21اکتبر2018

07 تیر 1396 نوشته شده توسط 

با مانا نیستانی به بهانه حضوردرمونترال

«ملاقات با عنکبوت» P34-iran frankrike 13

مانا نیستانی سال ۲۰۰۶ در پی اعتراضات و حوادثی ناشی از انتشار تصویرسازی او برای کودکان که در آن از یک واژه ترکی آذری استفاده شده بود، مجبور به ترک وطن شد. پس از حدود 4 سال اقامت در مالزی، به پاریس نقل‌مکان نمود و از آن زمان در این شهر کار و زندگی کرده است.
آمدن مانا نیستانی به مونترال بهانه‌ای شد برای اینکه با او گفت‌وگویی داشته باشیم که در متن زیر می‌خوانید. زمانی که با این هنرمند مصاحبه کردم او هنوز در پاریس به‌سر می‌برد و همچنان در انتظار صدور ویزای خود به کانادا بود. امیدوارم زمانی که این متن را می‌خوانید این هنرمند به مونترال رسیده باشد.


مصاحبه را با تلخ‌ترین خاطره او آغاز می‌کنم
واژه «نَمَنَه» چه چیزی را به‌خاطر شما می‌آورد؟
کسانی که ماجرای سال 2006 را از دور دنبال کرده‌اند به نظرشان تکرار این واژه بامزه می‌آید. گاهی دوستان تا به من می‌رسند با لبخند می‌گویند «نَمَنَه؟» و احساس می‌کنند شوخ‌طبعانه‌ترین حرکت ممکن را انجام داده‌اند. برای من اما این واژه معادل است با سوتفاهمی پرهزینه. سه ماه زندان، زیرسوال رفتن کارنامه کاری‌ و شرافت اخلاقی‌ام، اتهام قومیت‌ستیزی، از دست دادن کار و سرمایه، تبعید، هشت یا نه ماه مصیبت، سرما و گرسنگی. بیش از ده سال دوری از مادرم. مجموعه تجربیاتی که اگر دوستان شخصا پشت سر گذاشته بودند، قضیه به نظرشان آنقدرها بامزه نمی‌آمد.

از مدتی پیش به دلیل جریانات و مشکلات پیش‌آمده در سفر هستید و در یکی از مصاحبه‌های خود گفتید که برای بودن در یک جای امن به پاریس رفته‌اید. پس از اتفاقات پاریس، منظورم حمله تروریستی به مجله شارلی ابدو است، تا چه حد جایی که برای زندگی انتخاب کرده‌اید حس امنیت به شما می‌دهد؟
مکان امن مسئله‌ای نسبی است که در یک دوره مکانی و زمانی خاص معنی پیدا می‌کند یا مفهوم می‌بازد. زمانی که من سفر را برای پیدا کردن جای امن آغاز کردم، در ایران، انتخاب و امکان دیگری نداشتم. حضور من در ایران، در آن زمان، مساوی با زندانی طویل‌المدت و سرنوشتی مبهم بود. اتفاقی افتاده بود که همه پا پس کشیده بودند و قرار بود که روزنامه‌نگار و کارتونیست قربانی شود تا جامعه به احساس آسایش و آرامش برسد. قرار بود که این قربانی من باشم. حتی اگر آن جریان هم به‌پایان می‌رسید، ادامه کار به شکلی راحت و بی‌دغدغه برای من دیگر وجود نداشت. همان هفته اول آزادی موقتم تماسی از بازجو داشتم و مجبورم کرد بروم و ببینمش. ظاهرا قرار بود شروع یک سلسه دید و بازدید و «تبادل آرا» باشد که اصلا به آن علاقه‌ای نداشتم. در نتیجه در آن زمان دنبال جایی بودم تا از این وضعیت خلاص بشوم، این برایم مکان امن بود. همانطور که می‌دانید بلافاصله هم به فرانسه نرسیدم و حدود چهار سال طول کشید تا اینکه بتوانم پا به اروپا بگذارم و حدود چهار سال و خرده‌ای در مالزی زندگی می‌کردم. P34-entekhab22-1
واقعیت این است که امنیت کامل برای کارتونیست وجود ندارد. اتفاقی که در فرانسه در قلب دموکراسی اروپایی افتاد، یعنی کشته شدن کارتونیست‌های شارلی ابدو توسط یک گروه، نشان‌دهنده خطرناک بودن این حرفه است. شغل طراحی کارتون کار پرمخاطره‌ای است، برای اینکه با خط قرمزهای مردم و تابوها سر و کار دارد. گاه این تابو یک نظام و سیستم سیاسی و گاه یک نظام عقیدتی است و با هر منبع قدرتی می‌تواند سر جدل و مبارزه داشته باشد یا آن را به چالش بکشد. طبیعتاً تمام این تابوها و خطوط قرمز طرفدارانی دارند که می‌توانند به انواع مختلف رنجیدگی خاطر خودشان را نشان بدهند: از یک کامنت یا پیام بسیار بد و شدیدالحن زیر کار بگیرید تا بدترین حالتش گلوله‌ای که از لوله اسلحه به سمت شما روانه می‌شود.

