23آوریل2019

30 فروردين 1396 نوشته شده توسط 

جرس فریاد می‌دارد که «بربندید محمل‌ها»

سردبیر
این 434مین شماره‌ی هفته است که با توانایی‌های ناچیز و ناتوانایی‌های بسیارِ من، به‌عنوان سردبیر، بیرون آمده و در برابر شماست، و این آخرین شماره است که من در خدمت تحریریه‌ی «هفته‌»ی مونترال هستم. از این پس دوست، همکار و استاد عزیزم شهرام یزدان‌پناه بار سنگین، و به زعم من شیرینِ این کار را بر دوش خواهد کشید.
طی نزدیک به 9 سال ده‌ها و ده‌ها دوست عزیز در این کار یار و همراه «هفته» شدند و این نهال نوپا را آب‌یاری و تیمار کردند تا به نه‌سالگی رسید. دست تمامی این عزیزان را می‌فشارم، برای تمام بدعهدی‌ها و بدخلقی‌ها که کرده‌ام از شما عزیزان پوزش می‌خواهم.
علاوه بر این از همه‌ی دوستانی که به خاطر خطاهای من در جایگاه سردبیری رنجیده‌خاطر شدند بخشش می‌طلبم.
سرانجام وقت رفتن است و فریاد جرس «هفته» را به مرحله‌ای نوین فرا می‌خواند، پس نشستن سزا نیست که کمترین جزای آن بی‌تردید عقب ماندن است از کاروان.
با این جابجایی «هفته» به پله‌ی جدیدی از زندگی خود گام می‌گذارد و من آرزو می‌کنم در این بخش از زندگی نودرختِ «هفته» نیز بتوانم در کنارش باشم و به سهم خود در بارور شدن آن نقش بیافرینم، که می‌دانم راه طولانی‌ست و عقبه‌های کوچک و بزرگ درراه.
از شما خوانندگان عزیز که در این سال‌ها با من بودید سپاسگزارم و از شهرام یزدان‌پناه که این بار را از دوش من برمی‌دارد همچنین.
اولین «سخن هفته» را با غزلی از حافظ آغاز کردم و این «سخن هفته» را نیز با اولین غزل دیوان به‌پایان می‌برم. باشد تا کلامِ پاک و آسمانیِ این «یک‌لاقبای کفرگوی» روشنگر راهم‌ شود.

ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها!
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کآخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش، چه خون افتاد در دل‌ها!
مرا در منزل جانان چه امن و عیش، چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که «بربندید محمل‌ها»
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید!
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها؟
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخِر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها؟
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ!
متیٰ ما تلق من تهویٰ، دعِ الدنیا و اهملها