22اکتبر2017

04 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

باز هم پرچم ایران باز هم جدایی!

همبستگی یعنی پذیرش تفاوت‌هاP12
با خواندن گفتگوی انجام شده با آقای فروتن درباره رژه ایرانیان در روز کانادا که گروه همبستگی ایرانیان اجرایش کرده بود، حس کردم پیش‌فرض‌های جناب فروتن در خصوص جامعه ایرانی حداقل با آنچه در زندگی شخصی و اطرافیان خود شاهدم، تفاوتهای فاحشی دارد و باور دارم «همبستگی» ایرانیان بدون شناخت و پذیرش این تفاوت‌ها غیرممکن است.
ایشان فرموده‌اند: «ما همه به یک دلیل آمدیم اینجا، به دلیل نارضایتی آمدیم اینجا»
فکر می‌کنم هیچ کسی در هیچ جای دنیا رضایت ١٠٠٪‏ و مطلق از تمام مسائل پیرامونش ندارد و از این جهت شاید این جمله درست باشد که همه ما ناراضی بودیم، اما اگر از مفهوم انتزاعی رضایت مطلق بگذریم، این پیش فرض اشکال اساسی دارد.
اگر مسیرهای مهاجرت بررسی شود فکر می‌کنم ٤ مسیر قانونی اصلی وجود دارد که عبارتند از:
پناهندگی، تحصیلی، اسکیل ورکر (skilled worker) و سرمایه‌گذاری
جمله ایشان درخصوص پناهنده‌ها درست به نظر می‌رسد اما درخصوص سایر گروه‌ها، جمله درست‌تر این است که «افرادی که از لحاظ دانش، تخصص و سرمایه حرفی برای گفتن داشتند، با مهاجرت تلاش کرده‌اند که رضایت خود را افزایش دهند.»
بعنوان یک اسکیل‌ورکر می‌دانم برای اینکه امتیاز کافی جهت مهاجرت را به دست آورم باید مدرک تحصیلی دانشگاهی، سابقه کار بیمه‌ای، تسلط نسبی به زبان فرانسه و انگلیسی، تمکن مالی نسبی و عدم سوء‌سابقه داشته و از لحاظ سلامتی نیز در شرایط مطلوبی بوده باشیم. به کمک مجموعه این شرایط زندگی نسبتا تا بسیار خوبی را در ایران داشتیم و برای ارتقای استاندارد زندگی خود (خوب تا عالی) مهاجرت کرده‌ایم. شاخص‌های کیفیت زندگی نیز بسته به انتخاب‌های هر فرد متفاوت است. (قطعا درمیان دوستانی که پناهنده شده‌اند نیز افراد زیادی تحصیلات و تخصص دارند و چه بسا بسیار بیشتر از شخص بنده، اما اشاره من به شروط لازم برای اسکیل‌ورکر بود، کما اینکه شاید یک دانشجو، سرمایه بسیار زیادی داشته باشد اما داشتن سرمایه شرط لازم برای ویزای دانشجویی نیست و برای مهاجرت از طریق سرمایه‌گذاری مورد نیاز است).
برای من شبیه‌ترین تجربه به مهاجرت، ازدواج بود. جدا شدن از خانه خوب پدری با همه خاطرات تلخ و شیرین آن و شروع زندگی به امید اینکه با این تغییر شادتر و راضی‌تر باشم. همانطور که بعد از ازدواج هیچ تضادی بین علاقمندی به خانه پدری با خارج شدن از خانه پدری ندیدم، امروز هم هیچ تضادی بین علاقه به ایران (حتی با حضور جمهوری اسلامی) و خارج شدن از آن نمی‌بینم. درک می‌کنم برای دوستان عزیزی که به عنوان پناهنده از ایران خارج شده‌اند، پذیرش ایران و علاقه‌مندی به کلیت ایران (با حاکمیت موجود) و پناه بردن به کشوری دیگر در تضاد است و توصیه جناب فروتن به حل این تضاد برای این دسته از هموطنان دردکشیده قابل درک است اما درخصوص کسانی که از طریق دانشجویی، سرمایه‌گذاری و یا اسکیل‌ورکر مهاجرت کرده‌اند، به طور کلی تعبیر «تضاد» صحیح نیست، هرچند بسیار ممکن است سایر مهاجران نیز انگیزه‌های مشترکی با عزیزان پناهنده داشته باشند (البته صدور گواهی عدم سوء‌سابقه را می‌توان نشانه آن دانست که نارضایتی این دسته به مرحله اقدام عملی و زندان و ... نرسیده است.)
