23جون2017

04 خرداد 1396 نوشته شده توسط 

ماز جبرانی «فقط برای خنده» به مونترال می‌آید

P28-Maz-Jobrani-11

145 سال پیش در یک روز سرد زمستانی، کسی چه می‌داند شاید هم آن روز هوا گرم بوده، در یک خانواده معمولی در تهران، پسری به دنیا آمد که بعدها لقب «پلنگ صورتی ایران» را به دست آورد. سرش را از ته می‌تراشد و قیافه‌اش داد می‌زند که چند ملت مختلف از دور تا دور منطقه خاورمیانه دست به کار شده‌اند و ژن‌هایشان را با هم قاطی کرده‌اند تا این اعجوبه دنیای خنده پا به جهان بگذارد.
محجوب است، از کلمات زشت استفاده نمی‌کند، خنده با مزه‌اش و کله از ته تراشیده شده‌اش، یک جورهایی امضایش هستند. در چند نمایش بازی کرده، هنرپیشه فیلم بوده، در برنامه‌های تلویزیونی نقش داشته و کتاب هم نوشته است. مهمترین کارش هم این است که با زبان جوک و خنده نگاه آدم‌ها را نسبت به هم عوض کند و نشان دهد پیش‌داوری‌ها چقدر می‌تواند ما را از هم دور کند.
عجیب به نظر نمی‌رسد اگر یک کمدین ایرانی- آمریکایی که به شکاف فرهنگی و پیش‌داوری درباره مردم خاورمیانه اشاره می‌کند، در بزرگترین جشنواره کمدی دنیا جایگاه ویژه‌ای داشته باشد. جشنواره کمدی «فقط برای خنده» که بیش از 30 سال است به محلی برای ارزیابی کمدین‌های سرتاسر دنیا تبدیل شده، هر سال تابستان، مونترال را به شهر خنده و شوخی تبدیل می‌کند. جایی که انتظار می‌رود امسال میزبان مازیار جبرانی هم باشد.
ما در مجله هفته با یک ایمیل از این موضوع آگاه شدیم و فورا دست به کار شدیم تا بتوانیم از زبان ماز بشنویم که چه برایمان در چنته دارد. تماس تلفنی ما برخلاف انتظارمان خیلی سریع پاسخ داده شد. اگر فکر می‌کنید مکالمه تلفنی ما سرشار از شوخی و خنده بوده، سخت در اشتباهید. ما در پس آن چهره خندان و بذله‌گو یک شخصیت جدی و متفکر دیدیم که برای هرکدام از جوک‌هایش فکر کرده است و هدفی بزرگ در سر دارد.
گفتگوی اختصاصی «هفته» با ماز جبرانی با یک سلام و احوال‌پرسی گرم و دوستانه شروع شد و خیلی زود رنگ و بوی فلسفی به خود گرفت:

در مونتریال منتظر یک کار جدید از شما هستیم یا نه؟
بله من همیشه در حال نوشتن متن جدید هستم مخصوصا با آقای دونالد ترامپ که خیلی سوژه‌های جالبی دست ما دادند. مطالبی که مردم خواهند دید و شنید چیزهای جدید هست.
P28-Maz-Jobrani-06
موضوع طنز شما خیلی اوقات پیش‌داوری‌ها در جامعه است. چرا این موضوع اینقدر برای شما مهم است؟
می‌دانید من آمریکا بزرگ شدم و وقتی یک ایرانی در آمریکا بزرگ شود شما یک دید خاصی دارید مثلا می‌بینید که پیش‌داوری بر ضد مردم خاورمیانه یا بر ضد پیشینه ملیتی آدمهای مختلف، زیاد هست و من در استندآپم راجع به تجربه خودم صحبت می‌کردم. ولی راستش می‌بینم که بعضی وقت‌ها فرض کنید در مورد ایرانی‌ها، بگویند که ایرانی‌ها انسان‌های خوبی هستند یا بگویند که ایرانی‌ها کلا آدم‌هایی هستند که کار مثبت انجام می‌دهند در آمریکا.
