20نوامبر2017

08 تیر 1396 نوشته شده توسط 

من کانادا، ۱۵۰ سال دارم

به بهانه روز ملی کانادا، کشوری که همواره خواستار صلح و گفتگوست
سجاد صاحبان زند

P28-01

                   جاستین ترودو، کسی که نویسندگان تایم او را کانادایی‌ترین نخست‌وزیر کانادا دانسته‌اند. 
درست چند ماه بعد از این جاستین ترودو به عنوان نخست‌وزیر کانادا انتخاب شد، نشریه تایم او را در فهرست یکی از چهره‌های تاثیرگذار سال ۲۰۱۵ قرار داد. برخلاف رسم مرسوم این نشریه که یادداشت کوتاهی درباره هر کدام از چهره‌های برگزیده سال می‌نویسند و دلیل‌ انتخابش را توضیح می‌دهند، در یادداشتی که درباره جاستین نوشته شده بود، نویسنده مقاله خیلی کوتاه و سریع درباره شیوه انتخاب ترودو به عنوان نخست‌وزیر کانادا توضیح داده بود، نقد کوتاهی به استفان هارپر کرده بود و در نهایت بخش عمده‌ای از یادداشتش به خوشحالی‌اش از انتخاب ترودو اختصاص داده شده بود. به گمان او، کانادا بعد از سال‌ها یک نخست‌وزیر کانادایی با خصوصیات کانادایی یافته بود. نویسنده چنان بر این خصوصیت کانادایی تاکید کرده بود که نیازی به توضیح بیشتر احساس نکرد. شاید او فرض را بر آن گذاشته بود که مخاطبانش می‌دانند که کانادایی‌ها چه خصوصیاتی دارند و وقتی از ویژگی‌های کانادایی‌ها حرف می‌زنید، مخاطبش می‌داند او دقیقا از چه حرف می‌زند. فکر می‌کنم تصور او درست بود، چون دلایل بسیاری وجود دارد تا تصویری از کانادای صلح‌دوست در ذهن جهانیان نقش بسته باشد.
P28-shutterstock 279819257
از همین آخرین تصاویری شروع می‌کنم که کانادایی‌ترین نخست‌وزیر این کشور به گمان نویسنده تایم در سال‌های اخیر به دست داده است. او در روزهایی پایانی هفته گذشته و در حالی که بسیاری از کشورهای جهان به رهبری آمریکای دونالد ترامپ، تنش منطقه خلیج فارس را افزایش می‌دادند، با امیر قطر تلفنی صحبت کرد. جاستین به هیچ وجه حمایت دولت قطر از تروریسم را نمی‌پذیرد، اما این را هم قبول ندارد که با تحریم قاطع این کشور همه چیز حل می‌شود. او گفتگو را بهترین راه‌حل برای رسیدن به تفاهم می‌دادند، از همین‌روست که از رفتار دولت قطر که به حمایت از تروریسم متهم شده، انتقاد می‌کند، اما راه را برای گفتگوهای بعدی نمی‌بندد. این درست همان‌ کاری که ترودوی پدر هم انجام می‌داد. پیر ترودو (پدر جاستین) که در سال‌های دهه 70 نخست‌وزیر کانادا بود، در روزهایی که رابطه آمریکا و کوبا در بدترین شکل ممکن بود، با کوبا قطع رابطه نکرد. سفر او به کوبا و دیدار با فیدل کاسترو، در روزهایی که آمریکایی‌ها با سوظن تمام به ماجرا نگاه می‌کردند، بیشتر از هر چیز نگاه او به گفتمان صلح بود. ترودو پدر دستان مائو را دردستانش فشرد و رابطه نزدیکی با چین برقرار کرد. کانادا در دوران پیر ترودو همچنین پذیرای گورباچف بود، البته در روزهایی که او هنوز صدراعظم شوروی سابق نشده بود. همه این رفتارها سبب شد تا سازمان سیا، ترودوی پدر را به شدت زیر نظر داشته باشد. حتی گفته می‌شد در دورانی حتی تلفن او را هم شنود می‌کردند، کاری که بعدها در مورد آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان و البته مقام‌های دیگر اروپایی هم انجام دادند.