به حساس بودن کار کاریکاتوریست‌ها اشاره کردید. شاید کاریکاتور تنها هنری باشد که به شکل مستقیم وارد جامعه، سیاست و مردم می‌شود و آنقدر طیف وسیعی دارد که گاه دچار مشکلاتی نظیر اتفاقاتی که برای شما یا شارلی ابدو افتاد هم می‌شود. فکر می‌کنید چرا مردم به این تضادهایی که شما نشان می‌دهید حساس هستند؟ در ادبیات فارسی می‌گوییم: خود بشکن، آیینه شکستن خطاست! مگر کار شما چیزی بیشتر از آینه جامعه بودن است؟
همین شعر نشان می‌دهد که مردم از قدیم ترجیح می‌دادند که آینه را بشکنند تا خود را. این معضل جدیدی نیست و حتی صدای شاعر را قرن‌ها درآورده است. ما دوست نداریم که اشتباهات و خطاهایمان را به‌رخمان بکشند و طبیعتاً واکنش نشان می‌دهیم. همین امروز با یک کامنت‌گذار در صفحه فیسبوکم بحثی را دنبال می‌کردم. ایشان خیلی ناراحت بودند و می‌گفتند که در آخرین کاری که کشیده‌ام به مردم توهین کرده‌ام. کارتون چندکادره‌ای بود با عنوان «چگونه قهرمان ملی بشویم؟» در آن طعنه زده بودم که مردم انگار خیلی راحت در عرض چهار پنج سال حافظه‌شان بازسازی می‌شود و فراموش می‌کنند که چه اتفاقاتی افتاده است. کامنت‌گذار گفته بود چرا نگفتید «بعضی» از مردم و شما به حافظه جمعی یک ملت توهین کرده‌اید. P34-08
این درصورتی است که من همیشه گفته‌ام که قرار نیست چیزی که می‌کشم و می‌نویسم، قابل تعمیم به «همه» باشد از طرفی دلیلی نمی‌بینم که مدام قید «بعضی» و «برخی» را در عنوان کارهایم یادآوری کنم. من احساس می‌کنم که این پیش‌فرض باید وجود داشته باشد که قرار نیست یک کارتون مشکل یا مسأله‌ای را به کل ملت عمومیت بدهد اما این مشکلات به هرحال «وجود» دارند. امکان دارد 10‌درصد جامعه را درگیر کرده باشند یا80‌درصد جامعه را اما به‌هرحال برآیند آن را در اجتماع می‌بینیم. راهش دلخور شدن از طرح مساله و گشتن دنبال امر برخورنده در کار امثال من نیست. به‌هرحال «بخشی» و «برخی» از مردم ما متاسفانه پذیرای نقد نیستند. می‌خندند اما به شرطی که احساس نکنند که خود آن‌ها هدف و موضوع قرار گرفته‌اند. از طنز خیلی استقبال می‌کنند تا زمانی که احساس کنند که خودشان خارج از دائره نقد یا شوخی اند.
من اصراری ندارم که سربه‌سر مردمی بگذارم که خودشان تحت فشار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی‌اند اما اگر بپذیریم که یکی از وظایف کارتون یا طنز به طور کلی به زیر سوال بردن و به چالش کشیدن کانون‌های قدرت است گاهی خود مردم یا «بخشی» از مردم می‌توانند این کانون قدرت را تشکیل دهند و اسباب سرکوب یک اقلیت یا معلق ماندن یکی از اصول دموکراسی را فراهم بیاورند. پس وظیفه کارتونیست این است که آن‌ها را هم سوژه کند.