ما خیلی‌ها را داریم که در آمریکا موفق بودند و آدم‌های درست و حسابی هستند ولی بگویم که وقتی ایرانی‌ها را در فیلم و تلویزیون این کشور ببینید، بیشتر اوقات ایرانی‌ها چهره منفی دارند و وقتی من یک فیلم این‌گونه می‌بینم با خودم می‌گویم که خوب ما باید درباره این سوژه‌ها صحبت کنیم و یکی از هدف‌های من این است که به مردم آمریکا نشان بدهم که ما آدم‌های خوبی هم هستیم و چیزی که در اخبار می‌بینند نباید باور کنند. واقعا همه‌ی ایرانی‌ها این طوری که تو فیلم‌ها نشان می‌دهند، نیستند.
مثلا من خودم 6 سالم بود که به آمریکا آمدم و یکی دو سال بعد از آن بود که داستان گروگان‌گیری آمریکایی‌ها در ایران شروع شد. فکرش را بکنید که در جامعه‌ای زندگی کنی که هموطن‌های تو قهرمانان آنها را گروگان گرفته‌اند. پس از زمان کودکی من این تجربه را داشتم که به خاطر حرکت‌های دولت ایران توی سر ما به عنوان جامعه ایرانی ساکن آمریکا می‌زدند. بنابراین فکر کنم از همانجا شروع شد که من می‌خواستم نشان بدهم که ما آن انسان‌هایی نیستیم که فکر می‌کنید، ما آدم‌های خوبی هستیم و آنطور که شما فکر می‌کنید نیستیم. من سعی می‌کنم با کمدی و شوخی و جوک این پیام را در آمریکا به مردم برسانم.
البته شما فقط به پیش‌داوری‌هایی که در مورد مردم ایران هست نمی‌پردازید؛ به پیش‌داوری‌های ما ایرانی‌ها در مورد بقیه هم می‌پردازید. و من می‌خواهم بدانم چرا موضوع پیش‌داوری برای شما اینقدر مهم است؟ تجربه‌ی زندگی است یا؟
هر کمدینی سوژه‌های خودش را می‌تواند انتخاب کند. مثلا یکی می‌آید راجع به روابط با دوست دخترهاش صحبت می‌کند. یکی راجع به زندگی با پدر و مادرش صحبت می‌کند. در رابطه با من، دقیقا نمی‌دانم از کجا شروع شده است ولی همیشه سعی کردم راجع به موضوعاتی که به آنها علاقه‌مند هستم و اینکه من آدمی هستم که سعی کرده‌ام تا می‌توانم با فکر باز مردم را قبول کنم. P28-Maz-Jobrani-05
قبول دارید پیش‌داوری که متاسفانه یکی از عادت‌های فرهنگی ماایرانی‌هاست، بر ضد خود ما عمل می‌کند؟
راست می‌گویید پیش‌داوری ضد ماست و در خود ما ایرانی‌ها هم پیش‌داوری بر علیه دیگران داریم. می‌خواهم یادآوری کنم که هیچکداممان کامل نیستیم هیچکس در این دنیا بهترین نیست وقتی یکی مغرور هست می‌تواند ایرانی باشد یا آمریکایی. من می‌گویم می‌توانی این حرف را بزنی ولی در واقع من نه غرور ایرانی بودن دارم نه غرور آمریکایی بودن. چون در همه جا، چه در ایران و چه در آمریکا ما هم آدم خوب داریم و هم آدم بد داریم. من سعی می‌کنم به تماشاچی‌ها یادآوری کنم که فکر نکنید چون ما ایرانی هستیم، بهترینیم. نه در خودمان، هم خوب داریم هم بد و هم نفرت انگیز. هم خوبی داریم هم بدی، کارهای خوب می‌کنیم، کارهای بد می‌کنیم و پیش‌داوری هم در خودمان داریم. سعی می‌کنم تماشاچی‌ها را یک خورده هوشیار بکنم که خودشان را کمی به چالش بکشند.
