15دسامبر2017

11 خرداد 1396 نوشته شده توسط 

گزارشی از دوازدهمین جشنواره فیلم مونترال MUFF

جشنواره‌ای برای سینمای زیرزمینی
سجاد صاحبان زند

P22-
انگار آدم‌ها چیز خاصی از خودشان به اطراف می‌تابانند و همین انرژی خاص باعث می‌شود میان میلیون‌ها نفر، آدم‌های شبیه خودشان را به راحتی پیدا می‌کنند. یکی از همکلاسی‌های‌ام در دوران دانشجویی‌، علاقه بیش از حدی به نوشیدنی‌های الکلی داشت. یادم می‌آید برای ساختن یک پروژه مستند رفته بودیم اصفهان. نشان به آن نشان که ساعت حدود ۴-۵ بعداز ظهر از اتوبوس پیدا شدیم و این دوست ما ساعت شش غروب با چیپس و ماست و همان نوشیدنی ویژه‌اش برگشت. چشم‌های ما گرد شده بود که چطور با این سرعت موفق شده آدم و نوشیدنی مورد علاقه‌اش را پیدا کند. اما او با لبخندی فاتحانه گفت که فقط زیر سی و سه پل قدم زده و خودش پیدا شده. قابل توجه دوستانی که شرایط ایران یادشان رفته و فکر می‌کنند همه جهان اسآکیو دارد باید عرض کنم که پیدا کردن این نوشیدنی در ایران آن‌قدرها آسان نیست. دست کم در دوران دانشجویی ما آسان نبود. این مقدمه را داشته باشید تا برسیم به مونترال سال ۲۰۱۷.P22-A-copy
اگر فکر می‌کنید من زیر پل ژاک کارتیه، « دلم می‌خواد به اصفهان برگردم» خوانان در جستجوی ساقی سیمین ساق بودم، اشتباه کرده‌اید. ماجرا به یکی از کلاس‌های درسی‌ام برمی‌گردد. خوشبختانه این ترم فرصت داشتم تا موضوع کلاس انگلیسی‌ام را انتخاب کنم و من هم «سینمای وحشت» را برگزیدم ، چون هم کرم سینمایی داشتم و هم به قول اینجایی‌ها «آنستلی» فکر می‌کردم راحت‌تر می‌توانم پاس‌اش کنم که البته خیال خامی بود. متن‌های شبه فلسفی رابین وود و متن‌هایی که رابطه «سینمای وحشت» را به فلسفه کانت ، کی‌یر که‌گارد و لیوتار وصل می‌کرد حالی از من جا آورد. اما درست مثل همان دوستم که زیر سی وسه پل قدم زده بود ، من هم بدون تلاش خاصی یافتم. P22-Muff-13کریس ووفتر، معلم من و کسی بود که بعدها کلی درباره سینما حرف مشترک داشتیم. او بود که در ایمیلی ، من را به دوازدهمین فیلم زیرزمینی مونترال دعوت کرد ، جایی که با دو سینماگر ایرانی آشنا شدم: شاهین پرهامی و آرش اخگری. اولی عضو هیات اجرایی جشنواره بود و دومی با فیلم کوتاه انیمیشینی حضور داشت. طنز روزگار این است که دو ایرانی برای آشنایی با هم ، به یک کاتالیزور کانادایی احتیاج دارند.P22-Muff-5
عصر روز پنجشنبه ، ۱۷ می ماشین کوچک مثلا اکونومیکم را آتش کردم تا برای به دیدن یک جشنواره فیلم متفاوت بروم. درست مثل اولین باری که در ۱۶ سالگی به جشنواره سینمای جوانان رفتم ، مضطرب بودم. در ذهنم مکان‌های مختلفی را در نظر می‌گرفتم ، اما مکان افتتاحیه ، یک بار نسبتا بزرگ بود با یک پرده نمایش. حالا نمی‌دانم پرده نمایش را ساخته بودند که برای افرادی مثل همکلاسی من نوشیدنی فراهم کنند یا می‌خواستند سینما دوستان را به جایی برسانند. به هر حال برایم جالب بود که یک بار مکانی باشد برای افتتاح یک جشنواره فیلم. اما خیلی سریع به خودم گفتم که پاریسی‌ها بزرگترین‌های مکتب‌های ادبی را در همین بار‌ها سرهم کرده‌اند، پس چرا مکانی برای افتتاح یک جشنواره غیر متعارف نباشد.P22-Muff-33
از در که وارد شدم، من را با آرش اخگری اشتباه گرفتند. البته یک فیلمساز دیگر ایرانی هم در جشنواره بود به نام روژین شفاهی که احتمالا می‌دانستند که ایشان مونث هستند. شاید هم اصلا منتظرش نبودند، چون نمایش فیلمش روز شنبه بعد بود. به دلیل همین شباهت کلی برایم کلاس گذاشتند. گفتم که آرش نیستم ، هر چند که به بهای پرداخت ورودی تمام شد (البته روز بعد که رفتم پولی از من نگرفتند، به دلیل آن‌که متوجه شدند برای یک رسانه کار می‌کنم). بعد دیدم که کریس، همان معلمم، با لبی خندان جلو آمد. از او خواسته بودم که گپی کوتاه بزنیم درباره جشنواره. او مدیر جشنواره بود و چه کسی بهتر از او. شروع به گپ زدن کردیم و راستش را بخواهید نیم‌نگاهی به در و ورود شاهین پرهامی هم داشتم.P22 nاجازه بدهید همین‌طور که منتظر ورود شاهین هستیم، اطلاعاتی را مرور کنیم که کریس ووفتر به من داد. جشنواره فیلم زیر زمینی مونترال کارش را از سال ۲۰۰۵ شروع کرده و امسال دوازدهمین دوره‌اش را پشت سر می‌گذارد. کارینا مری‌یانو، زویی براون، ماریو دی‌گیلیو، براد کلبرون و شاهین پرهامی اعضای اصلی هیات اجرایی هستند. هیات انتخاب کارش را از ماه ژانویه شروع می‌کند و تا هفته قبل برپایی جشنواره ادامه می‌دهد. امسال ۵۰۰ فیلم برای حضور در بخش مسابقه شرکت کرده بودند که بخش عمده‌شان از آمریکا و کانادا آمده بودند و البته ۱۸ کشور دیگر مثل چین، بلژیک، استرالیا و آلمان. در نهایت صد فیلم با طول زمان‌های مختلف انتخاب شدند که طی چهار روز و چهل و دو سکانس به نمایش درآمدند.