جاستین هم راه پدر را می‌رود. چند روز بعد از انتخاب شدنش به عنوان نخست‌وزیر کانادا، اعلام کرد که ارتش کانادا باید از جنگ علیه داعش در عراق کناره بگیرد و تنها در عرصه آموزش فعالیت کند. این اتفاق به طور تدریجی افتاد. بعد به تعداد زیادی پناهجوی سوری پناه داد. دیدار او با رائول کاسترو و لی کچیانگ، سران دو کشور کوبا و چین نشان داد که او هم همچون پدر به صلح و گفتگو بیش از هر چیز دیگری بهاء می‌دهد و این برخواسته از تربیت کانادایی اوست. توجه او به پیمان بحران محیط زیست پاریس هم در همین مسیر بود. در حالی که دونالد ترامپ کشورش را از این پیمان خارج کرد، کانادا به عنوان یک دوستدار محیط زیست در این پیمان ماند و حتی فعال‌تر بود.P28-winning-logo
اما جاستین و پدرش تنها سیاستمداران دوستدار صلح نبوده‌اند. سیاستمدران این کشور در اغلب اوقات در خط مقدم صلح‌طلبی بوده‌اند. این کشور به عنوان یکی از کشورهای موسس سازمان ملل متحد، نقشی مهم در نگارش پیش‌نویس منشور اولیه سازمان ملل متحد United Nations Charter داشت، منشوری که بنایش بر برقراری صلح جهانی و احترام به حقوق همه کشورها بوده است. نقش کانادا در تاسیس و فعالیت‌های نیروهای حافظ صلح هم همیشگی بوده است، به طوری که هرگاه پای نیروهای حافظ صلح به میان می‌آید، حتما نشانی از کانادا را خواهیم یافت. به عنوان نمونه در جربان جنگ کره در دهه ۱۹۵۰، هنگامی که نیروهای شوروی سابق به حمایت از کره شمالی پرداختند، کانادا به عنوان بخشی از بازوی نظامی سازمان ملل متحد، ۲۶ هزار نفر از سربازانش را راهی کره کرد. یا در سال۱۹۵۶، لستر پیترسون نقشی مهم در حل بحران کانال سوئز بازی کرد. او نیروهای حافظ صلح سازمان ملل را به کانال سوئز برد و به این وسیله از جنگ و خونریزی جلوگیری کرد. همین ماجرا باعث شد تا پیترسون در سال ۱۹۵۷، برنده جایزه صلح نوبل شود. P28-02

سیاری رفتار جاستین را سبکسرانه و ناشیانه می‌دانند، در حالی که شادی و نشاط بخشی از تربیت خانوادگی او و برخواسته از فرهنگ کانادایی است. در تصویر پیر ترودو را در حال حرکات یوگا می‌بینید.
با این روح همکاری، کانادا سعی کرده است تا نقش رهبری خود در سازمان ملل را برای برقراری صلح به خوبی ایفا کند. کانادا و پرتقال دو کشوری هستند که تا کنون در همه عملیات‌ نیروهای صلح سازمان ملل شرکت کرده‌اند. با این همه، کانادا در دوره نخست وزیری استقان هارپر، از راه‌یابی به کرسی موقت سازمان ملل باز ماند و همین مساله باعث شد تا پس از سال ۲۰۱۰، این کشور کمی منزوی شود، نکته‌ای که جاستین ترودو می‌خواهد از آن بگذرد و بار دیگر کانادا را به عرصه جدی سیاست دنیا برگرداند. تردو از حضور کانادا در در سازمان امنیت در سال‌های ۲۰۲۰ خبر داده است و این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که این کشور، برای سه سال آتی، علاوه بر تامین ۶۰۰ نیروی حافظ صلح، مبلغ ۴۵۰ میلیون دلار به پروژه‌های امنیت جهانی اختصاص داده است.
نقش کانادا در سازمان ملل، با این‌که این کشور از اعضای دائمی شورای امنیت نیست، بسیار مهم بوده است. مثلا جان پیتر هامفری، استادحقوق دانشگاه مک‌گیل، نقش بسیار زیادی در تدوین قوانین حقوق بشر سازمان ملل متحد داشت، به طوری که می‌توان گفت تعریف و جهان‌بینی‌ای که ما اکنون از حقوق بشر داریم،چیزی است که او تدوین کرده است.