من همیشه تلاش می‌کنم با انتخاب خط داستانی مشخص مخاطب را روبروی آینه بگذارم و وقتی کسی داستان را می‌شنود با خودش می‌گوید من هم عین این کار را کرده‌ام و کسی که در هر جایی پیش‌داوری می‌کند من حرفم این است که چرا خودت را نگاه نمی‌کنی. برو توی آیینه خودت را نگاه کن. خودت را بهتر کن و به مردم کاری نداشته باش. اگر حرف‌های منفی داری اول خودت را ارزیابی کن و ببین چقدر از آن رفتارهای منفی را خودت انجام می‌دهی. اگر با خودت تنها باشی درباره این موضوعی که داریم صحبت می‌کنیم، تو چه کار می‌کنی. و باور کن بسیاری از خنده‌های مردم ناشی از عصبیتی است که آن شخصیت را در خودشان می‌بینند. من همیشه سعی می‌کنم به حرف زرتشت پایبند باشم که می‌گوید: کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک، سعی می‌کنم با این فلسفه زندگی کنم. پس فکر می‌کنم یکی از دلایلی که این گونه می‌روم روی صحنه همین هست. من سعی می‌کنم تا می‌توانم با دید مثبت روی صحنه بروم.
اشاره کردید به دوره‌ی ترامپ و خوراک زیادی که برای یک استندآپ کمدین آماده می‌کند. وقتی دوره احمدی نژاد تمام شد یک دوستی گفت چقدر بد شد، یکی از بهترین سوژه‌های خنده‌ی ما رفت. حالا برخورد جامعه آمریکا با طنز شما در آغاز دوران ترامپ تغییری کرده؟ احساس کرده‌اید که طنزتان بازخورد بهتری دارد یا اینکه تحریک‌کننده‌تر شده؟ هیچ بازخوردی از آن دارید؟
راستش را بخواهید جالب است وقتی که بوش رئیس جمهور بود دست‌مایه سیاسی زیاد داشتم و راجع به سیاست زیاد صحبت می‌کردم. وقتی که اوباما رئیس جمهور شد محتوای سیاسی جوکها کمتر شد. و البته همزمان بچه‌دار شدم و طبیعتا خیلی توجهم رفت به سمت بچه‌هام. در آن موقع با خودم فکر کردم که شاید دیگه از محتوای سیاست گذشتم و رفتم سراغ خانواده و بچه‌هام. وقتی که آقای ترامپ آمد دیدم که نه هنوز به مسائل سیاسی هم علاقمند هستم. این باعث شده که این روزها خیلی متن جدید بنویسیم. مثلا اگر ما به استیون کلورت نگاه کنیم که، او هر شب کلی محتوای جدید دارد و خیلی قشنگ صحبت می‌کند. من هم سعی کردم تا جاییکه می‌توانم در مورد آقای ترامپ جوک بنویسم زیرا اگر راستش را بخواهید جوک‌های من از تجربیات خودم می‌آید. حرف‌ها و کارهایی‌ که آقای ترامپ انجام داده... بعضی‌هایش اصلا به من برخورده. ‌می‌دانید مثلا این محدودیت برای مسافران از چند کشور که سعی کرد بیاورد و قانونش بکند؛ می‌دانید به من بعنوان یک ایرانی/ آمریکایی حسابی برخورد.P28-Maz-Jobrani-07 داستان کسانی را که می‌شنیدم که یا مثلا اقوام‌شان را نتوانستند ببینند یا مثلا بعضی‌ها برای درمان لازم بوده که به آمریکا بیایند که نمی‌توانستند... روی کسانی که اثر گذاشت واقعا برایشان ناراحت شدم و بخاطر همین، من تظاهرات هم رفتم. بنابراین سعی می‌کنم درباره این چیزها روی صحنه صحبت کنم. دو سه دلیل هست. یکی اینکه تجربه خودم را می‌گویم و سعی می‌کنم در تجربه با طنز این تجربه را به مردم نشان بدهم. فرقش این است که سعی می‌کنم به تماشاچی‌های آمریکایی، یا کسانی که ایرانی نباشند یا جزو آن کشورهایی که برای سفر به آمریکا محدود شدند، به آنها یادآوری کنم که این قوانین روی مردم اثر سنگینی گذاشته است. پس ببینید هدف این است که یک پیام جدی را با طنز به مردم برسانیم. و آقای ترامپ باعث شده که خیلی از پیام‌های مختلف را به مردم برسانیم. من همیشه می‌گویم که ترامپ برای کمدی خوب بوده اما برای دنیا بد بوده است.