بعد از شنیدن این اخبار کلی خیلی سریع پرسیدم که چرا اسم جشنواره را زیرزمینی گذاشته‌اند. سعی می‌کنم حرف‌های کریس ووفتر را به طور کامل‌تری در اینجا بیاورم. او می‌گوید:« فیلم‌های متداول جاهای زیادی برای دیده شدن دارند، از جشنواره‌های متداول گرفته تا سالن‌های سینمای متداول. جشنواره ما جایی است برای دیدن فیلم‌های غیر متداول. این‌جا جایی است برای فیلم‌های غیرمتعارف تجربی، آبستره و به شدت مستقل، فیلم‌هایی که نه هالیوودی هستند و نه بالیوودی.» ووفتر می‌گوید که در میان صد فیلم منتخب، حتی یک فیلم را نمی‌توانیم پیدا کنیم که داستان خطی و ساده‌ای داشته باشد.P22-Muff-15
هنوز شاهین پرهامی نیامده است و من همین‌طور که کریس حرف می‌زند به افرادی نگاه می‌کنم که در حال خریدن تی‌شرت جشنواره هستند. این جشنواره به جز فروش بلیت و همین فروش تی‌شرت و فعالیت‌های جنبی، بودجه دیگری ندارد. فکر می‌کنم به همین دلیل، تقریبا همه افراد یک تی‌شرت می‌خرند تا هم پیراهنی متفاوت داشته باشند و هم کمکی کرده باشند. البته امسال شرکت ویسکی‌سازی جیسون اعلام آمادگی کرده بود تا اسپانسر جشنواره باشد اما از آن‌جایی که بعد از چند دلار کمک مالی، احتمالا می‌خواستند همه جا تبلیغات خود را نصب کنند دوستان جشنواره‌ای نپذیرفته بودند. کریس می‌گوید که او و دوستانش برای تبلیغات محدودیت‌های زیادی قایل هستند ، اما هیچ محدویتی برای پذیرش فیلم‌ها ندارند. او ادامه می‌دهد:« تقسیم بندی ما کمی با تقسیم‌بندی‌های متداول فرق می‌کند. مثلا ممکن است فیلمی با عنوان داستانی در جشنواره شرکت کند، اما ما آن‌را در بخش مستند تجربی قرار دهیم.»
معمولا فیلم‌هایی در جشنواره زیرزمینی مونترال شرکت می‌کنند، بیشتر از آن‌که سینما باشند درباره سینما هستند. یکی از دلایلی که عنوان زیرزمینی برای این جشنواره انتخاب شده همین است. به علاوه آن‌که فیلم‌هایی با مفاهیم سیاسی، معمولا در جشنواره حاضر هستند. کریس می‌گوید که دو فیلم منتخب ، که یکی‌شان نامزد دریافت جایزه هم هست مفاهیمی سیاسی دارند. الان که این را می‌نویسم می‌دانم که فیلم نامزد دریافت جایزه همان فیلم « مبادله کالا( قسمت اول از سوم): روز انتخابات» ساخته میشل وودز است که برنده بهترین جایزه هیات داوران شد. این فیلم به ماجرای روزانتخابات اخیر آمریکا و برنده شدن دانلد ترامپ می‌پردازد.
در گوشه‌ای دیگر می‌بینم فیلم‌های سی و پنج میلی‌متری را به مخاطبان می‌دهند تا رویشان را با قلم خراش بیندازند. قرار است در انتهای برنامه، این‌فیلم‌های خراش داده شده را به نمایش بگذارند. دلم می‌خواهد هرچه زودتر استعدادم را به جهانیان نشان دهم. تقریبا همه مخاطبانی که من می‌بینم همدیگر را می‌شناسند و با هم گرم صحبت هستند. اصلا و ابدا سردی و جدیتی وجود ندارد. کریس می‌گوید بیشتر این مخاطبان همدیگر را به خوبی می‌شناسند و هر چند بیشترشان غیر مونترالی و غیر کانادایی هستند ، اما خوب همدیگر را می‌شناسند:« جمعی کوچک هستیم در مقیاسی جهانی.» خیلی به این جمله فکر می‌کنم ، به ویژه وقتی که در زیر بارش باران شدید به خانه بر می‌گردم و قبلش پلیس هم ۶۰ دلار جریمه‌ام کرده است. این تابلوهای راهنمایی رانندگی مونترال واقعا از وضعیت صلح در خاورمیانه هم پیچیده‌ترند.
برگردیم به جشنواره. شاهین پرهامی بالاخره می‌آید ، اما برای گپ زدن کمی دیر است. شماره‌اش را می‌گیرم که بعدا تلفنی صحبت کنیم. این «بعدا» کمی به تاخیر می‌افتد چون من در آن شلوغی، شماره را اشتباه نوشته ام. چند بار مسیج یا تکست می‌دهیم و جوابی نمی‌آید. شاهین را در فیس‌بوک پیدا می‌کنم. یک شماره کم نوشته‌ام. آن شماره را اضافه می‌کنم و تکست می‌دهم. اما باز هم جوابی نمی‌آید. باز هم اشتباه کرده‌ام. یک صفر گذاشته‌ام اول شماره‌اش. چرا؟ نمی‌دانم، شاید برای این‌که حرف زدن با شاهین کمی عقب بیافتد و بیشتر حرص بخورم. عاقبت با هم حرف می‌زنیم. شاهین بخش فنی کار را به عهده دارد. او که در دانشگاه کارلتون اوتاوا مطالعات سینمایی خوانده و در دانشگاه کنکوردیا تولید فیلم را یاد گرفته، چند بار هم عضو هیات داوری همین جشنواره بوده است. به طور طبیعی از او می‌پرسم که چطور با این گروه آشنا شده است. آشنایی او با این گروه، همان داستان همکلاسی من است:«آدم‌ها ، آدم‌های شبیه خودشان را بدون تلاش پیدا می‌کنند.»P22-Muff-15-2
                                         Muff-15-2 : کریس ووفتر در کنار شاهین پرهامی