کاریکاتور بعضی وقت‌ها جنبش‌هایی را در جامعه به وجود می‌آورد. رسالت کاریکاتور چیست، قرار است چه‌کاری برای جامعه بکند و چه تغییری به وجود بیاورد؟
من جریانات، موج‌ها و اتفاقات هیجان‌زده‌ای را که در پی انتشار یک کارتون پیش می‌آید، جزء تأثیرگذاری واقعی کاریکاتور نمی‌دانم. آن‌ها یک‌جور واکنش‌های احساسی، مقطعی هستند. خیلی از کسانی که گارد می‌گیرند یا در غالب تجمع و غیره ابراز ناراحتی می‌کنند، از مطلب طنز، کاریکاتور یا یک نوشته به‌عنوان بهانه استفاده می‌کنند. آن‌ها قصد بیان چیز مهم‌تری داشته‌اند و کاریکاتور یا طنز این بهانه را به دست آن‌ها داده است. بارها و بارها دیده‌ام برخی حتی‌درصد بالایی از معترضین اصل کار را ندیده‌اند. تأثیری که من برای کاریکاتور قائل هستم چیزی بسیار اندک ولی در عین حال مهم است. مثل آرای مردمی در یک انتخابات سالم که تک به تک شاید ناچیز بنظر بیایند اما در کنار هم معنا، قدرت و اهمیت پیدا می‌کنند. کارتون هم می‌تواند بخشی از یک جریان و موج فرهنگی در کنار سایر فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی باشد و موج فکری بسازد. من معتقدم که اگر کارتون حتی صدای یک نفر باشد، یعنی خود کارتونیست، یا صدای تفکرات صد نفر یا یک ملیون نفر، تمام اینها در جای خود ارزشمند است برای اینکه بخش‌هایی از افکار عمومی را به نمایش می‌گذارد. مسلماً همه این صداها باید در کنار هم شنیده بشوند تا جامعه از حالت تک‌صدایی خارج بشود و به سمت دموکراسی حرکت کند. این حرکت و تاثیرگذاری واقعی نیازمند گذشت زمان است.
برای رونمایی از کتاب خود به مونترال می‌آیید. چه خبری در راه است؟
قرار است که جلسه‌ای برای معرفی و امضای کتابم را در مونترال داشته باشم. البته بهانه اصلی، کنفرانس طنزی است که در دانشگاه کبک برگزار می‌شود و در آنجا نمایشگاهی از آثار من برگزار می‌شود. از من درخواست شده که در نمایشگاه حضور داشته باشم. در کنار این نمایشگاه جلسه‌ای هم با دوستان ایرانی در دفتر «هفته» برگزار و تعدادی کتاب عرضه خواهد شد، امضای کتاب و بحث و گفت‌وگو هم خواهیم داشت. برخی از کارها را هم در دفتر مجله به دیوار خواهند زد.
«ملاقات با عنکبوت» عنوان آخرین کتاب مصور، کامیک‌بوک یا به عبارتی گرافیک‌ناول من است که کار کرده‌ام. این کتاب اولین کتاب مصور من در خارج از کشور است که همزمان به زبان فارسی هم منتشر می‌شود. کتاب‌های قبلی من خارج از ایران-(غیر از هوگوپسی)- به زبان‌های دیگر منتشر شده‌اند‌ اما «ملاقات با عنکبوت» به دو زبان فرانسه و فارسی انتشار یافته است. این کتاب براساس فیلم مستندی است که مازیار