بعد از جیمی وستوود آیا به فکر کار یا فیلم جدیدی از آن دست هستید یا اصلا دارید؟
بله من امسال من در یک سریال جدید کار می‌کنم روی کانال cbs در آمریکا که اینجا نمی‌دانم روی چه کانالی می‌شود که از دسامبر فیلمبرداری را شروع کردیم که تا اوایل آپریل من رو خیلی مشغول نگه داشت. بعد از آن همین آخر هفته که گذشت رفتم به واشنگتن دی‌سی کندی سنتر، آنجا استندآب کمدی جدیدم رو برای نت ویکس ضیط کردم. دو شب گذشته تقریبا.
آن پروژه‌ها سر من را خیلی شلوغ کرده‌اند و بعد از آن قرار است که همین سیتکام را cbs برای فصل دوم هم قراردادش را امضا کند که از آخرهای تابستان شروع به فیلمبرداری کنیم. و قبل از آن قرار است به مونتریال بیایم که می‌شود ماه جولای آنجا هستم، بعنوان مجری برنامه اتنیک شو که در واقع به کمدین‌های جوامع مختلف نژادی تعلق دارد. یعنی از جامعه میزبان و گرفتاریهای آنها صحبت نمی‌کنیم بلکه از گرفتاری‌های اقوام مهاجر جوک می‌سازیم. و قبل از آنهم در وین برنامه دارم . P28-Maz-Jobrani-04پس یعنی میخوام بگم الان کلا زمانم پر هست و حتی اگر بخواهم اصلا نمی‌توانم به پروژه جدیدی مثل یک فیلم فکر کنم. راستش را بخواهید وقت نکردم بروم به جیمی وستوود یا برنامه‌ی بعدی. ولی وقتی یکخورده وقت پیدا کنم که یک نفس بکشم صددرصد یکی از هدف‌هایم این است که یک فیلم هم بسازیم.
P28-Maz-Jobrani-12
از جیمی وستوود در مجموع راضی بودید؟
بله، من همیشه می‌گویم شما از تجربه‌ای که دارید، باید سعی کنید که لذت ببرید. من با یکی از دوستان نزدیکم امیر اوهتسیون این فیلم را نوشتیم و بعد از یک مدت طولانی، با همدیگر تهیه کردیم. در واقع با مدیر برنامه‌هایم، آقای رضا معین که رفیقم هم هست، هر سه نفر با هم این فیلم را تهیه کردیم. تجربه‌ای که داشتیم با این فیلم یعنی برای ... بگذار اینجوری بگویم، ما برای سه هفته فیلمبرداری کردیم در لوس آنجلس و تجربه‌ای که توسط این فیلم داشتم می‌دانم یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم بود. توانستم با دوستان نزدیکم رابطه جدید را تعریف کنم، دعوتشان کنم که بیایند با من در فیلم همکاری بکنند. و واقعا وقتی فیلم تمام شد، جایزه فیلم برای من این بود که تمام شده بود و توانستم فیلم را بسازم. بعد از آن وقتی که توی دنیا پخش شد و مردم آن را دیدند؛ بله بعضی‌ها دوست داشتند، و خب بعضی‌ها هم دوست نداشتند. و اینجوریست همیشه. شما نمی‌توانید همه را راضی کنید. من خودم در ساخت این فیلم به شدت تحت تاثیر فیلم پلنگ صورتی بودم که قدیم وقتی ما بچه بودیم تماشا می‌کردیم. من می‌خواستم یک فیلم بسازم که شخص اول ایرانی هست و کسی که مردم را نجات می‌دهد ایرانی هست و کل داستان هم یک کمدی باشد و از همه مهمتر مثل پلنگ صورتی باشد، و این همان جیمی وستوود بود. همانطور که گفتم یک روز یک نفر می‌آید، می‌گوید آقا من این فیلم را دیدم خیلی حال کردم، فردا یکی دیگر می‌آید و می‌گوید: فیلم را دیدم و اصلا دوست نداشتم و من هم می‌گویم خوبیش این است که ساختیم و در معرض دید دنیا گذاشتیم و مردم اگر بخواهند ببینند می‌توانند بروند، ببینند و قضاوت کنند و خودشان تصمصم خودشان را بگیرند.

