17اکتبر2017

11 خرداد 1396 نوشته شده توسط 

با شیرین بهبهانی، مربی کار و زندگی درکارگاه «مدیریت زمان»

هدف، بالا بردن کیفیت زندگی است
P34-DSC 0060
خاطره 
مجموعه سفرهای من بهترین خاطراتم را شکل می‌دهند؛ ابزار اکتشاف درون و منبعی برای تجربه؛ مانند یک آینه در برابر خود. تعدد تجربه‌ها در هر سفر به‌مثابه طی طریق معرفتی٬ خود هر فرد را به او نشان می‌دهد٬ جایی که باید بایستد٬ جایی که باید رد شود. بدین‌گونه٬ او از میانه‌ی این اتفاق٬ خود را توسعه می‌دهد. سفر همچنین می‌تواند وسیله قدرتمندی باشد برای مهارت‌ورزی در روابط اجتماعی و انسانی در بطن فرهنگ‌های جدید٬ متفاوت با آنچه در آن فرد سالها زیسته. 
پیشنهاد من به دوستان مهاجر برای یک بازده بهینه٬ «مهاجرت با ذهن» است، به جای صرفاً «مهاجرت جغرافیایی». به این معنا که در طول یک روز به جای سپری کردن زمان زیادی برای ارتباطات مجازی با دنیای قبلی خود و در جا زدن در خاطرات و دلتنگی‌ها و افسوس‌ها٬ خود را با واقعیت جدیدی که به انتخاب خود در آن هستند به سرعت تطبیق دهند تا در مدت زمان کمتری به آرامش مورد نظر خود برسند. P34-01

تصویر در یک معبد بودایی با یک راهب بودایی در بوردو، فرانسه در سال 2007 به دنبال سفر گروهی از معبد توسط دانشگاه بوردو گرفته شده است.
تازه مجله هفته به محل جدید در خیابان مزونوف انتقال یافته بود که شیرین بهبهانی را در یکی از کلاس‌های کالج فینگی (Fengye) در حالی دیدم که با صدای محکم و بلند در حال تدریس بود. به واسطه کافه کتابخانه نوروززمین از شاگردانش می‌شنیدم که در کار تدریس وارد و بسیار دلسوز است. هر بار که با او روبه‌رو می‌شدم اولین چیزی که توجهم را جلب می‌کرد لبخندی بود که به لب داشت. شنیده بودم راه پر فراز و نشیبی را گذرانده تا به موﻗﻌﻴﺖ ﻛﻨﻮﻧﻰ برسد. اولین مهاجرت او به فرانسه به منظور ادامه تحصیل٬ برایش امکان سفرهای زیادی را فراهم کرده است. او در حال حاضر در تجربه مهاجرت دوم خود در مونترال٬ به عنوان معلم در ﺍﻧﮕﻠﻴﺶ اسکول‌برد (English Montreal School Board) در حال تدریس است. همچنین به عنوان مربی کار و زندگی در دفتر کار خود به مشاوره خصوصی و گروهی می‌پردازد.
شیرین بهبهانی به زودی قرار است کارگاه دو روزه‌ای را با عنوان «مدیریت زمان» در کتابخانه نوروززمین برگزار کند. همین موضوع بهانه‌ای شد تا گریزی به زندگی شخصی، تحصیلات، کار و از همه مهمتر کارگاه دو روزه‌اش داشته باشیم. گفت‌وگوی زیر حاصل صحبت‌های شیرین است که امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.
مدیریت زمان را برایمان تعریف کن؟
صرف نظر از ارزش ذاتی هدف و برنامه فردی٬ مدیریت زمان به ما می‌آموزد٬ چگونگی استفاده هوشمندانه و کنترل آگاهانه زمان را برای بهینه کردن سرعت٬ اثربخشی و کارایی در راه رسیدن به آن هدف و برنامه مشخص٬ با تکیه بر نقاط قوت فردی.
آیا نمونه عینی از دوستان و آشنایانت داری که به آنها در مدیریت زمان کمک کرده باشید؟
شناخت خود٬ روابط حرفه ای٬ مدیریت زمان و موضوعات مشابه دیگر یکی از موضوعاتی است که در تمامی دوره‌های آموزشی بزرگسالان اسکول‌برد در دستور کار قرار دارد. مدیریت زمان و شناخت خود پیش نیاز هر کار حرفه‌ای و جدی است که خوشبختانه این امر به درستی توسط اسکول‌برد به شکل اجباری در برنامه درسی اکثر دوره‌ها قرار گرفته است. در تمام طول تدریسم که با بیش از ۳۰۰ دانشجو رو‌برو بوده‌ام این مبحث از پر استقبال‌ترین و پرشور‌ترین مباحث هر دوره بوده٬ طوری که اغلب پس از اتمام کلاس دانشجویان با سوال‌های متنوع سعی در فهم بیشتر موضوع دارند که این خود اهمیت قضیه را نشان می‌دهد.

