17نوامبر2017

31 خرداد 1396 نوشته شده توسط 

دولت - ملت‌ و فلسفه قرار گیری اقوام گوناگون زیر یک پرچم به بهانه جدایی‌طلبی کاتالونیایی‌ها

یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
آیا فلسفه جدایی‌طلبی را می‌پذیرد؟
سجاد صاحبان‌زندP54-Aks-asli02
خیلی از دوستانی که کانادا را کشوری جوان می‌دانند و ایران را کشوری کهنسال، اطلاع درستی از تاریخ و تاریخ اجتماعی ندارند. درست است که سرزمین ما در تاریخی‌ترین نقطه جهان قرار گرفته است، تاریخی قدیمی دارد، اما نمی‌توانیم ادعا کنیم که عمر سرزمین ما به‌عنوان یک کشور، با هویت و فرهنگ سیاسی مستقل چندین برابر کاناداست. قبل از آن‌که عصبانی شوید و از گوش‌هایتان بخار بلند شود، توضیح کوتاهی در این باره می‌نویسیم، بعد می‌رویم سراغ این نکته که چرا این بحث را مطرح کردم و در انتها هم به تحلیل کوتاهی از پدیده دولتملت می‌پردازم.
تا قبل از قرن نوزدهم، چیزی با عنوان کشور در دنیا وجود نداشت. این‌که یک کشور، قانون اساسی و هر آن‌چه که یک کشور می‌شناسیم، وجود نداشت. به سادگی می‌توانید عبارت دولتملت را گوگل کنید و بیابید که تا حدود دویست سال قبل، چیزی به‌عنوان مرز در نقشه جهانی نبود. تا قبل از دوران مدرن، پادشاهان و امپراطوری‌هایی بودند که قدرت زیادی داشتند، اما به دلیل وسایل ارتباطی مثل ماشین، تلفن و اینترنت، دسترسی چندانی به سرزمین‌های تحت حاکمیت‌شان نداشتند. این حکومت‌ها، برای این‌که از گزند دشمنان دور بمانند، با حاکمان کوچک‌تر اطراف خود در مراوده بودند، از آن‌ها حمایت می‌کردند و این حاکمان کوچک‌تر به امپراطوری مالیات می‌دادند و به نوعی سد دشمنانی بودند که می‌خواستند به پایتخت امپراطوری حمله کنند. در نتیجه، وقتی از امپراتوری هخامنشی یا ساسانی حرف می‌زنیم، به این معنی نیست که شاهان این امپراتوری در مرزهای مشخصی اختیار تام داشتند و کشوری به اسم ایران یا پرشیا وجود داشت. مرز، عبارتی است متعلق به دویست سال اخیر و همه آن‌ چیزهایی که یک منطقه را بدل به کشور می‌کند، به تازگی تولد کشور جوانی مثل کانادا هستند. به همین علت است که تولد سیصد و هفتاد و پنج‌سالگی مونترال و صد و پنجاه‌سالگی مونترال متقارن شده‌است. مونترال به‌عنوان یک شهر، از کانادا به‌عنوان یک کشور قدمت بیشتری دارد. در مقیاسی بسیار بزرگتر، همدان هفت هزار ساله هم قدمتی چندین برابر کشور ایران دارد. در انتهای همین یادداشت، به این موضوع باز می‌گردم، اما قبل از آن به این موضوع بپرازم که چرا به این مبحث پرداخته‌ام.