شاهین می‌گوید که افرادی مثل کریس و ماریو، یک جورهایی مشارکت سینمایی دارند. با هم فیلم می‌بینند ، با هم فیلم می‌سازند. یکی فیلمبرداری می‌کند، یکی تدوین می‌کند و یکی بازیگر است. او هم در ساختن فیلم‌ها با آن‌ها مشارکت داشته و آن‌ها هم به او کمک کرده‌اند. او ادامه می دهد:« البته من مثل کریس و ماریو علاقه چندانی به فیلم‌های ترسناک ندارم، اما آن‌ها همواره در فیلم‌های تجربی‌ام به من کمک کرده‌اند.»
یکی از سوال‌هایی که از شاهین پرهامی می‌پرسم این است که چرا فقط دو ایرانی در جشنواره شرکت کرده‌اند. می‌گوید:« اولا این‌که بسیاری از خود کانادایی‌ها در این جشنواره شرکت نمی‌کنند، چون جشنواره‌ای آوانگارد و مستقل است. دیگر این‌که ایرانی‌های معدود در مونترال و کانادا که به سینما علاقه‌مندند ترجیح می‌دهند فیلم‌های متعارفی بسازند. دلیل آخر آن‌که جشنواره به دلیل بنیه مالی ضعیفش، چندان فرصت تبلیغات و مطرح شدن ندارد. » شاهین اظهار امیدواری می‌کند که در سال‌های آینده ایرانی‌های بیشتری در جشنواره حاضر شوند. او ادامه می‌دهد:« زمانی که من دانشگاه می‌رفتم، من تنها ایرانی‌ای بودم که سینما می‌خواندم. اما این سال‌ها چند ایرانی را می‌شناسم که در کنکوردیا سینما می‌خوانند. تعدادشان خیلی کم است، اما بسیار بیشتر از دوره ماست.»
با شاهین کلی حرف می‌زنیم، اما بیشترشان به مسایل کمی فیلمسازی، وضعیت ایرانیان مونترال و کلا درباره سینماست، صحبت‌هایی که شنیدنی و خواندنی‌اند اما ربطی به این گزارش ندارند. قرار می‌گذاریم در همین روزهای آینده گپ مفصلی در این مورد با هم داشته باشیم. خدا را چه دیدید، شاید شما هم این صحبت‌ها را خواندید.

