17فوریه2019

24 فروردين 1396 نوشته شده توسط 

هولباخ: خانه‌ی عقل مرا آتش دین خانه بسوخت

حمید شورکایی
P44-Maurice-Halbwachs-Grey
پل هانری تیری بارون د هولباخ (1723 ـ 1789)، فیلسوف آلمانی تبار فرانسوی، از سرشناس‌ترین متفکران ماتریالیست عصر روشنگری و از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان انقلاب کبیر فرانسه بوده است.
هولباخ در هشتم دسامبر سال 1723 در شهر ادسهایم آلمان به دنیا آمد. در هفت سالگی مادرش را از دست می‌دهد و دایی پولدارش سرپرستی او را به عهده می‌گیرد و او را با خود به پاریس می‌آورد. هولباخ در پاریس نه تنها زبان فرانسوی بلکه زبان‌های کهن و زبان انگلیسی نیز می‌آموزد. در سال 1746 دایی هولباخ او را برای ادامه‌ی تحصیلات به دانشگاه لیدن هلند، بهترین دانشگاه اروپایی آن زمان، می‌فرستد و او در این دانشگاه با آثار اندیشمندان بزرگ نظیر هابز، لاک، نیوتن و لایبنیتس آشنا می‌شود و همزمان شروع به فراگیری علم حقوق و علوم طبیعی می‌کند. در سال 1749، پس از پایان تحصیلاتش، به پاریس باز می‌گردد، ازدواج می‌کند و با دنی دیدرو، سرپرست دانشنامه‌ی سترگ فرانسوی، آشنا و از دوستان وفادار و همکاران دائمی دانشنامه می‌شود. او در مدت پانزده سال همکاری با دیدرو در تدوین دانشنامه، 376 مقاله در زمینه‌ی شیمی، کانی‌شناسی، متالورژی، دین و فلسفه نوشت. او برخی از پژوهش‌های شیمی‌دانان و زمین‌شناسان آلمانی و همچنین آثار مهم اندیشمندان انگلیسی در زمینه‌ی دین و فلسفه‌ی سیاسی را به زبان فرانسوی ترجمه کرد. در سال 1753، دایی ثروتمندش می‌میرد و او بخشی از دارایی هنگفتش را به ارث می‌برد و برای خود عمارت شخصی باشکوهی در پاریس می‌خرد و در آنجا محفل ادبی و فلسفی برگزار می‌کند. هولباخ نزدیک به سی سال میزبان ملحدان، نواندیشان و دگراندیشان، و همچنین چهره‌های سیاسی با طیف‌ها و گرایش‌های فکری مختلف بود. دیدرو، روسو، هلوتیوس، بوفون، دالامبر، آدام اسمیت، دیوید هیوم، بنیامین فرانکلین، فرناندینو گالیانی و ادوارد گیبون از سرشناس‌ترین شرکت‌کنندگان در دورهمی‌ها و مهمانی‌های شبانه‌ی او بوده‌اند. هولباخ را به خاطر مهمان‌نوازی‌های سخاوتمندانه و پذیرایی‌های خالصانه‌اش از اندیشمندان و فیلسوفان آن روزگاران، «نخستین خادم فلسفه» می‌نامیدند. او تنها به پذیرایی از بزرگان علم و سیاست و همنشینی با آنان بسنده نمی‌کرد و آثار فلسفی و سیاسی متعددی را به صورت ناشناس یا با نام‌های مستعار انتشار داد. برخی از برجسته‌ترین آثار عصر روشنگری فرانسه، از جمله «مسیحیت عیان‌شده»، «سیستم طبیعت» و «عقل سلیم» به قلم اوست. مهمترین اثر هولباخ «سیستم طبیعت»، و همچنین کتاب «عقل سلیم» که دربرگیرنده‌ی افکار مادی‌گرایانه، ملحدانه و دین‌ستیزانه اوست، از طرف پارلمان پاریس محکوم و در آتش سوزانده ‌شدند. هولباخ در سال 1789 درگذشت.