یک سوال دارم که از نظر خودم یک مقداری شخصی هست. همیشه فکر می‌کردم که چقدر خوب می‌شود ماز جبرانی بتواند مثلا با مایکل مور یک کار مشترک داشته باشند. فکر می‌کنید یک همچین چیزی می‌تواند موضوعیت داشته باشد؟
اوووووو..... اگر مایکل مور به من زنگ بزند من هستم. من خیلی طرفدارش هستم کارهایش خیلی خوب هستند. ولی خوب تا حالا موقعیتش نبوده. کسی من رو دعوت نکرده که با مایکل مور همکاری بکنم. ولی صددرصد، حالا که شما این حرف را مطرح کردید، امیدوارم به گوش آقای مایکل مور هم برسد بعد مایکل از خودش بپرسد: هی رفیق! چرا من تا حالا با ماز کار نکردم؟ کسی شماره ماز رو داره بچه ها؟
P28-MazKravit
من خیلی ازتون ممنونم. اگر میخواهید خواننده‌های ما را بخندانید یا چیزی بگویید که سوال در ذهنشان بوجود بیاورید من گوش می‌کنم.
می‌دانید جالب است وقتی به من می‌گویند که آقا حرفی بزن که خنده‌دار باشد، من همیشه می‌گویم برنامه‌های من انگلیسی هستند. یک بار در رادیو صحبت می‌کردم و دقیقا همان حرف‌هایی را می‌زدم که قبلا هم در مصاحبه‌ای به زبان انگلیسی گفته بودم. وقتی انگلیسی می‌گفتم، طرفی که گوش می‌داد، می‌خندید. بعد یک بار با یک خانوم ایرانی مصاحبه رادیویی داشتم. سعی کردم همان داستان‌ها را فارسی بگویم. گفتم و گفتم و گفتم و بعد دیدم خانوم نمی‌خندد. از خودم پرسیدم این چرا نمی‌خندد؟ تو همین فکرها بودم که آن خانم برگشت گفت: آقای جبرانی حالا که شما کمدین هستید چند تا جوک هم بگویید!!!!! من گفتم: پس من داشتم چه کار می‌کردم. من که دارم کلی جوک تعریف می‌کنم. آنجا بود که فهمیدم ظاهرا ترجمه کردن جوک برای کمدی خوب نیست. برای همین یاد گرفتم، زیاد سعی نکنم به زبان فارسی جوک بگویم، چرا که جوک را واقعا نمی‌شود ترجمه کرد. در ذات هر زبان کلی نکات پنهان وجود دارد که فرهنگی است و در ترجمه نابود می‌شود. ولی امیدوارم که دوستان عزیز نه فقط کمدی من را و همچنین کمدی‌های بقیه همکاران من را تماشا کنند بلکه زحمت بکشند و بیایند به شوی ما و زنده برنامه را ببینند. این روزها شما اصلا بهانه ندارید که تماشا نکنید. شما می‌توانید بروید یوتیوب و ویدیوهای خیلی‌ها را ببینید و بخندید و لذت ببرید و یک خورده از سختی زندگی بگذرید. امیدوارم اگر کسی امسال تابستان در جولای در مونترال هست، بیایند برنامه‌های ما را زنده ببینند چرا که برنامه‌ی زنده خیلی بهتر است.
P28-Maz-Jobrani-14
نمی‌خواهید به خوانندگان ما بگویید تاریخ برنامه شما چه زمانی هست؟
من از چهارشنبه 12 جولای تا شنبه 15 جولای در مونترال در 7 برنامه مختلف شرکت خواهم کرد که همگی بخشی از فستیوال بزرگ «فقط برای خنده» (Just for Laughs) مونترال هست. خوانندگان شما می‌توانند لیست دقیق برنامه‌ها را در وب‌سایت ما که www.mazjobrani.com/live هست، ببینند. من کلی جوک و متن جدید نوشته‌ام و پیشاپیش از اینکه خنده روده‌هاتون را دچار اشکال خواهد کرد، عذرخواهی می‌کنم.