پی‌نوشت: من این گزارش را در حالی می‌نویسم که کریس ووفتر نمی‌تواند حتی یک کلمه‌اش را بخواند. این هم طنز روزگار است. امیدوارم شاهین گزیده‌ای را برایش ترجمه کند.

برندگان منتخب هیات داوران
کیم سیمارد، لوک اوتر و سلین بیانچی اعضای هیات داوران دوازدهمین دوره جشنواره فیلم زیرزمینی مونترال برگزیدگان را به شرح زیر اعلام کردند:
نفر سوم: « باغ شوق» ساخته میشل فلمینگ( آمریکا)
نفر دوم: «کابلونات» ساخته گلن گیر ( کانادا)
نفر اول : « مبادله کالا( قسمت اول از سوم): روز انتخابات» ساخته میشل وودز ( آمریکا)
هیات داوران همچنین از استیون وولوشن و ستان رکیج بابت حضورشان و نمایش فیلم «شادمانی» قدردانی ویژه کرد.

نگاهی به انیمیشن « حافظه تکرار شونده یک زبان»
انیمیشن « حافظه تکرار شونده یک زبان» ساخته آرش اختری از دو جنبه جالب توجه است. او از تکنیک آب مرکب بهره می‌گیرد که نمی‌دانم چرا من را یاد خوشنویسی ایرانی می‌اندازد، با این که تکنیک آب‌مرکب فقط به ایرانی‌ها تعلق ندارد. شخصیت‌های آب‌مرکبی او در این انیمیشن کوتاه، هویت و چهره ندارند. یعنی مشخص نیست به کجا تعلق دارند ، همین طور که کلمات تکرار شونده پس‌زمینه را متوجه نمی‌شویم. انگار همه چیز تکرار شوند و خالی از معنا هستند. انگار دردی را فریاد می‌زنیم. چون می‌دانم آرش اخگری مهاجری است با تمام مشکلات یک مهاجر، این شیوه بیانی را به آن مرتبط می‌دانم، اما شاید در نگاهی کلی‌تر، بتوانیم از درد انسان معاصر حرف بزنیم. انسانی که هویتش را تقریبا از دست داده و در حال تکرار چیزهایی است که معنی‌شان را نمی‌داند یا اساسا فاقد معنایند. شاید فیلم کوتاه آرش را بتوانم با رمان نو فرانسه، نویسندگانی همچون آلن روب‌گری‌یه، ناتالی ساروت، مارگریت دوراس و کلود سیمون مقایسه کنم، نویسندگانی که از فقدان هویت ، فقدان عصر قهرمانان و فقدان معنا در جامعه معاصر نوشته‌اند.