22اکتبر2017

12 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

فتح قلعه تنبلی به پشتوانه جشنواره‌های تابستانی مونترال

چگونه همچون نیل آمسترانگ زمین را ترک کردم و به جشنواره بازی‌های نینتندو رسیدم
سجاد صاحبان زند
P34-G
یعنی اگر کسی در تابستان مونترال، احساس خستگی، بی‌حوصلگی، کسالت، کمبود انرژی، و هر صفت منفی دیگری داشته باشد، خودم به تنهایی همه نیروهای داعش می‌شوم و خودم را منفجر می‌کنم. حالا چرا این‌قدر و عصبانی؟ الان خدمت عرض می‌کنم.
حدود ده روز پیش شهرام شب‌پره، ببخشید یزدان‌پناه طی پیشنهادی شرمگینانه از من خواست که گزارشی از جشنواره بازی نینتندو تهیه کنم. عصر یک روز پنجشنبه بود و قرار شد همان روز من این کار را انجام دهم. بعد که دیدیم برنامه تا حدود ده روز دیگر ادامه دارد، قول دادم تا در اولین فرصت هفته بعد، این فیل را هوا کنم. دوشنبه بارانی بود، سه‌شنبه ابری بود، چهارشنبه حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت و خلاصه اگر همتی بزرگ نبود حتی پنجشنبه هم سراغ تهیه گزارش نمی‌رفتم. یعنی تنبلی و انرژي منفی چنان وجودم را گرفته بود که حتی نمی‌توانستم خودم را تا یخچال برسانم و یک لیوان آب بخورم. اما همین‌که از خانه زدم بیرون، یکدفعه چنان که زلیخا یوسف را دید، از خود بیخود و مست و سرخوش شدم.