بارسلون، اسکاتلند، کردستان عراق و جدایی‌طلبی
فکر می‌کنم هر کدام از ما به نوعی اسم کاتالونیا را شنیده‌ایم؛ یا تیم فوتبال بارسلون که یکی از استان‌های این منطقه‌ی خودمختار است، با سواحل زیبایش که قند در دل آب می‌کند. این سرزمینِ کوچک که در دل اروپا است می‌خواهد از کشور مادرش یعنی اسپانیا جدا شود. هیچ تشبیهی بهتر از همین مادر و فرزند نیست. کمتر مادری راضی می‌شود که کودکش را جدا از خودش ببیند، چه این کودک یک ماهه باشد و چه یکصد ساله. حالا شده این حکایت کاتالونیا. مردمان این منطقه‌یِ ثروتمندِ خودمختار سال‌هاست که ساز جدایی می‌زنند و مادر نمی‌تواند این دوری را تحمل کند. کاتالونیایی‌ها در سال ۲۰۱۴، یک انتخابات برگزار کردند و مردم رأی به جدایی از اسپانیا دادند، اما دولت مرکزی این انتخابات را نپذیرفت. آن‌ها گفتند که این انتخابات به دلیل مخالف بودن با قانون اساسی اسپانیا، مردود است. از همان حرف‌های خنده‌دار. این‌ها می‌خواهند از اسپانیا جدا شوند، آن‌ها می‌گویند که قانون اساسی اسپانیا این اجازه را به شما نمی‌دهد. این‌ها این قانون اساسی را قبول ندارند و آن‌ها به دلیل قانون اساسی‌ای که این‌ها قبول ندارند، با جدایی‌شان مخالفند.

P54-1مرز بین بلژیک و هلند با علائمی به این شکل مشخص شده است. حالا فکر کنید این دو کشور پیمان شینگن را قبول نداشته باشند و دستشویی خانه در طرف بلژیک باشد. التماس‌های فراوانی را خواهیم شنید که آقا این پاسپورت رو مهر کن که ترکیدم.

ماجرا دوباره شروع شده است. این بار با کارلوس پوگدمن رئیس دولت محلی کاتالونیا. او می‌گوید که این رای‌گیری در اول اکتبر با این سوال برگزار می‌شود که «آیا مردم می‌خواهند کاتالونیا به‌عنوان یک دولت مستقل در قالب جمهوری باشد؟» یا نه. دولت مرکزی اسپانیا اعتقاد دارد که این رفراندوم فاقد اعتبار است و بودجه برگزاری‌اش را هم بلوکه کرده‌اند. اما کاتالونیایی‌ها هنوز می‌خواهند برگزارش کنند. این‌که نتیجه چه خواهد شد و دولت مرکزی تا چه اندازه به آن بها می‌دهد، چیزی است که در آینده‌ای نزدیک خواهیم فهمید.
اما کاتالونیایی‌ها تنها قومی نیستند که میل به جدایی و ایجاد جمهوری خودشان را دارند. اسکاتلندی‌ها هم چند سالی است تلاشی مشابه می‌کنند و با اتفاق‌های اخیر انگلستان، دوباره میل به جدایی‌طلبی‌شان گل کرده. البته داستان اسکاتلند و کاتالونیا با هم کمی فرق می‌کند. اسکاتلندی‌های دو سال قبل پای صندوق‌های رأی رفتند و به جدای رأی منفی دادند. دولت انگلیس هم دست کم در ظاهر نشان داد که به رأی مردم احترام می‌گذارد. مردم رأی منفی دادند، اما حالا با جدایی انگلستان از اتحادیه اروپا، استعفای دیوید کامرون و وضعیت متزلزل ترزا می، بار دیگر اسکاتلندی‌ها می‌خواهند همه پرسی برقرار کنند. آیا مردمی که سال‌ها، سوژه جوک‌های انگلیسی‌ها بودند، بار دیگر پای صندوق‌های رأی می‌روند و از انگلستانی که روزگاری می‌گفت خورشید در سرزمین‌اش غروب نمی‌کند و روز به روز کوچک‌تر می‌شود، جدا خواهند شد؟P54-Aks-asli01
کمی آن‌طرف‌تر، در کشوری که سال‌ها با ما می‌جنگید و حالا دوست و برادر ما شده، وضعیتی مشابه دنبال می‌شود. کردها در بخش شمالی عراق، می‌خواهند کشوری مستقل داشته باشند. این داستان تازه‌ای نیست که کردهای عراق، سوریه، ترکیه و ایران می‌خواهند یک کشور مستقل بسازند. اما این‌که این داستان فقط در عراق ایجاد شود، داستانی‌است که عمری به درازای حمله آمریکا به عراق دارد. بعد از سقوط صدام، کردهای شمال عراق، منطقه خودمختار خود را ایجاد کردند و با فروش نفت، به ثروت خوبی هم رسیدند. فکر می‌کنم اگر گذار هر کدام از ما در سال‌های اخیر به کردستان نیفتاده