من به عنوان یک جوان سالم، تحصیلکرده و متخصص، از ایران خارج شدم تا زندگی شادتر و شیرین‌تری را تجربه کنم. بخشی از انگیزه من، افزایش رفاه و کیفیت زندگیم بود و بخشی مربوط می‌شد به رفتارهای ناپسند حکومتی؛ اما متاسفانه شباهت‌های بنیادی عمیقی بین حکومت ایران و برخی مخالفانش در خارج از کشور می‌بینم که شاه‌بیت آن، این است که هر دو گروه نظر شخصی خود را به «مردم» تعمیم داده و آن را فراتر از قوانین ملی و بین‌المللی می‌دانند.
ایران می‌گوید کشور اسرائیل را با وجودی که سازمان ملل آن را پذیرفته، به رسمیت نمی‌شناسد و باید از صفحه روزگار محو شود، برخی مخالفانش هم علی‌رغم نظر سازمان ملل، حکومت ایران را به رسمیت نمی‌شناسند و با وجود تجربه تلخ سال ٥٧ (که اتفاقا بسیاری از مخالفان امروز در به وجود آوردن آن نقش داشته‌اند) باز هم به دنبال یک انقلاب دیگرند.
حکومت ایران با آتش زدن و لگدمال کردن پرچم، به مردم اسرائیل و آمریکا توهین می‌کند و برخی مخالفانش با تغییر نشان ثبت شده و رسمی کشور ایران، به پرچم این کشور توهین می‌کنند.
علم‌الهدی می‌گوید هرکس کنسرت می‌خواهد مشهد نباشد، برخی مخالفان می‌گویند هرکس رای دادن، حجاب، پرچم جمهوری اسلامی و ... می‌خواهد کانادا نباشد (این جمله مربوط به این گفتگو نیست اما بارها آن‌ را شنیده‌ام)
در ایران مردم باید مسولیت رفتار آتش‌به‌اختیارها را خودشان بپذیرند و اینجا آتش‌به‌اختیارانی هستند که نه تنها عوض کردن پرچم رسمی یک کشور نسبت به آنچه در سازمان ملل ثبت شده است را حق (فراقانونی) خود می‌دانند، بلکه به خود اجازه می‌دهند به کسی که رفتار قانونی مطابق عرف بین‌المللی انجام داده هم هتاکی کنند و چقدر ادبیات جناب فروتن در تکرار این جمله که «مسؤلیت و بازتابش با خودشان است» شبیه به ادبیات حکومتی ایران بود وقتی مسؤلیت را از دوش انسان‌های قانونمند جامعه سلب کرد و به دوش آتش‌به‌اختیارهای جامعه نهاد.
درخصوص منافعی که در این گفتگو اشاره شد هم باید بگویم بدیهی است که من خانواده‌ای دارم، دوستانی و عزیزانی که روی این کره خاکی و اکثرا در ایران زندگی می‌کنند و از آن‌جا که غم و شادی عزیزانم، غم و شادی مرا رقم می‌زند، اگر نام این غم و شادی را «منفعت» بگذاریم، مسلما منفعت من درگرو آرامش ایران و ایرانیان و رفت‌و‌آمد آسان و بی‌دغدغه به ایران است.
امیدوارم جناب فروتن به تفاوتهای آشکار پناهنده و سایر مهاجران بیشتر دقت کنند تا تصویر روشن‌تری از ایرانیان مقیم کانادا داشته باشند و بدانند همبستگی واقعی درگرو پذیرش این تفاوت‌هاست.
در پایان از تلاشهای انجام شده توسط گروه همبستگی ایرانیان برای نزدیکتر کردن هموطنان ایرانی به یکدیگر سپاسگذارم و اطمینان دارم که نقاط اشتراک ما به قدری زیاد است که با حسن‌نیت و پذیرش تفاوت‌ها و تلاش‌های ارزنده فعالان کامیونیتی‌ ایرانیان، می‌توانیم هر سال شاهد همبستگی بیشتر و زیباتر هموطنان عزیزمان باشیم.
با تشکر- طیبه ساداتی