برای این‌که بدانیم کانادایی‌ها چگونه مردمانی هستند، حتی می‌توانیم به سینمای آمریکا رجوع کنیم. فیلم‌های زیادی را به خاطر می‌آورم که قهرمانان آن از کشور شمالی به عنوان سرزمین صلح یاد کرده‌اند. آخرین چیزی که به یادم می‌آید، فیلم «دوازده سال بردگی» است. فیلمی که وضعیت رنگین‌پوستان را در قرن نوزدهم به تصویر کشید. در بخش‌هایی از این فیلم، شخصیت اصلی داستان که روزگاری مرد آزادی شناخته می‌شد، بار دیگر به دام بردگی افتاد. دوستانش کمی بعد به او توصیه کردند که اگر می‌خواهد زندگی بهتری داشته باشد، بهتر است به کانادا سفر کند. و این بخش فیلم، به طور قطع ریشه در واقعیت‌ها داشت.P28-03
تونل زیر زمینی میان آمریکا و کانادا در در بین سال‌های ۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰. تونلی که آمریکایی- آفریقایی‌ها برای فرار به کانادا از آن استفاده می‌کردند.

چندی قبل یک تونل زیرزمینی در میان آمریکا و کانادا کشف شد که رنگین‌پوستان آمریکایی به آن لقب راه‌آهن زیرزمینی داده بودند. هیچ ریلی در این تونل وجود نداشت، اما در بین سال‌های ۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰راهی را برای سیاه‌پوستان فراهم می‌کردند که به کانادا پناه بیاورند، چون می‌دانستند در این کشور آرام و صلح‌دوست، نشانی از نژادپرستی نخواهند دید. علاوه بر سیاه‌پوستان، بسیاری دیگر از اقلیت‌های آمریکایی، کسانی که دموکراسی آمریکایی در حال له کردن آن‌ها بود، به کانادا پناه آورده‌اند. حتی همین‌ چند وقت قبل، در شبی که دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری آمریکا انتخاب شد، سایت مهاجرت کانادا به دلیل تقاضای بیش از حد آمریکایی‌ها برای دقایقی از کار افتاد.
آرامش و صلح دوستی در زندگی عادی کانادایی هم قابل لمس است، اما این به این معنی نیست که همه کانادایی‌ها، همیشه و در هر شرایطی صلح‌طلب بوده‌اند. رفتار مهاجرانی که به این منطقه جهان آمده بودند، با بومیان اولیه آن چندان دوستانه نبود. هر چند مطابق شواهد تاریخی، بومیان رفتار خوبی با ژاک کارتیه داشتند و حتی رئیس یکی از قبایل فرزندش را برای یاد گیری فرانسوی به این کشور فرستاد، اما این رابطه، خیلی دوستانه پیش نرفت. شاید با خود بگویید که این اتفاق‌ها در زمانی روی داد که هنوز کانادایی شکل نگرفته بود. اما ماجرا فقط به همان سال‌های نخستین بر نمی‌گردد. کمی بعد مهاجران فرانسوی و انگلیسی، تلاش کردند تا به هر شیوه‌ای که شده بومیان کانادا را دیندار کنند. تاریخ کانادا در این عرصه حرف چندانی برای گفتن ندارد، به ویژه شهری مثل مونترال که به منظور تبلیغات دینی ساخته شده بود و این نکته کاملا در اسم اولیه‌اش وجود دارد. « ویل مری» نام شهری بود که می‌خواست شهری برای مذهبی‌ها باشد، در حالی که کبک‌سیتی با هدف تجارت پوست شکل گرفته بود. P28-Copy of ASU POWWOW 497
