21آگوست2017

17 فروردين 1396 نوشته شده توسط 

با نفیسه حقیقت‌جوان؛ روزنامه‌نگار

دلم جهان را در صلح می‌خواهد و عشق بی‌پایان
P24-Nafiseh-Haghighat-CMYK1
این روزها همراه شده‌ام با نفیسه حقیقت‌جوان، روزنامه‌نگار جوانی که در شهر مونترال مهمان است. روزنامه‌نگاری و داشتن دوست‌های مشترک بین من و او باعث شد تا او را بهتر بشناسم. لبخندِ صادقانه او را در نگاه اول می‌بینی اما برای اینکه بدانی دردهای انسانی دغدغه‌های ثابتِ ذهنِ او هستند باید هم‌صبحت‌اش شوی. او از سرزمین من است، از ایران. نگران و دلواپس زنان و دختران و جامعه‌ای که برای رسیدن به آرامشی نسبی هنوز راه زیادی را باید طی کند. هر بار که با او هم‌سخن شده‌ام تکه‌ای از وجود گمشده‌ام را که چند سالی است آن را در پس وجودم نگه داشته‌ام، پیدا می‌کنم.
او کارشناس ارشد روزنامه‌نگاری بین‌المللی از دانشکده خبر است. زمانی که در دبیرستان تحصیل می‌کرد سودای ساختنِ مدینه فاضله و کشف حقیقت وادارش کرد تا به عنوان مترجم خبر، گزارشگر و خبرنگار سر از رسانه‌های مختلفی دربیاورد. روزنامه مشارکت، خبرگزاری ورزش ایران (IPNA)، روزنامه همشهری، خبرگزاری میراثِ فرهنگی (CHN)، روزنامه کارگزاران، خبرگزاری ایران‌نیوز، روزنامه دنیای اقتصاد، روزنامه ایران، خبرگزاری سینمای ایران، روزنامه اعتماد، روزنامه تهران امروز، روزنامه اعتماد ملی، روزنامه کلمه ‌سبز، ماهنامه نسیم ‌بیداری، دوماهنامه زنان‌و‌زندگی و... از این جمله بودند.
او با وجود این که بیش از 15 سال فعالیت مستمر در حوزه رسانه دارد، همچنان خود را در ابتدای راه می‌داند و برای دست‌یابی به شناخت کامل و درست از جامعه ایران در حال تلاش است. او چندی قبل به بهانه روز جهانی زن در کتابخانه «نوروززمین» درباره «سکسیسم و روزنامه‌نگاری ایرانی» سخنرانی کرد. سفرهای زیادی می‌رود و به قول خودش بیشتر آن‌ها بهانه‌ای است برای دست‌یابی به ناشناخته‌های درونی‌اش. سفر به کابل آخرین سفرش بود و قرار است بعد از بازگشت به ایران، سفری کاری به عراق داشته باشد. روحِ پرشور و ذهنِ جستجوگر او مرا بر آن داشت تا با وی به گفت‌وگو بنشینم.
در شروع صحبتم با لبخند زیبا و صمیمانه‌اش روبرو می‌شوم. او درباره این که نفیسه حقیقت جوان کیست؛ می‌گوید: فارغ از مشخصات فردی و خانوادگی، برای تعریف و توصیف «نفیسه حقیقت جوان» راه زیادی دارم. اعتراف می‌کنم که هنوز به درستی خودم، علایقم، توانایی‌هام و حتی دنیای پیرامونم را نمی‌شناسم؛ اما همواره و در تمام این سرگردانی‌ها دوست داشتم، خبرنگار باشم. چرا این عنوان به من اجازه می‌دهد جرات بیشتری برای ارتباط و شناخت بهتر اطرافم داشته باشم. من بخش زیادی از زندگی را در تحریریه و ساعت‌های تمام نشدنی کار روزنامه‌نگاری درک کردم. وقتی همراه دوستانم داستان آدم‌ها و اتفاق‌ها را می‌نوشتیم. وقتی ساده‌ترین خبرها به بزرگ‌ترین رویدادهای یک جامعه تبدیل می‌شدند، وقتی در چشم برهم زدنی دنیای ساکت و آرام اطراف‌مان زیر و رو می‌شد.
