22اکتبر2017

04 مرداد 1396 نوشته شده توسط 

با دکتر امیر حسن‌پور فارغ التحصیل دانشکده فیزیک دانشگاه کنکوردیا


در دنیای علم و دانش، سادگی زیبایی است
مریم ایرانی
چندی قبل مشغول مطالعه وب‌سایت گلوبال‌نیوز بودم که یک تیتر خبری من را به دوران دانشجوییم برد. خبر درباره یک گروه از محققان دانشگاه کنکوردیا بود که توانسته بودند با فناوری نانوتکنولوژی کار جالبی روی اکسیدروی انجام دهند. کار هیجان‌انگیزی که طبق نوشته آن وب‌سایت خبری می‌توانست آینده تولید انرژی با استفاده از نور خورشید را متحول کند. از آنجایی‌که سوژه‌ای مشابه موضوع پژوهش دانشگاهی من بود به دقت خبر را می‌خواندم که نام یکی از پژوهشگران من را متوقف کرد. شکی نداشتم که دکتر امیر حسن‌پور ایرانی است. دست به کار شدم و روی وب‌سایت دانشگاه مشخصات تماسش را به دست آوردم و با چند روزی صبوری، یک دکتر جوان خوش‌تیپ با کلاه ایمنی دوچرخه‌سواری روبرویم نشسته بود. گفت‌و‌گوی ما خیلی زود صمیمانه و فنی شد. آنقدر که اگر دخالت‌های چندباره سردبیرمان نبود، شما الان باید به جای این گفت‌وگوی عمومی، یک بحث خشن فنی درباره نانولوله‌های رشد یافته روی سطح آنکوباتور آزمایشگاه را می‌خواندید و اینکه اکسیدِروی .... P24-AmirH 
چه عاملی باعث شد کار شما در مطبوعات کانادا و آمریکا بازتاب پیدا کند؟
اهمیت کار من، در سادگی آن است. همه دوست دارند بشنوند من چیز پیچیده‌ای ساخته‌ام. اما این طور نیست. در واقع من یک چیز خیلی جالب ساخته‌ام با یک روش خیلی ساده. با روش من شما اگر در خانه‌تان یک اجاق معمولی با دمای کنترل‌شده داشته باشید می‌توانید یک ساختار نانو، مشابه کار من روی هر لایه‌ای مثل پارچه یا هر سطح دیگری بسازید. حتی می‌توانید اندازه آن را هم کنترل کنید. هر چند آن‌ها را نمی‌توانید ببینید. دیدن آن نانوساختارهایی که در روش من به سادگی ساخته می‌شوند، به میکروسکوپ‌های پیچیده و پیشرفته‌ای نیاز دارد.
درباره چیز جالبی که به‌سادگی ساختید برای ما بیشتر بگویید؟
من درباره اکسیدِ روی کار کرده‌ام. اکسید روی یک خاصیت خوبی دارد که جاذب نور UV( فرابنفش) است. نور خورشیدی که به ما می‌رسد دارای طول موج‌های متفاوتی است. امواج UV بخشی از این طول موج‌ها هستند. بخش مرئی، همان طول موج‌هایی هستند که با آن‌ها می‌بینیم. امواج IR هم ما را گرم می‌کنند. امواج UV بخش مضر نور خورشید هستند. پس وقتی ماده‌ای مثل اکسید روی آن‌ها را جذب می‌کند برای ما مهم می‌شود. اکسید روی ماده محبوبی در دنیای صنعت و تجارت است و در بیشتر کرم‌های ضدآفتاب وجود دارد. به طور کلی چون کریستال‌های خالصی دارد، تولیدش هم ساده است.
پس یک ماده جدید با ساختار نانو از اکسیدِ روی ساختید و یک فرآیند متفاوتی را ارائه کردید؟P24-IMG 7841
نه ابداع نکردیم. بلکه روش‌های قبلی را تا حدودی با هم ترکیب کردیم.