P34-A               
باید بچه باشی تا بفهمی یک خرگوش گنده متحرک یعنی چه. هنوز دیر نشده، شما هم می‌توانید کودک درون‌تان را فعال کنید.
البته همیشه چیزهایی هست که مي‌تواند حال آدم را بگیرد، اما چند وقتی است که با خودم تمرین می‌کنم که به کسی یا چیزی اجازه ندهم حالم را بگیرد، حتی به خودم. در مسیر رفت مرتب با این ماجرای «غو بغه» («راه بسته است») روبرو شدم. در ترافیک ماندم، جای پارک پیدا نکردم تا در یک پارکینگ پانزده دلار بپردازم، اما وقتی پایم به بهشت خیابان سنت کاترین رسید، دیدم تمام آن تنبلی‌ها، خستگی‌ها و کسالت‌ها بیهوده بود و فهمیدم من باید زودتر از این‌ها به اینجا می‌آمدم.P34-Nintendo-Gaming-Festival20170826-142 بعد خودم را رساندم به جشنواره بازی نینتندو. راستش وقتی که وارد می‌شدم، حس کردم وارد مکانی می‌شوم که قبلا در پینوکیو شنیده و بعدها دیده بودم. نسل ما خوب یادش است که پینوکیو فریب خورد و پدر ژپتو را ترک کرد تا در یک شهربازی خوش بگذارند. آن شهر بازی عاقبت خوبی برای پینوکیو نداشت و روز بعد که از خواب بلند شد به خر تبدیل شده بود، اما برای من خوب بود. P34-B                  
شکلک بزرگی که برای جشنواره خنده ساخته بودند. از این‌طرف اگر نگاه کنید، هاهاها می‌بینید و اگر از آن سمت بنگرید: آه. شما دوست دارید آه بکشید یا بخندید؟
اول از همه مطابق یک قانون دورنی « خودم اینو می‌دونم»، حس کردم مسیر اشتباهی را آمده‌ام، یعنی حس کردم جشنواره بازی نینتندو در مکانی دیگر برگزار می‌شود. راستش را بخواهید در عکس‌هایی که سایت MTLblog گذاشته بود، یک شخصیت بازی‌های رایانه‌ای مرتب تکرار می‌شد و من انتظار داشتم که در بدو ورودم این شخصیت را ببینم و ندیدم. این بود که با خودم گفتم که هدف تهیه یک گزارش از یک برنامه جذاب است و این برنامه هم به اندازه کافی جذابیت دارد. پس می‌روم، می‌بینم، بازی می‌کنم و لذت می‌برم. و البته عکس و گزارش هم برمی‌دارم.P34-C                       
بزرگترها حضور پررنگی در این جشنواره‌ها دارند. حتی اگر نتوانستید کودک درونتان را فعال کنید، هنوز جایی برای شما هست. 
اولین نکته‌ای که نظرم را جذب کرد، آدم بزرگ‌هایی( از نوع شازده‌ کوچولویی احتمالا) بودند که قاطی بچه‌ها بازی می‌کردند. هر کس با وسیله‌ای و حضور آدم‌بزرگ‌ها آن‌قدر پررنگ بود که حس کردم حتما باید جایی عدد مثبت ۱۴ یا ۱۸ را ببنیم که ندیدم. اما دوربینم را برداشتم تا بدون آن قوانین دست و پا گیر کبک در مورد آزادی، حریم شخصی را زیر پا بگذارم و کمی از این بازی‌های بزرگسالانه عکس بگیرم.P34-Nintendo-Gaming-Festival20170826-44 البته بازی‌ها به شدت پاستوریزه بودند و جای نگرانی نبود. یعنی برای هر کسی، با هر سنی، و با هر نوعی گرایش روحی–روانی یک بازی وجود داشت. اگر اهل بازی‌های آرام و فکری باشید، می‌توانید با مهره‌ها بازی کنید، اگر دلتان می‌خواهد بازو‌هایتان را به دوست‌دخترتان نشان دهید، می‌توانید چکش‌های بزرگ را بر محل مورد نظر بزنید تا آمپر بزند بالا و نشان آرلوند درون‌تان را به نمایش بگذارید. البته مردها چندین هزار سال است در حال انجام این زورآزمایی هستند، اما در نهایت فقط گفتن کلمه، «بله، حق با شماست» را خوب اجرا می‌کنند.P34-D                        
برای ساختن یک بازی باید حوصله داشته باشید. کسی هم مزاحم شما نخواهید شد. حتی در میان جمع هم می‌توان آرامش داشت.
بدون آن‌که بدانم وارد محوطه‌ای می‌شوم که کمی بعد می‌فهمم «فقط برای خندیدن» نام دارد. ماجرا برایم بیشتر شبیه شوخی است. فکر می‌کنم بچه‌بازی است، اما دقیقا ۴۵ ثانیه بعد از ورودم متوجه می‌شوم انگار گم شده‌ام. یعنی راستش را بخواهید می‌خواهم برگردم که می‌بینم راه برگشتن چندان آسان نیست. کمی تلاش می‌کنم و موفق نیستم، در نتیجه تلاش می‌کنم از گم شدنم لذت ببرم. P34-Nintendo-Gaming-Festival20170826-47 متوجه می‌شوم که قبل از ورود باید کارتی تهیه می‌کردم و در قسمت‌های مختلف ماز رویش مهر می‌زدم تا یک خرسک جایزه بگیرم. کارت ندارم، پس روی دستم مهر می‌زنم. بعد می‌بینم که باید یک دکمه بزنم. می‌زنم و صدای احمقانه‌ای می‌شنوم. دوباره می‌زنم. این بار رویم آب پاشیده می‌شود. همین طور که در راهروها حیرانم، مردی را می‌بینم که با یک آبپاش ( رجوع کنید به عکس‌ها) روی بچه‌ها و البته بزرگترها آب می‌پاشد. این‌بار من او را با دوربینم شکار می‌کنم. خلاصه بعد از آن‌که حسابی از گم شدنم لذت بردم، تلاشی مضاعف انجام می‌دهد تا راه خروج را پیدا کنم. نمی‌دانم آبی که آقای آب‌پاش رویم ریخت سرحالم آورده یا پیدا کردن راه خروج. هر چه هست خوشحالم. P34-E                              
این آقا از لابه‌لای مازی بزرگ که «فقط برای خندیدن» نام داشت روی همه آب می‌پاشید. کسی نباید او را می‌دید، اما مگر ممکن است کسی از دوربین هفته در برود.
P34-Nintendo-Gaming-Festival20170826-97اما همان‌طور که گفتم من تنها بزرگسال خوشحال جشنواره نبودم. یک سری آمده بودند بازی‌های رایانه‌ای انجام می‌دادند. یک سری بستنی می‌خوردند. یک سری فیلم می‌دیدند. عروسک‌های بزرگی بود که بعضی‌هایشان شخصیت‌های کارتونی، بعضی‌هایشان شخصیت بازی‌های رایانه‌ای و بعضی‌هایشان شخصیت‌هایی واقعی بودند.P34-Nintendo-Gaming-Festival20170826-260 این‌ها در میان مردم قدم می‌زدند و همه با آن‌ها عکس می‌گرفتند. راننده‌های کراواتی و فانتزی، مردم را در محوطه جشنواره می‌چرخاندند و پلیس هم بود تا دست کم در ظاهر نگران نباشیم. P34-F               
حتی اگر آدمی باشید که بخواهید از آب کره بگیرید، باز هم جایی برای شما وجود دارد. کافی است این کارت را با مهرهایی که ماز وجود دارد پر کنید و جایزه بگیرید. 
خوب که در محوطه چرخیدم و حدود سیصد تا عکس گرفتم، گفتم سری به خیابان سنت‌ کاترین بزنم. هنوز خیلی دور نشده بودم که نمایشی خیابانی دیدم. این نمایش به کنسرتی تعلق داشت که قرار بود کمی بعد شروع شود. بعد با همراهانم وارد سنت‌کاترین شدیم. فریب یکی از همراهان را خوردم که پیشنهاد داد تا یک نوشیدنی خنکی بنوشیم. پیتزا هم سفارش دادیم، اما وقتی پیتزا را آوردند دیدیم که سه تکه نان است اندازه یک ۲ دلاری. برای این سکه ۱۱ دلار + تکس پول دادیم. یعنی برای نخستین بار به چشم دیدم نان از پول گران‌تر است. این را نوشتم تا شما در آینده مثل من جوگیر نشوید. بعد هم سرشار از انرژی برگشتم خانه. بعد به خودم گفتم چرا نباید شما را در این شادی‌ام شریک کنم.P34-H        
دوستان مطبوعاتی ما هم برنامه‌هایی داشتند. ویدیوهایی با سبک جینگول‌مستون از خانواده‌ها می‌گرفتند و برایشان می‌فرستاند. کاملا رایگان!
پیشنهاد می‌کنم این روزها تا می‌شود از خانه بزنید بیرون. هنوز سنت‌کاترین و خیابان‌های اطراف پر از جشنواره و به قول بچه‌ها اکتیویتی هستند. تنبلی را کنار بگذارید و قاطی شوید. P34-Nintendo-Gaming-Festival20170826-157-copy



محتوای بیشتر در این بخش: « تجربکِ سوم تجربکِ چهارم »