باشد، دست کم دوستی یا آشنایی داریم که به این منطقه رفته باشد. کردها به سرعت در حال ساخت و ساز هستند و امنیت خوبی هم در مناطق تحت سلطه خود برقرار کرده‌اند. رابطه خوبی با ترکیه و دولت مرکزی عراق داشته‌اند. ثمره این رابطه خوب این بوده که نفت خود را با همکاری دولت ترکیه صادر کرده‌اند و دولت مرکزی عراق هم، هر چند مخالف برگزاری همه‌پرسی در شرایط فعلی است، اما آن‌را در شرایط اخیر که آتش جنگ در منطقه زبانه می‌کشد، مناسب و البته قابل اجرا نمی‌داند. ترکیه هم قطعا با این همه‌پرسی موافق نیست، چون به طور قطع کردهای این کشور را که سال‌هاست با دولت مرکزی در جدال‌اند، تحریک به جدایی خواهد کرد. دولت مرکزی عراق هم، هر چند با جدایی بخشی از خاکش موافق نیست، اما وقتی پای جدایی کرکوک هم در میان است، مخالفت بیشتری به خرج می‌دهد. کرکوک منطقه نسبتا بزرگی است و نفت این منطقه، برای هر دولتی اهمیت دارد. کردها، بعد از آن‌که کرکوک را در سال ۲۰۱۴ از داعش پس گرفتند، آن را به قلمروی خود افزودند. دولت ایران واکنش خاصی به این ماجرا نداشته است، دلیل این ماجرا شاید دوستی با خاندان بارزانی و شاید صلح در منطقه کردستان ایران باشد. هر چه هست، استقلال کردستان عراق، معادله‌های موجود در منطقه را هرچه بیشتر پیچیده خواهد کرد.
کردها برای ادامه حیات خود، باید نفت بفروشند و چون به هیچ دریایی راه ندارند، باید این کار را از مسیر یکی از کشورهای همسایه انجام دهند. این‌که این کشور کدام باشد، نکته بسیار مهمی است. همه‌پرسی جدایی کردستان از عراق، ۲۵ سپتامبر برگزار می‌شود و قطعا در این رابطه بیشتر خواهیم نوشت.
دولتملت‌ها در دنیای مدرن
طرح جدایی کاتالونیا از اسپانیا، اسکاتلند از انگستان و کردستان از عراق این سوال را در ذهن ما ایجاد می‌کند معنای کشور چیست؟ چه چیز باعث به وجود آمدن مرزهای جغرافیایی می‌شود؟ جدایی بخشی کوچک از یک کشور، در شرایطی که کشورها با پیمان‌های گوناگون می‌خواهند هویت و قدرت اقتصادی به دست بیاورند، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ هر چند جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا، به ضعیف شدن این پیمان انجامیده، اما این اتحادیه آن‌قدر اهمیت و قدرت دارد که کشورهای عضو بخواهند ادامه‌اش بدهند.
برگردیم به همان مساله محل اختلاف اول یادداشت. نوشتم که مرز، تعریف جدیدی است و در گذشته وجود نداشته. در گذشته مرز به صورت یک خط مفهوم نداشت؛ در آن زمان منطقه پهناوری را که فاصل میان دو امپراتوری بود، منطقه سرحدی می‌خواندند. منطقه سرحدی، در طی زمان برحسب مکان، مفاهیم گوناگونی را القا می‌کرده است. برای نمونه، در تاریخ ایران باستان، از کشورهای مرزبان نام برده شده است. این کشورها با گرفتن باج و حمایت از حکومت مرکزی به نگهبانی مرزهای امپراتوری می‌پرداختند، ولی چون اغلب به دلیل دوری از مرکز، خودمختار بودند، از قدرت خود سوء استفاده می‌کردند و هرچه دل تنگشان می‌خواستند انجام می‌دادند. پیروز مجتهدزاده، دلیل پیدایش مرزهای دقیق به شکل امروزی را، اقتصاد سیاسی می‌داند. به گفته او با پیدایش «اقتصاد بین‌المللی» در سده نوزدهم، نیاز به مشخص ساختن خط دقیق برخورد میان حکومت‌ها از راه نمایندگی‌های بازرگانی و سیاسی آنها بالا گرفت. نخستین نمونه‌های خطوط مرزی نو در آمریکای شمالی، استرالیا، آفریقای جنوبی و شمال خاوری هندوستان (میان دو امپراتوری ایران و بریتانیا) پدید آمد. P54-2
مرز بین آلمان و هلند از کف ساختمان تجاری اروپا می‌گذرد که با نواری فلزی مشخص شده است. یک صندوق پست در هر دو طرف خط مرزی وجود دارد اما یک هفته طول می‌کشد که نامه به دست صاحبانش برسد.
