24جون2017

23 دی 1395 نوشته شده توسط 

با شقایق معظمی، نقاش جوان مونترالی

یک چمدان پر از رنگ و نقاشی
شیرین مهاجری
P22 MG 1005
دیوار سفید و بی‌رنگ و رو حالا چیزی کم از یک باغ پر از درختان گیلاس ندارد. خانم هنرمند هر روز پای باغچه‌اش می‌آید و درختان گیلاس را با قلمش آبیاری می‌کند و آنها را می‌رویاند. یکی پس از دیگری. درختان گیلاس سبز و سبزتر می‌شوند و شکوفه‌های صورتی‌شان همه جا را پر می‌کند. باغ همیشه بهار، هر روز و هر لحظه به بار می‌نشیند. هر یک نگاه حتی گذرا باغ گیلاس را به بار می‌نشاند. کافی است یک نفر بیاید و با دیدن باغ، دلش تازه شود. خودش را زیر سایه درختان گیلاس تصور کند و نسیمی که دست در دست شکوفه‌های گیلاس می‌آید و رقص کنان صورتش را می‌نوازد و... نامش شقایق معظمی است. هنرمندی که با قلمش به باغ گیلاس جان داده و هر گوشه باغ حاصل ذوق و سلیقه‌ای است که از قلبش به انگشتانش جاری می‌شود و بعد می‌نشیند روی دیوار. دیوار روبه روی کتابخانه نوروز زمین. جایی که قرار است روایتگر نوروز باشد و هرآنچه که نوروز را تداعی می‌کند. پس جای یک دیوار پر از رنگ و بوی درختان گیلاس کم بود که حالا به همت دستان خانم هنرمند، کتابخانه یک باغ دارد پر از طراوت و زندگی. باغ زیبای گیلاس بهانه‌ای شد تا ساعتی با هنرمند خلاق و خوش ذوق به گفت و گو بنشینیم تا با ما از دغدغه‌های ذهنی اش بگوید. با ما باشید و حاصل این گپ و گفت را در ادامه بخوانید:
قبل از هر چیز بهتر است گفت و گویمان را با یک معرفی کوتاه آغاز کنیم. لطفا کمی بیشتر از خودت و کارهایت بگو.
من شقایق معظمی هستم. متولد سال 1365 در بجنورد و فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه هنر تهران. تاریخ معاصر از انتهای عصر قاجار به این طرف زمینه اصلی کارم است بیشتر و به شکل پروژه‌ای کار می‌کنم، به همین دلیل انجام کارها نیازمند مطالعات دقیق است که وقت زیادی می‌گیرد، شاید تا یک سال. تا به حال نمایشگاه‌های زیادی در ایران برگزارکرده ام. پنج ماهی می‌شود که به این کشور آمده ام و امیدوارم بتوانم این روند را در اینجا هم ادامه دهم. البته در این مدت کوتاهی که اینجا بودم، علاوه بر فروش تابلو، مرمت یک نقاشی دیواری متعلق به سال 1910 میلادی را انجام دادم و حالاهم نقاشی دیوار کتابخانه که داروطلبانه مشغول انجام آن هستم.
P22DSC 0181-
چه شد که باغ گیلاس بر روی دیوار کتابخانه نقش بست؟ چرا باغ گیلاس؟
در ابتدای کار قرار بود یک دشت شقایق طراحی کنم، یعنی درواقع کارفرما اینطور می‌خواست. من هم طبق روال کاری خودم هم طرح پیشنهادی کارفرما را طراحی اولیه می‌کنم و هم یکی دو طرح پیشنهادی خودم را ارایه می‌کنم تا کارفرما نظر نهایی را بدهد. من هم با خودم فکر کردم جایی که قرار است یاد آور نوروز باشد پس باید باغچه خانه را تداعی کند. من در خانه‌ای بودم که باغچه اش پر بود از درختان گیلاس و هر وقت به نوروز فکر می‌کنم ناخودآگاه این تصویر در ذهنم شکل می‌گیرد. وقتی باغ گیلاس را طراحی کردم مورد قبول واقع شد و جای دشت شقایق را گرفت.