کاری که انجام دادید در راستای موضوع تز دکتری‌اتان است؟
من در دوره دکتری تخصصی خودم روی تولید و فناوری‌های ساخت اکسید روی متمرکز شدم. بخشی از این پروپوزال دکتری، تبدیل به پروژه‌ای شد که در مطبوعات انعکاس پیدا کرد. در واقع این بخش، تولید یک شکل خاص از کریستال‌های اکسید روی به نام نانومیله است. قبلا هم افراد زیادی روی این ساختارها کار کرده‌اند ولی روش‌های قبلی بسیار گران و پیچیده بودند. ضمن اینکه قبلا این ماده را روی هر سطحی ننشانده بودند مثلا روی چوب یا پارچه. ولی هدف ما در این تحقیقات این بود که کریستال‌های اکسید روی را روی هرسطح و لایه‌ای با سایز و شکل مشخص رشد بدهیم.
ایده این کار از کجا آمد و چطور ادامه پیدا کرد؟
ابتدا وقتی پروژه‌ای را در دوران دکتری آغاز می‌کنید، به هنرنمایی کردن و نتایج خاص فکر نمی‌کنید. اول نشان می‌دهید آیا این کار را می‌شود به نتیجه رساند یا خیر. با روشی که من برای تولید کریستال‌ها ارائه کردم کارهای جالبی می‌شود انجام داد. مثلا می‌توان یک سنسور گازی طراحی کرد. سنسور یا حسگر دستگاهی است که در برابر تغییرات محیطی واکنش دارد.
حسگرها مدل‌های مختلفی دارند. مثلا حسگرهای الکترونیکی. اما مدل‌هایی که الان خیلی در میان حسگرها محبوب شده‌اند، حسگرهای اپتیکی یا نوری هستند. این حسگرها نسبت به نوع الکترونیکی این مزیت را دارند که کوچکتر هستند و حساسیتی تا 10 برابر بیشتر دارند. P24از این حسگرها مثلا می‌توان در کابین هواپیما که تغییرات کوچک اکسیژن می‌تواند مهم باشد به خوبی برای اندازه‌گیری استفاده کرد. حسگرهای اپتیکی چون خیلی کوچک هستند در ابعاد نانومتری (یعنی یک بیلیونیوم متر) ساخته می‌شوند گزینه‌های مناسبی هستند. اما شما حسگرهای اپتیکی را خیلی در بازار نمی‌بینید چون قیمت بالایی دارند. الان مسابقه در دانشگاه‌ها بر سر کاهش دادن قیمت همین حسگرها با استفاده از طراحی مواد جدید است. اکسید روی چون ماده ارزان و زیست‌سازگار و در دسترسی است، برای ساختن حسگرها ایده‌آل است. اما اینکه بخواهیم برای کارایی بالاتر گرفتن از آن‌ها، سایز خوب و کنترل شده‌ای داشته باشیم باید از روش‌های ساختی استفاده کنیم که گاهی پیچیده و گران هستند. تمام ارزش کار من به این است که از یک روش ساده استفاده کردم. هرچند کنترل کردن اندازه و شکل نانومیله‌های تشکیل شده کار دشواری است.
ظاهرا این سادگی برای شما از همه چیز مهم‌تر است؟
بله البته باز هم در حال بررسی و کار بیشتری هستیم. برای اینکه فرآیند کار را توضیح بدهم برایتان مثالی می‌زنم. فرض کنید که بطری آبی دارید که در آن آب خالص یا اصطلاحا مقطر می‌ریزید. بعد یک مقدار نمک که منبع اکسیدروی است و یک ماده شیمیایی دیگر که دارای گروه عاملی OH در ساختار خودش است به آب درون بطری اضافه می‌کنید و آن را حرارت می‌دهید. در این حالت یک سری هسته‌های کریستالی از اکسید روی شروع به رشد کردن بر سطح داخلی بطری شما می‌کنند. در واقع این کریستال‌ها روی هر سطحی قابلیت رشد دارند. در ابعاد آزمایشگاهی، ما این کریستال‌ها را روی سیلیکون لایه نشانی کردیم. اصطلاحا به این روش از سنتز شیمیایی روش هیدروترمال گفته می‌شود. من اولین کسی بودم که در تمام استان کبک روی این روش از تولید اکسید روی کار کردم. با اینکه این روش ساده است اما چنان که باید و شاید در کانادا یا حداقل کبک و ساحل شرقی استفاده نمی‌شود. در واقع علاقه‌ها بیشتر به سمت استفاده از روش‌های پرهزینه‌تر و پیچیده‌تر است ولی من دوست داشتم کار را ساده‌تر کنم.
