23اکتبر2017

10 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

سه گفت‌وگوی کوتاه در حاشیه تیرگان

عصاره رقص شرقی، زیبایی زنانگی است
گفت و گو با بنیان‌گذار گروه رقص "راه ابریشم"
مریم ایرانی
خانم دکتر ویکتوریا گری، بنیانگذار و سرپرست گروه رقص "راه ابریشم" است. او که در رشته تاریخ تحصیل کرده، بیشتر عمر خود را وقف تحقیق و مطالعه فرهنگ و آداب و رسوم شرقی در کشورهای مختلف حاشیه ایران نموده است. مقالات بسیار زیادی از خانم گری در نشریات معتبر و مهم رقص و تاریخ به چاپ رسیده که از آن جمله می‌‌توان به مقالات تحقیقاتی دانشگاه آکسفورد و دایره‌المعارف جامع رقص و آسیای مدرن و نیز زنان در فرهنگ اسلامی‌ و ایرانی اشاره کرد. خانم گری هم اکنون استاد رقص دانشگاه واشینگتن و نیز کالج جرج می‌سون است. بعد از اجرای بی‌نظیرش در صحنه اصلی هاربورفرانت سنتر در تیرگان امسال، با او گفتگویی کوتاه کردم که نتیجه آن اینجا تقدیم می‌شود:
مشتاقم بدانم چرا شما به فرهنگ شرق و مناطقی که رقص آن‌ها را در اجرای شما دیدم، علاقه‌مند شدید؟
گاهی فکر می‌ کنم که من باید در خونم ژن‌های مربوط به این مناطق را داشته باشم. (می‌‌خندد) البته که این طور نیست. من هیچ نسبت خونی با مناطق شرقی و مخصوصا اطراف ایران ندارم. متولد واشینگتن هستم و از یک طرف ریشه‌های من به سوئدی‌ها می‌رسد. اما اگر بخواهم به این پرسش دقیق پاسخ بدهم، باید بگویم که به نظر من زیبایی است که مرا اینقدر شیفته این منطقه می‌کند. چیزی درباره هارمونی آداب و رسوم و معماری و فرهنگ این مناطق وجود دارد که مرا به سوی خودش می‌کشاند. P52وقتی 11 سالم بود تابلویی داشتم ازمناره‌های یک مسجد با رنگ‌های بی‌نظیر فیروزه‌ای و سبز. برای من، معماری آن مناره‌ها شبیه هیچ بنایی در شهر واشینگتن نبود. درباره علاقه‌ام به رقص این مناطق باید بگویم چیزی که مرا جذب می‌‌کند وجود عنصر بالای زنانگی است. رقص‌های شرقی و به خصوص این نواحی، پر از روح و احساس زنانگی هستند و گرمایی که زن بودن به آن‌ها می‌دهد برایم بسیار جذاب است. بنابراین به طور مطلق، زیبایی که گفتم از زنانگی این رقص‌ها نشات می‌گیرد.
چطور با این فرهنگ‌ها این قدر خوب آشنا شدید؟ از فرهنگ ایرانی چقدر می‌دانید؟
خوب زمینه اصلی تحصیلاتی من تاریخ است. تز دکترای من درباره اتحاد جماهیر شوروی سابق و فروپاشی آن بود. به همین دلیل سال‌ها در جمهوری‌های کوچک روسیه بودم و از نزدیک با این فرهنگ‌ها آشنا شدم. در ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، آذربایجان و البته افغانستان. فرهنگ و هنر این مناطق بی‌نظیر است. برای آشنایی بیشتر با فرهنگ و هنر این مناطق خیلی تلاش کردم. مردم به من کتاب می‌دادند. موسیقی‌های محلی را میشناساندند و اینها همه ابزاری برای من بودند که بتوانم این منطقه و آداب و رسوم‌اش را بیشتر بشناسم. کم کم توانستم رازهای این سرزمین‌ها را کشف کنم. هرچند بعد از وقوع انقلاب ایران در سال 1979 دسترسی به ایران برای کارهای فرهنگی بسیار پیچیده شد ولی من سعی کردم ایران را از ورای مرزها و حضور پر رنگش در همسایه‌های اطرافش بشناسم. رقص و سنت‌های اصیلی که ردپایش در تمامی‌ این جمهوری‌های اطراف ایران به چشم می‌خورد.
گروه راه ابریشم را چه زمانی تاسیس کردید؟ این همه هنرمند چگونه کنار هم جمع شدند؟
22 سال است که این گروه را بنا کرده‌ام. قبل از این یک کمپانی در سیاتل داشتم که روی رقص‌ها تحقیق می‌کردم و گروه‌هایم آنجا فعال بودند. ولی کم‌کم توانستم خودم رسوم ایرانی و شرقی را در منطقه‌ای که گفتم پیدا کنم. مخصوصا در آذربایجان روسیه خیلی تحت تاثیر "هفت پیکر نظامی‌" قرار گرفتم و بارها و بارها آن را خواندم و شیفته‌اش شدم. یک متن خیلی دقیق از این کتاب وجود دارد که در منطقه‌ای در ازبکستان به نام "خورِزم" یا همان خوارزم نگهداری می‌شود. من روی فرهنگ خوارزم خیلی تحقیق کرده‌ام و کتاب نوشته‌ام. در داستان بهرام گور شما می‌ خوانید که او همیشه چتر بزرگ سبزرنگی برای جلوگیری از آفتاب‌زدگی داشت. عین همین چترها در فرهنگ منطقه خوارزم تا به امروز هست. اینها برای من شگفت‌انگیز است. من از این عناصر فرهنگی و قدیمی‌ در رقص‌هایم استفاده می‌‌کنم. اینها بی‌نظیر هستند.
رقص‌ها را چطور طراحی می‌کنید؟
خیلی وقت‌ها مشاورینی دارم اما بهتر از هر کسی مردم به من کمک می‌کنند. آنها هستند که پیش من می‌آیند از رسوم و فرهنگ‌شان می‌ گویند و درباره منطقه راه ابریشم با من داستان‌ها می‌ گویند. آنها چیزهایی که از رقص می‌‌دانند و سینه به سینه از مادربزرگ‌ها و مادرهایشان به آنها رسیده به من منتقل می‌کنند. این برای من بسیار جالب توجه و لذت بخش است.
چرا به " راه ابریشم" اینقدر علاقه دارید؟
من فکر می‌ کنم علاقه به ابریشم را از خاندانم به ارث بردم ولی به نحو دیگری از آن استفاده می‌کنم. مادربزرگ من در سوئد، یک مزون لباس و طراحی پارچه داشت که بیشتر با ابریشم کار می‌کرد و بخشی از اجداد انگلیسی من همگی تاجرهای ابریشم بودند. اما من تصمیم گرفتم روی جاده ابریشم و فرهنگ بی‌نظیرش متمرکز شوم. این فقط یک راه ساده نیست. خیلی چیزها را به هم وصل می‌کند. P52-03-1 فرهنگ‌ها، آیین‌ها و مناطق مختلف. یک معمار و جهانگرد خیلی مشهور سوئدی هست به نام "هِدین" که در 22 سالگی تمام راه ابریشم را به صورت مشخصی نقشه‌برداری و مناطق مختلف آن را روی نقشه پیدا کرد. او حتی به ایران هم آمده و با ناصرالدین شاه دیداری کرده است. می‌دانستید ناصرالدین شاه یک گربه داشته که همه جا با خودش می‌برده است؟ هدین در کتاب به او اشاره می‌کند.
بله. می‌ دانم. اسمش هم ببری خان بوده . اگر به کاخ گلستان و موزه نقاشی‌ها و عکس‌هایش بروید طرحی از ببری خان را می‌بینید.
اوه بله. من شیفته عصر قاجار و تاریخ آن هستم و خیلی دوست دارم بناهای آنها را ببینم. اما نمی‌خواهم سر از زندان دربیاورم. در شرایط فعلی امیدی برای آمدن به ایران نمی‌بینم.