پس می‌شود گفت این طرح، حاصل یک تعامل هنرمندانه است بین هنرمند و کارفرما.
دقیقا، و هر جا این تعامل و تفاهم رخ دهد، نتیجه هم موفقیت آمیزتر خواهد بود. چراکه بدیهی است هنرمند دید هنری بازتری دارد و چنانچه کارفرما دست هنرمند را باز بگذارد، او هم می‌تواند اثری ارایه دهد که از دلش برآمده و بر دل هم می‌نشیند. این کار برای من نقطه عطفی در رابطه بین کارفرما و هنرمند است. امیدوارم شاهد این بهبود رابطه بین مردم و هنرمند هم باشیم.
P22 MG 1008
این رابطه چگونه است؟ رابطه بین مردم و هنرمندان.
اگر بخواهم صادقانه صحبت کنم باید بگویم این رابطه بسیار کمرنگ است و مردم و هنرمندان رابطه چندانی ندارند. تا جایی که من دیده ام بیشتر مردم تصور می‌کنند هنر فقط مختص یک قشر خاص است و معدود کسانی هستند که به یک گالری می‌روند تا یک اثر هنری بخرند.

فکر نمی‌کنی شاید قیمت آثار هنری یکی از مهمترین دلایل این فاصله میان مردم و هنرمندان است؟
قطعا قیمت‌ها هم اثرگذار است اما نمی‌توانیم این را به عنوان دلیل اصلی درنظر بگیریم چون قیمت‌ها بازه گسترده‌ای را شامل می‌شوند و تنوع زیادی دارند و همه کارها هم گرانقیمت نیستند. از طرفی خیلی‌ها هستند که اتفاقا می‌خواهند مبلغ بالایی هزینه کنند و ترجیح می‌دهند این مبلغ بالا را صرف فلان ظرف یا فلان گلدان بکنند اما آن را خرج یک اثر هنری نکنند. درواقع حمایت هنرمندان از سوی جامعه بسیار کمرنگ است و این نه تنها جفای مردم به هنرمندان بلکه جفای مردم به خودشان هم هست. چراکه هنر روح را صفا می‌دهد و دور ماندن از آن ضرر و زیان‌های خودش را دارد.
P22 MG 1003
با این اوصاف تا چه اندازه شانس پیشرفت در این زمینه را درنظر گرفته‌ای و تا چه اندازه مصمم هستی برای ادامه این مسیر؟
قطعا به فکر ادامه راه و درصدد برگزاری نمایشگاه هستم، وقتی به اینجا آمدم بیشتر از هر چیر دیگری با خودم نقاشی هایم را آوردم و وقتی در چمدان‌هایم را باز کردم تازه متوجه شدم که خیلی چیزهای ضروری و مورد نیازم را نیاورده ام و به جایش چمدان‌ها را پر کرده ام از نقاشی‌هایی که دوستشان دارم و از هر چیز دیگری برایم مهمتر بوده اند. بنابراین صد در صد به ادامه مسیر فکر می‌کنم اما از طرفی برای برگزاری نمایشگاه باید محتاط بود، چراکه این کار هزینه‌های زیادی را شامل می‌شود و قبل از هر چیز باید مخاطبان خود را بشناسم. من در ایران هم نمایشگاه‌های زیادی برگزار کرده ام اما در کشور خودم نود درصد کارهایم را غیر ایرانی‌ها خریدند.

و سخن آخر...
حرف آخرم باز هم برمی گردد به رابطه میان مردم و هنرمند. ارتباط با مخاطب برای یک هنرمند چیز ارزشمندی است. من این را دریافته ام که سخت کردن چیزها مردم را آزار می‌دهد و هرچه زبان هنری ساده تری را انتخاب کنیم می‌توان این رابطه را بهبود بخشید. من هم سعی می‌کنم بیشتر در جمع‌های مردمی حاضر شوم و با زبان راحت تری با مردم سخن بگویم. کارهای من بشتر جنبه اجتماعی دارند و دوست دارم تاثیر کارهایم را روی مردم ببینم. امیدوارم مردم هم این قدم را برای آشتی با هنر و هنرمند بردارند...