اخلاق: فضیلتی برای نیل به خوشبختی
هولباخ در کتاب «سیستم طبیعت» که آن را با نام مستعار میرابو منتشر کرد، فلسفه‌ی ماده‌گرایی مطلق و نگرش ملحدانه، دین‌ستیزانه و خشونت‌ورزانه‌ی خود را شرح و بسط می‌دهد. نگرش هولباخ در حوزه‌ی اخلاق، طبیعت‌گرایانه است، و او در این باره می‌نویسد: «اخلاقی که برازنده‌ی انسان است باید بر طبیعت انسان بنا شود؛ باید به او بیاموزد که کیست، چه هدفی برای خود دارد و راه‌های دستیابی به آن کدام‌اند؟» هولباخ به مانند اسپینوزا و هابز بر این باور است که انسان خواهان بقای خویشتن است و هدف غایی اعمال او نیل به خوشبختی است. به باور او، نزد آدمی خویشتن‌دوستی (حب‌النفس) و میل به خوشبختی با هم درآمیخته است. در تفکر اخلاقی هولباخ، رفتار برآمده‌ی از طبیعت آدمی، رفتار اخلاقی است. از نظر او، خطرناک‌ترین نادانی، نادانی از طبیعت و قوانین طبیعی است که باور به خدا و دیگر باورهای دینی همچون خیر و شر، بهشت و جهنم، و جاودانگی را منجر شده است. او در کتاب «سیستم طبیعت» خود می‌نویسد: «گر به تجربه رجعت کنیم، خواهیم دید که باید منشأ واقعی انبوهی از دردها را در اوهام و عقاید مقدس جست، دردهایی که همه جا نوع بشر را به ستوه آورده است. جهل از علل طبیعی، خدایان را برای او خلق کرده است؛ نیرنگ‌بازی، خدایان را وحشتناک گردانده است؛ عقیده‌ی نحس‌شان انسان را تعقیب می کند، بی آنکه او را بهتر گرداند، تن او را بی هیچ ثمره‌ای به لرزه در می‌آورد؛ ذهن او را آکنده از خواب و خیالات می‌کند، در برابر پیشرفت خرد می‌ایستد و مانع از آن می‌شود که آدمی خوشبختی خود را بجوید. ترس و هراس از باور به خدایان، آدمی را برده‌ی کسانی گردانده است که به بهانه‌ی خیراخواهی او را می‌فریبند؛ او دست به کار بد می‌زند، وقتی به او گفته می‌شود که خدایانش از او می‌خواهند که جنایت کند؛ در بدبختی می‌زید، چون‌که در گوش‌هایش‌ فرو کرده‌اند که خدایانش او را به بدبختی محکوم کرده‌اند؛ هرگز جرأت مقاومت در برابر خدایان و خلاصی از زنجیرهایش را به خود راه نمی‌دهد، چون در گوش‌هایش فرو کرده‌اند که حماقت، چشم‌پوشی از خرد، رخوت ذهن، مطمئن‌ترین راه‌ها برای بهره‌مندی از آسایش ابدی است.»
ترجمه‌ی فارسی مقاله‌ی هولباخ درباره‌ی روحانیون که در دانشنامه‌ی سترگ فرانسوی به سرپرستی دنی دیدرو انتشار یافت در پی می‌آید:
روحانیون: (دین و سیاست) این نام به همه‌ی کسانی اطلاق می‌شود که کارهای مربوط به آیین‌های دینی مقرر نزد مردمان مختلف دنیا را انجام می‌دهند.
آیین بیرونی نیازمند مراسمی است که هدف از آن تحت تأثیر قرار دادن هوش و حواس انسان‌ها و برجای نهادن حس احترام نزد آنان نسبت به خدایی است که در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورند. چون خرافه، شمار مراسم‌ آیین‌های مختلف را دو چندان کرد، دیری نپایید که افرادی که مسئولیت برگزاری مراسم‌ها را برعهده داشتند، رسته‌ی جداگانه‌ای تشکیل دادند و منحصراً به خدمت محراب درآمدند؛ باور بر این شد که آنانی که مسئولیت انجام چنین اموری بس مهم را برعهده دارند، تمام و کمال خود را وقف خدا کرده‌اند؛ از آن پس آنان نیز با او از احترام انسان‌ها بهره‌مند شدند. کارهای توده‌ی مردم از حد آنان پایین‌تر ‌‌نمود، و مردمان بر خود فرض دانستند که معیشت کسانی را که به انجام مقدس‌ترین و مهم‌ترین فرایض همت می‌گمارند برگردن گیرند. اینان خود را در صحن معابدشان حبس کرده، چندان با هم مصاحبت نمی‌کردند؛ همین کار نیز بر احترام به این مردان خلوت‌گزین افزود؛ مردم عادت کردند که آنان را به دیده‌ی نورچشمیان خدایان، به دیده‌ی راز‌داران و مترجمان اراده‌ی خدایان، به دیده‌ی میانجی‌گران بین خدایان و میرندگان بنگرند.