شاید کمی‌ بدیین هستید. در هر حال اگر به تهران آمدید من شما را به همه جاهای تاریخی که دوست دارید خواهم برد.

هر انار نماینده گوشه‌ای از ایران
در گوشه ای از مراسم تیرگان، بساط انارهای سرخ و آبی و طلایی برپاست که یاد ایران را بیش از هرچیزی در فضا پر می‌‌کند. انارهایی با طرح و نوشته‌های متفاوت و زیبا. کیوان فهری که امسال برای نخستین بار در تیرگان شرکت کرده تنها یک هفته است که به تورونتو وارد شده است.
P52-4
انارهای شما عجب حال و هوای ایرانی در قلب تورونتو درست کرده است، طرح های شما خاص و جالب توجه هستند. از چه زمانی انارها برایتان اینقدر مهم شدند؟
من حدود 19 سال قبل و با شروع زندگی مشترکم تصمیم گرفتم روی انارها کار کنم. از آن زمان تا به حال در حدود 22 هزار انار در ایران و سراسر دنیا عرضه کرده‌ام. البته طرح همه این انارها هم با یکدیگر فرق داشته‌اند. هر کدام از این انارها قرار است یک گوشه از ایران را برای آدم‌ها بازسازی کنند. رنگ انارها از رنگ‌های اصیل و کلاسیک ایرانی برگرفته شده‌اند. فیروزه‌‌ای، لاجوردی و طلایی. نوشته‌های روی آن هم اغلب آیات قرآن، آیت الکرسی، دعا و شعرهای زیبای ایرانی هستند. طرح‌هایی هم مثل شیر وخورشید و ترمه که جایگاه خاصی دارند. من تحصیلات مرتبطی با این کار ندارم ولی 28 سال است در کارهای هنری فعالیت می‌کنم.

جنس این انارها چیست؟ رنگ‌ها را چطور تهیه می‌ کنید؟
این انارها همه از جنس سرامیک هستند. رنگ‌ها از دسته رنگ‌های معدنی هستند که در حدود 11 درصد طلا و 12 درصد پلاتین دارند. قیمت آنها را هم متناسب با قیمتی که در ایران داشتند و جنس آنها در نظر گرفته‌ایم. بین 50 تا 60 دلار.