در گزارشی که از کار شما در مجله پاپیولارساینس و همچنین سایت گلوبال‌نیوز چاپ شده بود اشاره شده که کاربرد ماده فرآوری‌شده‌ای که ساختی در ساخت پنل‌های خورشیدی است. می‌توانید بیشتر این مساله را باز کنید؟
من فقط یک دستور پخت دادم که چطور می‌شود کریستال‌های اکسید روی را با یک روش ساده روی هر سطحی تشکیل داد. ما فقط سازنده هستیم و تحویل می‌دهیم. اینکه چه کاربردی دارد را هر کس به تناسب کار خود انجام می‌دهد. من و پابلو، استاد راهنمایم در دوره دکتری فیزیک دانشگاه کنکوردیا، با همکاری دو شیمیست این پروژه را انجام دادیم. این کار از طرف صنعت سفارش داده نشده بود. در واقع پابلو علاقه زیادی داشت که روی نانولیزرهای کوچک کار کند. این نانولیزرها آن قدر کوچک هستند که با چشم دیده نمی‌شوند و قاعدتا کاربرد صنعتی هم ندارند. ولی در سیستم‌های اپتیکی برای داده‌پردازی اطلاعات می‌توانند کابرد داشته باشند.
موضوع الان جالب شد، دکتر پابلو یک هدف بزرگ داشت که یک روز با استفاده از نانومیله‌ها، نانولیزر بسازد؟
البته این هدف نبود. چون خیلی از این کارها قبلا انجام شده است. ولی پابلو به دنبال یک طراحی جدید بود که ساده‌تر و ارزان‌تر باشد. ولی یک نکته را برایتان بگویم که شاید برای خودم خیلی خنده‌دار بود. من اینجا وقتی می‌خواستم برای یک موقعیت پست‌دکتری اقدام کنم، به من می‌گفتند تخیلت را به کار بینداز. در واقع کاربرد و کارایی طرح برای خیلی از افراد اهمیت زیادی ندارد. یعنی خیلی از موسسات تحقیقاتی دنبال تعریف پروژه‌هایی هستند که ممکن است ده‌ها سال دیگر کاربردش پیدا شود.
به نظر خودتان که هر دو محیط دانشگاهی و تحقیقاتی را در دو کشور ایران و کانادا تجربه کرده‌اید، اصلی‌ترین تفاوت انجام کارهای پژوهشی در این دو کشور چیست؟
خوب در ایران اغلب کارهای سخت و پیچیده را یک تکنسین انجام می‌دهد. مثلا تو هیچ وقت خودت پای دستگاه میکروسکوپ الکترونی نمی‌نشینی و با آن کار نمی‌کنی. اما در کانادا خودت باید با دستگاه کار کنی. بنابراین وقتی از دانشگاه خارج می‌شوی کسی هستی که به‌راحتی می‌توانی برای یک کمپانی بزرگ کار کنی. در ایران چون امکانات نیست و نگرانی بابت خراب شدن دستگاه هم داریم، هیچ کس خودش نمی‌تواند با دستگاه‌ها کار کند. دانشجوی ایرانی باهوش است ولی این مهارت‌ها را ندارد. البته بگویم کارش هم ساده‌تر است. چون من هم دوست دارم کارهایم را تکنسین انجام بدهد اما به آن شکل من خیلی از مهارت‌های امروزم را نداشتم.
تفاوت‌های زندگی دانشجویی در ایران و کانادا را چطور می‌بینید؟
به پولت بستگی دارد. هر چه پول کمتری داشته باشی، زندگی سخت‌تر می‌شود. در کانادا بعضی دانشگاه‌ها بین دانشجویان ایرانی و کانادایی تبعیض می‌گذارند و پول کمتری می‌دهند در حالی که شرایط یکسانی باید بین همه دانشجویان باشد. من از همه دانشجویان می‌خواهم اگر کسی تبعیضی برایشان قائل شد، نترسند و حق خودشان را بگیرند. چون اینجا دانشجویان، اولش که می‌آیند نمی‌دانند حق و حقوقشان چیست. زبانشان هم خوب نیست. همیشه باید به یاد داشته باشید که استادان هم از اینکه دانشجوی بین‌المللی خود را از دست بدهند واهمه دارند و قطعا دوست ندارند که اعتراضی از آن‌ها در این مورد ثبت شود و منجر به از دست دادن دانشجویشان شود.
