23آوریل2019

10 فروردين 1396 نوشته شده توسط 

از کتاب اطلس فلسفه

P38-thomas aquinas 03fm
توماس آکوییناس
توماس آکوییناس (۱۲۷۴-۱۲۲۵) که چند سالی شاگرد آلبرت کبیر بود بزرگترین متفکر قرون وسطی محسوب می‌شود. او در یک نظام فلسفی وسیع تلاش کرد تا فلسفه ارسطو را به فلسفه مسیحی به جا مانده از آگوستین قدیس پیوند دهد.
در قرن نوزدهم، کلیسای کاتولیک آثار توماس آکوییناس را به عنوان موضع رسمی کلیسا انتخاب کرد.
از آثار او می‌‌توان به کتاب‌های «جامع بر ضد امم ضاله»، «جامع الهیات» و کتاب «مسائل مختلف» نام برد. شکل کتاب «مسائل» که در کتاب «جامع الهیات» نیز به کار گرفته شده براساس طرح مباحث در دانشگاه است:
برای مسئله‌ای استدلالاتی در له و علیه آن آورده می‌شود و در ادامه پاسخ آن ذکر می‌شود. پس از آن نیز بر اساس پاسخ داده شده، استدلالات خاص آن بررسی می‌شود.
ایمان و عقل با توجه به این‌که هر دو از خدا ناشی می‌شوند، نمی‌توانند در تناقض با یکدیگر قرار گیرند. در نتیجه الهیات و فلسفه نمی‌توانند به حقایقی نامتجانس از هم بیانجامند. آن‌ها فقط در روش با هم متفاوتند.
فلسفه از مخلوقات شروع می‌کند تا به خدا برسد، در حالی که الهیات خدا را به عنوان نقطه شروع دارد.
کلام وحی به انسان‌ها حقایقی را که برای رسیدن به سعادت ضروری هستند، منتقل می‌کند، به همین خاطر فضایی برای مطالعه چیزهایی که در وحی توضیح داده نشده، باقی می‌ماند. فلسفه با بنیان نهادن عقل در ایمان و با دفاع از الهیات، خدمت بزرگ و مهمی به الهیات می‌کند، زیرا اصول ایمان با این‌که فراتر از خرد هستند، غیر عقلانی نیستند.
هستی‌شناسی توماس آکوییناس تنوع موجودات را که به حس ما در می‌آیند، نقطه شروع خود قرار می‌دهد: سنگ‌ها، حیوانات، انسان‌ها و غیره. از میان اصول بنیادی می‌توان به فعلیت و بالقوه اشاره کرد. هر موجودی می‌تواند باشد یا نباشد، یعنی موضوع تغییر باشد.
یک سنگ خام را در نظر بگیرید: به طور بالقوه، این سنگ می‌تواند یک مجسمه باشد، اما در واقعیت یا فعلیت، مجسمه نیست.
مجسمه ساز صورتی یا شکلی را به این سنگ تحمیل می‌کند، و در واقع سنگ به مجسمه تبدیل می‌شود، اما باز هم به طور بالقوه قابل تخریب است.
از آن‌جایی که موجودات قابلیت تغییر را دارند، مسئله اصل واحدی که وجود آن‌ها بر آن استوار است و جوهر آن‌ها در حین تغییرات پیش می‌آید.
این اصل صورت نام دارد. اگر این صورت است که تعیین‌کننده است، از قابل تعیین به عنوان اصلی عمومی استفاده می‌کند. آن‌چه که فی نفسه نامتعین و در عین حال قابل تعین است، ماده نام دارد.
ماده نیز بنیان تنوع و کثرت است، زیرا یک صورت می‌تواند در چندین فرد حلول کند. توماس آکوییناس هم‌چنین نظریه‌ای در باب احساسات، مخصوص به خود با مفاهیمی چون جاذبه و دافعه دارد، که حرکات روح را میان شهوت‌رانی و زود خشمی دارد: اولی ما را به سوی چیزها جذب می‌کند و یا از آن‌ها دور می‌کند، و دومی میزان دشواری برای احتراز از چیزها و یا رسیدن به آن‌ها است (این تندخویی روح است). امید و ناامیدی و هم‌چنین ترس موفق نشدن یا شجاعت عبور از موانع نیز از این‌جا ناشی می‌شود.
صورت و ماده مستقل از هم وجود ندارند، یکی بدون دیگری نمی‌تواند ظاهر شود، به واسطه آن‌ها است که چیزی وجود دارد و یا هر چیزی وجود دارد. جوهر کلیتی است که متشکل از صورت و ماده است.
«چه بودن» هر موجودی جوهر آن موجود است. جوهر در واقع در چیزهای فردی قرار دارد، اما به صورت مفاهیم جهانشمول به تفکر در می‌آید.
جوهر به کلیت صورت و ماده ارتباط می‌یابد، به همین دلیل چیزهای عرضی نمی‌توانند به جوهر وابسته باشند. توماس آکوییناس میان جوهر و وجود تمایزی بسیار مشخص ایجاد می‌کند. می‌توان جوهر چیزی را شناخت بدون آن‌که دانست آیا وجود دارد یا خیر. وجود چیزی است که به واسطه آن موجودات آن‌چه که هستند، هستند.
عمل بودن موجود را به عرصه وجود وارد می‌کند. در نتیجه رابطه وجود با جوهر همان رابطه بالفعل به بالقوه است.
وجود واقعیت‌مندی محض است که به جوهر متصل است و این‌گونه محدوده خود را می‌یابد.
استعلایی‌ها که حقیقت و نیکی هستند، به هماهنگی دو موجود یعنی هماهنگی روح و یک موجود دیگر اشاره دارند. بدین ترتیب، نیکی به قوه خواهش و حقیقت به قوه شناخت ارتباط می‌یابد. تعریف حقیقت به نظر توماس آکوییناس به شرح زیر است: «حقیقت، انطباق چیز و ذهن است.»