همین شغل روزنامه‌نگاری بود که به من فهماند دلم جهان را در صلح می‌خواهد و عشق بی‌پایان. خواسته‌ای که به رویا بیشتر از واقعیت شباهت دارد. تنها چیزی که با اطمینان می‌توانم بگویم این است که دوست دارم پیام‌آور صلح و دوستی و گفت‌وگو باشم. و این‌که پیش از فرارسیدن زمان مرگم کارِ اثرگذار کرده باشم. از آن دسته کارهایی که تا سال‌ها آثار مثبت‌اش بر جای می‌ماند...و البته مرگم هم شروع یک اتفاق خوب باشد.
او دلیل اصلی گستردگی فعالیتش در حوزه‌های مختلف از سینما گرفته تا ورزش و اجتماعی در مطبوعات را چنین می‌گوید: به جز تجربه کردن نوع و جنس فعالیت در بخش‌های مختلف، اجبار و محدود بودن گزینه‌ها هم یکی از دلایل این اتفاق است. بارها و بارها پیش آمده است که از روی اجبار کار در سرویس خبری خاصی را پذیرفته‌ام. از بسته‌شدن ناگهانی رسانه‌ای که در آن مشغول به کار بودم و بیکار شدن تصور کنید تا هماهنگ نبودن میزان درآمد با خرج و دخل زندگی. گاهی چاره‌ای جز پذیرفتن، تلاش و امیدوار بودن به آینده نیست. فکر می‌کنم در ایران تعداد روزنامه‌نگارانی که به دلایل مشابه مدام بین سرویس‌های مختلف خبری در رفت و آمد باشند، کم نباشد! متاسفانه از استاندارهای درست بین‌المللی اطلاعات درستی ندارم اما گمان نمی‌کنم این همه شناور بودن مزیت باشد. اغلب ما شبیه اقیانوس پهناوری شده‌ایم که عمق چند میلی متری دارد در حالی که به نظرم تخصص و اشراف بر مسایل یک حوزه خاص، روزنامه‌نگار را موفق‌تر و اثرگذارتر خواهد کرد. اتفاقی که متاسفانه برای من رخ نداده است.
او در ادامه، در پاسخ به این سوال که سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگاری با سالها سابقه، ضعف اصلی کار در مطبوعات ایران را در چه می‌داند، می‌گوید: «یکی از اصلی‌ترین مشکلات جامعه روزنامه‌نگاری ایران، بی‌پناه بودن آن است. حتما بارها و بارها شنیده‌اید که می‌گویند هر وقت برای هر بخش از جامعه اتفاقی می‌افتند (خوب یا بد) خبرنگاران در صف اول برای انتقال اخبار و هوشیار کردن دیگران هستند؛ اما وقتی نوبت به خود آن‌ها می‌رسد هیچ نهادی برای آگاه کردن اتفاقاتی که در این جامعه کوچک اما اثرگذار می‌گذرد، وجود ندارد. اگرچه به برکت شبکه‌های مجازی و نسل سوم و چهارم اینترنت غیبت این نهاد تا حد زیادی جبران شده است.»
نفیسه ادامه می‌دهد: «منصفانه نگاه کنیم باید بگویم من فرد مناسبی برای بیان مشکلات یا نقاط ضعف و قوت جامعه مطبوعاتی ایران نیستم. اما در مورد خودم با اطمینان می‌گویم، ضعف آموزش، به روز نکردن دانش، سطح پایین حقوق و دستمزد، نبود بیمه، عدم امنیت شغلی، بی‌اعتبار بودن کارت‌های خبرنگاری‌ام در بیرون از ایران، نداشتن ارتباطات گسترده با روزنامه‌نگاران خارجی، درگیر شدن با مسایل روزمره زندگی و... همه و همه از من خبرنگاری ساخته است که حرف می‌زند اما موقع عمل که می‌شود حتی بلد نیست از کجا شروع کند. به نظرم یکی از مشکلات مطبوعات ایران داشتن روزنامه‌نگاران هم‌چون من است که دچار خودبزرگ بینی و غرور بی‌مورد هم شده‌اند. از بالا به پایین نگاه می‌کنند و بیشتر از عمل حرف می‌زنند.»
و می‌افزاید: «شاید یکی از مشکلات ما امکان ضعیف کار با مطبوعات خارجی است. من فکر می‌کنم جامعه مطبوعاتی ایران کمترین تعامل و همکاری را با مطبوعات خارجی به خصوص در سطوح جدی بین‌المللی دارد.»