حالا سوال پیش می‌آید که این مرزهای مشخص چطور به وجود آمدند. پاسخ به این سوال، در مورد هر کشوری متفاوت است. مثلا کانادا، یک کشور توافقی است. ده ایالت با هم به توافقی رسیدند و ایالات متحده کانادا را ساختند. آلاسکا این پیمان را امضا نکرد و با توجه به این‌که از نظر ظاهری باید به کانادا تعلق داشته باشد، بخشی از خاک آمریکاست. در ایران، ماجرا فرق می‌کند. ایران قلمروی است که مدام کوچک و کوچک‌تر شده تا به کشور گربه‌ای امروز رسیده است. نکته مهم این‌که، خطوط مرزی فعلی ایران در عصر پهلوی نهایی شد و تمامی قراردادهای مرزی ایران مربوط به دوره پهلوی است.
یکی از نکات مهمی که در مورد پیدایش کشورها وجود دارد، مساله زبان و فرهنگ است. به جرات می‌توان گفت که زبان و فرهنگ باعث به وجود آمدن کشوری نشده است. اگر این‌گونه بود، به جای چند کشوری که زبان و فرهنگ آلمانی دارند، باید یک کشور ایجاد می‌شد. همین نکته در مورد زبان و فرهنگ فرانسوی هم وجود دارد. از همه جالب‌تر، کشور سویس است که با توجه به وسعت و جمعیت کم‌اش پنج زبان رسمی دارد.
پس چه چیز یک ملت و در نهایت یک کشور را تشکیل می‌دهد؟ تعریف‌‌های گوناگونی در این رابطه وجود دارد. آنتونی اسمیت، اندیشمند علوم اجتماعی، معتقد است که هرچند فرهنگ مشترک یکی از مسایلی است که مردم یک منطقه را به هم پیوند می‌زند، اما نمی‌شود گفت که قوم‌های گوناگون نمی‌توانند کشور واحدی داشته باشند. او از تاریخ، اسطوره‌ها و حافظه تاریخی می‌گوید و معتقد است که مردمی که یک کشور را می‌سازند، سنت‌های مشترکی دارند که آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند، سنت‌هایی که فراتر از قومیت و زبان است. همین حافظه تاریخی است که در ایران، کردها، ترک‌ها، گیلک‌ها، بلوچ‌ها، لرها و دیگر اقوام را در کنار هم جمع کرده است.
حالا بیاییم از زاویه دیگر به موضوع نگاه کنیم. مساله کشورها و جهانی شدن ارتباط بسیار زیادی با هم دارند. در نظریه جهانی‌شدن، مرزهای کشورها یا برداشته می‌شود یا به شدت کم‌رنگ می‌شود. قرار است که نوع نگاه، مردم کشورها را به هم نزدیک کند تا با آرامش بیشتری زندگی کنند. نظریه مک لوهان با عنوان دهکده جهانی، یعنی جهانی که به دلیل پیوستگی ما را یاد دهکده‌های کوچک می‌اندازد، راهی است برای رسیدن به یک جهان نسبتا بزرگ با صلح پایدار. اما بسیاری از اندیشمندان از جمله یورگن هابرماس و آنتونی گیدنز، جهانی شدن را گسترش خشونت در دنیا می‌دانند. این اندیشمندان هستند که در برابر افرادی مثل آنتونی اسمیت و مک لوهان قرار می‌گیرند و با انتقاد از سرمایه‌داری، به حاکمیت کشورها انتقاد می‌کنند. در این نوع نگاه، ایجاد کشورها محصول خشونتی است که گروهی برای منافع خود بر گروه دیگر تحمیل می‌کنند.