش در تمام رگ‌های شهر جاری‌اند. با کمک شال‌شان، کودکان‌شان را بر پشت می‌برند. در کارگاه‌های ساختمانی با اندک وسایل ایمنی، بیل و کلنگ به دست، زمین می‌شکافند و شن الک می‌کنند، خیابان‌ها را جارو می‌کشند، در فضاهای سبز علف‌های هرز را می‌چینند و درخت می‌کارند، گوشه پیاده‌روها در تشت‌های بزرگ، انبوه لباس‌ها را چنگ می‌زنند، روی پارچه‌های کهنه، محصولات کشاورزی‌شان را می‌فروشند و در هر کنار و گوشه‌ای میزبان قهوه و انجیرای (Injera) رهگذرانند. انگار که آدیس را بر دوش زنانش ساخته‌اند. زنانی که بهنگام راه رفتن، نگاه سردشان جایی مبهم در روبروی‌شان را نشانه می‌گیرد. آن‌ها که به اندازه نقش‌شان از امکانات سهم ندارند و شاید برای همین است که بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی که به این دیار سرازیر شده‌اند، بر مشکلات ناشی از نابرابری‌های جنسیتی متمرکزند. P26-taytu-and-menelek
از هیاهوی دستفروش‌ها و متکدیان زیر پل هوایی، که قطار شهری از روی آن می‌گذرد، رد شدم. از کنار ساختمان «تئاتر ملی» (National Theatre) با مجسمه عظیمِ شیرِسیاهِ تاج برسر، که زمانی نقش پرچم اتیوپی بوده است، گذشتم. به پارکی رسیدم که بر تارک ستون بلندی که در مرکز آن بنا شده بود علامت داس و چکش، یادگار دوران تسلط کومونیسم، خودنمایی می‌کرد. در دوسوی یادمان تیگلاچین (Tiglachin) دو دیوار سنگی است. نقش‌های برجسته روی آن‌ها بعدها در هنگام بازدید از موزه «رِد ترور» (Red terror museum) برایم معنا یافت. موزه از تابلوی غم سیاه مادری شروع می‌شود که هر چهار پسرش را در زمان منگیستو (Mengistu) از دست داده است. این دیکتاتور فراری که الان در زیمباوه در پناه حکومت موگابه زندگی می‌کند، در خلال سال‌های 1977 تا 1991 عنان قدرت را در اتیوپی بدست داشت.P26-Taytu
برای اینکه خودم را به «آرات کیلو» (Arat kilo) برسانم از کنار زاغه‌هایی که به کاخ نخست وزیری منتهی می‌شدند، گذشتم. این آلونک‌های ساخته شده با ورق‌های فلزی، مفهوم خانه را به ذهن متبادر نمی‌کنند ولی بام‌های همه‌شان مجهزبه آنتن ماهواره است. انگاری رسانه‌ها قبل از امکانات، رویای زندگی مدرن را به خانه‌ها می‌آورند. از کنار باغ سرسبز حکومتی به سمت شمال روان شدم. نرسیده به میدان «سدست کیلو» (Sidist kilo)، روبروی دانشکده تکنولوژی دانشگاه آدیس، به آخرین مقصد آن روزم، «موزه ملی» (National Museum) رسیدم. داستان از تکامل آغاز می‌شد و توریست‌های کنجکاوی را که دنبال نقطه شروع‌شان بر روی سیاره خاکی بودند،P26-lucy به عمق زمان‌های پیش از تاریخ می‌برد. شهرت اصلی موزه وام دار استخوان‌های زن 3میلیون و 200 ساله‌ای است که قدیمی‌ترین جد یافته شده انسان امروزیست. در کنار ویترینی که تکه‌های اسکلت «لوسی» (Lucy) را در آن چیده بودند ایستادم و نگاهش کردم. دلم در سینه‌ام قرار نمی‌گرفت و روحم تا انحنای زاینده مادرم زمین، سفر خود را ادامه می‌داد.