P34-DSC 0076
در این کارگاه مدیریت زمان قرار است چه اتفاقی بیافتد؟
ایده برگزاری این کارگاه به دنبال مورد توجه قرار گرفتن این مبحث وبه طور کلان‌تر مباحث مربوط به بهبود کیفیت زندگی در کلاس‌هایم متولد شد. در این کارگاه دو روزه که 29 و 30 ژوئن از ساعت 6 تا 9 شب خواهد بود، شرکت‌کنندگان مهارت‌هایی را برای مدیریت زمان یاد خواهند گرفت. البته 16 ژوئن یک همایش رایگان آشنایی با کارگاه فوق در کتابخانه نوروززمین برگزار خواهیم کرد که کسانی که در این همایش حضور یابند از ۳۰ درصد تخفیف برای شرکت در کارگاه برخوردار خواهند ﺷد.
تو مربی کار و زندگی هم هستی، این یعنی چی؟
مربی زندگی یک روانشناس نیست. او به افراد کمک می‌کند تا زندگی شخصی و حرفه‌ای خود را توسعه دﻫند. مربی زندگی یک سیستم پشتیبانی است که یک هدف در ذهن دارد: بالا بردن کیفیت زندگی شما.
در اکثر موارد، وقتی فرد در مرحله‌ی تغییر و انتقال است، به مربی زندگی احتیاج دارد. ضرورت موضوع در زندگی پر شتاب رقابتی مدرن پررنگ‌تر می‌شود. موضوعاتی مثل ارزیابی دوباره‌ی اهداف زندگی و ایجاد نقشه‌های عملی٬ عدم توازن بین کار و زندگی، اولویت‌بندی پروژه‌ها و مدیریت زمان در حوزه كار این متخصصین است.
چگونه این حوزه تخصصی دغدغه تو شد؟
آغاز تحصیلات آکادمیک من در زمینه مدیریت در دانشکده بین المللی اکو٬ زیرمجموعه دانشگاه علامه طباطبایی٬ مصادف بود با سال‌های ریاست جمهوری آقای خاتمی و رویارویی با یک گشایش سیاسی فرهنگی. کلاس‌های خودشناسی رونق پیدا کرد و منابع مطالعاتی در این خصوص بازار کتاب را تحت تاثیر جدی قرار داد. این امر کنجکاوی مرا تحریک کرد و من به مطالعه بی وقفه این حوزه و شرکت در جلسات مختلف آن پرداختم. این پدیده وسیع اجتماعی زمینه‌ساز یک تحقیق گسترده جامعه شناسی در دوران فوق لیسانس و دکتری من شد. اینکه چگونه در جامعه‌ای که دین رسمی آن داعیه حل همه مشکلات فردی و اجتماعی شخص را دارد ما با چنین پدیده‌هایی رو به رو می‌شویم که به راحتی کارکرد معنا‌دهی به زندگی افراد را دارد تا جایی که می‌توان از آنها به عنوان معنویت گرایی‌های جدید یاد کرد، جای تامل دارد.
پس سوژه تحقیقات تو از دل جامعه بیرون آمده بود؟
بله، سوژه مورد مطالعه تحقیقات من جریاناتی است که حدودا از سالهای ۱۳۷۰ در ایران شکل گرفته و تدریجا گسترش یافته‌اند. آنچه که از این مطالعه بدست آمده گویای این مطلب است که مسائل مربوط به معنا، اخلاق و روانشناسی انگیزه اصلی حضور افراد در این جریانات است؛ مسائلی که همواره با آن درگیر بوده ایم. اما تا دیروز سنت، به تنهایی یاسخگوی آنان بوده است. سنت دینی ﭘاسخگوی مساله معنا و اخلاق بوده و سنن اجتماعی و خانوادگی، فرد را از نظر روحی و روانی و عاطفی کاملا تامین می‌کرده است. اما بحران سنت و شکنندگی و سست شدن اشکال قدیم همبستگی در دنیای مدرن، زمینه ساز طرح مجدد این مسائل گشته است. هرچند تجربه مدرنیته غربی با تجربه مدرنیته ایرانی متفاوت است اما در کل نتایج به ظاهر مشابهی را به دنبال داشته است.
نقطه عطفی که در زندگی تو رخ داد چه بود؟
بدون شک می‌توان از آشنایی من با سارا شریعتی دختر دکتر علی شریعتی در دوران فوق لیسانس که به تازگی از پاریس به تهران آمده بود نام برد . ایشان که استاد راهنمای تز فوق لیسانس من بود٬ با تکیه به توانایی من در زبان فرانسه٬ مشوق جدی من در عزیمت به فرانسه بودند.