فرمانروایی بر همنوعان شیرین است؛ روحانیون دانستند چگونه از نظر بلندی که در ذهن هموطنان‌شان برساختند به نفع خویشتن سود جویند؛ ادعا کردند که خدایان بر آنان آشکار شدند؛ فرامین خدایان را بشارت دادند؛ احکام خدایان را تعلیم دادند؛ تجویز کردند آنچه باید باور و آنچه باید دور انداخته شود؛ تعیین کردند آنچه پسند خدایان است و آنچه در نظرشان ناپسند؛ غیب‌گویی کردند؛ آینده را برای انسان هراسان و کنجکاو پیش‌گویی کردند، ترس ازعذاب الهی‌ را در دل او افکنده، لرزه بر اندام او انداختند، عذاب‌‌های که خدایان خشمگین با آنها، گستاخانی را که جرأت می‌کردند در مأموریت‌شان تردید به خود راه دهند، یا تعالیم‌شان را به بحث و پرسش کشند تهدید می‌کردند.
برای آنکه میخ امپراتوری‌ خود را هرچه محکم‌تر بکوبند، خدایان را قسی‌القلب، کینه‌توز و سرسخت جلوه دادند؛ مراسم‌، مناسک‌ تشرّف و آیین‌های سرّی را باب کردند که شقاوت و قساوت آن توانست اندوه سیاه را که بسی باب طبع امپراتوری تحجر و خشک‌اندیشی بوده در دل انسان‌ها بگستراند، از آن پس، چه خون‌ها که در دامن محراب‌ها ریخته نشد. مردمان مقهورِ ترس و مستِ خرافات، هرگز گمان نکردند که برای محبت آسمانی بهایی بس گزاف می‌پردازند: مادران فرزندان دلبند خود را بی‌آنکه قطره‌ای اشک بریزند به شعله‌های درنده‌ی آتش ‌سپردند؛ هزاران انسانِ قربانی در زیر چاقوی قربانی‌کنندگان به خاک افتادند؛ مردم به انبوهی از اعمال سبک‌سرانه و نفرت‌انگیز، اما سودمند برای روحانیون تن سپردند، و عاقبت پوچ‌ترین خرافات رواج یافت و قدرت‌شان تثبیت شد.
روحانیون که از انجام وظایف معاف و از قدرت خود دل‌آسوده‌ بودند، برای به درآمدن از ملالت تنهایی،‌‌ در رازهای طبیعت، اسراری که برای توده‌ی عوام ناشناخته بود، کنکاش کردند؛ آگاهی و شناخت روحانیون مصری که در مدح آن سخن‌ها می‌گویند از اینجا ناشی می‌شود. به طور کلی، ملاحظه می‌کنیم که در نزد تقریباً همه‌ی مردمان وحشی و جاهل، افرادی که طبابت می‌کردند، متولیان دین هم بودند. سودمندی روحانیون برای مردم، هرآینه باعث تثبیت قدرت‌شان گشت. از بین آنان، چند تن پا را از این هم فراتر گذاشتند؛ مطالعه‌ی فیزیک این امکان را به آنان داد تا با انجام کارهای خارق‌العاده، چشم‌ها را خیره‌ کنند؛ مردم به این کارها به دیده‌ی کارهای ماورای طبیعی می‌نگریستند، چون‌ از علل آن اطلاعی نداشتند؛ انبوهی از اعجاز، کرامت و معجزه از همین امر ناشی می‌شود؛ انسان‌های حیران گمان کردند که قربانی‌کنندگان، بر عناصر فرمان رانده، انتقام و الطاف ملکوت را به دلخواه در اختیار دارند، و باید با خدایان در ارج و هراس میرندگان سهیم شوند.
