26جون2017

11 خرداد 1396 نوشته شده توسط 

قصه شهرزاد و قیچی

زن موفق

P36-IMG 0043
من شهرزاد صداقت‌زاده هستم. هجده سالم بود که در ایران ازدواج کردم و بعد دوره دوساله حسابداری را گذراندم و برای مدت کوتاهی هم با همسرم کار کردم اما متوجه شدم هیچ علاقه‌ای به حسابداری ندارم و به سراغ آرایشگری رفتم. این کار را از دوره نوجوانی دوست داشتم و بارها و بارها برای اعضای خانواده ام مانیکور، کوتاهی و براشینگ انجام می‌دادم. 30 سال قبل برای ادامه زندگی مشترکم به مونترال آمدم اما دلیل اصلی این مهاجرت جنگ ایران و عراق بود. همسرم مهندسی اش را به تازگی تمام کرده بود و از طرف حکومت می‌خواستند او را برای جنگ به خط مقدم بفرستند و ما نمی‌خواستیم که این اتفاق بیافتد به همین خاطر مجبور به ترک وطن شدیم و به کانادا عزیمت کردیم. من و همسرم و پسر سه ساله‌ام با وجود مشکلات زیادی که پشت سر گذاشته بودیم برای داشتن زندگی آرام وارد خاک کانادا شدیم.
یک سال بعد از ورود به کانادا دخترم به دنیا آمد و نزدیک دو سالگیش بود که من در این سالن یعنی سالن آرایش «گی» مشغول به کار شدم. الان نزدیک به 28 سال است که در این سالن کار می‌کنم و 8 سالی است که خودم صاحب این سالن شده ام. P36-IMG 0041
28 سال قبل وقتی کارم را به عنوان ارایشگر کوتاهی مو آغاز کردم به صاحب کارم پیشنهاد بند و ابرو و مومک را دادم و او که برایش این کارها بسیار جالب بود قبول کرد. من اولین زن آرایشگر ایرانی در این شهر بودم که این خدمات را به مشتریانم ارائه می‌کردم. تعداد مشتریانم در مدت کوتاهی این قدر زیاد شد که توانستم مشتریان زیادی را برای این سالن بگیرم.
کاری که من در دوره جوانی و نوجوانی برای تفریح انجام داده بودم بعد از مهاجرت به عنوان یک شغل جدی و دوستداشتنی انجام می‌دادم.
کارم را با پشتکار زیاد ادامه دادم و تنها راه موفقیتم در این مسیر تنها اخلاق و روی خوش به مشتری بود. زمان زیادی برد تا من توانستم شهرزاد و کارش را به جامعه کانادایی و مونترالی معرفی کنم. من دوش به دوش همسرم کار کردم و شهرزادی را که الان شما می‌بینید دختر جوانی بوده که با آرزوهای بزرگ مهاجرت کرده است. وقتی این سالن را خریدم تازه انتظاری را که از شهرزاد داشتم برآورده شد. من مشتریانی دارم که از دو سالگی برای کوتاه کردن موهایشان پیشم می‌آمدند و الان پرستار هستند و در بیمارستان مشغول به کار.
امسال با افتخار می‌گویم که این سالن پنجاهمین سال فعالیت خودش را در این مترو جشن می‌گیرد و من تمام مدت زمانی را که کار کردم در این سالن بودم. دلیل این که این سالن به من فروخته شد این بود که صاحب سالن به من گفت: تو به اندازه کافی مشتری داری و می‌توانی از هزینه‌های سالن بر بیایی. من سال‌ها در این سالن کار کرده بودم و به آن دلبستگی خاصی داشتم ضمن این که مشتریان خاصی هم داشتم به همین خاطر تصمیم گرفتم این سالن را بخرم. با این که یکی از شرایط خرید این سالن نام آن بود من قبول کردم و این سالن را که تمام خاطرات کاریم با آن گره خورده بود را از آن خود کردم. الان بیشتر مشتریانم نام این سالن را با شهرزاد می‌شناسند اما اسم این سالن «گی» است.

P36-IMG 0045
مشکلات کاری در این زمینه بسیار زیاد است اما من همیشه سعی کردم با مشتریانم بسیار خوب رفتار کنم. بعضی وقت‌ها هر کاری را که برای مشتری انجام می‌دهی راضی نیست و من کاملا با لبخند و احترام به آن‌ها می‌گویم که شما مهمان سالن هستید و می‌روند.
از وقتی صاحب بیزینس شدم احساس آزادی و استقلال خوبی دارم. همیشه در طول این 8 سال در سالنم یک کارمند ایرانی داشته ام برای این که معتقدم تنها آرایشگران ایرانی می‌توانند از پس کار بند و ابرو خوب بر بیایند. بنابراین شانس برای ایرانیان هست که در این سالن خودشان را محک بزنند. من دختران جوان ایرانی برایم کار کردند که زبان نمی‌دانستند اما به آنها کمک کردم و راهشان انداختم تا بتوانند برای خودشان کار کنند.
با وجود این که مشکلات خیلی زیاد بود تربیت بچه‌ها یک ماجرای کاملا جدید در این سرزمین بود. اگر بچه‌ها مریض می‌شدند من و همسرم باید با هم هماهنگ می‌کردیم که بتوانیم از آنها نگهداری کنیم. به نظر من اگر کسی به کار و حرفه اش علاقه زیاد داشته باشد مطمئنا می‌تواند در کارش پیشرفت کند.
من بر این باور هستم که زنان ایرانی توانایی بسیار زیادی در هر زمینه‌ای دارند تا بتوانند خودشان را در جامعه مطرح کنند. زنان ایرانی باید تصور این که مردان باید ما را حمایت کنند و نان آور خانه باشند را فراموش کنید و خودشان را با توجه به علاقه مندیشان در جامعه محک بزنند. زنان در هر جامعه‌ای اصلی ترین کارهای منزل و فرزندداری را برعهده دارند هر چند که همسرانمان کنار ما باشند. این چقدر خوب است که زنان و بانوان ایرانی همراه با پیشبرد اهدافشان در خانه کنار همسرانشان در جامعه فعالیت کنند و برای خودشان شخصیت اجتماعی و حقوقی داشته باشند.
من در طول این سالها که در جامعه کانادا کار و زندگی کردم شانس این را آوردم که از فضای مردانه و یک طرفه دور باشم و در جامعه‌ای فرزندانم را بزرگ کنم که برابری زن و مرد حرف اول را می‌زند. من در این جا هیچ وقت دست از کار نکشیدم و تصمیم دارم که تا آنجایی که بتوانم سالن را باز نگه دارم. تنها توصیه ام به زنان جامعه ام در مونترال این است که به کاری که علاقه دارید عشق بورزید تا موفق بشوید. طعم شیرینی که در موفقیت به دست می‌آورید بسیار لذت بخش است حتی اگر بسیار طول بکشد. نا امید نباشید و پشتکار داشته باشید.