بهاری و رویا کریمی‌مجد چندین سال پیش در ایران با نام «و عنکبوتی آمد» ساخته بودند. موضوع این فیلم مصاحبه با سعید حنایی قاتل زنجیره‌ای 16 زن خیابانی و اطرافیان او بود. کتاب مصور «ملاقات با عنکبوت» براساس این مصاحبه که در یوتیوب مشاهده کردم خلق شده است. محوریت اصلی این کتاب، همان مصاحبه با سعید حنایی است، در کنار آن بخش‌های تخیلی و نیمه‌تخیلی گنجانده‌ام و به کاراکترهای جنبی این ماجرا پرداخته‌ام، مثل یک روز از زندگی قاضی آن پرونده، یک بعدازظهر از زندگی یکی از قربانیان کشته‌شده آن پرونده و همچنین نقاشی‌های یکی از دختربچه‌هایی که مثلاً کودک یکی از قربانی‌ها است.
نسخه‌های فرانسه و فارسی را دو ناشر متفاوت چاپ کرده‌اند. نشر «سَ اِ لَ» همراه با «آرته» زحمت انتشار نسخه فرانسوی و «نشر ناکجا» نسخه فارسی را تقبل کرده‌اند. اگر شرایط گرفتن ویزا برای آمدن به کانادا فراهم شود، مشکلی نباشد و به موقع ویزا بگیرم، قرار است که 12 ژوئیه، حوالی 6 بعدازظهر این جلسه برگزار و کتاب به مردم معرفی شود. مانا نیستانی:کارتون یا کاریکاتور یک هنر خالص و دست‌اول، مثل نقاشی یا موسیقی و امثال آن‌ها نیست. کاریکاتور یک زیر شاخه از هنرهای تجسمی، گرافیک و تصویرپردازی است. همانطور که عکاسی خبری یک هنر خالص نیست، با رسانه آمیخته شده و هدفی ورای زیبایی‌شناسی قاب را دنبال می‌کند، کارتون هم چنین است. زمانی که در مورد کارتون مطبوعاتی و رسانه‌ای صحبت می‌کنیم وظیفه و کارش ثبت مسائل روز اجتماع و سیاست با نگاهی شوخ‌طبعانه است. برای همین چیز عجیبی نیست که اگر من از وقایع روز الهام می‌گیرم زیرا که هزاران کارتونیست در سراسر دنیا همین‌کار را انجام می‌دهند، من هم سعی می‌کنم تا جایی که بضاعتم اجازه می‌د‌هد آن را هنرمندانه‌تر انجام بدهم. گاهی موفق می‌شوم و گاهی نمی‌شوم.

مانا نیستانی:
کارتون یا کاریکاتور یک هنر خالص و دست‌اول، مثل نقاشی یا موسیقی و امثال آن‌ها نیست. کاریکاتور یک زیر شاخه از هنرهای تجسمی، گرافیک و تصویرپردازی است. همانطور که عکاسی خبری یک هنر خالص نیست، با رسانه آمیخته شده و هدفی ورای زیبایی‌شناسی قاب را دنبال می‌کند، کارتون هم چنین است. زمانی که در مورد کارتون مطبوعاتی و رسانه‌ای صحبت می‌کنیم وظیفه و کارش ثبت مسائل روز اجتماع و سیاست با نگاهی شوخ‌طبعانه است. برای همین چیز عجیبی نیست که اگر من از وقایع روز الهام می‌گیرم زیرا که هزاران کارتونیست در سراسر دنیا همین‌کار را انجام می‌دهند، من هم سعی می‌کنم تا جایی که بضاعتم اجازه می‌د‌هد آن را هنرمندانه‌تر انجام بدهم. گاهی موفق می‌شوم و گاهی نمی‌شوم.