برای این حضرات مستطاب سخت بوده است که برای مدت زمان طولانی در محدوده‌ی تبعیتی که برای نظم نیکوی جامعه ضروری است بایستند و از آن پا فراتر نگذارند: متولیان دین، سرمست از باده‌ی قدرت، اغلب برای تصاحب حق پادشاهی نزاع و محاکات کردند؛ حاکمان که خود همچون رعایایشان سرسپرده‌ی قوانین دینی بودند، هرگز به قدر کافی قدرتمند نبودند که علیه‌ غصب‌ها و بیدادگری‌ متولیان دین داد بستانند؛ خشک‌اندیشی و خرافه چاقو را بر سر پادشاهان آویزان نگه ‌داشت؛ آنان به مجرد اینکه خواستند انسان‌های مقدس که منافع‌شان با منافع خدایان گره خورده بود را سرکوب یا مجازات کنند، تخت پادشاهی‌شان به لرزه درآمد؛ ایستادگی در برابر متولیان دین، شورش علیه ملکوت بود؛ دست‌‌اندازی به حقوق آنان هتک حرمت به مقدسات بود؛ تعیین حد و مرز برای قدرت‌شان را خواستن، تیشه به ریشه‌ی پایه‌های دین زدن تلقی می‌شد.
روحانیون کیش بت‌پستی قدرت‌شان را به چنین درجاتی ارتقاء دادند. در نزد مصریان، پادشاهان تن به انتقاد و نکوهش متولیان دین می‌دادند؛ آن پادشاهانی که مغضوب خدایان می‌شدند، از جانب کارگزاران‌شان بر آنان امر می‌شد که خود را بکشند، و زور خرافه به قدری بود که پادشاه جرأت سرپیچی از این دستور را به خود راه نمی‌داد. در نزد قوم گُل‌ها، کاهنان دروییدی، مطلق‌ترین قدرت را بر مردمان اعمال می‌کردند؛ به مقام کارگزاران دین بسنده نکرده، داوران اختلافاتی که در بین‌ مردم روی می‌داد نیز بودند. مکزیکی‌ها از ستم و قساوت‌هایی که روحانیون وحشی به نام خدایان بر آنان اعمال می‌کردند در سکوت زار می‌زدند. پادشاهان نمی‌توانستند از اقدام به ناعادلانه‌ترین جنگ‌ها سرباز زنند، وقتی که‌ کاهن بزرگ خواست و اراده‌ی ملکوت را بشارت می‌داد؛ کاهن بزرگ می‌گفت: "خدا گرسنه است"؛ امپراتوران در دَم علیه همسایگان‌شان سلاح به دست می‌گرفتند، و هر یک شتاب می‌کرد که اسیرانی فرا چنگ آورد تا آن را قربانی بُت، یا بهتر بگوییم قربانی خرافه‌ی وحشتناک و مستبدانه‌ی کارگزارانش کند.
مردم بسی شادمان‌تر می‌بودند، اگر روحانیون شیادی تنها از قدرتی سوء استفاده می‌کردند که به یمن روحانی بودن از آن بهره‌مند بوده، بر مردم اعمال می‌کردند؛ به رغم سرسپردگی و نرمی که در انجیل بسی بدان توصیه شده است، در سده‌های تاریکی، دیده‌ایم که روحانیون خدای صلح، علم شورش برمی‌افراشتند، سلاح به دست رعایا می‌دادند تا علیه پادشاهان خود به پا خیزند؛ وقیحانه به پادشاهان دستور می‌دادند که از تخت پادشاهی به زیر آیند؛ به خود حق می‌دادند که پیوندهای مقدس و وحدت‌بخش میان مردم با اربابان‌شان را بگسلانند؛ پادشاهانی را که به مخالفت با اقدامات گستاخانه‌ی آنان برمی‌خاستند خودکامه می‌خواندند؛ برای خود ادعای استقلال واهی از قوانین می‌کردند، قوانینی که وضع شده بودند تا همه‌ی شهروندان مجبور به اطاعت از آنها شوند؛ این ادعاهای واهی گاه با رودهای خون آبیاری شدند: این ادعاها به دلیل جهالت مردم، ضعف پادشاهان و زیرکی روحانیون استوار ماندند؛ روحانیون اغلب توانستند حقوق غصبی خود را حفظ کنند؛ در کشورهایی که تفتیش عقاید هولناک پا گرفت، نمونه‌‌های متعددی از قربانی انسان‌ها در حین تفتیش عقاید سراغ داریم که هیچ چیز کم از وحشی‌گری‌ روحانیون مکزیکی در قربانی کردن انسان‌ها ندارد. در سرزمین‌های که با نور خرد و فلسفه روشن شده‌اند، هیچ‌گاه چنین چیزهایی دیده نمی‌شود، روحانی هرگز فراموش نمی‌کند که وی انسان، رعیت و شهروند است.