خیلی‌ها می‌گویند دکتری خواندن ممکن است باعث شود که از نظر کمپانی‌های کانادایی خیلی مناسب کار نباشی و به قول معروف بیش از حد خوب شوی که کسی بخواهد استخدامت کند.
من موافق نیستم. به نظر من باید شبکه ارتباطی خودت را در دانشگاه تا حد ممکن قوی کنی. در کارگاه‌های آموزشی شرکت کنی. بعد هم باید انتخاب کرد در کدام محیط می‌خواهی باشی. آکادمی یا صنعتی. مثلا من جایی رفتم برای کار کردن و گفتم چه انتخاب‌هایی دارم و مهارت‌هایم در چه حد است ولی از من انجام آزمایشی را می‌خواستند که بلد نبودم. این را که گفتم، خود آن‌ها برای این سنتز یک کمپانی انتخاب کردند که سنتز را برایم انجام دهد. من اصلا آن کمپانی را نمی‌شناختم.P24-IMG 7838
ولی همین ارتباط من با شرکتی که تقاضا داده بودم به ادامه همکاری من با کمپانی جدید کمک کرد. به نظر من باید فعالانه در کنفرانس‌ها شرکت کنید. با استادان زیادی ارتباط برقرار کنید. این را هم بدانید که پروژه‌های امثال من برای این شرکت‌ها و صاحبان صنعت خیلی سود دارد. آن‌ها به من به چشم یک بنگاه خیریه که قرار است کمکشان کنم نگاه می‌کنند. مثلا یک کمپانی اگر به جای سالی 500 هزار دلار که قرار است مالیات بدهد، این پول را صرف بودجه تحقیقاتی من بکند هم سود برده و هم در واقع مالیاتش را داده است.
در حال حاضر برای ادامه کار چه برنامه‌ریزی کرده‌اید؟
من الان پروژه‌ای روی فیلترهای غشا و تصفیه آب دارم. می‌خواهم این پروژه را در قالب یک حق اختراع دربیاورم. جالب است بدانید الان با شرکت‌هایی کار می‌کنم که انگیزه‌های مالی از حمایت از پروژه من ندارند. بلکه بیشتر دنبال انگیزه‌های اجتماعی و انسانی هستند. مثلا می‌خواهند سیستم‌های تصفیه آب برای آفریقا درست کنند. این کارها احساس تعهد به جامعه تزریق می‌کنند. در واقع از سود پروژه‌های تحقیقاتی برای این تعهدات استفاده می‌کنند. یک بودجه‌ای هم به من تعلق می‌گیرد و در نهایت من هم پتنت را به این شرکت‌ها یا دانشگاه می‌فروشم. این از نظر من یک جور بازی بردبرد است. دوست دارم ایرانی‌ها هم در همچنین برنامه‌هایی مشارکت کنند.
در دوران تحصیل در مونترال رابطه‌اتان با جامعه ایرانی چگونه بود؟
من از اینکه جامعه ایرانی کانادا در پارلمان دو نماینده دارد خیلی خوش‌حالم. چون صدای ما را به دولت می‌رسانند. اما به طور کلی جامعه ایرانی خیلی در برابر افرادش حمایت‌کننده نیست. مثلا من همیشه دوست داشتم یک کمپانی ایرانی را برای مشارکت در پروژه‌های تحقیقاتی‌ام پیدا می‌کردم اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد.
خُب شاید شرکت‌های ایرانی در کانادا پولدار و قوی نباشند؟
نه. اصلا قبول ندارم. در حال حاضر شرکتی که با من کار می‌کند نه خیلی سرمایه‌دار است و نه اسم چندان آشنایی دارد اما با شرکت‌های بزرگی همکاری می‌کند. ایرانی‌های زیادی در اینجا هستند که قطعا تجارت‌های بزرگی می‌کنند ولی هیچ کدام حاضر نیستند از یک پروژه دانشگاهی دانشجوی ایرانی حمایت کنند. به نظر من باید منسجم‌تر شویم. اتحاد ایرانی‌ها کم است. اگر این ارتباطات شکل بگیرد ما هم وارد بازی بردبرد می‌شویم. در این میان یک رسانه فارسی‌زبان مثل مجله هفته می‌تواند خیلی کمک‌کننده باشد.