14نوامبر2018

17 فروردين 1396 نوشته شده توسط 

هانا آرنت و بحثِ منشا تمامیت‌خواهی

نوشته: دانیل داژونه
ترجمه: رضا داودی
P38-Hanna-Arendt-2
«حقیقت این است که بدون قبول کردن اینکه تمامیت‌خواهی به نحوست قرن ما تبدیل شده، مشکلات حقیقی عصر ما نمی‌توانند درک شوند، و حتی بدتر از آن نمی‌توانند حل شوند، چون که تمامیت‌خواهی به طور وحشتناکی به این مشکلات پرداخته است.» / هانا آرنت
کتاب «ریشه‌های تمامیت‌خواهی» (The Origins of Totalitarianism) به علت جایگاهی که هانا آرنت برای این پدیده اختصاص داده است یعنی تجلی افراطی بحران عمیق جهانِ مدرن در قرن بیستم، امروز همچنان اثری مرجع در مورد تمامیت‌خواهی باقی مانده است. این اثر افشای ساده تمامیت‌خواهی نیست (آرنت بی‌وقفه دوست دارد تاکید کند که اصالت آن بدیهی است)، یا حتی فریادی هشدارآمیز در مورد ایدئولوژی‌هایی (ملی گرایی و کمونیسم) که آن را در بر داشتند، نیست. در واقع، آنچه که ذهن آرنت را به خود مشغول داشته، «به سادگی» این حقیقت است که تمامیت‌خواهی پیش بیاید: تمامیت‌خواهی ناشی از جهانی غیر تمامیت خواه و دارای امور بالقوه ای (نژاد پرستی، یهودی ستیزی، امپریالیسم، کمونیسم، ملی گرایی) است که هیچ کدام از آنها به تنهایی منجر به تمامیت‌خواهی نمی‌شوند و نمی‌توانند آن را توضیح دهند. تمامیت‌خواهی احساس در همه جا حاضرِ تخریبِ جهان را فعال می‌کند و به افراط می‌کشاند، و شرایطِ امکان خود را در ورطه فروپاشی چارچوب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اروپای بعد از جنگ جهانی اول و بحران اقتصادی دهه سی می‌یابد. و با همین قطعیت است که تمامیت‌خواهی مشکلات عصر ما را آشکار می‌سازد و به طور خاص این مشکلات در آثار آرنت دیده می‌شوند، آثاری که در بازبینی بنیان‌های جهان غربی عمقی خارق‌العاده دارند. مشکل در تمامیت‌خواهی نیست: مشکل در جایی دیگر است.
می‌توان این تفسیر را اینگونه توجیه کرد که مشاهده کنیم آرنت درست پس از چاپ کتاب «ریشه‌های تمامیت‌خواهی» زمانی که چپ جدید متوجه مزایای ضدیت با تمامیت‌خواهی و دفاع از حقوق بشر می‌شود، خود را وقف چه کار کرد. این درست مصادف با دوران تسلط یافتن امپراتوری شوروی در بخش وسیعی از اروپای شرقی است؛ استالین هنوز در قید حیات است و کمونیست‌های چین قدرت را تازه به دست گرفته اند. بنابراین، چه چیزی برای او دغدغه ایجاد کرده است؟ برای او نشان دادن عکس العمل به خطرهای تمامیت خواهانه کمونیسم ستیزیِ آمریکایی که به حوزه مقامات عالیرتبه سیاسی دولت آمریکا رسیده است، بسیار مهم است. اغلب مقالات یا کنفرانس‌های میان چاپ «ریشه‌های تمامیت‌خواهی» و چاپ کتاب «بحران فرهنگ» (میان گذشته و آینده، ۱۹۶۱) از جمله متن اولیه «سنت دوران مدرن» مربوط به ابتدای سال ۱۹۵۴، به طور مستقیم یا غیرمستقیم در مورد شیفتگی مظنونانه به مبارزه با تمامیت‌خواهی کمونیستی، تغییر شکل مبارزه با تمامیت‌خواهی به «دین» ضد کمونیستی و غیره است، و هر کدام فرصتی است تا بیان شود که مشکل تمامیت‌خواهی در نهایت این است که توانسته پدید بیاید و جهانی که تمامیت‌خواهی در آن به وجود آمده، جهان خود ماست.