نفیسه حقیقت جوان در بحث مربوط به حقوق زنان در ایران بسیار نوشته است. او نقطه قوتی فعالان زن در ایران را این‌گونه ارزیابی می‌کند: «اگرچه وارد موضوعات مربوط به زنان شده‌ام اما حقیقت این است که فعال اجتماعی یا سیاسی حقوق زنان نیستم. بیشتر به عنوان یک انسان سعی کرده‌ام صاحب نگاه درست و منطقی‌تری به جایگاه زن و البته مرد در جامعه بشوم. اما انکار نمی‌کنم که برای فعالان حقوق زنان (چه زن و چه مرد) احترام بی‌پایانی قایل هستم. خستگی ناپذیری و از پا ننشستن آن‌ها برای آگاه کردن جامعه یکی از الهام بخش‌ترین رفتارهایی است که تاکنون تجربه کردم. شاید برای‌تان جالب باشد اگر بگویم که یکی از بهترین چیزهایی که در بین فعالان حقوق زنان چه در ایران و چه در کشورهایی هم‌چون افغانستان، ترکیه، سوییس، ژاپن، استرالیا، امارات، تایوان، کانادا و... دیده و خوانده‌ام همراهی مردان است. مردانی که باور دارند باید به زنان فرصت و اجازه داد که خودشان و توانایی‌هاشان را بشناسند و بعد انتخاب کنند که مبتنی بر موقعیت و توانایی‌هاشان، کجا بایستند. اگرچه این آگاهی از سرزمینی به سرزمین دیگر و از فرهنگی به فرهنگی دیگر با تغییر ادبیات و رفتارهای متفاوتی هم همراه است. به نظرم فعالیت در این بخش (حقوق زنان) در هر کشوری، مبتنی بر فرهنگ و معیارهای عرفی حاکم بر آن محدوده جغرافیایی به صبوری و تمرین ویژه آن بخش احتیاج دارد. امیدوارم بتوانیم دانش درست فعالیت اثرگذار در این حوزه را بدست بیاوریم تا مجبور نباشیم با آزمون و خطا به حقوق اولیه و ثانویه خودمان به عنوان یک انسان دست پیدا کنیم.»
نفیسه که به اسم و به سن و به دل جوان است، درباره این که چرا این‌همه در سفر است می‌گوید: «اعتراف می‌کنم سفر شیرین‌ترین، اتفاقی است که در زندگی من می‌افتند. حتی سفرهایی که در نگاه اول، پایانش جز غم و تنی خسته، رهاورد دیگری نداشته، مرورشان روح مرا جلا می‌دهد. این‌که فرصت می‌کنم در خیابان‌های جغرافیای دیگری قدم بزنم. سواراتوبوس و مترو و... بشوم و فقط و فقط آدم‌ها را نگاه کنم. بی‌مقدمه و با یک سلام ساده سر حرف را با آن‌ها باز کنم و برای چند دقیقه بخشی از زندگی هم بشویم. رنگ‌ها، طعم‌ها و بوهای جدید را امتحان کنم و در خلوت خودم و جامعه‌ای که به آن تعلق دارم را مرور کنم یکی از دستاوردهایی است که سفر کردن برای من داشته است. سفر به من یاد داده است که با پاهایم، چشمانم و پول محدود داخل جیبم دوست باشم. صبوری کنم و هر اتفاقی را هر قدر بد و غیرقابل تحمل به چشم برترین اتفاق دنیا قضاوت نکنم.»
«یادم می‌آید برای اولین‌بار که از ایران خارج شدم، تصور می‌کردم احتمالا وقتی دنیای خارج از مرزهای ایران را ببینم با این حقیقت مواجه خواهم شد که زنان ایرانی بدبخت‌ترین زنان کره زمین هستند که ظلم‌های زیادی را تحمل می‌کنند اما خیلی زود متوجه شدم بسیاری از ما با نوعی توهم آزاردهنده دست و پنجه نرم می‌کنیم توهم که سبب شده است نه از خودمان و نه از زندگی‌مان لذت ببریم. من زنان و دختران آسیایی، اروپایی و حتی امریکایی زیادی را دیدم که فضا و موقعیت‌های کاری به مراتب سخت‌تری از زنان و دختران ایرانی (در فضای شغلی تعریف شده یکسان) دارند اما نه تنها مثل ما ایرانی‌ها شکایت نمی‌کنند بلکه با لذت از این دشواری‌ها صحبت می‌کنند. خیلی از آن‌ها به درستی می‌دانند چرا و با کدام ادله منطقی و محکمه پسند باید از تلاش برای برخوردار شدن از شرایط حقوقی مساوی با مردان صحبت کنند در حالی که متاسفانه بسیاری از زنان ایرانی در نوعی جهل سفید برای برخورداری از حقوق برابر شعار می‌دهیم.»
