19جون2019

19 اسفند 1395 نوشته شده توسط 

معرفی و تحلیل مجموعه‌داستان «بهترین شکل ممکن»، نویسنده: مصطفی مستور، نشر چشمه

 40-photo 2017-03-02 00-00-38

مسعود هوشیار

«تکرار ملالت‌بار درون‌مایه»
مصطفی مستور در این مجموعه‌داستان دغدغه‌های همیشگی‌اش را تکرار می‌کند. این نویسنده در همه‌ی آثارش همواره درگیر «مسئله‌ی وجودی» و اگزیستنشیال است. او با این رویکرد، شخصیت‌های داستانی‌اش را در موقعیت‌هایی چون روزمرگی، جبر در زیستن، عشق، تنهایی، مرگ، درک‌ناشدگی، رنج و پوچی قرار می‌دهد تا وضعیت آشفته‌ی «انسانِ رهاشده» در جهان را برجسته کند. مستور این‌بار در «بهترین شکل ممکن» مرگ‌اندیشی را بازتولید می‌کند و حتی از نظر جغرافیایی به‌جز شیراز و اهواز و تهران و بندر انزلی و مشهد، دامنه‌ی فراگیری قصه‌های روایت مرگ را تا فرانسه و ایتالیا و اسپانیا وسعت می‌بخشد. دراین‌معنا، در فصل دوم رمان، شخصیتی به نام وحید را درگیر مرگ‌اندیشی نشان می‌دهد. او پزشک است و در پاریس زندگی می‌کند. وحید به بیماری خاصی دچار است و مرگش را انتظار می‌کشد.
او در این‌ وضعیت حسرت روزهای پس از مرگش را می‌خورد. روزهایی که قرار است زندگی جاری باشد اما او دیگر وجود نخواهد داشت! درنتیجه مایل نیست که به این زودی مرگ را تجربه کند. «فکر کرد وسط تماشای فیلم مهیجی در سینما با احترام به او می‌گویند از سینما بزند بیرون. احساس کرد درست وقتی‌که فکر می‌کرده زندگی برای او به‌بهترین حالتش رسیده است باید از همه‌ی چیزهایی که برای به‌دست‌آوردن‌شان جنگیده بود، از همه‌ی چیزهایی‌ که عمیقاً دوست داشت (زنش، دخترهایش، شغلش، خانه‌اش، موقعیتش) دست بردارد» (ص۳۲).
درواقع باتوجه به آثار مستور، این شیوه، به شیوه‌ی سبکی او تبدیل شده است. سبکی که شخصیت‌هایش را در وضعیت‌های بحرانی قرار دهد و حس‌وحال آن‌ها را توصیف کند. به‌همین‌دلیل، خواننده‌ای که با آثار مستور آشنا باشد همواره می‌داند که منتظر چه واکنش‌هایی از طرف شخصیت‌های داستانی ایشان باشد. مثلا وحید شبی در تنهایی خود به بیماری ناعلاجش و درنتیجه به مرگ می‌اندیشد، در این‌ هنگام صدای کامیونی را می‌شنود و «بلافاصله بی‌اختیار با تمام وجود آرزو کرد کاش راننده‌ی کامیون بود» (ص ۳۱). درواقع وحید تحمل دست‌وپنجه‌نرم‌کردن با بیماری و مرگ را ندارد. بنابراین هرچند او پزشک است، آرزو می‌کند که کاش می‌شد جایش را در زندگی با راننده کامیون عوض کند.
چنین وضعیتی را نیز در داستان‌های دیگر این نویسنده می‌بینیم. مثلا در کتاب «سه گزارش کوتاه درباره‌ی نوید و نگار» همین حس‌وحال را شخصیتی به نام نوید دارد. در آنجا نوید از موقعیت و خانواده‌ای ناراضی است که در آن زندگی می‌کند و از این منظر، درگیر «مسئله‌ی وجودی» است. نوید در یکی از صحنه‌های داستان در حیاط دانشگاه روی نیمکتی نشسته است. نگهبان درِ ورودی دانشگاه توجه‌اش را جلب می‌کند. در این لحظه آرزو می‌کند که ای کاش جای این نگهبان ساده با جای او در زندگی عوض می‌شد. چراکه نگهبان دانشگاه به‌جز انداختن زنجیر و برداشتن آن و کنترل ورود و خروج خودروها هیچ مسئولیتی ندارد و از زندگی ساده‌ی خود لذت می‌برد.
درواقع مستور با این درون‌مایه‌های پرتکرار، پیوسته موقعیت‌های همسانی را می‌آفریند تا از حس وحال شخصیت‌هایش در وضعیت روبه‌روشدن با «مسئله‌های وجودی» سخن بگوید. بااین‌توصیف، مصطفی مستور در تولید آثار داستانی به تکرارِ در بازتاب زیست‌جهان از جنس «تجربه‌های وجودی» برای خلق شخصیت‌هایش رسیده است و برای خواننده‌ای که با آثارش آشنا و مأنوس باشد رویکردی متفاوت و سخنی تازه ندارد. درنتیجه با این درون‌مایه‌های وجودی، بیشتر از اینکه خواننده را جذب کند، سبب ملالت و دلزدگی‌اش می‌شود.
نویسنده: مسعود هوشیار
۱۱ اسفند ۱۳۹۵