آنچه که آرنت را وامی دارد تا استالینیسم و نازیسم را در یک طبقه بندی سیاسی قرار دهد، عمدتا به این خاطر نیست که هر کدام از اینها نظام‌های سلطه سیاسی مخصوصا خشن ایجاد کرده اند، این شباهت بیشتر تقابل ایدئولوژیکی آنها را بی‌اعتبار می‌کند، بلکه افراط و بی‌خردیِ در وحشت را به تصویر می‌کشد، وحشتی که بر سر دشمنی فرضی که برای واقعی بودن زیادی بزرگ است آوار می‌شود، و با این حال فراواقعیتی را ایجاد می‌کند که بر روی آن این هذیان به طور واقعی ایجاد می‌شود. همین رفتن به سوی افراط است که آرنت آن را تمامیت‌خواهی می‌خواند.
در این جهت، شکافی جنایاتِ تمامیت‌خواهی را از امور نفرت انگیز جهان ما جدا می‌کند، جهانی که گرچه از بهترین جهانی که می‌توان داشت بسیار دور است، اما با این حال تنها جهانی است که در اختیار داریم. در امریکا، نژادپرستی روزمره از زمان تشکیل این کشور به مانند آپارتاید در آفریقای جنوبی امری شناخته شده است، استعمار باعث نابودی تمدن‌های موجود در امریکای قبل از کریستف کلمب شد. یهودی ستیزی سنتی با قتل عام‌های سازمان یافته به اوج خود رسید، و حتی اولین یهودی ستیزی نازی که به تصویب قوانین نورمبرگ، ضبط دارایی یهودیان و زندانی شدن آنها انجامید، در تبعید اجباری آنها به اوج خود رسید. آیشمن چندین سال بر روی این طرح کار کرد، و توانست همکاری صهیونیست‌ها را برای «مهاجرت اجباری» یهودیان آلمان به فلسطین جلب کند. اما میان راه حل نهایی و آنچه که یهودی ستیزی تا آن زمان باعث شده بود، هیچ نقطه مشترکی وجود ندارد.
همان شکاف میان جنایات روزمره مستبدان و دیکتاتورها، فاشیست یا غیر فاشیست و بروز ناگهانی وحشت در برابر دشمنی «عینی» یعنی اتحاد جماهیر شوروی وجود دارد. در اینجا نیز هیچ نسبت مشترکی میان هزاران مخالف سیاسی واقعی که در زندان‌های فرانکو، سالازار، موسیلینی و پینوشه در بند بودند و میلیون‌ها جنایتکار بیگناه وحشت زده از قدرت استالین وجود ندارد. یک پنجم جمعیت مردان در گولاگ‌ها به سر می‌بردند. اما به خصوص، بروز ناگهانی وحشت در پایان دهه سی در برابر یک دشمن نامرئی به نفع مفهوم جنایت «عینی» تمام شد و در نهایت بیش از یک میلیون جنایتکار بی‌گناه را به نابودی کشاند.
در ادامه می‌توان ذکر کرد که تحلیل‌های آرنت مورد تایید دو تن از بزرگ‌ترین مورخان معاصر قرار گرفت. باید نوشته‌های وحشتناک فیلیپ بورن، مورخ تاریخ نازیسم را مطالعه کرد. او در ابتدا سعی دارد تا واقعیت را در تخیل سیاسی دیوانه‌وار هیتلر در «توطئه یهودیان جهان بر ضد آلمان» را نشان دهد، تا پس از آن استقرار راه حل نهایی را با این لحظه تاریخی که همزمان با ورود قریب الوقوع ایالات متحده به جنگ بود، مصادف کند و نشانه‌های شکست قریب‌الوقوع در برابر روس‌ها به تعبیری تخیل بیمارگون هیتلر را به واقعیت تبدیل کرد. نیکولاس ورِث نیز به نوبه خود نشان داد که تا چه حد سال‌های وحشت بزرگ (دوران سرکوب گسترده سیاسی) در اتحاد جماهیر شوروی از «خیالپردازی فزاینده سیاست شوروی» و «انحراف آن از اصل واقعیت» جدایی‌ناپذیر هستند.