«فقط برای خنده»
جشنواره جهانی «فقط برای خنده» یا آنطور که فرانسوی‌ها می‌گویند «Juste pour rire» از سال 1983 و در مونترال پا به دنیا گذاشت یا شاید تاسیس شد یا ایده آن اجرایی شد یا هر چیز دیگری، مهم این است که این فستیوال که اولش قرار بوده فقط یک نمایش کوتاه 2 روزه در یک جشنواره دیگر باشد، خیلی زود آنقدر مهم شد و آنقدر طرفدار پیدا کرد که خودش به یک رویداد بزرگ بین‌المللی تبدیل شد. P28-492 2017-04-24-623 event
داستان این بود که گیلبرت روزوون در سال 1983 یک جشن کوچک 2 روزه ترتیب داد و در آن از همه کمدین‌هایی که نمایشی به زبان فرانسه اجرا می‌کردند دعوت کرد تا دور هم گرد آیند. نمایشها عمدتا گفتاری بود اما چند نمایش خنده‌دار غیر گفتاری هم در آن وجود داشت. سال بعد از آن اندی نولمان به تیم پیوست و بخش انگلیسی زبان هم در این جشنواره راه افتاد. البته چند سال بعد نولمان گروه را ترک کرد و خود مستقلا به اجرای نمایش‌های کمدی در تاترهای شهر مونترال پرداخت.P28-1280x720-mCH
خیلی زود فستیوال شهرتی جهانی پیدا کرد و بخش‌های جدیدی به آن اضافه شد. نمایش تلویزیونی نمایش‌ها پول زیادی را به سمت برگزارکنندگان سرازیر کرد تا جاییکه آنها خود تهیه‌کنندگی و پشتیبانی مالی تولید فیلم‌های کمدی زیادی را در سرتاسر دنیا بر عهده گرفتند.P28-jfl-gags15-promo
شاید بزرگترین دستاورد این جشنواره، تولید شوی تلویزیونی Gags بود که با پخش آن در سرتاسر سیاره زمین، شهر مونترال به عنوان پایتخت خنده و جوک جهان، شناسانده شد. این شوهای تلویزیونی از چند آیتم کوتاه بدون کلام تهیه شده بود که با مردم عادی کوچه و خیابان شوخی می‌کرد. شوخی‌ها معقول بود و حسابی خنده‌دار و شوکه کننده. محبوبیت این سری برنامه‌ها آنقدر زیاد شد که از سال 2007 تا کنون چندین سری مختلف از آنها تولید و هر کدام چندین بار در کشورهای مختلف دنیا بازپخش شده است. در مونترال و در بیشتر مراکز درمانی، این شوهای تلویزیونی بدون صدا و به منظور کاهش بار روانی ناشی از انتظار دیدن پزشک، برای بیماران پخش می‌شود.


جیمی وست‌وود

P28-1000
یک ایرانی که از بچگی عشق پلیس آمریکایی شدن را داشته، خلاصه بعد از سال‌ها انتظار گرین کارت آمریکا را برنده می‌شود و راهی سرزمین آرزوهای خود می‌شود. اما او نمی‌داند که در این کشور چه داستان‌هایی انتظارش را می‌کشد. او گرفتار طرح توطئه‌ای می‌شود که در نهایت از او یک قهرمان می‌سازد. این فیلم که نگاه آمریکایی به اهالی خاورمیانه را به سخره می‌کشد، برای اولین بار در یک محصول رسانه‌ای آمریکایی از یک ایرانی، یک قهرمان برای مردم آمریکا می‌سازد، چیزی که در حالت عادی به ندرت دیده شده است.
داستان این فیلم که محصول سال 2016 آمریکاست، توسط ماز جبرانی و دوست همکارش امیر اوهبشن نوشته شده است و جاناتان کسلمن آن را کارگردانی کرده است. خود ماز جبرانی نقش اول این فیلم را بر عهده دارد که به نظر بسیاری از منتقدین به خوبی از عهده اجرای آن برآمده است.
این فیلم روی آی‌تیونز، گوگل‌پلی، آمازون، اکس‌باکس و یوتیوب عرضه می‌شود که می‌توان آن را با کمتر از 5 دلار خرید و از تماشای این فیلم لذت برد.