متاسفانه تحمیل عقاید به بومیان آمریکا تا سال‌های دهه ۱۹۹۰ ادامه داشت، گیرم که شکل آن فرق کرده بود. مدرسه‌های شبانه‌روزی بسیاری در شهرهای کانادایی، فرزندان بومی این سرزمین را به زور به مدرسه‌ها می‌بردند و با شرایط بسیار بدی آن‌ها را وادار به مسیحی شدن و یادگیری زبان‌های انگلیسی یا فرانسوی می‌کردند. علاوه بر این گزارش‌هایی هم در مورد تجاوز به کودکان و شکنجه آن‌ها وجود دارد که قابل چشم‌پوشی نیستند. دولت کانادا در سال‌های اخیر بارها بابت این اشتباه بزرگ عذر خواسته است. حتی فردی مثل استفان هارپر که کمتر از خود نرمش نشان می‌داد، این اتفاق را یک اشتباه بزرگ دانست و بابت آن عذر خواست. جاستین ترودو، تلاش بیشتری برای جبران این اشتباه از خود نشان داد. قطعی شدن یک روز به نام بومیان کانادا، احترام به عقاید و باورهایشان و عمومی‌کردن برخی از آئین بومیان آمریکا، بخشی از فعالیت‌های دو دولت اخیر کانادا برای اشتباهات گذشته است. بومیان آمریکا، که به هیچ‌وجه دوست ندارند آن‌ها را سرخپوست بنامیم، به دلیل همین رفتار، اعتماد کمی به مهاجران، به ویژه اروپایی‌ها دارند و به همین دلیل بسیاری از آن‌ها، ملیت کانادایی را نپذیرفته‌اند و این یعنی این‌که از همه مزایای اجتماعی، از جمله خدمات عمومی و سیستم درمانی محرومند. البته که در سال‌های اخیر گام‌هایی در جهت بهبود این شرایط برداشته شده، اما مشکلات هنوز وجود دارند. داخل پرانتز عرض کنم که قطعا درباره این مردم ستمدیده در آینده بیشتر خواهیم نوشت.
با این‌همه نمی‌توان همه کانادایی‌ها را زیر شلاق نقد گرفت که اگر چنین بود هرگز به مرحله عذرخواهی و جبران سال‌های اخیر نمی‌رسیدند، کاری که در ایران حتی فکرش را هم نمی‌شود کرد. اقوام ایرانی، هنوز فرصت نداشته‌اند تا مورد احترام قرار گیرند. ترک‌ها، کرد‌ها، سیستانی‌ها، لرها، گیلک‌ها و خوزستانی‌ها هنوز هم سوژه جوک‌ها قومی‌ هستند و فرصت ندارد تا به زبان خود آموزش ببینند و حرف بزنند و این حرف به هیچ وجه مخالف با یکپارچگی ایران بزرگ نیست.
ده نکته‌ای که هر کس باید درباره کانادا بداند
این روزها دیگر مثل گذشته نیست که کسی در جایی به دنیا بیاید و بعد همان‌جا بمیرد. می‌توان محل زندگی خود را انتخاب کرد، همان‌طور که برخی لباس خود، عطر خود و خوراک‌شان را انتخاب می‌کنند و در نهایت دست به انتخاب دین‌شان می‌زنند. بسیاری از ما آگاهانه دست به انتخاب کانادا زده‌ایم، سرزمینی که به چند ملیتی‌ بودنش مشهور است و به صداها و افکار گوناگون احترام می‌گذارد. ما کانادا را به دلیل احترامش به فرهنگ‌های گوناکون برگزیده‌ایم، به دلیل آن‌که فرهنگی مبتی بر اعتماد به دیگران دارد. در ادامه این مطلب، ده نکته درباره کانادا، فرهنگ و تاریخ این کشور خواهید خواهید. ممکن است این‌ها پرسش‌های بی‌جوابی برای شما بوده باشند.
نکته اول: کانادا کشوری است که بعد از انقلاب فرانسه و تحولات سیاسی انگلیس و بر مبنای سیاست چند صدایی شکل کرد. جلساتی در کبک و بعد در انگلستان تشکیل شد و بنا را بر آن گذاشتند که یک کشور واحد در شمال قاره آمریکا، مثل قسمت جنوبي‌ترش شکل بگیرد. به این ترتیب در تاریخ اول جولای ۱۸۶۷، چهار استان نواآ‌سکوشیا، نیوبرونزویک، کبک و اونتاریو به هم پیوستند و کانادای نخستین شکل گرفتند. استان منیتوبا در ژوئیه ۱۸۷۰، بریتیش کلمبیا در سال‌ ۱۸۷۱، جزیره پرنس ادوارد در سال ۱۸۷۳ و دو استان آلبرتا و ساسکاچوان در سال ۱۹۰۵ به این پیمان پیوستند تا کانادا شکل بگیرد. راه‌آهن کانادا پسیفیک، یکی از مهم‌ترین مسایلی بود که کشور را به هم پیوست.
