18آگوست2017

29 تیر 1396 نوشته شده توسط 

پرواز بر بال ریاضی

شهرام یزدان‌پناه
شنیدن خبر درگذشت مریم میرزاخانی، ریاضی‌دان جوان و نابغه ایرانی که در ایالات متحده زندگی و کار می‌کرد، من را حسابی ویران کرد و باعث شد ناگهان با ذهنی تهی روبه‌رو شوم و آنچه دنیایم را رویش ساخته بودم، ناگهان فروریزد. دنیایی که در آن آدم‌ها بر سر تعصبات کودکانه و اناالحق‌های خنده‌دار به خود اجازه نابودی زندگی، تخریب شخصیت، آزار و توهین به دیگران را می‌دهند.
یادم افتاد چه بسیار انسان‌هایی که باور داشتند «باور» آن‌ها نجات‌بخش بشریت است و برای باورمند ساختن جهان به «باور» خودشان، چه بسیار کسانی را که ترور جانی و شخصیتی کرده‌اند. یادم افتاد چگونه یادمان می‌رود این دنیا محل گذر است و آنچه از ما در این دنیا می‌ماند، اثر انگشتی است که از خود به یادگار می‌گذاریم، خواه قتل‌عام باشد و خواه کاری که مریم میرزاخانی در ریاضیات کرده است.
مریم میرزاخانی، دختری محجوب و متفکر که آرام بی‌سروصدا و بی ادعا انقلابی در ایران به وجود آورد. انقلابی بر فراز همه نادانی‌ها، تعصبات و سردرگمی‌ها و چراغی شد ابدی برای همه دخترک‌های ایرانی. تاثیر این بانو که خیلی‌ها او را ملکه ریاضیات ایران لقب داده‌اند بر تحولات اجتماعی آن سرزمین داستان دنباله‌داری خواهد بود که مثل خودش، بی‌تکلف و بی‌ادعا و بدون طلب‌کار بودن از مردم، سال‌های سال ادامه خواهد داشت.
با خودم فکر کردم شاید همه آن‌هایی که دم از باور و ایمان و «من» می‌زنند، بهتر باشد فقط کمی به زندگی، کار و مرگ این بانوی ریاضیات فکر کنند.
این جهان همچون درخت است ای کرام ما بـر او چـون مـیـوه‌های نیـم خام
سـخت گـیـرد خام‌ها مـر شـاخ را زانـکـه در خـامی نـشـــاید کاخ را
چون بپخت وگشت شیرین لب گزان سـسـت گـیـرد شـاخ‌ها را بعد از آن
سخت‌گیری و تعصب خامی است تا جنینی کار خون‌آشامی است
(مولوی)