این شد که شما عازم فرانسه شدید؟
بله. سال ۲۰۰۵ در پی سفری که برای یک کنفرانس به شهر بردو (Bordeaux) فرانسه داشتم توانستم از دانشگاه استراسبورگ (Strasbourg) که در این حوزه سرآمد است، پذیرش بگیرم و با همکاری یک استاد فرانسوی و سارا شریعتی تحقیق فوق لیسانسم را در ابعاد گسترده‌تر به عنوان تز دکتری ادامه دهم. در آن سالها این حوزه تحقیق درایران بسیار دست نخورده بود و من اولین نفری بودم که تحقیق آﻛادمیک روی این جریانات خودشناسی را آغاز کردم. در دوره دکتری موفق شدم بورسیه ایفل که به دانشجویان نخبه اهدا می‌شود را پس از گذر از ۷ هیئت داوری دریافت کنم که برای من افتخار بزرگی است.

در این سفر چه چیزی برایت از همه پررنگ‌تر بود؟
این عزیمت اولین مهاجرت من بود و تجربه دلچسب تفاوت‌های عمیق فرهنگی٬ تمام مناسباتی که به آن عادت داشتم را به چالش کشیده بود. اتفاقاتی که زمان می‌برد تا درفرد نهادینه شود و به صورت فرهنگ در بیاید.

آیا چاپ رساله ات جزو برنامه‌های آینده توست؟
بله. من جزو محققان وابسته مرکز تخصصی مطالعات روی بنیادگرایی دینی وابسته به کالج ادوارد مون پتی (Cégep Édouard-Montpetit) در لانگوی هستم. این مرکز در ۲۲ مارچ ۲۰۱۷ امکان برگزاری کنفرانسی تحت عنوان « دین دولتی و ادیان موازی در ایران» را برای من فراهم کرد که همین زمینه چاپ و انتشار بخشی از رساله دکتری‌ام را به عنوان کتاب به من داده است که البته پروژه زمان‌بری است.
چطور رسیدی به این نقطه در کانادا؟
من با ۱۵ سال سابقه تدریس و تحقیق و مشاوره وارد مونترال شدم و الان به عنوان معلم در اسکول‌برد مشغول به تدریس هستم. البته من همیشه بعد از رسیدن به آرمان شهرمحقق شده دوباره به جستجوی یوتوپیای جدید می‌پردازم و این روند توقف نخواهد داشت.