با توجه به سفرهای بسیارش درباره تاثیر این سفرها بر ارزیابی او از تلاش زنان ایران برای برابری حقوق می‌پرسم. می‌گوید: «در سفری که همراه دو خبرنگار خانم به افغانستان داشتم، با گروهی آشنا شدیم که به شدت بر ما تاثیر گذاشتند. زنان و مردان جوان افغانستانی که برای ساختن فردای سرزمین‌شان منتظر دیگران نشده بودند. آنان برای ایجاد تغییر از خودشان و اطرافیان‌شان شروع کرده بودند. با شجاعت همه تهدیدها و سختی‌ها را به جان خریده بودند تا ثابت کنند بدون حضور جدی، خستگی ناپذیر و پذیرفتن زخم‌های متعدد از طرف زنان و بدون همراه شدن مردان در این تلاش، امکان ندارد تعریف تازه‌ای به زندگی زنان افغانستان داده شود. بسیاری از مردان این سرزمین با صدای بلند و بدون واهمه از متزلزل شدن جایگاه‌شان در خانواده و جامعه زنان اطراف‌شان را به فعالیت‌های جدی و حضور در جامعه دعوت می‌کردند.»
«فکر می‌کنم زدودن تصویرهای کلیشه‌ای که رسانه‌ها از زن و مرد در جوامع جهان سوم به خورد ما می‌دهند اولین چیزی است که باید تغییر کند. زن ایرانی، زن افغانستانی، زن عرب، زن ترک و... هر لحظه که اراده کند می‌تواند بیرون از قالب خوراک‌های متداول رسانه‌ها، خودش را دوباره بشناسد و بشناساند. این جمله را نه تنها برای زنان که برای مردان هم می‌توانم استفاده کنم. چرا که معتقدم جامعه سالم، جامعه‌ای است که زنان و مردانش به هم احترام بگذارند و برای وجود یکدیگر ارزش قایل باشند.»
نفیسه در پایان از تجربه‌اش درباره زنان مهاجر ایرانی که در سفرهایش با آن‌ها صحبت می‌کند. او اصلی‌ترین دغدغه این زنان در خارج از کشور را چنین بیان می‌کند: «متاسفانه تنها جایی که با زنان ایرانی مهاجر مواجه جدی و طولانی مدت داشتم کانادا بود. این متاسفانه را به این دلیل گفتم که در اغلب سفرهایم هم صحبت‌ها و دوستانم غیرایرانی بودند و نمی‌توانم درست به این سوال شما پاسخ بدهم. بخش زیادی از زنانی که این‌جا دیدم هنوز بین زندگی در سرزمین و فرهنگ آبااجدادی و خیمه زدن در میهن جدید مصمم نیستند و بین این دو در رفت‌و‌آمد. اغلب آن‌ها در نقش و جایگاه همسر و مادر کاملا ایرانی رفتار می‌کنند. من نه مادر هستم و نه همسر. پس حقی برای خوب یا بد ارزیابی کردن این رفتار ندارم اما متوجه می‌شوم که گاهی همسر و فرزندان این زنان از این در رفت و آمد بودن احساسات و گرایشات شرقی بسیار خرسندند. به نظرم زن غربی، جدی‌تر از زن شرقی برای خلوت‌ها و حقوق خودش وقت می‌گذارد؛ جدی‌تر از خودش در برابر آسیب‌های روحی که ممکن است فرهنگِ سنتیِ مادر یا همسر بودن به او وارد می‌کند، می‌ایستد. اما این‌جا زن شرقی هنوز از خود گذشته‌تر و ساکت‌تر است. هنوز به راحتی فراموش می‌کند که نباید تا حد مرگ در نقش مادر و همسر بودن غرق شود. نمی‌دانم! شاید برداشت اشتباهی کرده‌ام. به هر حال زمان اقامت من در این سرزمین و همراهی‌ام با بخش‌های مختلف جامعه بسیار محدود بوده است و امکان ارزیابی و نتیجه‌گیری اشتباه، بسیار زیاد است.
از نفیسه حقیقت جوان بی‌نهایت سپاس‌گزارم، برای وقتی که به من داد و برای لبخند‌هایش.