بخشی از اجرای ماز جبرانی در «تدتاکس»
افرادی که معرفی می‌کنم نفرات کلیدی تور «محور شرارت» هستند که عبارتند از احمداحمد که مصری-آمریکایی است، سپس آرن کیدن بود که یک فلسطینی-آمریکایی است و در آخر هم من هستم که ایرانی-آمریکایی هستم. همانطور که می‌دانید همین که ایرانی باشی و در آمریکا زندگی کنی یعنی کلی مشکل داری مخصوصا با اوضاعی که دو کشور در این روزها با هم دارند. حالا به این موضوع مسائل داخلی من را هم اضافه کنید، می‌دانید خب من ایرانی-آمریکایی هستم و بنابراین بخشی از ماز جبرانی، من را دوست دارد و بخش دیگرم از من متنفر هست. بخشی از من فکر می‌کنه که من باید برنامه اتمی داشته باشم و اون یکی بخش از وجود من فکر می‌کنه که من نباید اصلا در این موضوع مورد اعتماد قرار بگیرم، خب همه این تضادها باعث میشه من هر روز با خودم کلی مشکل شخصی داشته باشم. (خنده ممتد حضار)P28-02
اما....اما .... من در ایران فقط به دنیا آمدم و امروز من شهروند آمریکا هست. این یعنی من پاسپورت آمریکایی دارم و می‌تونم سفر کنم. می‌دونید خب چون اگر شما بخواهین با پاسپورت ایرانیتون سفر کنین، فقط چند تا کشور از شما با آغوش باز استقبال می‌کنند مثل سوریه، ونزوئلا و کره شمالی (خنده حضار)
خب من خیلی خوب یادمه روزی که من پاسپورت آمریکاییم را گرفتم فریاد کشیدم اووواووو من می‌رم جهانگردی و بعد پاسپورتم را باز کردم و دیدم توش نوشته محل تولد ایران و فریاد کشیدم بی‌خیال بابا! (خنده حضار)
یکبار که من با این پاسپورتم آمده بودم کویت، که می‌دونید یک کشور عرب هست اما باز هم دوست ایران نیست، ماموری که اونجا بود پاسپورت من رو گرفت و گفت: آمریکا! خوبه خوبه!
بعد پاسپورت را باز کرد و دید نوشته محل تولید ایران، گفت ایرانی هستی؟!!!!! صبرکن! (خنده حضار)
خلاصه رفت و اومد و به من گفت اسم بابات چیه: من گفتم اسم بابام خسرو بود اما چند سالی هست که فوت کرده. مامور پلیس نگاهی به پرونده‌هاش کرد و گفت اسم پدربزرگت چیه؟
من که حسابی کم آورده بودم با خودم فکر کردم ای داد بیداد، پدربزرگ من چه گندی زده که حالا من باید تاوانش را پس بدم. گفتم اسمش جبار بود ... بعدش با خودم فکر کردم الان یارو برمی‌گرده می‌گه ما 200 ساله که دنبال تو می گشتیم. (خنده ممتد حضار)
خب همانطور که می‌بینین من لهجه آمریکایی دارم وخیلی وقت‌ها که می رم برای گرفتن یک نقش در یک فیلم هالیوودی از من می‌خوان که با لهجه خاورمیانه‌ای بگم «من الان شما را به نام الله خواهم کشت» (خنده حضار)
من هم می‌گم: اوکی می‌تونم این رو بگم اما چطوره بگم من پزشک معالج شما هستم. طرف تو هالیوود هم برمی‌گرده به من می‌گه: عالیه عالیه! فقط بعدش اضافه کن می‌خوام بیمارستان را منفجر کنم. (خنده حضار)
این جور وقت‌ها که من می‌بینم اینها اینقدر چهره منفی از ایرانی‌ها می‌خوان برای اینکه فضا را عوض کنم می‌گم ببین! بیا اصلا فکر کنیم من دزدم و رفتم بانک پول بدزدم و به صندوق‌دار می‌گم همه پول‌ها را رد کن بیاد. کارگردانه به من می‌گه: این هم عالیه اما اضافه کن اگر پول ندی من کمربند انفجاریمو منفجر می‌کنم.... (خنده شدید حضار)
ای بابا!!!!! آخه من اگه بخوام پول بدزدم برم خوش‌گذرونی چرا باید کمربند انفجاری داشته باشم؟ (خنده حضار)
......