این انارها را اینجا درست کرده اید؟
نه. من یک هفته است که به تورونتو مهاجرت کرده‌ام. این اولین سالی است که در تیرگان شرکت می‌کنم. هر چند سال قبل برای بررسی موقعیت این جشنواره به اینجا سفری داشتم و با آقای آرین‌نژاد هم در تماس بودم. ولی آن موقع قرار بود به آمریکا هم سری بزنم. نهایتا اما تصمیم گرفتم برای زندگی به کانادا بیایم. دلیلش هم برخورد بسیار دوست داشتنی "جاستین ترودو" و حمایت او از مهاجرین و برنامه زندگی آن‌هاست. ترودو سیاست را با چهره زیبایی به دنیا معرفی می‌کند و من برای زندگی هنری‌ام در کانادا احساس بهتری دارم. من با یک انگیزه و امید بالایی که الان دارم می‌خواهم در تورونتو شروع کنم و احساس می‌کنم فرصت پیشرفت بی‌نظیر است.

کانادایی ها درباره انارها می‌پرسند؟
بله سوال می‌‌کنند. در ایران که بیشترین مشتری این انارها، خارجی‌ها و سفارت‌ها بودند. انار به عنوان یک عنصر فرهنگی، به تازگی به آنها معرفی شده است و در حال حاضر یک جور نماد ایرانی بودن است.

چرا انار؟
زیبایی همیشه آدم‌ها را جلب می‌کند. فارغ از زبان و ملیت زیبایی همه جا یک مفهوم دارد. انارها زیبا هستند و می‌توانند فرهنگ ایرانی را خیلی خوب معرفی کنند. البته جشنواره‌هایی مثل تیرگان هم راه را هموار می‌کنند.

پیام ترودو به تیرگان یعنی ما موفق شدیم
مریم ایرانی
روز دوم جشنواره بود که در غرفه زیبای چایخانه ایرانی، یک چهره آشنا دیدم. "عماد فرشته‌نژاد" یکی از هم‌دانشگاهی‌های من در دانشگاه شریف و یکی از اعضای فعال گروه تئاتر دانشجویی آن سال‌‌ها. عماد به همراه دوستش" احسان" در جشنواره تیرگان مسئولیت بخشی از چایخانه ایرانی به نام کافه سینما را به عهده گرفته‌اند. کافه ای که با فضای نوستالژیک و میز و صندلی‌های دهه 40 و 50 و سردر سینماهای قدیمی، کلی حس‌های خوب سینمای کلاسیک ایرانی و فیلم فارسی‌ها را زنده می‌کند. در میان هیاهوی بازدیدکنندگان و عوامل تلویزیون "من و تو" که در جریان جشن تیرکگان، آن‌طرف‌تر مشغول تهیه برنامه بودند، گپی با عماد زدم که خواندنش خالی از لطف نیست.
P52-02
ایده کافه سینما مال شما بود؟
بله ایده نام‌گذاری و طرح برای ما بود ولی این غرفه الان چند سالی هست در جشنواره تیرگان برپا می‌شود اما ما امسال شکل و شمایلش را عوض کردیم. بعد از آن بچه‌های دکور با توجه به این اسم یک سری طرح برای فضای داخلی‌اش دادند و ما هم قبول کردیم.

پس یک جور خاطره بازی است؟
سعی کردیم حال و هوای فیلم‌های ایرانی و نوستالژی آن دوران را برای مردم زنده کنیم. خواستیم فضا سینمایی و خاطره‌انگیز بشود.

تابلوی خیابان عباس آباد را دیدم، این هم جزو همان خاطره‌سازی هاست؟
بله تقریبا. اسم خیابان‌های تهران. محله‌ها و شکل و شمایل سینماهای دهه 40 تا 60. البته اینکه دکور و چیدمان چطور باشد و اینکه مثلا سینما شهر قصه بگذاریم روی تابلو و یا چیدمان صندلی و ادوات داخلی همه با همفکری بچه‌های دکور صورت گرفته است. در هرحال تیرگان یک همکاری منسجم بین همه گروه‌های داوطلبی است که در حدود 300 نفر هستند.

در کافه سینما به مردم چه می‌فروشید؟
بستنی، فالوده، چای ، کلوچه، شربت و صدالبته خاطره که این یکی مجانی است.

به نظر شما تیرگان چقدر در معرفی فرهنگ ایرانی موفق عمل کرده است؟
همین که یک سوالی گوشه ذهن کسانی که اینجا قدم می‌زنند ایجاد می‌کند خیلی عالی است. به هر حال بستری برای نزدیکی فرهنگ‌ها به هم است. پیام "ترودو" (نخست وزیر کانادا) نشان می‌‌دهد که تیرگان خیلی موفق عمل کرده است. استقبال ایرانی‌های آمریکا و کانادا هم خیلی بالا است. قیمت مناسب و تنوع بالای برنامه‌های تیرگان هم بسیار چشمگیر است.