نکته دوم: کانادا یکی از کشورهایی است که به محیط‌زیست و حیات وحش توجه‌ زیادی می‌کند. افراد زیادی در سطح دانشگاه به این مساله می‌پردازند و نتیجه این پژوهش‌ها، کارهایی است خلاقانه. بزرگراهی که از میان پارک ملی آلبرتا می‌گذرد، باعث نشده که جنگل به دو نیم تقسیم شود. راه‌هایی وجود دارد که حیوانات می‌توانند بدون خطر برخورد با ماشین‌ها از آن رد شوند و به هر طرف که می‌خواهند بروند.
P28-10
نکته سوم: اسم کانادا بر اثر یک سو تفاهم شکل گرفت. وقتی ژاک کارتیه برای یافتن طلا راهی هند بود و به سرزمین فعلی کانادا رسید، مردم بومی از او دعوت کردند که به روستای‌شان برود. «کاتانا» به زبان بومی مردمان نخستین کانادا یعنی روستا و ژاک کارتیه گمان کرد که اسم منطقه این است، در حالی که آن‌ها او را به روستایشان دعوت کرده بودند. خیلی ساده او گمان کرد که این منطقه «کاناتا» نام دارد، نامی که بعدها با کمی تغییر ماندگار شد. کانادا مثل بچه‌های ته‌تغاری که ناخواسته به دنیا می‌آید، ناخواسته کشف شد و بر اثر یک سوتفاهم نام گرفت. اما درست شبیه همان بچه‌های ته‌تغاری عزیز شد.
نکته چهارم: کانادا و بحران آب یک مساله دو طرفه است. ما کانادایی نگران کم آبی نخواهند بود، چون ۹ درصد آب قابل شرب دنیا در منطقه ماست. نگرانی کانادایی‌ها، آب شدن یخ‌های قطب شمال و رفتن زیر آب است. به همین دلیل است که ما باید بیش از بقیه به محیط زیست بهاء بدهیم.
نکته پنجم: کانادا به دلیل این‌که از همان اول با مهندسی و با دقت ساخته شده، دارای بلندترین خیابان‌هاست. خیابان «یانگ» در انتاریو از دریاچه انتاریو شروع و تا مرز میستوا ادامه دارد، چیزی حدود 86 کیلومتر. البته دوستانی که آمار می‌پرفتند یک‌بار به اشتباه این خیابان مشهور را به بزرگراه شماره 11 وصل کردند و طول این خیابان را حدود 2 هزار کیلومتر در کتاب گینس ثبت کردند. حالا و حتی وقتی اشتباه مشخص شده باز هم این خیابان واقعا طولانی است.
نکته ششم: مونترال که در ابتدا «ویل مری» نام داشت، بیشترین کلیساها را دارد، چنان‌چه مارک تواین از این شهر با عنوان شهر کلیساهای بلند یاد کرده بود. کوچک‌ترین زندان دنیا در انتاریو قرار دارد با ۲۴ متر مربع مساحت. در واقع یک بازداشتگاه است.
نکته هفتم: بسکتبال توسط جیمز نیسمیث در سال ۱۸۹۱ در موسسه YMCA در ماساچوست ابداع شد. مدیر این موسسه در جستجوی یک ورزش بود که در زمستان و در فضای بسته بازی شود. این ورزشکار کانادایی این ورزش را ابداع کرد و خیلی زود افراد بسیاری به آن علاقمند شدند.
نکته هشتم: یکی از بزرگترین هتل‌های یخی جهان هر سال در کبک سیتی ساخته می‌شود، با استفاده از ۴۰۰ تن یخی که به طور مصنوعی ساخته می‌شود و ۱۲ هزار تن برف. در تابستان این هتل آب می‌شود و دوباره سال بعد آن‌را از نو می‌سازند. اگر یک بار به دیدنش رفته باشید می‌دانید که چقدر درآمد دارد و متوجه می‌شوید چرا هر سال آن‌را از نو بنا می‌کنند.
