22اکتبر2017

12 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

جان راولز؛ نظریه عدالت بخش اول از دو بخش

ترجمه: رضا داودی
نوشته پل-امیل بوله
P42--John Rawls
جان راولز با انتشار کتابِ «نظریه عدالت» در سال ۱۹۷۱ باعث شگفتی شد. در وهله اول به این خاطر که هیچ چیز اجازه پیش‌بینی این نکته را نمی‌داد که فلسفه سیاسی تقریبا در حال احتضار نیمه دوم قرن بیستم شاهد یک نوزایی شود، به طوری که می‌توان گفت تاریخ عقاید معاصر به دو برهه قبل و بعد از ۱۹۷۱ تقسیم می‌شود. این اثر به واسطه بلندپروازی عظیمی که به آن جان می‌بخشد، یعنی ایجاد یک نظریه عدالت که قادر به کسب اتفاق آرا باشد و همچنین منجر به ایجاد جامعه‌ای کاملا با ثبات گردد، تعجب‌برانگیز است. از سوی دیگر، موفقیت اثر شگفت‌انگیز است و با حجم و دشواری آن مغایرت دارد. خود راولز در مقدمه این اثر ششصد صفحه‌ای می‌گوید: «این کتابی طولانی نه فقط از بابت تعداد صفحات است.» با این حال، این اثر در طول دهه‌ها سه‌هزار نسخه فروش رفت و در طی ده سال پس از انتشار آن موضوع دوهزاروپانصد مقاله و اثر علمی بود. به‌علاوه، کسی که باعث احیای فلسفه سیاسی شد، قهرمانی نامحتمل است: یک استاد متواضع و تودار که تا آن زمان کتاب‌های کمی منتشر کرده بود.
تمایل بلندپروازانه کتابِ «نظریه عدالت» به اعتراف خود نویسنده آغازیدن از سنت قراردادگرایانه لاک، روسو و کانت برای ایجاد نظریه عدالت است و نظریاتی را که در زمان راولز و در آن سوی اقیانوس اطلس یعنی فایده‌گرایی ملهم از هیوم، اسمیت، بنتهام، میل یا سیجویک رایج بودند، رد می‌کرد. راولز یک بار برای همیشه قصد داشت به پرسش زیر پاسخ دهد: بنیان‌های یک جامعه عادلانه یعنی اولین بنیان‌های آن که متقدم بر قانون و حتی قانون اساسی این جامعه هستند، چه بنیان‌هایی باید باشند؟ تلاش او ایجاد یک جامعه باثبات مبتنی بر تنها دو اصل است، اصل مشهور به «اصل عدالت»، که با وجود ایجاز، مسائل دشوار مرتبط به توزیع حقوق و آزادی‌ها، تقسیم قدرت و منابع و سرنوشت ضعفا را حل می‌کند.
به زعم راولز، پاسخ‌های فایده‌گرایانه به پرسش‌های مرتبط با عدالت مشکل‌دار هستند، چون که با هدف قراردادن بیشترین سعادت برای بیشترین افراد (فایده‌گرایی کلاسیک) یا همچنین بیشترین میزان سعادت در حد متوسط (اصل فایده متوسط)، این نظریات هر یک از افراد جامعه را مصون از تعرض نمی‌دانند و در اصل، رنج برخی از افراد را به نام بیشترین سعادت برای دیگران مجاز می‌دانند، و این آن‌ها را در برابر بی انصافی‌های آشکاری که فقط متوجه اقلیت‌ها می‌شود، ناتوان می‌سازد. بنابراین، راولز در جستجوی نظریه‌ای از عدالت است که به هر یک از افراد جامعه این تضمین را می‌دهد که رفاه او به نام رفاه دیگران قربانی نخواهد شد.
در نتیجه، راولز پیشنهاد می‌کند که تصور کنیم عدالت آرمانی بر پایه مفهوم انصاف (fairness) استوار است. او معتقد است که می‌توان اصول عدالتی مناسب تدوین کرد که همه آن‌ها را اصولی منصفانه با توسل به شیوه‌ای عادلانه برای همه به رسمیت می‌شناسند. این شیوه برای راولز معادلی است که برای وضعیت طبیعی استفاده می‌شود، تجربه‌ای متفکرانه که او آن را «وضعیت اولیه» می‌نامد. P42-John Rawls
به نظر راولز، اگر هر کسی تصور می‌کرد که در حال ورود به جامعه‌ای خاص است و موظف است تا اصول تقسیم حقوق، آزادی ها، قدرت و منابع را در بنیان این جامعه مشخص کند، بدون اینکه از قبل بداند در چه طبقه و گروه اجتماعی قرار خواهد گرفت، همه مجبور می‌شدند تا اصولی تماما منصفانه را تعیین کنند. در واقع، هر کس دوست دارد تا شاهد اختصاص بیشترین امتیازات برای خود باشد، اما اگر جنسیت خود را نداند، نمی‌تواند جنسیتی را به دیگری ترجیح دهد، چون ممکن است به زیان خودش تمام شود. به همین ترتیب، اگر نداند که در چه طبقه اجتماعی قرار دارد یا اگر از میزان هوش خود، برنامه زندگی و عقیده خود به نیکی غافل باشد، مجبور خواهد بود به همه امتیازاتی اعطا کند، چون نمی‌تواند برای خود امتیازاتی قائل شود. وضعیت اولیه با قرار دادن هر کسی در پشت آنچه که راولز «پرده غفلت» (veil of ignorance) می‌خواند، بیانگر روشی منصفانه است، زیرا بر اساس این تعریف حقه زدن غیر‌‌ممکن است.