تفکر هانا آرنت به محض این‌که متوجه زیاده‌روی و غرابت تمامیت‌خواهی در سنت سیاسی ما می‌شود (سنتی که ما را مجبور به ابداع کلمات حقوقی جدید مانند جنایت علیه بشریت کرد)، به سوی شرایط امکان‌پذیری این افراطی‌گری می‌شود. می‌توان دو سطح از توضیح را مشخص کرد. اولین آن در حوزه اجتماعی‌تاریخی است که احساسات مرگبار را که تمامیت‌خواهی آن‌ها را به اوج نفرت کاملا واقعی جهان بورژوازی رساند، نفرتی که در ابتدای قرن بیستم ایجاد شده بودند. ایجاز کلی موجود در این اثر امکان روشن شدن این مطلب را فراهم می‌کند. در حالی که کتاب «در باب یهودی ستیزی» که جلد اول از سه گانه آرنت است، کمبود موجود در مورد تاریخ یهودی ستیزی را جبران می‌کند و به ویژه نو بودن یهودی‌ستیزی سیاسی مدرن را توجیه می‌کند، در حالی که کتاب «نظام تمامیت‌خواه» به پدیدارشناسی هذیان تمامیت‌خواهانه می‌پردازد، کتاب «امپریالیسم» تنها کتابی است که می‌توان جایگاه کتاب «توضیحی» را به آن داد: این نفرتِ جهان بورژوازی و ستیز آشکار با بشریت، علامت تجاری امپریالیسم است که تمامی این‌ها منشا تخیل در مورد تخریب «جهان قدیمی» است. باید صفحات تغزلی را که در آن‌ها آرنت در مورد فلسفه ایجاد جبهه صحبت می‌کند، دوباره خواند، تا حس کنیم که ذهنیت تمامیت‌خواهی را که سعی می‌کند مشخصات آن را تعیین کند، از آبشخور هذیان تخریب جهانی که امپریالیسم ایجاد کرده، سیراب می‌شود. او می‌نویسد که «نخبگان با آرزوی مست کننده‌ای به جنگ رفتند، مبنی بر این‌که هر چه که می‌شناخت، اعم از فرهنگ، بافت زندگی، در «طوفان فولاد» گم می‌شد. نخبگان معتقد نبودند که نابودی تمدن برای لذت بصری کسانی که با بی‌عدالتی در گذشته به کناری گذاشته شده بودند، به قیمتی بسیار بسیار بالا باشد.»
فروپاشی نظام سیاسی بین‌المللی در اروپا، هجوم امپریالیستی به سوی مستعمره‌هایی آشکارا به دور از هر هدف متمدنانه‌ای، زیبایی شناسی مخرب پیشتازان هنر، بی‌اعتباری پارلمان‌ها در یک سری از رسوایی‌ها، جنگ تمام عیار آغاز شده با جنگ جهانی اول، و در نهایت بحران اقتصادی و فروپاشی نظام طبقاتی: تمامی این‌ها انحلال و فروپاشی جهانی را رقم زد که در برخی کشورها از هذیان تمامیت خواهانه تغذیه کرد.