P28-08نکته نهم: کانادا سومین کشور بزرگ دنیاست. درست به همین دلیل، بزرگترین خط ساحلی دنیا را کانادا دارد. به غیر از مرز آمریکا، بقیه مرز کانادا به اقیانوس و آب ختم می‌شود. کانادا و آمریکا بزرگترین مرز مشترک را در دنیا دارند. آمریکا دو بار تلاش کرد که به خاک کانادا تجاوز کند و موفق نبود: یک بار در سال ۱۷۷۵ و یک بار در سال ۱۸۱۲. بعد از آن‌که کشور کانادا اعلام موجودیت کرد، دیگر این اتفاق روی نداد.
نکته دهم: بیش از ۹۹ درصد کانادایی‌ها سواد خواندن و نوشتن دارند و بیش از نیمی از آن‌ها دست کم تحصیلات کالج را گذرانده‌اند. کانادایی‌ها همچنین بزرگترین سیستم مراقبت بهداشتی جهان را دارند.
P28-09
چهره‌های مشهور کانادایی که باید به آن‌ها افتخار کرد
کشور غول‌ها
کاوه رحمانی
وقتی دوست خوبم سجاد به من پیشنهاد کرد که درباره شخصیت‌های مطرح و مشهور کانادایی چیزی بنویسم بدون این‌که چیزی بگویم با خودم فکر کردم قرار است چه کار خسته‌کننده‌ای انجام بدهم. اما وقتی که شروع به کار کردم، دیدم اشتباه با من بود. خیلی صادقانه بگویم، وقتی دیدم بسیاری از شخصیت‌هایی که دوست‌شان داشتم، خیلی از شخصیت‌هایی که جهان را متحول کردند، خیلی‌ها که دنیا مدیون آن‌هاست کانادایی‌اند، کمی احساساتی شدم. از مانیتورم پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد، نزدیک بود بزنم زیر گریه. خیلی احساس خوبی داشتم که در سرزمینی زندگی می‌کنم که این همه آدم مهم داشته است. بعد که شروع به نوشتن کردم، ماندم که کدامشان را معرفی کنم. از معرفی یک سری که احساس کردم می‌شناسید گذشتم، کسانی مثل لئونارد کوهن ( مونترالی) ، جاستین بیور و سلین دیون. با خودم گفتم این سلیبریتی‌ها را حتما می‌شناسید. اسم‌هایی که می‌بینید مشتی است نمونه خروار. شما قطعا با سلیقه و تخصص خود، حتما آدم‌های جذاب بیشتری پیدا می‌کنید، نام‌هایی چون نیل یانگ ( خواننده و ترانه‌سرا)، پاملا اندرسون( مدل)، فردریک بتینگ ( برنده نوبل پزشکی)، یان مارتل ( نویسنده زندگی پی)، مایکل اوندانتیه ( نویسنده برنده جایزه بوکر)، مارگریت اتوود ( نویسنده)، مایکل اسمیت ( برنده نوبل شیمی) و جرالد هرتسبرگ ( برنده نوبل شیمی) و حتی الکساندر گراهام بل که سال‌های آخر زندگی‌اش را در کانادا زیست.
برایان آدامز، مردی چند کارهP28-04
این‌که برایان آدامز، متولد شهر کینگستون ایالت انتاریو در سال ۱۹۹۱ برای ساندترک فیلم رابین هود: شاهزاده دزدها برندهٔ جایزهٔ گرمی شده و تا به‌ حال ۵ بار نامزد دریافت گلدن گلاب بوده‌ است، فقط بخشی از موفقیت اوست. این ترانه‌سرا، آهنگساز، گیتاریست، فعال اجتماعی، عکاس و یکی از شناخته‌ شده‌ترین خواننده‌های راک، هر وقت و به شهری در دنیا رفته، تماشاگران بسیاری را در برابر خودش دیده. برایان که مثل خسرو شمیرانی (مدیر مسئول مجله هفته) خودمان گیاه‌خوار است، از همان دوران کودکی و نوجوانی نواختن گیتار و ساختن ترانه را آموخت و تجربه کرد. دوران کودکی و نوجوانی آدامز، به دلیل شغل پدرش که ارتشی بود، مدام در سفر و اقامت در کشورهای دیگر گذشت. اگر بد آموزی نباشد باید بگویم او در شانزده سالگی ترک تحصیل کرد و اولین گروه موسیقی خود به نام «شوک» را تشکیل داد. او یکی از هنرمندانی است که همیشه در کارهای خیریه شرکت می‌کند و البته هنوز هم فعال است.
