26جون2017

10 خرداد 1396 نوشته شده توسط 

Formula E ترودو جان چرا آخه؟

کانادازاده
P54-Fblueprint-api-production.s3.amazonaws
خدا شاهده عاقش می‌کنم. چوب تو سرش می‌زنم، آخه سوسول، کرواتی، مو قشنگ، جذاب این کارها چیه می کنی؟ چرا اینقده دل منو می‌چزونی؟ خدا بگم چکارت نکنه! الهی موهات بریزه، الهی اون جوراب‌های رنگ و وارنگت سوراخ شه!
آخه بچه جون داری می‌ری پیش 4 تا آدم بزرگ، یک لباس مرتب بپوش، این جوراب‌های عجیب غریب چیه پات می‌کنی آخه؟

قلبم درد گرفته بود از دست این جاستین جززززز جیگر خورده، پا شدم برم یک قرص زیرزبونی بخورم که از زیر در سالن شلوغ و پلوغ تحریریه یک برگ کاغذ خزید و اومد تو، تندی دویدم در و باز کردم، دیدم هیچکی پشت در نیست. کاغذ رو برداشتم دیدم روش عکس یک طناب دار کشیدن، راستیتش اولش ترسیدم فکر کردم غضنفر از اون دنیا برام چیزی فرستاده، اما نامه رو که باز کردم خیالم راحت شد. یکی دیگه از شهروندان غیور مونترالی برای سردبیر جدیدون نامه فرستاده و مودبانه ازش خواسته بودن دفعه دیگه از این غلطها نکنه. البته من واقعا به خاطر حفظ عفت عمومی نمی‌تونم نامه ایشون را چاپ کنم. هاااا این شد. خدا شاهده دلم خنک شد. هر چی دلتون می‌خواد سر این سردبیر بی‌دست و پا و تازه کار ما داد بزنین تا بفهمه «سخن هفته» نوشتن کار هر خر نیست، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن.
تازه نشسته بودم سر جام که آقا مهدی از نانزآیلند (یا به قول رفقای فرانسوی زبان ایل‌د‌سوق یا به قول خودمون جزیره هفت خواهروون) زنگ زدند و شکایت که چرا این صفحتون این قده جلف رفته؟ چرا شما به جای تحلیل دقیق خبرهای اقتصادی و معاملات کلان سیاسی که در پشت پرده انجام می‌شه گیر دادین به جوراب‌های برادر ترودوو؟ چرا نیگاه نمی‌کنین که این برادر جاستین همی ترامپ رو چه جور داره دور می‌زنه؟
البته مهدی جان، قربان اون لهجه مشهدیت بشم! اولا که اصلا فکر نکن جوراب‌های جاستین خبر بزرگی نیست. پای آبروی یک ملت در میانه. نمی‌گن اینها پول نداشتن برای نخست وزیرشون یک جفت جوراب بخرن، پا نشه بره اجلاس ناتو لنگه به لنگه جوراب بپوشه؟ این از توافق نفتا مهمتر نیست؟ این از چاپلوسی جاستین برای ترودو مهمتر نیست. اصلا جنس اینه. بقیه تبلیغاتیه! خدا شاهده.
طاهره خانم از لانگوی نامه نوشتن و از ما خواستن در دفاع از کارگران ساختمانی که اعتصاب کردن، کمی حرف بزنیم نکنه حقوق ایشون زیاد بشه.
خواهر من اولا شما شرم نمی‌کنی کار ساختمونی می‌کنی. واه واه واه، آخر زمون شده خدا شاهده! زمان ما زنها کار خونه می‌کردن و بچه می‌زاییدن. این فمینیست بازی‌ها نبود که. زن رو چی به کار کردن تو ساختمون و جاده و تونل؟
بعدش هم راستش من هر روز که میام دفتر مجله می‌بینم این کارگرای راه‌سازی میان یک خیابون رو می‌کنن و می‌بندن و بعد یکدفعه 2 ماه غیبشون می‌زنه، می‌پرسیم کجان؟ می‌گن رفتن تعطیلات، دفعه بعد کجان؟ اعتصاب کردن. دفعه بعدیش؟ حالا دوباره وقت تعطیلاته. یک خورده هم که حرف بزنی، اصلا کار رو ول می‌کنن می‌رن سر یک پروژه دیگه. خدا شاهده زمون ما دو برابر این کارها با نصف این پول انجام می‌شد. پرتوقعی هم حدی داره دیگه.
آقای خسرو از وست‌آیلند برامون با پیک نامه‌بر یک یادداشت فرستادن که چرا شما از مسئولان نمی‌خواین دست از سر ما با این زبون فرنسویشون بردارن؟ خودشون کم بودن حالا رفتن با دانشگاه‌های فرانسه هم قرارداد بستند؟
خسرو جان دروغ چرا؟ راستیتش یادگیری زبان فرانسه کار سختی نیست‌ها. کافیه هفته‌ای 2 روز، هر روز 2 ساعت وقت بگذاری، هنوز سر سال نشده می‌تونی ان پُ پقله فقانسه کنی برادر جان. خدا شاهده راست می‌گم. این زبون مادرمرده نه شاخ داره و نه دم. انگلیسی رو که دست و پا شکسته بلغور می‌کنی، یک همتی کن اینو هم یاد بگیر.
خب دیگه خبرهای امروز تموم شد اما من که دلم نمیاد برم. خدا شاهده اگه برم. تا این تلفن قرمزه زنگ نخوره من از جام تکون نمی‌خورم. جاتون خالی هفته پیش رفتیم آمریکا، دیدن آقای ناشناس! برام یک دسته گل رازقی آورده بود این هوا، کلی از رنگ موهام تعریف کرد و از عمق تصویری که در چشمهایم ذوق ذوق می‌کرد. بعد هم پاسپورتم و گرفت و خودش بیچاره رفت به جام رای داد، پیشم گفت همینجا بشین تا من برگردم عزیزم!!!! اینقده مرد خوبیه که نگو. اصلن انگار برا هم ساخته شدیم.
اما بعد که برگشت فکر کنم با یکی تو این لانه جاسوسی ایران دعواش شده بود، پاسپورت رو پرت کرد تو صورتم و داد زد سرم که حجابمو درست کنم. بعدش بهم گفت گورمو گم کنم تا دوباره خبرم کنه. همه بهم می‌گن از صداقتم سوءاستفاده کرده اما من هم مثل سردبیرمون اعتقاد دارم باید نیمه پر لیوان رو دید. منتهی نمی‌دونم چرا این نیمه پر‌ها اصلا آب نداره، خدا شاهده!


محتوای بیشتر در این بخش: « هفته شما سخن ستارگان 443 »