تحلیل اوج‌گیری یهودی ستیزی که آرنت انجام می‌دهد، در همین راستا ایجاد نفرتی مبهم و پراکنده را القا می‌کند که یهودیان را تقریبا به طور اتفاقی در چارچوب ایجاد دولت- ملت مورد هدف قرار خواهد داد. منطقِ استدلال او به شوک ناشی از دو شیوه پیوستن به جامعه مربوط می‌شود. در هر جامعه مدرنی که افراد واقعی آن مجبور به انکار بنیان هویتی ملموس خود شوند (اجتماعی، جمعیتی، فرهنگی، قومی، جغرافیایی، غیره.) تا خود را به فرای این جزء انگاری‌ها بروند و به عنوان فرد یعنی شهروندان انتزاعی یک کشور مبتنی بر حقوق بالا بکشند، کاری که به گروه‌ها اجازه می‌دهد تا به اختیارات یک شهروند در چارچوب یک گروه برسند یا وابستگی به یک گروه را در جامعه حفظ کنند، و این باعث ایجاد دلخوری از «امتیاز دارندگان» می‌شود و این کدورت می‌تواند به شکل «نژادپرستی» یا «مبارزه با نخبگان» درآید. در این چارچوب کاملا عادی از مناقشات اجتماعی مرتبط با تغییر اصول جذب در جامعه است که آرنت در ابتدا تولد صورتی مدرن از یهودی ستیزی با مشخصه سیاسی را قرار می‌دهد. یهودیان اروپا به بودن به عنوان گروهی مرتبط با حکومت به دلیل نقش آن‌ها در تامین مالی دولت و نقش آن‌ها در طبقات سیاسی اروپا ادامه می‌دادند. به عنوان مثال، به این ترتیب است که اشرافی‌گری پروسی ناگهان وقتی امتیاز کارگزاری برای دولت را به خاطر شرایط‌اش پس از اتحاد آلمان از دست می‌دهد، از دست می‌دهد، و می‌بینند که یهودیان دربار که همیشه با آن‌ها همکاری کرده بودند، هم‌چنان به ایفای نقش سیاسی خود به عنوان میانجی میان دولت- ملت‌ها ادامه می‌دهند. یهودی ستیزی که در تمامی اروپای پایان قرن نوزدهم گسترش خواهد یافت، شکل یک تنفر سیاسی را به خود خواهد گرفت.
آرنت اعلام می‌کند که با این حال، میان این مناقشات ناشی از مدرنیزاسیون و تنفر از یهودیان که نازیسم باعث ایجاد آن شد، گامی وجود دارد که «نژاد پرستی» به تنهایی قادر به برداشتن آن نیست. ارزش تفکر آرنت نیز در همین نکته است: نشان دادن این‌که یهودی ستیزی دستاویزی شده بود تا تنفر عمومی دنیای بورژوازی متبلور شود، تنفری که به خودی خود نمی‌توانست نه راه حل نهایی را توجیه کند، نه باعث آن شود و نه منجر به آن شود.
سطح دوم از این توضیح مربوط به مسئله ورود تمامیت خواهی به سطحی هستی شناختی می‌شود. آرنت معتقد است که انسانیت ما وجود ندارد مگر این‌که در نهادها، نظام‌هایی با هنجارهای اخلاقی درونی شده که به عرفی تبدیل شده‌اند و نهادهای سیاسی‌ای که کمبودهای این‌ها را جبران می‌کنند، به عینیت درآید؛ نهادهایی که تعهداتی پایدار در جهتی که روزی بدون این‌که به ضرورتی مرتبط باشند، هستند. انقلاب صنعتی در طول یک قرن جهان را بیشتر از هزاره‌های قبل دگرگون کرد، و هنجارهای شکل گرفته در طول زمان را بی اثر کرده بود، و آغاز جهانی فرا-سیاسی امپریالیستی از این پس بازتولید سیاسی انسانیت ما را دچار مشکل می‌کند.
این علتی عظیم است، و با این حال از همین جا است که اثر هانا آرنت فهمیده می‌شود، اثری که به سوی تحقیق در باب پایه‌های تمدنی غرب هدایت می‌شود، پایه‌هایی که بازسازی مدرن آن‌ها موفق به اعطای بنیانی دائمی نشد.