آلیس مونرو، زنی خانواده دوست و برنده نوبل ادبیاتP28-05
آلیس مونرو که هیچ ارتباطی با مرلین مونرو ندارد، یکی از نمونه‌های واقعی زن کانادایی است؛ مهربان، با دانش، زیبا و اهل خانواده. آلیس لیدلاو در دهم ژوئیه ۱۹۳۱ در شهرک وینگهام در شمال استان انتاریو کانادا به دنیا آمد. این‌که می‌گویم اهل خانواده است، یعنی این‌که او در سال 1951 دانشگاه را ترک کرد تا ازدواج کند. حتی به سنت انگلیسی نام خانوادگی‌اش را هم عوض کرد. بعد همراه شوهرش در سال 1963 به ونکوور رفتند و کتابفروشی «کتاب مونرو» را افتتاح کردند و جالب این‌که این کتابفروشی هنوز به کارش ادامه می‌دهد، هر چند که آلیس کمی بعد از شوهرش جدا شد و با همکلاسی سابق‌اش گری فرملین ازدواج کرد. مونرو می‌گوید که این دو بعد نوشیدن سومین پیک مارتینی با هم ازدواج کردند. او به دلیل همین سادگی، قدرت و شوخ‌طبعی در نوشته‌هایش در سال ۲۰۱۳ برنده نوبل ادبیات شد. او با خوشی و سلامتی امسال هشتاد و پنجمین سال تولدش را جشن می‌گیرد.
جیم کری، کمدینی که نماد شادی کانادایی‌ستP28-06
باور کنید من به عنوان کسی که همیشه سینما را به طور جدی دنبال کرده و جیم کری را چه به عنوان یک بازیگر کمدی و چه به عنوان بازیگری که فیلم‌های جدی‌اش هم خوب بوده، دوست داشتم، نمی‌دانستم که او متولد ایالت اونتاریو است. به همین سادگی. اما چارلی چاپلین دنیای معاصر یکی از هموطن‌های ماست. او در چندین سال اول کاری‌اش به عنوان بازیگر اصلا موفق نبود، اما ادامه داد. در نوشتن فیلمنامه «شادیاک» مشارکت کرد و نقش اول را هم به عهده داشت اما فقط۳۵۰ هزار دلار دستمزد گرفت. موفقیت همین فیلم باعث شد تا برای بازی در «احمق و احمق‌تر» در همان سال ۷ میلیون دلار دستمزد گرفت. پس از موفقیت ۴ کمدی پی‌درپی‌اش برای فیلم «پسر کابلی» ۲۰ میلیون دلار دستمزد گرفت تا لقب گران‌ترین ستارهٔ کمدی را از آن خود کند. او دوبار هم برنده جایزه گلدن گلوب شده است.

لستر پیرسون، مردی صلح‌دوستP28-07
قرار است درباره مردی بنویسم که در زمان نخست وزیری‌اش برنامه نظام پزشکی فراگیر، وام دانشجویی، صندوق بازنشستگی و پرچم فعلی کانادا معرفی شد. او به دلیل فعالیت‌های چشمگیرش در سپاه صلح سازمان ملل، برنده جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۵۷ شد. اگر او با سپاه صلح سازمان ملل برای حل بحران کانال سوئز نمی‌رفت، احتمالا خاورمیانه جنگ خونین دیگری را پشت سر می‌گذاشت و شرایط امروزش فرق می‌کرد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که اگر مصر نمی‌توانست کانال سوئز را از آن خود کند، بسیاری از حرکت‌های استقلال‌طلبانه در منطقه صورت نمی‌گرفت. البته نقش شوروی (خروشف) به عنوان عضو دائم سازمان ملل که قطعنامه‌هایی علیه مصر را لغو می‌کرد هم غیر قابل چشم‌پوشی است. پیرسون در سال ۱۹۶۸ خود را بازنشسته کرد و در سال ۱۹۷۲ از دنیا رفت. هر ساله به کانادایی‌هایی که فعالیت صلح‌دوستانه دارند، جایزه پیرسون داده می‌شود، مردی که او را با آبراهام لینکلن مقایسه می‌کنند.